داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

کویر پر ماجرا (۳)

…لینک قسمت (های) قبل در پایین صفحه

بالاخره بعد کلی برنامه چیدن چجوری بریم و چه کار کنیم نتیجه گرفتیم که به جای اینکه با چهارتا ماشین بریم دوتا ماشین ببریم چون هم وسایل زیادی نیاز نداشتیم هم اینکه با چهار تا ماشین سفر سخت می شد هم اینطوری بیشتر تو مسیر میتونستیم بگیم بخندیم
امیر و اشکان ماشیناشون مجهز تر بودن با این دو تا ماشین حرکت کردیم من و آتنا با امیر و پریسا بودیم بهرام و فاطمه با اشکان و دنیا تو کل این مدت آتنا نه حرف میزد نه نظری میداد تا جایی که بچه ها یواشکی ازم میپرسیدن آتنا چش شده که به شوخی میگفتم داره دوره ماهانه سختی رو تجربه میکنه و جدی جلوه نمیدادم قضیه رو اینکه آتنا به مرحله ای رسیده که دیگه تو جمع هم نمیتونه اوکی جلوه بده خودشو داشت نگرانم میکرد و به این فکر میکردم خیلی زیاده روی کردم امیر و پریسا جلو نشسته بودن من و آتنا پشت حرکت که کردیم تو هر مسئله و حرفی از آتنا تعریف میکردم فقط قربون صدقه ش میرفتم ، لپشو می کشیدم پاهاشو لمس میکردم ، بغلش میکردم ولی کوچکترین اعتنایی به من نمی کرد و با خودم گفتم پوریا گوه زدی… قم که رد کردیم یه پمپ بنزین وایسادیم که چای بخوریم یه سیگار بکشیم امیرو پریسا پیاده شدن سمت ماشین اشکان اینا رفتن من موندم که ببینم گوهی که زدمو میتونم جمع کنم یا نه بازوشو گرفتم گفتم آتنا خوبی؟ بی مقدمه و بدون اینکه چیزی بگه زد زیر گریه گفتم چته چرا اینطوری میکنی؟ یهو شروع کرد به داد و بیداد کردن گفت ولم کن آشغال تو یه حیوونی و هرجا بدونی که من اشتباهی کردم جوری باهام برخورد میکنی انگار یه جنده ای ام که هروقت دوست داشتی میتونی ازش استفاده کنی و بخاطر این اخلاق گوهته که هیچوقت نمیخوام و نمیتونم ازت بابت چیزی عذرخواهی کنم بچه پررو بی تربیت چندش (ازین فحشای اخرش خودش یه آن خنده ش گرفت) من که هنگ کرده بودم از حجم بالای صدایی که داشت تو صورتم میخورد و ریده بودم فقط نگاش کردم آخرش که خودش وسط گریه خنده ش گرفت منم یکم اروم تر شدم با خودم گفتم خب خوبه هنوز یکم نرمش داره سمتش رفتم بغلش کردم سرشو خم کرد گذاشت رو سینه م عر میزد گریه میکرد گفتم قبلا اگه ناراحت بودی ناز و ملوس و مجلسی گریه میکردی بغلم اولین باره عرعر میکنی با صورت خیس نگام کرد گفت دلم بغلتو میخواست و توعه عوضی هیچ توجهی بهم نمیکردی مثه بچه پنج ساله فقط گریه میکرد. یهو امیر اومد ببینه ما چرا پیاده نشدیم درو باز کرد دید آتنا داره گریه میکنه متعجب پرسید چی شده؟
آتنا با صورت خیس بدون دلیل سرشو اورد بالا گفت من سگ میخوام یهو من و امیر همو نگاه کردیم با تعجب خودش گریه ش شدید تر شد گفت من که از سگ میترسم…
من😐
امیر😐
بعد امیر به هوای اون که من گفتم داره دوره ماهانه ش رو میگذرونه جدی نگرفت قضیه رو و رفت درو که بست آتنا یهو زد زیر خنده گفت من چقد گاوم اخه این چی بود گفتم که تابلو نشه مثلا گفتم اشکال نداره از صبح که حالت بد بود به همه گفتم که پریودی ازت انتظاری ندارن نمیدونن حشر دوره مغزتو گرفته دیگه جواب نمیده کله ات فقط میخندید.
و واقعا خوشحال بودم که بهتر شده بود آخر سر بچه ها داشتن میومدن که فقط به آتنا گفتم اگه دختر خوبی باشی این تایمی که سفریم برات جبران میکنم که چشماش برق زد…
بچه ها اومدن سمت ما پرسیدن چرا پیاده نشدین که بازم بهونه همون قضیه رو اوردم گفتم حال آتنا خوب نبود موندم پیشش فاطمه گفت یه سفر اومدیم باید دغدغه نوار بهداشتی داشته باشیم اخه؟ که آتنا گفت نه دیگه آخراشه خوب میشم امروز و اینطوری 😈 نگام کرد
و من فقط با یه خنده ای که میدونستم ریدم ولی جمع شده تونستم پاسخ بدم بهش…
خلاصه رسیدیم به نقطه مورد نظرمون تو کویر و تو کل مسیر به هر نحوی با لمس کردن بدن آتنا داشتم بهش نوید یه سکس عالی رو میدادم و دیگه طاقت نداشت من هم دیوانه ی یه کص داغ بودم بعد از اینهمه مدت ساعت تقریبا ۳ بعد از ظهر بود و آفتاب مارو گاییده بود تقریبا زیر یه سایه بون بزرگ چهار تا چادر هارو برپا کردیم وسایلو چیدیم و مشغول رو به راه کردن ناهار شدیم ناهارو خوردیم و این مدت آتنا به حالت خوب و کول قبل در اومده بود و واقعا خوشحال بودم. خیلی دوسش داشتم ولی واقعا سر قضیه دختر همسایمون دعوای بدی افتاده بودیم که هردوتامون شاکی بودیم از هم…نهارو خوردیم و یکم رقصیدیم و عکس گرفتیم که فاطمه و پریسا گفتن بریم با ماشین یکم بچرخیم تو کویر امیر و اشکان سوییچ هارو که گرفتن راه بیوفتن فاطمه گفت نخیر،باید مردونه زنونه بشیم…پریسا سریع سوییچو از امیر گرفت امیر داشت سکته میکرد هی میگفت خطر ناکه میزنی خودتونو نفله میکنین اونا قبول نکردن آتنا یهو این وسط گفت بچه ها من هنوز اوکی نشدم خیلی من میمونم استراحت میکنم منه از همه جا بیخبر و منگل گفتم تو که تنها نمیتونی بمونی اینجا منو نگاه کرد گفت تو هم مسلما پیشم میمونی گفتم ها؟ بعد یکم فکر کردم گفتم عاهااا حله میمونم اینجا همه یکم سوژه م کردن خندیدن و رفتنننننننن اونا که همینطوری میرفتن و تو دیدمون بودن گفتم خب آتنا خانوم یه من موندم و یه تو… اومد رو پام نشست دستشو انداخت دور گردنم شروع کردیم به لب گرفتن من دیوونه سینه هاش بودم اولین جایی که دستم میرفت روی سینه ش بود از زیر پیراهن نخی نازکی که تنش بود دستمو بردم تو و داشتم چنگ میزدمشون بی اختیار ناله می کردیم جفتمون کیرم داشت منفجر میشد تو چشمام نگاه کرد دستش رو کیرم بود دست من رو سینه ش داشتم با نوک سینه ش بازی میکرد کیرمو یهو از شلوارک در اورد گفتم اینجا نه وحشی بلندش کردم بردمش تو چادر شروع کردم به لخت کردنش هیچکدوممون دیگه هیچی حالیمون نبود اصن به این فکر نمیکردم که بچه ها هر لحظه ممکنه برگردن لختش کردم سوتینشو نمیدونم چطوری در اوردم که پاره شد و مثل وحشیا داشتم سینه هاشو میخوردم و نوکشونو گاز میزدم و با زبون باهاشون بازی میکردم وحشیانه ناله میکردیم بلند شدم نشستم رو کصش کیرم شق شده از زیر شلوارک مالیده میشد به بالای کصش هنوز شلوار پاش بود تیشرتمو در آوردم و شروع کرد به نوازش بدنم و بغلش کردم و لب و زبونشو میخوردم رفتم روی لاله گوش و گردنش سینه هاشو چنگ میزدم و شبیه ماهی تو بقلم وول میخورد و کصشو میمالید به کیرم خیلی سریع یهو رفتم پایین و شلوارش رو تو یه حرکت در آوردم زانوهامو گذاشتم دو طرف پاش روش خیمه زدم یه دستمو گذاشتم زیر گردنش با دست دیگه چونه ش رو گرفتم به چشماش خیره شدم و شروع کردم به بوسیدنش چونه ش رو ول کردم و تنش رو همینطور نوازش کردم تا دستمو رسوندم روی کصش از روی شرت شروع کردم به مالیدن کصش که توی دومین حرکت دستم وسط ناله های ناله ی بلندی شبیه جیغ زد و شروع کرد لرزیدن که فهمیدم ارضا شد و تا آخرین لحظه لرزش بدنش حرکت دستمو متوقف نکردم داشت جیغ میکشید از لذت اروم شد یکم چشم هاش رو بسته بود و لبخند میزد فقد گفت خیلی پستی که این مدت اینقدر اذیتم کردی خندیدم رفتم پایین با دندونم گوشه شورتشو گرفتم کشیدم یکم پایین دو تا دستم رو سینه هاش بود شورتش کامل خیس بود و بوی کصش فوق العاده شده بود…تمام بدنش خیس عرق بود شورتشو در اوردم کامل پایین تنش دراز کشیده بودم و پاهام از چادر بیرون بود پاهاشو روی شونه هام دراز کردم به دوطرف کصش شبیه کتاب جلوم باز شد داشتم فقد داخل رون هاشو میمکیدم و میبوسیدم تا نزدیکای کصش میرفتم و برمیگشتم و فقط ناله هاش و فشار دستش روی سرم داشت بهم نشون میداد که کارمو درست انجام دادم تا جایی که داد زد عذابم نده عوضی منم با یه حمله شروع کردم مکیدن چوچولش و چرخوندن زبونم دور کصش و داخلش یه دستمو اوردم پایین شروع کردم انگشتمو چرخوندن دور سوراخ کونش داشت داد میزد و از لذت گریه میکرد که باز ارضا شد و جیغش شروع شد زبونمو از کصش جدا نمیکردم و میخواستم از قطره قطره ی آب کصش لذت ببرم بی جون دراز کشیده بود و نفس نفس میزد اومدم بغل دستش دراز کشیدم چشماشو باز کرد گفتم عاشقتم الاغ آدم باش اذیتم نکن دیگه که اونطوری اذیتت نکنم گفت چشم و همون حالت شلوارکمو خواست در بیاره که کمکش کردم کیرم پرید بیرون دیدم از پیش آب کامل خیس شده خواست برام ساک بزنه که جلوشو گرفتم گفتم تو قراره فقط دراز بکشی و لذت ببری
خوابوندمش رفتم روش پاهاشو دادم بالا و کیرمو با دست میمالیدم به لبه کصش ناله هاش شروع شد و یهو کیرمو تا ته کردم تو کصش نفس جفتمون بند اومده بود چند ثانیه
داغی کصش به قدری بود که اگر همونطور هم نگه میداشتم تو کصش ممکن بود ارضا شم دیدم خودش داره کصشو بالا پایین میکنه شروع کردم به تلمبه زدن یواش شروع کرده بودم و پاهاش رو شونه هام بود مچ دوتا پاشو با یه دستم گرفتم آوردم بالا کصش تنگ تر شده بود و لذت بیشتری داشتیم میبردیم صدای ناله هاش که با ریتم تلمبه هام هماهنگ بود داشت دیوونه م میکرد سرعتمو بیشتر کردم حس کردم داره برای سومین بار ارضا میشه که پاهاشو انداختم پایین کیرمو در اوردم صورتمو جلو صورتش بردم شروع کردم سه انگشتی با سرعت تو کصش عقب جلو کردن که چنان جیغی کشید که تا حالا نشنیده بودم و کل چادرو خیس کرد هردومون نفس نفس میزدیم و خیس عرق بودیم گفت من مثل تو بی معرفت نیستم و اومد روم شروع کرد ساک زدن با دستش تخمامو میمالید با سرعت داشت کیرمو ساک میزد دستشو میبرد سمت سوراخ کونم دیگه از خود بیخود شدم و تمام آبمو خالی کردم تو دهنش و تا قطره آخرشو خورد. کیرم تا آخرین لحظه تو دهنش بود و بوسیدش و اومد بغلم دراز کشید چشماشو می بوسیدم لبشو میخوردم سینه هاش هم دستم بود تو همین حال خوابمون برد. نه فهمیدیم چقدر طول کشید نه فهمیدیم ساعت چند بود و اصلا یادمون نبود بچه ها کجان…

نوشته : پوریا

ادامه دارد…

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها