داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

گناه عشق 15

اون روز  نلی سعی کرد که دیگه به نوشین و ناصر گیر نده ونوشین هم سعی کرد که نسبت به مسئله نلی و شوهرش بی خیال شه . به خاطر این که به شوهرش اطمینان داشت و تا حدودی هم  این حق رو برای نلی قائل شد که به خاطر دوستی در حد فامیلی گذشته اونو به این صورت با ناصر صمیمی کرده باشه که حس کنه اون حرکاتی به این صورت از خودش نشون میده . در عوض زن و شوهر بازم وقتی که داشت غروب می شد دقایقی رو با هم به قدم زدن پرداختند . -ناصر می بینی غروب خورشید چقدر قشنگه .. -آره نوشین تکراریه که هیچوقت از زیبایی اون کاسته نمیشه . همیشه به آدم آرامش میده . -من طلوع خورشید رو هم خیلی دوست دارم . غروبش اگه به من آرامش می ده طلوعش به من امید هم میده . در کنارش تو رو احساس می کنم . فکر می کنم همیشه با من و کنار منی . . ببین دور و بر ما کسی نیست . -نه عزیزم . اونا رو چمن ها دراز کشیدند . نوشین مانتو شو پوشیده بود . چون حس می کرد شاید براش شرایطی پیش بیاد که به این صورت سرشو بذاره رو سینه شوهرش . خیلی آروم براش از آرزو هاش گفت . از این که دوست داره یه خیلی بچه داشته باشه . وقتی ناصر بهش گفت چه خبره گفت یه دختر و یه پسر خوبه .. -من از کجا اینایی رو که تو می خوای سفارش بدم ;/; -اگه کمی زرنگ باشیم می تونیم خودمون تعیین کنیم که بچه مون چی بشه . -اوهو .. پس اینه که تو میگی . -آره هر طوری که تو بگی . -ناصر بیا منو ببوس .. -حواسمون پرت میشه و یکی میادا . اون وقت از خجالت نمی دونم چیکار باید بکنیم . -ببین ما که زن و شوهریم .. -یعنی سختت نیست ;/; میریم توباغ خودمون خونه خودمون . -حالا من اینجا این هوس افتاد به سرم .. ناصر همسرشو در آغوش کشید حس کرد که با تمام وجودش وابسته به اونه .. ولی طعم بوسه  زنش اونو به یاد بوسه نلی انداخت که چه با حرارت لباشو می مکید ..  نوشین خودشوبا تمام احساس و خواسته اش تسلیم و تقدیم شوهرش کرده بود . ناصر  از این همه اعتماد و صمیمیت نوشین شرمنده شده بود . اگه اون بفهمه .. اگه اون متوجه شه که زن دیگه ای هم در زندگی من هست اونو قت چه خاکی باید به سرم بریزم . نلی که ناصر و نوشین رو ندیده بود و از دور اونا رو دیده بود که رفته بودند به انتهای باغ یه مسیر دور تر و دایره ای رو براخودش انتخاب کرد و از پشت درختا خودشو رسوند به نزدیکی زن و شوهر . وقتی شرایط رو به اون صورت دید از غصه داشت دق می کرد . اون نمی تونست تحملشو نداشت که ناصر رو حتی در بغل زنش ببینه . با این که می دونست اونا وقتی با همند خب دیگه باید اصول زناشویی زو پیاده کنند . اشک از چشای نلی جاری شده بود . اون که این جوری زنشو بغل زده پس چه طوری می تونه منو دوست داشته باشه . چه طوری می تونه به وعده اش عمل کنه .حتما دیگه به من توجهی نداره . دوستم نداره . من باید کاری کنم که اون گرایشش به من بیشتر شه . باید همش بیاد طرف من . به یه بهونه ای اونو بکشونم این طرف . من اونو از دست نمبدم . اون عشق منه . مال خودمه. دوستش دارم . اجازه نمیدم کسی اونو ازم بگیره . تا حالاش هم اشتباه کردم . .. نوشین و ناصر همچنان مشغول بودند . نوشین دگمه های مانتوشو باز کرد تا دستای شوهرش  به قسمتهای عمقی تر بدنش نفوذ کنه . نلی خیلی آروم از همون راهی که اومده بود بر گشت .  وقتی از اونا فاصله گرفت و خودشو به جای امنی رسوند با صدای بلند خطابشون داد . -ناصر خان نوشین خانوم کجایین .. بقیه بر گشته بودند خونه. اونا .. زن و شوهر هم از ترس و خجالت برگشتند خونه . ولی نلی خیلی عصبی بود . ناصر رو صداش کرد .. -ببینم پسر دایی توی باغ که بد نگذشت .. -نه ما که خیلی با هم حال کردیم ولی بدن خوبی داری . خیلی ناز و تپل هم هستی . آدم دلش می خواد درسته بخوردت . -بنازم به این اشتها . ببینم  اون هر کولی که با توست سیرت نمی کنه ;/; -منظورت نوشینه ;/; اون که زیادی چاق نیست ;/;-تو که قبولش داری ما که حرفی نداریم . علف باید به دهن بزی شیرین بیاد . -نلی جون به جای این که اون باید به تو حسادت کنه تو به اون حسادت می کنی ;/; -دیدم که توی باغ چه جوری به هم پیچیده بودین -ولی نه اون جوری که من و تو به هم پیچیده بودیم . تازه من و اون زن و شوهریم .نمی تونم بشینم باهاش نون بیار کباب ببر بازی کنم . پس تو داشتی ما رو دیدمی زدی و بعدش صدامون کردی . دستت درد نکنه . دهنت درد نکنه .من که به اندازه کافی با تو حال کرده بودم و بودن با نوشین هم زیاد برام دلچسب نبود . خوشحال شدم که صدام کردی ولی اون ناراحت شد . …. ادامه دارد …. نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها