داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

کون از همه نزدیکتر ولی من بی خبر (۱)

سلام وحیدم 30 تهران شاغل که همراه خواهرم آزاده 42 و مجرد که شغل پرستاری داره با پدرو مادر مسنم زندگی می‌کنیم
داستان از جایی شروع میشه که تو سن پایین یعنی حدود 10/11 ساله بودم داشتم تو خونه همسایه با پسرش بازی می‌کردم که متوجه صداهایی از زیر زمین خونشون شدم با دوستم یواشکی رفتیم و برای اولین بار بدن لخت زن و مرد(داداش دوستم و احتمالا جنده)رو دیدم مخصوص کون خیلی بزرگ زنه که رفت تو مخم و دیگه از این نقطه به بعد همیشه دنبال دیدن دوباره کون بودم و شدم عاشق کون.
دیگه هر زنی رو میدیدم تجسم کونش رو میکردم و بهم یه حال عجیبی میداد تو بچگی شیطنت با پسر جماعت نداشتم و بدم میومد ولی 70/80% کون دخترای فامیل و محل و دانشگاه… رو کردم چند بارم مخ زنای بیوه رو زدم و سکس از جلو رو هم تجربه کردم که اصلا مثل کون بهم نچسبید تا اینکه چند ماه پیش مخ دختری بزرگتر از خودم(شادی 40 سال) زدم همون جلسه اول منو برد خونه خواهرش و تو ده دقیقه کونش گذاشتم که خیلی گشادم بود باهاش حال میکردم چون دوسم داشت و برآم خرجم می‌کرد بهم گفته بود پرستاره بیمارستان خصوصی. یبار که دو روزه آخر هفته رو کلا باهم تو شمال بودیم جویای گشادی کونش شدم که با ناراحتی گفت دلیلش شغل هست که داره و تو بیمارستان خواسته و ناخواسته و بیشتر اوقات تو شرایط قرار گرفته وبه خواسته دکترای جون و پیر بیمارستان تو شیفت شب تن داده و این شده داستان گشادی کونش که همونجا یاد آزاده خواهرم که اونم پرستاره افتادم و با نگرانی از شادی پرسیدم ینی همه پرستار ها رو دکترا میکنن که گفت متاسفانه 99% همینطوریه بعدم خواستم تابلو نشم خندیدم و گفتم کاش دکتر می‌شدیم و دونفری زدیم زیرخنده.جریان من و شادی ادامه داره و خیلی ام دوسش دارم چون منو با حقیقتی آشنا کرد که اگه شادی نبود تا آخر عمرم نمیتونستم حقیقت رو بفهمم واما حقیقت :بعد چند وقت که با شادی ندار شدم جریان آزاده رو گفتم که سریع یاد حرف اون شبم افتاد که پرسیدم همه پرستارها اوکی هستن و گفت پس بگو چرا قیافت اونشب یهو کج شد بله آقا وحید از هر دستی بدی از همون دست پس میگیری اینهمه کون خواهر مردم گذاشتی نگو آبجی خودت کونی تشریف داره که یهو ناراحت شدم و یه چک زدم بهش و از پیشش رفتم تا چند وقت باهم قهر بودیم که بعد دوهفته اومد دم خونه و با هدیه باهم آشتی کرد و شبش رفتیم رینه اونجا بعد سکس شروع به حرف زدن کرد که گفت نمی‌خواسته بمن و خواهرم توهین کنه ولی این یه حقیقته و تو این دوهفته رفته آمار خواهرمو گرفته و گفت میتونم بهت ثابت کنم که آزاده هم کون میده و اینکه چرا خودم بهش شک نکردم وقتی میدیدم کونش خیلی بزرگ داره میشه دیدم راست میگه چند سالی هست که آزاده کونش عجیب بزرگ شده که حتی چندباری هم خودم از مادرم شنیدم که بهش میگفت بفکر اندامت باش کونت داره لو میره که اونموقع منظورشو نفهمیدم خلاصه به شادی گفتم چطوری فهمیدی گفت آمارشو از این و اون پرستار و دکتر بلاخره چندتا آشنا دارم دیگه پرس‌وجو کردم تا به دکتر نظام رسیدم که یهو گوشام تیز شد گفتم نظام گفت آره میشناسی گفتم متاسفانه آره اون دکتر عمل مامانم بود گفت آره دکتر نظام از بکنای ثابت آزاده بوده و هست حتی بردش دبی میدونستی گفتم دبی رفتنشو آره گفته بود سمیناره ولی نه با نظام گفت تازه برات یه سورپرایز دارم گفتم چی که رفت از کیفش یه برگه آورد که یه نوع برگه آزمایشگاه مانند بود منکه زیاد نفهمیدم پرسیدم این چیه گفت برگه پزشک قانونیه که از آزاده گرفتن که جریان چطوری گرفتنش بماند گفتم حالا چی نوشته بهم توضیح داد کسش پلمپ هست ولی کونش عفونت کرده به دلیل کون دادن زیادی و رعایت نکردن بهداشت داشتم شاخ درمی‌آوردم شادی میگفت کون خواهرت آنقدر گشاد و تخریب شده که بعضی از عضلات سوراخ کونش دچار اسپاسم شدن و باید همیشه سوراخ کونشو ماساژ بده بخاطر همین اکثر پرسنل اونجا نوبتی دارن سوراخ ابجیتو ماساژ میدن دیگه از لجم شادی رو آنقدر تو سکس کتکش زدم که گریه میکرد میگفت میدونم بخاطر حرفام داری اینطوری میکنیم ولی باشه اگه اینجوری ناراحتیت خالی میشه من حرفی ندارم ولی در آخر بازم از حقیقت نمیتونی فرار کنی هیچی نگفتم و نصبه کاره ولش کردم و رفتم بیرون سیگار کشیدن که دیدم با مانتو که زیرش هیچی نبود اومد کنارم گفت میخوای چیکار کنی گفتم نمیدونم گفت میخوای یه برنامه بچینیم براش تا بفهمه که فهمیدی خودشو جمع کنه گفتم آخه آزاده ای که من میشناسم تاحالا پای لختش رو هیچکی ندیده تاحالا با هیچ مردی ندیدم یک مورد فولم نداشته چطوری بهش بگم آبجی کون میدی به مردم گفت تو چشاتو بسته بودی وگرنه خیلی از همین دکترای انترم تو خونه خودتون کردنش گفتم این دیگه دروغه گفت نه حقیقت داره آزاده با یکی بوده به اسم آرش که جونی کم سن پولدار و آینده دار بوده ولی مثل اینکه این آقا آرش مریض جنسی بوده و هر بلایی فکر کنی سره کون آزاده آورده حتی به عنوان برده میبردش تو این مهمونیا چندتا چندتا کیر باهم می‌رفته تو کون ابجیت حتی میدونم یه وقتایی که همتون خونه بودین یواشکی میامده تو خونتون قشنگ تو اتاق خواهرت می‌کردش چندین بارم تو عروسیاتون به عنوان مهمون یا عروس یا دوماد میومدن آزاده رو میبردن جلوی مدیر تالار روی میزش کونش میزارن اینارو همه از نزدیکترین دوستش که اسمش پریا هست فهمیدم که گفتم آره پریا رو میشناسم گفت اگه بخوای تا صبح دارم برات بگم ولی میترسم باز بلا ملا سرم بیاری دیگه هیچی نمیگفتم اصلا و توجه به حرفای شادی نمیکردم تو اعماق فکرای خودم غرق بودم که وقتی دیدم نزدیک صبحه و آزاده هم کنارم نیست و رفته خوابیده منم رفتم بغلش کردم و خوابیدم
امیدوارم تا اینجای داستان رو دوست داشته باشید به زودی ادامه داستان رو میزارم

نوشته: وحید

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها