داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

چشم و دل بسته (۲)

قسمت قبل

سلام به تمامی دوستان عزیز
ممنونم که قسمت قبل رو خوندین
اگر هم که نخوندین برین حتما بخونین
از دوستانی که اومدن و نظرات و انتقادات خودشون رو گفتن هم خیلی تشکر میکنم
همینجا بگم محتوا گی هستش پس اگر علاقه ای ندارین وقت خودتون رو تلف نکنین
با تشکر از ادمین عزیز شهوانی
بریم سراغ داستان
بعد از رفتن عرشیا از خونه ما من تو اتاق نشسته بودم و هنوز تو شک بودم از یه طرف حس حال خوبی داشتم از یه طرف ناراحت بودم که کار بد و زشتی انجام دادم در همین حال و هوا بودم که یه دفعه صدای مامانم رو شنیدم
-آراد بیا کمک
+چی شده
-مگه حتما باید چیزی بشه بیا کمک کن شام رو بیارم
+آها باشه
برای چند ثانیه از اون حال در اومدم ولی زیاد طول نکشید بلند شدم و رفتم تو حال مامانم که منو دید گفت
-چی شده
+هیچی نشده
-دروغ نگو من مامانتم میفهمم چه یه چیزی شده
+بابا چیزی نیست
-با عرشیا دعوات شده
+نه بابا اگر با اون دعوام شده بود یه جوری از خونه پرتش میکردم بیرون که حالش به خودش بسوزه
-خب پس چی شده
+هیچی فقط خسته ام خیلی بازی کردیم
-باشه برو سفره رو از آشپزخونه بردار پهن کن تا من شام رو بیارم
+باش
رفتم و سفره رو برداشتم و آوردم پهن کردم مامانم هم شام رو آورد و شام رو خوردیم بعد از جمع کردن سفره رفتم تو اتاق روی تخت دراز کشیدم گوشیم رو برداشتم و شروع کردن به گشتن توی گالریم یه دفعه زد به کلم گه یه سری چیزا سرچ کنم اون موقع تصاویر گوگل فیلتر نبود منم سرچ کردم
سکس پسر با پسر
یعنی از همون اول کار افتادم تو گی
بعد از اینکه گوگل سرچ کرد و سایت ها رو آورد من شروع کردم به زدن روی سایت ها ولی هیچ کدوم باز نشد پس طبق عادتم زدم روی قسمت تصاویر و عکس ها شروع کردن به بالا اومدن عکس ها رو دیدم و دیگه داشتم از دیدن عکس ها کیف میکردم ولی چون خسته بودم گوشیم رو زدم به شارژ و خوابیدم
صبح جمعه بود ساعت ۱۰ بلند شدم و دیدم مامان بابام نیستن زنگ زدم به بابام و پرسیدم:
+سلام بابا کجایین
-سلام بهت گفتیم که داریم میریم روستا
+کی گفتین
-بیدارت کردیم ازتم پرسیدیم میای گفتی نه می خوای بخوابی
+والا یادم نمیاد حالا کی برمیگردین
-شب برمی گردیم ناگت تو یخچال هست درست کن برای نهار بخور
+باشه
یه دفعه نمی دونم چی شد این اومد به زبونم
+بابا به عرشیا میتونم بگم بیاد پیشم
-آره فقط کارای خطرناک نکنین جایی هم نرین
+باش
خداحافظی کردم و گوشی رو قطع کردم
به خودم گفتم آراد خاک بر سرت آخه این چی بود گفتی عرشیا بیاد یادت رفت دیروز چی شد یه دفعه عکس های گی که دیروز دیده بودم یادم اومد و گفتم اشکال نداره زنگش میزنم بیاد
یه دفعه دیدم گوشیم داره زنگ میخوره
عرشیا بود حلال زاده تا اسمش اومد بهم زنگ زد
جواب دادم
-الو
+هیچی نگو فقط بلند شو بیا خونه ما بعد صحبت میکنیم
-باش
گوشی رو قطع کردم و منتظرش موندم که صدای در اومد رفتم در رو باز کردم و اومد داخل
-سلام
+سلام
-امم خوبی؟
+نه این چه کاری بود که کردی اصلا حالم خوب نیست
-بابا بچه سوسول نباش سیگار که ندادم دستت
+برو گمشو خیلی دیشب نشستم فکر کردم
-خب
+…
-بگو دیگه
شنیدید میگن خودش کونش میخاره حالا قضیه من بود
+دوست دارم دوباره امتحان کنم
-جدا!
+نه الکی
مگه من با تو شوخی دارم
-خب حالا چرا اینقدر بد اخلاقی
+نمیدونم از یه طرف اون حس رو دوست دارم از یه طرف بدم میاد
-عادی میشه
+خب
-یه سوال تا الان داخل سوراختو تمیز کردی؟
+هن
-خب مشخصه که نه بزار بهت نشون بدم چجوریه
گوشیش رو در آورد و یه فیلم دیگه از دوستاش رو نشونم داد که دوستش چجوری خودش رو تخلیه می‌کرد
بهم نگاه کرد و گفت
-یاد گرفتی
+آره
-خب برو انجام بده بیا
رفتم دستشویی بار اولم بود ولی با هر سختی بود خودمو خالی کردم از دستشویی اومدم بیرون یه دفعه یه چیزی دیدم که پشمام ریخت
عرشیا لخت روی مبل نشسته بود و داشت با کیرش بازی می‌کرد منم ناخودآگاه دستم رو گذاشتم روی چشم که عرشیا گفت
-خاک بر سرت من دیروز کون کیرت رو دیدم حالا نوبت توجه
+نمیتونم
-دستت رو بردار بینم
دستم رو گرفت و از رو چشمم برداشت و لبش رو گذاشت روی لب من و ازم لب گرفت من خواستم ازش جدا شم که سرم رو از پشت گرفت و دست دیگش رو گذاشت روی کونم
بعد از چند دقیقه کوتاه منم شل کردم چون خوشم اومده بود
که خوش جدا شد و گفت
-خب دیدی چیز بدی نبود
+ام…آره خوب بود
-خب حالا لباساتو رو در بیار
منم که کلم داغ شده بود لباسام رو کامل در آوردم
عرشیا دست منو گرفت و گذاشت روی کیرش و بهم گفت
-ببین آروم اینجوری با دستت باهاش بازی کن
بعد دستم رو روی کیرش حرکت داد و بعد ول کرد منم ناخود آگاه کارای اونو تکرار کردم که یه دفعه گفت
-میخوام از این به بعد کونی باشی
+یعنی چی
-یعنی بجای استفاده از کیرت از کونت و دهنت استفاده کنی
+یعنی چجوری
-الان بهت یاد میدم بشین
من نشستم کیرش رو آورد نزدیک دهنم کیرش بوی جالبی میداد بد بو نبود
-خب دهنت رو باز کن
دهنم رو باز کردم
-زبونت رو بده بیرون
زبونم رو دادم بیرون کیرش رو آروم گذاشت روی زبونم حس عجیبی بود ولی خوب بود آروم داشت کیرش رو روی زبونم می‌کشید
-میخوام بکنم تو دهنت باشه فقط دندون نزن هیچ کاری نمی خواد بکنی فقط دندون نزن
منم سرم رو به نشونه تایید تکون دادم و اون کیرش رو آروم گذاشت توی دهنم و شروع کرد به آروم تلمبه زدن توی دهنم و آه ناله می‌کرد و می‌گفت
-از امروز به بعد کونی منی
بعد از چند دقیقه که تلمبه زد حس کردم کیرش سفت تر شده از دهنم در آورد و گفت
-حالا مثل دیروز بچرخ
منم چرخیدم و اون دوباره شروع کرد به خوردن کون من یه جوری با حرص می‌خورد که حالی به حالی میشدم
بعد از چند دقیقه گفت
-میخوام باز گشایی کنم فقط یه سوال روسری دارین؟
+آره داریم یه دونه هست من قبلا به عنوان شنل استفاده میکردم برای چی میخوای
-کاریت نباشه برو بیار
رفتم آوردم دادم بهش اونم یه لب ازم گرفت و بعد دهنم رو بست
گفت دوباره بچرخ
چرخیدم و همون حالت نگه داشتم خودم رو دوباره شروع کرد به خوردن و هی میزد به لب کونم جوری که کونم سرخ سرخ شده بود
یه دفعه بلند شد یه تفی انداخت روی کیر خودش که وقتی کیرش رو می‌مالید بخاطر تفه صدا می داد بعد گذاشت در سوراخ من یه حالی شدم بعد آروم فشار داد داخل نمی دونم چرا ولی درد زیادی حس نکردم قبلا هم سابقه این رو نداشتم که چیزی بکنم تو کونم پس قطعا پلم بودم
آروم آروم عقب جلو کرد تا این که کیرش رو تا ته کرد تو و نگه داشت دهن منو باز کرد گفت
-درد نداشت
+نه ولی حس میکنم یه چیز اضافی تو کونم
-خب هست الان کیر من تا ته تو کونته
+الکی نگو کیر تو خیلی بزرگه چجوری کردی تو
-بلاخره داخله
+ثابت کن
یه دفعه محکم خودش رو عقب و جلو کرد که حس کردم سنگ خورده ته معدم که گفتم
+باشه باشه قبوله
-تو دیگه کونی منی
و ازم لب گرفت
بعد از چند دقیقه که حس کرد جا باز کردم شروع کرد آروم تلمبه زدن کم کم سرعتش زیاد شد و هی میگفت
-کونی من چقدر منتظر این روز بودم
یه دفعه حس کردم توم داغ شد و عرشیا کیرش رو تا ته ته کرده بود تو کونم
بعد از چند دقیقه کیرش رو در آورد و شروع کرد به خوردن کون من و جق زدن برای من دستمال کاغذی روی میز عسلی حال بود دستش رو دراز کرد و برداشت و اینقدر برای من زد و خورد که آبم مثل فواره پاشید بیرون و عرشیا همش رو ریخت توی دستمال
بعد بلند شد رفت دستشویی من تو همون حالت بی‌حال بودم تا اینکه از دستشویی اومد یه اسپنک زد در کونم گفت کونی من بلند شو برو دستشویی کن و خودتو بشور بیا
رفتم دستشویی خودم رو شستم و دستشویی کردم و اومدم بیرون که دوباره اون حس اومد سراغم لباسام رو پوشیدم و روی مبل نشستم حالم گرفته بود برای اینکه خودم رو سرگرم کنم چون ساعت ۱ ظهر بود رفتم نهار درست کردم و با عرشیا خوردیم بعد که یکم حالم بهتر شد به پیشنهاد عرشیا یه بار دیگه همون کار رو کردیم و منم چون کونم میخوارید قبول کردم و گذشت تا…
ادامه دارد…
ممنون که خوندید منتظر نظرات و انتقادات شما دوستان هستم
فعلا بدرود

نوشته: Arad

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها