داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

گاییدن کون دوست دختر سن بالا

سلام دوستان امیدوارم حال دلتون خوب باشه، راستش خیلی بلد نیستم داستان بنویسم،،بهرحال اگر اشتباه تایپی دارم ببخشید،پس عزیزان احترام همو نگهه داریم و توهین نکنیم و خصوصیات خودمون به دیگران نسبت ندیم،،
من سعید هستم،خاطره ی که میگم برای سال ۹۷هستش که۴۵سالم بود،تازه برنامه اینستاگرام نصب کرده بودم، بیشترین تصاویر طبیعت و جنگل و کوه بود جاهایی که خودم رفته بودم تصویربرداری کرده بودم، فقط یه تصویر از خودم بود که بالای کوه بلندی گرفته بودم همه اینا داخل برنامه اینستاگرامم بود،۱۵آبان ماه۹۷پیامی اومد،،سلام چوپانی؟
اهمیت ندادم چند ساعتی گذشت پیام داد،روکار هستی یا زبون نداری،فکر کردم پسره، بهش گفتم لطفاً مودب باشه، گفت چقدر بداخلاقی، گفتم اتفاقا خیلی هم خوش اخلاقم ولی بستگی داره طرف مقابلم کیه!؟ گفت این تصویرلاله واژگون گلش کجاس میتونی ازش برام بیاری، گفتم مال کوه های دالاهوهست،حالا که فصلش نیست هروقت فصلش بشه باهم میریم میاریم، گفت من ازاون دخترای نیستم که توفکر میکنی،بخوام باهرکی برم بیرون،گفتم اتفاقا من درموردشماهیچ فکری نمیکنم،خلاصه پرسیدمجردی یامتاهل،چندسالته و…چندوقتی گذشته درگیرکارای روزمره بوده پیام داد مثل اینکه خیلی دلت نمیخوادباهم دوست باشیم،راستش چون شهرمون خیلی بزرگ نیست وهمدیگروتاحدودی میشناسیم میترسیدم نکنه آشناباشه یایه وقت آشنادربیاد،بهش گفتم میدونستم اگه بهت پیشنهادبدم قبول نمیکنی، گفت ازکجامیدونستی مگه علم غیب داری، گفتم شما احتمالا سن وسالتون کمه ولی من۴۵سالمه، گفت سن مهم نیست اصل نظرودل خودمونه، خلاصه خیلی بااحتیاط پیش رفتم تاباکلی اصرارشماره همراه ایرانسلش بهم داد، گفتم بیاببینمت گفت اصلا حرفشم نزن، گفتم خوب دوستی که همو نبینیم بدرد نمیخوره، پس من نیستم،گفت باشه ولی ازفاصله۲۰۰متری هموببینیم من ساعت۳/۵کلاس آموزش دکراسیون داخلی دارم بیانزدیک آموزشگاه،بامشخصاتی که داد، یه دخترسن بالا حدو۳۶ساله قدنه خیلی بلندحدود۱/۷۰ولی بدنی گوشتی وتوپروچهره سبزه تیره، تارسیدم سرکوچه آموزشگاه رفتن داخل منم رفتم سراغ ماشین سمندم که واشرسرسیلندرسوزونده بود،پیش مکانیکی بودم پیام داد دیدی منوچطوربودم،،گفتم ازجلوخوب ندیدم ولی ازپشت واااقعاحرف نداری گفت بی ادب گفتم چرا مگه چی گفتم، گفت ازین حرفا خوشم نمیاد،چندروزی گذشته زنگ زد میای دنبالم باماشینت باهم یه دوربزنیم، گفتم باشه، ولی ترسیدم نکنه آشنایی کسی ببینه، گفت از خیابون ته کوچه آموزشگاه بیامنو میبینی، رفتم جلوش سوارش کردم،بوی کرم ضدآفتاب باکرم های دیگه توماشین پیچید،سلام کرددستش آوردجلو گفت میتراهستم منم به بهانه دنده عوض کردن باهاش دست ندادم،یادحرفش افتادم گفت من ازاون دخترای نیستم که فکر میکنی، گفتم سلام منم سعیدهستم، کجاربرم گفت فقط خارج از شهرنری، دم غروب کل خیابوناشلوغ وترافیک بود، دوتا خیابون رفتم برگشتم گفت پیاده میشم،،چندروزبعد زنگ زدتاشروع کلاس دوسه ساعتی وقت دارم بریم جایی خارج ازشهر ساعت۲/۵بعدظهربود،رفتم سوارش کردم رفتیم اطراف شهر دامنه تپه،پیش خودم گفتم حتی سرانگشت بهش نمیزنم،،چندتامیوه، نارنگی، پرتغال وسیب براش پوست کنم بهش دادم،،روسریش برداشت دکمه مانتوش بازکرد،بهم زل زده بودنگام میکرد،منم خودم زدم به بیخیالی،خلاصه گفت برگردیم من کلاس دارم، شب بهم پیام داد فکر نمیکردم اینقدربی عرض باشی حتی جرات نکنی یه بوس خشک خالی ازم بکنی خلاصه دوروزبعد گفت بریم جایی گفتم باشه ساعت۲/۵رفتم دنبالش سوارشود گفت اجازه هست دستتوبگیرم گفتم دستم مال تو دستم گرفت تودوتادستاش باسرانگشتش لای انگشتام میکشید، هرزگاهی دنده عوض کردم دستم ول میکرد،توجاده خارج از شهربودیم، دودکمه پایین مانتوش بازکرده بوده یه شلوارجین آبی پاش بود روناش توش پهن شده بود دستم که تودستش بود گذاشتم رورونش فشارش دارم گرفتمش یه آههههه ازته دلش کشید، یه جوری شدم،رسیدیم یه جای خلوت، روبه روهم دستم بردم لای روناش لبم بردم سمت لبش، یه مرتبه دوطرف صورتم گرفت تودستش لب پایینم کردتودهنش شروع کرد به خوردن ومیک زدن، واااای خیلی حرفه ی میخورد، دستم بردم سمت یقه مانتوش دکمه ش بازکردم تابشو زدبالا سوتینش هم کشیدبالا جفت ممه هاش افتادبیرون وااای عجب چیزی سایز۷۰ولی سفت، یه مرتبه گفت کنسول بین صندلی پهلوم اذیت میکنه،گفتم بریم صندلی عقب، رفتیم عقب، پاهاش ازهم بازکرد دستم بردم لای روناش دااااغ شده بود، دادمیزد منوکشتی،همنجوری توعالم خودمون بودیم دیدم گفت اون مرده کیه داره میادطرفمون سرم بلند کردم دیدم یه مردسبیلو بصورت مخفی داره میاد، خوب نگاه کردم دیدم یه چونانیه به اسم جهانگیرکه کرولال بود، ازقبل میشناختمش،،به میترا گفتم خودت جمع کن،چندتا میوه بطرفش گرفتم چندمتری موند بهمون برسه، دید منم شناخت ازچندمتری ماشینم برگشت رفت، خلاص برگشتیم،شب بهم پیام داد خیلی حالمو بدکردی وبین ارضاءشده ونشده موندم،وگفت تواولین مردی هستی که درطول زندگیم بهم دست میزنه گفت اگه فردانرم کلاس جایی سراغ داری تاغروب پیش هم باشیم، گفتم آره ۱۰/۱۵کیلومتری شهرجنگل بلوط هست چادرمسافرتی وبساط کباب وچای زغالی میبریم صفا، گفت باشه پس تافردا صبح،دم دمای صبح بارندگی شدیدی شروع شد یه سره ادامه داشت، رفتم دنبالش گفت چکارکنیم گفتم هیچی بااین هواوزمین گلی میشه رفت بیرون بشینی، داخل ماشین تمام شیشه ها بخارکرده بود، بیرون پیدانبود، گفت دوست داری شیربهت بدم بخوری گفتم آره دکمه مانتوش بازکرد ممه هاش درآورد به نوبت میخوردم دستمم لای پاهاش بود، یه سره بارون میومد،اونروز نشودبریم بیرون تاچندروزی نمیشودبیرون بری وچادربزنی،،تااینکه چندروزبعدش خارج از شهردرروستای عموم بودم بهم زنگ زد کجایی میتونی بیای بریم بیرون هواخیلی خوبه گفتم چادرمسافرتی همراندارم ولی بساط چای وکباب هست گفت همون خوبه،تارفتم یه کیلوپاچینی، همرابامخلافات گرفتم دنبالش رفتم ساعت۱۱/۵ظهرشد، بعداز نیم ساعت آتیش روشن کردم وکتری آب کنارآتیش گذاشتم میتراگفت بریم توماشین، گفتم باشه جفت صندلی جلو بردم جلوتر بین صندلی عقب جابازشد رفتیم عقب بغلش کردم داشتم لبشومیخوردم دم گوشش گفتم بزارمش لای پاهات گفت باشه وبه پشت روصندلی خوابیدخوابیدم روش داشتم لباش میخوردم ودورگردنش لیس میزدم، دکمه مانتوش بازکردم تاپشو باسوتینش زدم بالا جفت ممه هاش تودستم بودمیمالیدمشو میخوردمش، رسیدم به شلوارش باشورتش ازپاش درآوردم میترادستش چپ راست روکوسش گذاشته بود، پاهاش ازهم بازکرد سرم بردم لای پاش کشاله رونش لیش میزدم رسیدم به کوسش نزاشت بخورم گفت نزدیک پریودشدنمه ویه خورده هم موداره، نشستم روصندلی کمرش گرفتم باسنشو گذاشتم روکیرم سفت وبلند شده بود، قشنگ حسش کردم کیرم وسط چاک کوسشه متوجه خیسی کیرم ازآب کوسش شدم، یه خورده ممه هاش مالیدم، ازبغلم آومدپایین کنارم نشست دستش گرفتم گذاشتم روکیرم، دستش کشیدعقب، دوبارکیرم گذاشتم تو دستش، گفتش گفت وااای سعیدچقدررر کلفت وبزرگه،گفتم برام ساک بزن تاآبم بیادگفت تاحالا نخوردم نمیتونم هرکاری کردم انجام نداد، خلاصه حفظ ظاهرا کردم تاغروب که برگشتیم،،پیش خودم گفتم چکاریه، نه میخوره نه میزاره ازعقب بکنمش، چه فایده، تصمیم گرفتم چندروزی بهش نه پیام بدم ونه زنگ بزنم
فکر کنم روز پنجم ساعت۱۰صبح زنگ بهم گفت،احساس میکنم خیلی عوض شدی و محل نمیزاری…گفتم چطور مگه گفت چند روزه اصلا نه زنگی نه پیامی،،،گفتم میترا جون ببین عزیزم وضعیت من وتو خیلی باهم فرق داره تو دختری دوست ندارم اذیتت کنم، ودوست ندارم انتظار زیادی ازت داشته باشم و…میترا گفت اعصابمو خراب نکن رک حرفت بزن چی میگی، گفتم عزیزم تو دختری دوست ندارم کاری ازت بخوام که تو اذیت بشی گفت تو چیکار داری من اگر کاری میکنم چون واقعا دوست دارم بعد هم خودمم دوست دارم، گفت سعید، یه سوال میپرسم راستشو بگو، گفتم بگو،،،گفت دوست داری ازعقب منو بکنی گفتم،دوست دارم ولی دوست ندارم تو اذیت بشی ودردبکشی، گفت خوب یه جوری منوبکن کمتردردم بیاد گفتم چشششششم
شب ساعت۱۰شب۸/۱۱/۹۷بهش پیام دادم فردا کلاس داری، گفت نه چطور، گفتم فردا صبح بریم بیرون هوا خیلی خوبه
گفت باشه، گفتم میترا جون میتونم خواهشی ازت بکنم گفت بگو، گفتم میشه بری حموم همه جاتو تیغ بزنی صافش کنی برام،،گفت چطور مگه، گفتم آخه میخوام از پیشونیت تا مچ پاهات لیست بزنم و بخورمت، گفت خوب این همه مدت باهم بودیم چرا این کارو نکردی گفتم موقعیتش پیش نیومده حالا اومده، گفتم تا ببینم گفتم نه دیگه بایدقول بدی حتما بری، گفت باشه،،ساعت ۱۲شب آشغالای خونه گذاشتم دم در کوچه یه سوز سرمای میومد ولی نه خیلی سرد، برگشتم رفتم راه پله خونه چادر مسافرتی و دو تا ظرف ۱۰لیتری آب پر کردم، با کوله پشتی وسایل چای گذاشتم صندوق ماشین
صبح ساعت ۸/۴۵صبح از خونه زدم بیرون، رفتم مرغ فروشی دیدم خاور یخچال دار مرغ خالی میکرد، دوستم هست گفتم محسن پاچینی تازه میخوام گفت فله ی کتف و بازو باهم دارم یه کیلو گرفتم شستم و خرد کردم ریختم توپلاستیک ورفتم مغازه بالاتر میوه فروشی، چندتا انار درشت و آبدار،لیموشیرین، نارنگی، موز،چند تا پیاز گرفتم رفتم سوپری مقداری تخمه،وپسته، چیپس ونوشابه گرفتم توقفسه وازلین دیدم برق ازچشمام پرید یکی گرفتم اومدم داخل ماشین میترازنگ زدکجایی گفتم خودت کجایی گفت داخل تاکسی میرم پارک کنارمیدون درکتابخانه عمومی، گفتم برودری که به داخل کوچه بازمیشه دارم میام
رسیدم سوارش کردم گفتم بریم چندتانون محلی بگیریم، نون گرفتم ساعت۹/۴۵ازشهرخارج شدیم، ساعت۱۰/۱۰رسیدیم با تبری که همراه داشتم مقدارزیادی هیزم بلوط آوردم آتیشی روشن کردم کتری گذاشتم کنارآتیش،میتراگفت سعید چادرمسافرتی بازمیکنی، موهام هنوز نم داره سشوارمون خرابه نشود موهام سشوار کنم،باد به سرم بخوره میگرن دارم سردرد میگیرم گفتم چشششم.
چادرمسافرتی برپاکردم موکت پشت پلاستیکی کفش انداختم کاپشن چرمی بلندی توماشین داشتم لوله ش کردم گفتم اینم بزارزیرسرت،ازچادراومدم بیرون میتراگفت توم بیاگفتم حالا میام بایدبرم دستشویی راستش منتظربود قرص ویاگرای که خورده بودم حسابی عمل کنه، چرخی زدم برگشتم پیرهنم دکمه هاش بازبود، شلوار راحتی داشتم، رفتم داخل چادر دیدم میترا به پشت خوابیده مانتوش بازکرده تاپ زرشکی تابالای نافش بود،پیرهنم درآوردم بازیرپوش رکابی تنم بودخوابیدم روش صورتم بردم زیرگوش وگردنش نم موهاش احساس میکردن، لاله گوشش زبون زدم تودهنم کردمش میکش میزدم، گردن وگلوش لیس میزدم وبوس میکردم، لب پایینش تودهنم کردمش میخوردمش، میترادستاش به داخل زیرپوشم برده بودوپشتم وکتفم میمالید، یه مرتبه میترا زبانم گرفت بین دوتالباش محکم میک میزد،بازوش فشاردادم تازبانم ول کرد، تخت سینه بوسیدم دستم بردپایین تاپشوکشیدم بالا رسیدم به سوتینش اونم زدم بالا جفت ممه هاش افتادبیرون صورتم گذاشتم وسطش لیسش میزدم، نوبتی میخوردمشون،میترا گفت احساس میکنم ممه هام بزرگ شدن ازبس خوردیش گفتم چطور گفت آخه ازحموم اومدم سوتین۷۰بستم احساس میکنم تنگه،دوطرف پهلوش میمالیدم میومدم سمت روناش، روشکمش دست میکشیدم لیسش میزدم ومی بوسیدمش، تارسیدم به کمرشلوارش، دکمه شلوارش بازکردم، وااای یه شورت قرمز توری پوشیده بود،شلوار وشورتش باهم کشیدم پایین، دستش چپ راست گذاشت روکوسش، دوطرف زانواش گرفتم پاشو ازهم بازکردم سرم بردم لای پاش،،وااای چه بوووی، صورتم مالیدم به تختی رون چپش، یه لیس حسابی بهش کشیدم، بادست راستم تختی رون راسش گرفته بودم میمالیدم دستشوازروکوسش برداشتم اززیرچاک کوسش ازدم سوراخ عقبش زبانم انداختم زیرش تابالابرجستگی کوسش، یه لیس پرآب وعمیق کشیدم یه آههههههه بلندی کشیدوموهای سرم محکم چنگ زد، حسابی اطراف لبای کوسش لیس زدم تودهنم میکش زدم، همون طورکه سرلای پاش بود دست برم شلوار وشورتم باهم درآوردم، سرم ازلای پاش بالا آوردم، جفت زانوام انداختم زیرروناش، دوطرف روناش ازهم بازکردم کیرم ۱۷سانته وبه کلفتی لوله وسط دستمال توالت هم کلفته، عین سنگ سفت شده بود به روی برجستگی کوسش میمالیدم، میترا داشت هیجان زده نفس نفس میزدگفت، سعید تراخدامواظب باش کاردستم ندی من دخترم،چندباری کیرم کشیدم روکوسش، وایسادم سرپا دست میتراگرفتم گفتم دوزانوبزن جلو بیاجلو میخوام کیرم بزارم وسط ممه هات، گذاشتمش گفتم بادستت ممه ها بچسپون بهم منم کیرم وسط سینه ش عقب وجلو میکردم،،گفتم میتراجون حالا وقت خوردنشه، دیدم پیشونیش جمع کردگفت دوست ندارم بالا میارم، گفتم بالا آوردی بریزروکیرم گفتم چششات ببند، بست گفتم دهنت بازکن بازکرد دستم قلاب کردم انداختم پشت سرش نگه ش داشتم سرکیرم گذاشتم تو دهنش، پشت سرش گرفته بودم، آروم، آروم تودهنش تلمبه میزدم، چندقیقه زدم ازدهنش درآوردم گذاشتم لای ممه هاش،به پشت خوابیدم گفتم میتراجون وایساسرپا پشت به من پاهات دوطرفم بنداز بیاعقب باسنت بزارروصورتم، اومدروم گفتم روم درازبکش سرت ببرلای پام کیرم بخوروساک بزن، منم دوطرف باسنش ازهم بازکردم اززیرچاک ولب کوسش تا آخرلای باسنش لیس میزدم سرزبانم گذاشتم دم سواخ کونش لیسش میزدم،دستم بردم شلوارم آوردم جلو ازتوجیبم وازلین برداشتم، میتراجون مشغول خوردوساک زدن بودهرزگاهی بادندوناش کیرم میخورد، سوزش داشتم، باانگشت اشاره م مقداری وازلین برداشتم اطراف سوراخ کونش مالیدم وچرب کردم آروم انگشت توسوراخش کردم که خودش جمع کر، گفتم خودتوشل کن مثل موقع آمپول زدن، خلاصه انگشت باوازلین زیاد تاته توش کردم، ازداخل دیواره سوراخش میمالیدم، بعدازچنددقیقه انگشتم کشیدم بیروش انگشت بزرگترکناری باوازلین توش کردم میچرخوندم، چنددقیقه بعد دوتا انگشت روهم سوارکردم باوازلین دوتا انگشت توسوراخش کردم، آروم، آروم ازروهم پیاده شون کردم مثل قیچی بازش کردم وباعث بازشدن بیشتر سوراخ کونش شد، ازداخل دیواره سوراخش میمالیدم بادست دیگه ممه هاش که آویزون بودمیمالیدم،بعدازاینکه تاحدودوقابل قبلی سوراخ کونش بازکردم گفتم بیادپایین همونطوری که انگشتام توش بود سرش بزارروکابشن کمروباسنش بگییره بالا، همین کارم کرد،انگشتام ازکونش خارج کردم، مقداری وازلین برداشتم حسابی به کیرم مالیدم، یه خورده تف انداختم روش لیزشد، کفت دست راستم گذاشتم روکمرش گفتم میتراجون بادستت دوطرف باسنت ازبازکن، بازکرد، کمرکیرم گرفتم سرش گذاشتم دم سوراخ کونش آررررووم فشارش دادم میتراجون بایه اااااخ گفتن سرش کامل رفت تووووش،،وااای لامصب کون به این تنگی نوبربود،آرروم، آروم عقب جلو میکردم، اونقدرتنگ بوداحساس کردم یکی داره محکم کیرم تودستش فشارمیده،تانصفه که کردمش تو، میتراگفت سعید جلو چشام داره سیاهی میره، ثابت موندم دست چپم که چرب بورازروی رون راسش برم لای پاش کوسش گرفتم تودستم انگشت لای چاک کوسش میکشیدم ومیمالیدم بادست تمیزم ممه هاش میمالیم، گفتم میترا جون بهتر شدی گفت آره، تلمبه زدن ادامه دادم، تا جایی دوطرف باسنش چسبید به لگنم، فهمیدم دیگه تا ته رفته، میتراگفت یه خورده درددارم گفتم صبرکن آبم توکونت بریزم دردش برطرف میشه، لامصب قرصه حسابی عمل کرده بود، دو طرف باسنش ازهم بازکردم کیرم ۱۶سانت کشیدم بیرون دوباره تا ته میبرم تووووش بعد از چند دقیقه احساس کردم آبم داره میاد، گفتم میتراجون داره میاد گفت توکونم میریزنی یه وقت حامله نشم گفتم تاحالا کی دیدی ازکون حامله بشه، تلمبه آخری عمقی زدم دوطرف لگنش گرفتم تا ته فشارش دادم یه جیغ زدوبه شکم خوابیدزمین منم خوابیدم روشش تاآخر قطره آبم ریختم تووووش، چنددقیقه بی حرکت موندم، گفتم میتراجون دوطرف باسنت ازهم بازکن میخوام کیرم دربیارم، چندتا تلمبه زدم دیدم راحت ترمیره، گفتم میتراجون چطوره، گفت دردش کمترشده ولی میسوزه، گفتم ادامه بدم تاسوزشش کم بشه گفت باشه، بعد۱۰دقیقه تلمبه زدن دوباره آبم ریختم تووووش، آروم کشیدم بیرون دیدم به قطرکیرم سوراخ کونش جابازکرده، بادستمال لای پاسنشو وکیرم تمیز کردم
گفتم میتراجون آب گرم بیارم وایسم دم چادر کیرم میشوری گفت باشه، رفتم ازداخل ماشین ظرف جانوشابه آب ولرم باصابون مایع آوردم گفتم میتراجون بیاآب میریزم رودستت توم کیرم بشور، بعداز شستن کیرم باشورتش کیرم خشک کرد،،،
کنار هم خوابیدیم دست راستم زیرسرش بود یه پاش روپام بود یه پاشم لای پام بودوکیرم بین چاک کوس وکونش قرارگرفته بود، صورتم وسط چاک سینه، میترا گوشیم براشت گفت سعید دیدی یادمون نبود فیلم بگیریم گفتم ساعت چنده،، گفت ساعت، ۱۲/۱۱دقیقه ظهر، بدجوری گشنمه، گفتم ته بندی کنه تا کباب بزنیم، ساعت۴غروب دوباره یه مرحله۴۵دقیقه ی کردیم وساعت۶غروب رسودمش،
به بزگواری خودتون ببخشیدن که طولانی شدوهمراه باغلط املاءی زیاد
اگر دوست داشتین، تاخاطر۵روزمانده به هم براتو بزارم که با میتراجون رفتیم حموم خونه، بدرود ♥♥
ادامه دارد…

نوشته: سعید

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها