داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

کویر پر ماجرا (۲)

…لینک قسمت (های) قبل در پایین صفحه

بعد از شبی که پشت سر گذاشتیم من حالم خوب و آتنا بشدت سگ بود
صبح بیدار شدم دیدم بقیه خوابیدن و آتنا تو اشپزخونه داره بی صدا صبحانه درست میکنه و کنارش خوراکی ها رو جمع میکرد که وقتی همه بیدار شدن یه چی بخوریم و راه بیفتیم
یکه شورت بلند شدم برم دستشویی دیدم بهرام بیداره و داره با گوشیش ور میره یه نگاه از بالا تا پایینم کرد پوزخند زد گفت پوریا جان زدی به جدول ایشالا یا…حرفشو قطع کردم با خنده گفتم کص نگو یه نگاه کردم به کیرم دیدم شورتم خیسه و لک آب کیرم روش مونده
رفتم تو اتاق که برم دستشویی همینطور که رو توالت فرنگی نشسته بودم دیدم تو سطل اشغال نوار بهداشتی دیشب آتنا هست ولی تمیز بوده و از اونجایی که تایم پریودیشو داشتم و اون حجم اب کصش دیشب که راه افتاده بود طبیعی نبود برای یک خانم پریود صد در صد مطمئن شدم که پریود نبوده و فقد میخواسته منو منع کنه گفتم عع؟؟باشه پس…
اومدم بیرون یه شلوارک کوتاه و تنگ که همه کیر و خایه رو نشون میداد پوشیدم با یه تیشرت معمولی دیدم همه جز اشکان بیدار شدن،بهرام دستشویی بود فاطمه،دنیا و پریسا داشتن به اتنا کمک میکردن امیر هم پشت اپن نشسته بود داشت حرف میزد باهاشون مزه میپروند رفتم تو اشپزخونه یه چی بخورم وارد که شدم رفتم از پشت اتنا رو بقل کردم قشنگ کیرمو مالوندم به کونش بوسیدمش که یواش گفت برو یه چی روی اشکان بنداز نه خودم روم میشه برم نه روم میشه به کس دیگه بگم برگشتم رفتم رو به روی امیر اینور اوپن ببینم قضیه چیه دیدم آقا اشکان بصورت ستاره ای وسط حال باز کرده خودشو کیرشم شق شده زیر شلوارکش داره پاره میکنه همین حین بهرام از دستشویی اومد بیرون اشکانو دید با خنده رو کرد به من گفت تو و اشکان چتونه سر صبحی چش کیو میخواین جا بندازین چیزی نگفتم با خنده رفتم یه پتو رو اشکان انداختم برگشتم تو اشپز خونه غذامو بخورم نیم ساعت گذشت اشکانو به زور بیدار کردیم که حرکت کنیم گفتم من باید دوش بگیرم بهرام با اون چیزی که صبح از من دید تیکه انداخت اره حتما برو که تو یکی غسل واجب هم هستی(رفیقام کلا نفهمن😂)
آتنا خیلی کلافه بود از دیشب داشت دیوونه میشد میدونستم به یه جرقه بنده تا مثه وحشیا بخوایم سکسو شروع کنیم از سر میز صبحانه بلند شد رفت تو اتاق که بره دستشویی منم پشتش پاشدم برم دوش بگیرم رفت تو سرویس درو بست اما قفل نکرد منم لباسمو کامل درآوردم حولمو گرفتم رفتم تو هیچ حرفی نمیزدیم نشسته بود رو توالت فرنگی مثلا سرگرم گوشیش بود کس صورتیش داشت دیوونم میکرد اما نمی خواستم کاری کنم…حولمو اویزون کردم رفتم زیر دوش باز کردم آبو درجا با صدای بلند و شاکی گفت نکبت دارم خیس میشم من گفتم کارتو کردی میتونی بری بیرون نگام کرد نزدیک بود دیگه بزنه زیر گریه لب پیچ داد با لحن لوس و چندش بچگونه ای که بدم میومد گفت خیلی بیشعوری و بدون مکث دوش آبو گرفتم سمتش جیغ زد یکم خندیدیم دیدم که پریسا اومد دم در، در زد با خنده گفت بیشعورا در جریانین که کسای دیگه ای هم تو خونتون حضور دارن؟که یهو آتنا درو باز کرد گفت بخدا این کثافت خیسم کرد کاری نمیکردیم داشتن میخندیدن
حالا منه بدبخت لخت زیر دوش بودم پریسا هم کامل داشت میدید میخ شده بود و من هنگ بودم که آتنا چرا تو این وضع درو باز کرد تا ازین فکرا بیام چند ثانیه طول کشید بعد داد زدم با خنده که آتنا الاغ درو ببند که عذرخواهی کرد اومد تو و درو بست گفتم تو چرا اومدی تو بدو بیرون ببینم تیشرت و شلوارکشو در اورد گفت منم باید دوش بگیرم گفتم عع اوکیه…اومد زیر دوش مثه وحشیا شروع کردیم به لب گرفتن کیر شق شده منو گرفته بود دستش منم داشتم با یه دستم کصشو میمالیدم با دست دیگه م سینشو…نزدیک بود ناله هاش بلند بشه که مکث کردم نشوندمش روی توالت فرنگی و خودش شروع کرد به ساک زدن داشت دیوونه م میکرد ولی میخواستم حالشو بگیرم اینقدر راحت نمیخواستم بابت اون قضیه بگذرم ازش همینطور که ساک میزد خودمو کشیدم عقب موهاشو گرفتم کشیدم یکم سرش بیاد بالا خم شدم لبشو بوسیدم گفت میدونم ناراحت بودی ازم منم میدونم که چیزی بین تو و اون جنده نبوده فقط دلم نمیخواست بخاطر گندی که زدم معذرت خواهی کنم چیزی نگفتم بعد از یه مکث گفت منو میبخشی؟ گفتم بعد از حالی که دیشب دادی ازون قضیه گذشتم و بخشیدم ولی از اینکه میخواستی حال منو بگیری و گفتی پریودی حال نکردم…باید حالتو بگیرم دوباره لوس کرد خودشو گفت ببخشید دیگه عن نکن خودتو…چیزی نگفتم نشستم جلوش بین دو تا پاش شروع کردم به مالیدن کصش با شصتم چوچولشو میمالیدم و دوتا انگشتم هم کردم تو کصش دوتا پاشو دادم بالا سرمو بردم سمت کصش با لذت داشتم نگاش میکردم و بو میکردم که گفت زود باش دیگه سرمو بردم دو طرف کصشو بوسیدم یه زبون به پایین تا بالای کصش کشیدم بلند شدم حولمو گرفتم گفتم بخشیدمت عشقم…
منگ داشت نگام میکرد اصن نفهمید چی شده و من اومدم بیرون
تا آتنا بیاد ما وسایلو جمع کردیم و آماده شدیم و همه مسخره بازی در میاوردن که ما تو حموم چیکار میکردیم داشتیم می خندیدیم که آتنا اومد تو حال با چشما و دماغ قرمز پف کرد رفتم کنارش دست انداختم رو شونه ش بازوشو گرفتم چسبوندم به خودم گفتم خب عشقم هم حاضره دیگه بریممممم…

ببخشید که هنوز داستان کویر ما شروع نشده…نمیخواستم طولانی بشه ولی اینکه مختصر پیش ببرم جذابیت داستانو کم میکنه

ادامه……..

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها