داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

پیروزپیروز

من و آیلین چند ماهی می شد که ازدواج کرده بودیم . اون دختر خیلی زیبا و فهمیده ای بود و خیلی هم منطقی . به همون اندازه که عاشق من بود عاشق خونواده اش هم بود . فقط یه داداش داشت که دوسالی ازش بزرگتر بود و یه سال پیش هم از دواج کرده بود . من سالم بود و اون سالش . اون همسن زن داداش بهشته خودش بود و منم همسن داداش ارسطوش بودم . این داداشه هم از اون ارسطوهای بی یال و کوپال بود . چون این بهشته خانوم ما از اونایی بود که تو هر مجلسی به بهترین وجه خودشو ردیف می کرد و سکسی ترین و بدن نما ترین لباسای مجلسو می پوشید . خب خیلی زنا بودند که به این صورت میومدند ولی اون وضعیتش طوری بود که با خیلی از جوونا بر می خورد باهاشون می رقصید . راستش حتی دل منو هم برده بود و تو این جور مجلسا گاه که عیال سرش یه طرفی بود و یا دور و برم نبود یه نگاه خیره ای به اون هیکل و قد و بالای نازش می انداختم ولی این که بخوام یه روزی باهاش سکس کنم واسم یک رویا بود و چون پای آیلین و خود ارسطو در میون بود زیاد به این چیزا دلخوش نبودم . یه روز که اومدم خونه آیلین رو خیلی اخمو و گرفته دیدم -دختر چته .. حالت گرفته -این دختره هوسباز پاک آبرومونو برده .. بابا واسه خودش آبرو داره یه عمریه که تو این محل همش سرش بالا بوده .. همه روش حساب می کنن . ظاهرا تو عروسی دو شب قبل یکی از بستگان که ما همه با هم اونجا بودیم این بهشته خانوم واقعا بهشتی دسته گل به آب میده و با یکی ازبرادرای دوست آیلین رو هم می ریزه .. -حالا چی شده آیلین .. داداش دوستت اونو گاییده ;/; -خیلی بی تربیت شدی تو که از این حرفا نمی زدی .-واقعیتش همینه دیگه . خب اون جوونه و کوس مفت گیرش افتاده .. -پیروز . زشته .. خواهش می کنم . منو نرنجون .. می ترسونی منو -این یه حقیقتیه . این دختره گرم مزاجه . با این نون و ماستا ارضا بشو نیست . داغ داغه .. مگر این که داداش معتدل تو هم مثل اون گرمسیری بشه . چند روز بعد تو یه مجلس دیگه هم با یه وضع خاصی پیداش شد . یه پیرهن یه سره ای تنش کرده بود که کمرش لخت بود و به کونش که می رسید یه کیپی خاصی پیدا می کرد . و از زیر کون به پایین هم پاهاش لخت بود . از جلو هم که سینه هاش مشخص بود و با اون میکاپی که کرده بود منو یاد سوفیالورن اون زمون جوونی هاش می انداخت .. آخ که سوفیا و بهشته هر دو چقدر زیبا بودند و این بهشته خیلی زیباتر از سوفیا لورن به نظر می رسید . کیرم شق کرده بود و از جام بلند نمی شدم . آیلین چند بار صدام کرد که یه چیزی براش ببرم تکون نخوردم . یه بار که دیدم حواسش نیست از جام پا شدم که یه گوشه ای قایم شم این بهشته درست جلوم سبز شد .. و درست زل زد به همون تیکه گوشتی که تو شلوار باد کرده بود . ازخجالت داشتم آب می شدم . بیشترش به خاطر این بود که نمی خواستم فکر کنه مقابلش کم آوردم . -خوش به حال آیلین . مرد باحالی هستی . ….. می خواستم بگم از کجا حال منو دیدی که روم نشد . جشن تولد دختر خاله آیلین بود . بهشته ازم خواست که باهاش برقصم .  یه کمی دور و برمو نگاه کردم و دیدم که از عیال خبری نیست . در هر حال هر جا بود بر می گشت شایدم رفته بود لباساشو عوض کنه . با یه آهنگ معتدل نه تند و نه کند مشغول شدیم . آهنگ یواش یواش تند و می شد بعد کند . هردومون خیلی خوب می تونستیم خودمونو با این آهنگ هماهنگ کنیم . اون دستمو گذاشت رو کمر لختش .. اوووووففففف داشتم آتیش می گرفتم . پدر زن و برادرزن و بقیه اصلی ها اینجا رو چون پای من در میون بود به حساب صمیمیت زیاد حرص نمی خوردند . ولی خود من زیاد حرص می خوردم و رفته بودم تو خط آتیش . وقتی صورتش بهم نزدیک می شد بوی تنش بیشتر مستم می کرد . اون سینه های یه دستش از اون زیر وای وای هر چی اون داخلو نگاه می کردم سوتینی نمی دیدم . با این حال سبنه هاش ایستادگی و شکل مناسبی داشت . تویکی از این حرکات کیر شق شده داخل شلوارم با بدنش تماس گرفت و اون یه لحظه با نگاش یه لبخند معنی داری بهم زد که تا اون ور قضیه رو رفتم .  با گوشای خودم شنیدم که دو سه تا از دخترا داشتند در مورد داخل شورتم حرف می زدند . .. همه اینا اگه این کیر رو می دیدند مهم نبود می شد یه جوری تحمل کرد ولی دوست نداشتم آیلین ببینه .. وقتی رفتم سر جام نشستم دیدم زنم اومد کنارم و یه کف واسم زد و گفت خوب بهم میاین و با کف دستش یکی محکم زد به روی شلوارم که کیرم دردش گرفت و از ترس عقب نشینی کرد و دیگه بلند نشد . -آیلین ! زن داداشت ازم دعوت کرد باهاش برقصم -وتو هم قبول کردی .. -چیکار می کردم غریبه که نبودم . بهتر از این بود که می رفت با یه غریبه می رقصید -آره خودش . دستت درد نکنه . خیلی برای بابا و داداش دل نگرانم . نمی دونم چیکار می تونم بکنم . این زنه اونقدر هم سیاست مداره که کسی نمی تونه بهش بگه بالای چشت ابروست . می ترسم آخرش خونواده ام دق کنن . مامان منم دست کمی از داداش و بابا نداره . اعصابشون خرده .. ولی ظاهرا خیلی از تو خوشش اومده . به ما که باج نمیده . شوهرشو هم آدم حساب نمی کنه . نمی دونم این تنوع طلبی مردا چی داره که اصلا چشم و دلشون سیر نیست .. تو رو هم گولت زده -آیلین از این حرفای نیشدارت خوشم نمیاد . فعلا که زن داداش تو تنوع طلبه . منو چرا متهم می کنی . -راستشو بگو من که خودم می دیدم چه جوری باهاش می رقصی و کف دستتو گذاشته بودی رو کمرش و با همون ورم و اون باد کرده داخل شلوارت کل مجلسو متوجه خودت کردی .. -آیلین شما خونوادگی یه جور دیوونگی دارین -دیوونه خودتی من خونواده امودوست دارم . نمی خوام داداش و بابامامانم غصه بخورن و آبروی خونوادگی ما بره -من چیکار کنم . من که  نمی تونم برم بوی فرند زن داداشت شم . خودمو اونجامو باید داغ کنم همچین جسارتی به خونواده شما و به عیال گلم بکنم .. ته دلم می گفتم که ای کاش می شد همچین جسارتی کرد . -خب  من باید یه چند وقتی خودمو قربونی کنم فدای خونواده ام شم تا اونا فدا نشن .. -دیوونه فکر منو کردی ;/; -اتفاقا در این راستا بیشتر فکر تو کرده شده . نترس عیالت نمی میره فقط حواست باشه که اون درسته نخوردت -یعنی من دوست پسرش شم -بد فکری نیست -عمرا اگه همچین کاری بکنم و بهت خیانت کنم -عزیزم خواهش می کنم که این کارو واسم واسه بقای خونواده ام انجام بدی .. -آخرش چی میشه می تونی تا آخرشو بخونی;/;  -خب امیدوارم که روبراه شه دست از این کاراش بر داره . -حالا تو از کجا می دونی که اون حشریه -اووووهههههه پیروز خودت حالا سوتی دادی . پس تو دلت می خواد . -عزیزم من همین جوری یه چیزی گفتم . -ببین پیروز من دلم نمی خواد که واسه خودم رقیب بتراشم . هیچ زنی دوست نداره واسه خودش هووبیاره .. جیگرم آتیش می گیره اگه تو رو با یکی دیگه ببینم ولی گذشته از این ها اگه نخواهیم مسئله رو یه جوری فیصله اش بدیم مهریه این لعنتی خیلی سنگینه علاوه بر سکه یه سری ملک و املاک هم مهریه اش کرده و بابا باید کل سر مایه اشو هم بده به داداش و دیگه نه تنها اعصابمون می ریزه به هم باید کوچه نشین هم بشیم . -اصلا چطوره خفه اش کنیم بکشیم .. -راستش اگه می مرد راحتو می شدیم  ولی یه حسی به من میگه تو می تونی یه کاری بکنی .. -آیلین من این فداکاری رو به خاطر تو و خونواده ات می کنم . فقط دو تا مسئله هست اولا نباید جز تو هیچکس از این موضوع چیزی بدونه و بعد این که  به خود بهشته هم نباید بگی که از این موضوع با خبری چون در اون صورت بازم پررو میشه وتوقعشو می بره بالا . بذار همیشه ازت حساب ببره . بترسه . -وتو پیروز باید در این بازی همیشه پیروز باشی همیشه .. -خب عشق به تو و خونواده گلت منو مصمم می کنه که پیروز باشم ولی یه چیزی رو نباید فراموش کنیم ما تا کی می تونیم به این بازی ادامه بدیم . این شاید خواست تا آخر عمرش با من باشه .. -نمی دونم پیروز به اونش فکر نکردم . حالا یه جوری از نظر فکری روش کار کن . اون خیلی سرو گوشش می جنبه . خیلی . مدام می خواد یه جوری از خونه در ره .. آیلین همون بعد از ظهر زنگ زد واسه بهشته که بیاد خونه مون می خواد در مورد تغییر دکوراسیون باهاش مشورت کنه . زن داداشش از اونایی بود که این جور موارد خیلی به خودش می نازید و از این که نظرش بالاترین نظر ها باشه احساس غرور می کرد واسه همین درجا قبول کرد که بیاد . از اون طرف آیلین هم گذاشت رفت بیرون و گفت که تاشب نمیاد و بهم یاد داد که چی بگم .. وقتی که داشت می رفت یه خورده درهم بود ولی دیگه چاره چی بود . تازه منم روش منت گذاشتم که دارم خودمو فدا می کنم ولی اون می دونست که من ختم روزگارم و یه مرد این جور مواقع سرش کلاه نمیره . وقتی بهشته اومد  آیلینو ندید بهش گفتم ببخشید همین چند دقیقه پیش یه مشکلی واسش پیش اومد چون روش نمی شد گفت من از طرفش ازت عذر بخوام در عوض شما می تونین راهنمایی ام کنین . انگار فقط منتظر همین بود . چون تا رفتم آشپز خونه و یه خورده وسایل پذیرایی بیارم دیدم دو تا از دگمه های بلوزشو باز کرده و یه خورده دامن چسبون و مینی خودشو بازم داده بالاتر . یه سری حرفای الکی پلکی در مورد دکور و این حرفا زدیم و من که اصلا نمی دونستم چی داره میگه چون اصلا قرار نبود جایی و چیزی رو دست کاری کنیم . تا این که حرف دیگه ای چون نداشتیم بزنیم موضوع رو کشوندیم به رقص . اون می گفت من پیروزقشنگتر می رقصم و من می گفتم که اون قشنگ تر می رقصه .. -خب پیروز جون اگه یه خورده بد و کلیشه ای رقصیدم و جوندار نبود به خاطر آهنگش بود . اصولا زنا مخصوصا زنای ایرونی با آهنگهای شاد ویکسره  تند بهتر می رقصن و این رقصشونو یواش یواش تو همه جای دنیا دیگه جا انداختن . منم تند بهتر می رقصم -می تونم ازتون خواهش کنم یه خورده  یه چشمه از این هنرتونو نشون منم بدین ;/; -به شرطی که باهام همکاری کنی .. دوتایی مون خوب زبون همو می فهمیدیم . اون شروع کرد . عجب رقص کونی داشت منم با اون حرکت می کردم و اونم گاهی خودشو بهم می چسبوند . .. -چطوره پیروز جون -عالی عالی .. تو هم خوشگل ترینی و هم بهترین .. -ممنون ممنون پیروز جون .. کاش ارسطو هم ذوق و شوق تو رو داشت . -یه چیزی میگم پیش خودت بمونه به آیلین نگی -چیه پیروز جون حتما دوست دختر گرفتی ناقلا . من چیزی نمیگم . محرم اسرارتم بهم اطمینان کن -نه این نیست  اتفاقا این روزا این خانوما هستن که تازگیها مد کردن با وجود داشتن شوهر برن دنبال دوست پسر -پیروز جون زنایی که این جور کارا رو می کنن حتما یه کمبودهایی دارن . حالا بگو دوست دخترت کیه .. -موضوع دوست دختر نیست می خواستم بگم اگه الان مجرد بودم و آیلین جونی تو کار نبود من از تو خواستگاری می کردم . چون خیلی خوشگل و اکشن و پر جذبه ای و یه جورایی دلها و چشمها رو طرف خودت می کشونی .. یه برقی رو تو چشای بهشته دیدم که صورتشو هم پر نور کرد . کیف کرد از این حرف من ..-خوشحالم که این عقیده رو در مورد من داری . راستش منم دوست داشتم یه شوهری داشتم که اخلاق و رفتارش مثل اخلاق و رفتار تو باشه و حرکات و تیپش .. -خب بهشته جون قسمت نبود دیگه بریم به رقص خودمون برسیم .. این بار دیگه کمرش لخت نبود که بتونم خیلی راحت باهاش ور برم . وای رقص تند ما خود به خود تبدیل شد به یه بغل آروم . و بدون هیچ آهنگی تو آغوش هم خودمونو تکون می دادیم . چشاش داشت بهم می گفت پیروز بجنب هیشکی اینجا نیست موفق میشی .. منم مثل تو میخوام . شیطون رایشو اعلام کرده نظرشو داده و هر دو تامون توافق داریم . می خواستم یهو لباشو ببوسم گفتم این دیوونه بازیها مال صد سال پیشه . دستامو بردم پشت سرش و با موهاش ور رفتم . وقتی چشاشو بست همون دستا رو رسوندم طرف صورت و اطراف گوشش و نرمک نرمک می مالیدمش .. دیگه چشاشو باز نمی کرد . لبامو به لباش نزدیک کردم . می دونم که حرارت لبهامو حس می کرد . خودشو کنار نکشیده بود و منم آخرین فاصله لبهامونو پرکردم . چه حرارتی داشت اون لبهای سرخ برجسته اش . یاقوت سرخ . به شیرینی گیلاس .. حس می کردم که دیگه تا آخر خطو می تونم برم . اونم مثل من از اونایی نبود که فقط به یه بوسه قانع باشه .. حتی زودتر از من هیجان خودشو نشون داد -ببینم آیلین زود میاد ;/; -یه نگاهی به ساعتم انداخته گفتم نه تا سه ساعت دیگه هم نمیاد . اون همین الان رفته طرف کرج . رفت و بر گشتش فقط سه ساعت می کشه و موندنشم .. -چطور مگه .. –ببینم تو هم حس قشنگ منو داری -آره یه حس قشنگ و داغ .. -منودوباره ببوس . -این بار اونو بغلش کرده و بردم طرف اتاق خواب .. -ناقلا میخوای چیکارم کنی;/; -کلک خودت نمی دونی ;/; با چشای درشت و شیطونی خودش داشت منو می خورد و به آتیش می کشید . از خود بیخود شده بودم . قبل از این که دامن کوتاهشو بالاتر بزنم دستمو گذاشتم دور یکی از پاهاش و لبمو رو همون پای لختش گذاشته و آروم آروم پیشروی به طرف سر زمین کوس رو شروع کردم . کوس زن داداش همسرم . اونم با کف اون یکی پاش داشت رو اون قسمت جا کیر شلوارمو مالش می داد -پیروز دامنم تنگه هم من سختمه هم تو .. درش بیار .. -چشم خوشگله .. زیپشو باز کرده و دامنشو به یه طرفی پرت کردم و زحمت در آوردن بلوزو خودش کشید اونقدر بهم خیره شد که منم مجبور شدم خودمو تا مرز فقط یه شورت لخت کنم . ولی دست از بوسیدن پاهاش بر نداشتم . دلم نمیومد اون شورت نازک سبز براقشو که جا کوسشو یه برگ نهالی سبز پوشونده بود از پاش در آرم . همونجا رو گذاشتم تو دهنم .  خیسی شورتش تو اون ناحیه از رنگ سبز ملایم یه رنگ تیره ساخته بود . همونو گذاشتم تو دهنم و با مکش و جویدن صدای بهشته جونمو در آوردم .. با دندونام شورتو می کشیدم پایین و تا می رفتم با دهنم به قسمت بالای کوسش حمله کنم شورت می رفت بالا . چقدر خوشش میومد از این کار . آخرش به کمک دستم شورتشو کشیده پایین . اونم شورت منو از پام در آورد و منم بعد از اون  با در آوردن سوتینش دیوار فاصله هارو در کل دیگه از بین بردم . -چقدر کلفت و تیزه و درازه .. هر سه خاصیتو داره . -عزیزم دیدن کی بود مانند خوردن .. کیرمو گذاشت تو دهنش .. -نههههه بهشته فدات شم . می خوام کلی باهات حال کنم و بعدش خالی شم .. -بهشته پرت می کنه پرت می کنه .. دیوونه کیرت شدم من دیگه اسیرت شدم . دوستت دارم پیروز . بالاخره پیروز شدی دلمو کوسمو گرفتی تو چنگت و منو شکست دادی . مشتامو گره می کردم تا تو دهن بهشته خالی نکنم . چند لحظه بعد من رفتم روش . لبامو گذاشتم رو سینه هاش و نوک تیزشو با لبام می مکیدم . بازم چشاشو بسته بود و آروم ناله می کرد . کیرمو گذاشته بودم رو کانون کوس بهشته و از اون نقطه دورش می کردم . داشت آتیش می گرفت  -پیروز چرا کیرتو تو کوسم فرو نمی کنی .. زنت که نمیاد . ارسطو کوس خل هم که مثل موم تو دستای منه . پس چیه .. نکنه پیش وجدانت شرمنده ای . -بهشته من که تو زندگیم جز آیلین با زن دیگه ای نبودم حالا تو رو نمی دونم و به گذشته تو هم کاری ندارم . ولی دوست دارم زنی که دارم باهاش سکس می کنم اونم یه جورایی مال من باشه حالا اگه به خاطر قید و بند های اجتماعی یه جاهایی دست و بالش بسته هست موردی نداره ولی در شرایطی که می تونه متعلق به من باشه و خیانت نکنه وابستگیش به منو نشون بده .. -می تونی یه خورده روشن تر توضیح بدی .. -رک و پوست کنده بهت بگم من از این که تو واسه دیگران دلبری می کنی یه حس بدی دارم دوست دارم تو افسونگر من باشی و تو مجالس یه خورده رعایت کنی حالا چون زن ارسطو هستی یه تعهداتی به اون داری ولی در سایر موارد چون با تمام وجودم عاشقتم ازت انتظار دارم .. -یه نگاهی به من انداخت و گفت یعنی تو حالا هوس اینو نداری که باهام حال کنی ;/; همین قدر واست ارزش دارم ;/;-اتفاقا چون واسم خیلی می ارزی دارم این جوری باهات حرف می زنم . .. عجب ریسکی کرده بودم که یهوهمه چی ریخت بهم .. -شوهرم نتونست همچین اختیار داری رو در مورد من بکنه -خب بهشته جون منو ببخش اصلا فراموش کن چی بین ما گذشته . خودمو خیلی ناراحت نشون داده و رفتم طرف شورتم تا اونو پام کنم که یهو دو تا دستشو حلق آویز گردنم کرد و گفت بیا خوشگله قهر نکن ولی تو می تونی اختیار دار من باشی من کنیزتم هرچی تو بگی قبوله .. اوخ جون .. کیرم کارشو کرد . -جایزه مونمیدی ;/; -ای به چشم بهشته بهشتی من . کیرمو در جا فرو کردم تو کوسش و روش دراز کشیدم . داغی کوسشم دست کمی از داغی دهنش نداشت . نمی شد و نمی تونستم جلو ی آبمو بگیرم .  دهنمو از رو لباش ورداشته و یه آماده باش بهش دادم -عزیزم داره میاد ..-چی داره میاد کی داره میاد . خواهر شوهرم داره میاد ;/; -نه آبم داره میاد -پسر تو که زهره ترکم کردی . بذار بیاد . قدمش رو دو تا تخم چشام . قدمش توی کوس من .. بریزش که منم خیلی تشنه مه بریز که فداشم و هنوز باهاش خیلی کارا دارم . مگه من ولت می کنم تا دو دفعه آبمو نیاوردی .. چشامو بستم و حتی دیگه ناله ام نمی تونستم بکنم چون دوست داشتم تو حس عجیب خودم و تو کوس داغ بهشته تا اونجایی که می تونم آب کوسمو بریزم . همین کارو هم کردم . چشامو بسته بودم جز تاریکی هیچی نمی دیدم ولی انگاری داشتم پرواز می کردم و تمام وجودم روشن شده بود . وقتی کیرمو از کوس بهشته بیرون کشیدم دستمو گذاشتم جلو کوسش تا آبهایی رو که داره بر می گرده تو دستام جمعشون کنم و نذارم که بریزه و اون دور و برا کثیف نشه هرچند آیلین بهم مجوز داده بود ولی اگه خودش تو بطن کار و این شواهد قرار می گرفت شاید حرص می خورد و یه جورایی زندگی رو بر من حروم می کرد . قبل از این که پاهای زن داداش زنمو به دو طرف بازشون کنم و بذارم تو کوسش اون دست منو که از آب کیر بر گشتی از کوسش پر شده بودو گذاشت تو دهنش و تا قطره آخر همه رو خورد .. -اگه بدونی چه خاصیتی داره -بهشته این وقتی که تو کوست بره ویتامینش اثر می کنه از تو دهن فکر نکنم -ولی خیلی حال میده . اون مزه ای که به من میده گوشت تنم میشه -قربون گوشت تنت ..  بعدش که به کارم ادامه دادم . خودشو خم کرده بود و سرشو به طرف کف اتاق آویزون کرده و من هم به گاییدنش ادامه می دادم . با ضربه هایی سریع و رفت و برگشتهایی کامل . یعنی تقریبا تا آخر کیرو می آوردم بیرون و همه شو دوباره فرو می کردم تو کوسم .. تو دلم می گفتم برادر زن جان عزیزم منو ببخش که به خاطر حفظ آبروی خانوادگی مجبور به انجام این کار شدم . ولی خودم می دونستم که اینها همه یه کوس شره .. کیرم هوس کرد و داره اونو میگاد . آبرو کجا بود . ولی دم این آیلین گرم که کارش حرف نداشت . بهشته سرشو از رو زمین بلند کرد دستاشو دور کمر من حلقه زد و منم گاییدنشو با شدت از همون بالا ادامه می دادم . کوسش غرق غرق بود .. غرق خیسی هوس و آب خودشو کم داشت که با چند تا ضربه دیگه همونو هم از چشمه خارج کرده و با یه جیغ شدید آروم گرفت و از حال رفت . اونو همونجوری بغلش کرده و انداختمش رو تخت . کیرمو دیگه از کوسش بیرون نکشیدم -بهشته بسه ;/; خوبه ;/; حالا سیر شدی ;/; با همون بیحالیش علامت داد که دو تا .. یعنی یه بار دیگه هم باید اونو ار گاسمش کنم . -عزیزم قولمون که یادت نمیره -نه هرچی تو بگی . این بار اونو دمرش کرده  و افتادم پشتش . دستامو گذاشتم رو دو تا قاچ کونش و اونو به دو طرف بازش کرده و کیرمو فرو کردم تو کوسش و  تخت فنری خودمون هم حرکتای هوسی ما رو جذاب تر می کرد . خودمو انداختم روش تا پشت و گردن و شوونه هاشم غرق بوسه کنم و این جوری بیشتر اونو به طرف ارگاسم بکشونم ولی کجا بود که این خانوم خانوما ارضا شه . و با این حال ناامید نشدم . زیر گوشش زمزمه های عاشقونه کردم . انگشت تو سوراخ کونش کردم . موهاشو نوازش کردم تا بالاخره صداش در اومد که نزدیکه .. و این بار چند تا فریاد پشت سر هم کشید و منم که دیگه آب کیرم پشت سد کمرم جمع شده بود یه بار دیگه این  باربا فشار و ضربات محکم آبمو ریختم تو کوس بهشته -بگیر عزیزم بگیر که داره می ریزه -بریز پیروز هرچی بریزی من تشنه مه . من میخوام . این کوسم نیاز داره . آب میخواد . -آخ اگه بدونی ریختن تو کوس نازت چه حالی داره -تو هم اگه بدونی نوشیدن ازجام کیرت چقدر به آدم زندگی میده .. بهشته رو تا می تونستم بوسیدمش و حس کردم که اون زن سرکش دیگه حسابی رام شده . با محبت و سکس دیگه رام رامش کرده بودم . -عزیزم هیشکی نباید بویی از رابطه ما ببره و منم نباید تو رو با دیگران یا با وضعیت زننده ای ببینم . .. اونی که به شوهرش باج نمی داد از این که من حسادت می کنم خیلی خوشش میومد . ولی می دونستم که از من حساب می بره . چون غلام کیرم شده بود . اون رفت و منم خونه رو طوری مرتب کردم که وضع زیاد غیر عادی به نظر نرسه . درسته که زنم بخشیده بود ولی  این زنا حسودن و می دونستم یه دادی سرم می کشه . باید یه سری مسائلو رعایت می کردم . وقتی که آیلین برگشت زیاد حرفی نزدم  . -خب چی شد -هیچی یه خورده نشست رفت -همین ;/; هیچ کاری نکردی .. -خب خودت که راضی بودی . یه خورده رقصیدیم و یه خورده . نمی دونستم بهش چی بگم . اگه راستشو نمی گفتم برای بعد ها هیچ غلطی نمی تونستم بکنم .. -یه پیشرفتهایی داشتیم ولی بقیه رو گذاشتیم برای جلسه بعدی . خودت که راضی هستی چرا این قدر سوال می کنی .. کاری کرد که بریم تو رختخواب . چند تا تار موی زن داداششو رو ملافه سفید دید . آخه من بد بخت که نمی تونستم موشکاف باشم .. به روم نیاورد . درجا لخت شد و منوهم لخت کرد . یه خورده با کیرم ور رفتم تا به هزار مصیبت شقش کردم و گذاشتمش تو کوس زن خوشگلم آیلین . مگه آبش میومد ;/; -چی شد تو که می گفتی کاری نکردی -عزیزم استرس زیادیه . از این که نمی دونستم بعد از ظهرو چیکار کنم . -من خودم بهت اجازه دام بهم دروغ نگو .  تمام حواسمو متمرکز کرده و بالاخره آبم ریخت تو کوس آیلین جونم . -بیا حالا خاطرت آسوده شد ;/;  اصلا دیگه نمی خوام تو بر نامه های شما دخالت کنم . من دیگه نیستم . بذار این بهشته هر غلطی که می کنه بکنه .. اومد نازمو کشید و ازم عذر خواست و به غلط کردن افتاد -عزیزم این آخرین باریه که حساسیتمو نشون میدم . کاری به کارتون ندارم فقط مثل امشب و هر وقت دیگه ای فراموشم نکن .. دفعه بعد که با هم یه مجلسی دعوت بودیم دیدم که بهشته خودشو خوشگل و مرتب کرده ولی دیگه از اون لباسای سکسی و فانتزی خبری نیست . به پسرا رو نمی داد .. هر وقت میخواست کنار دخترا هم رقص کنه پنهونی میومد ازم اجازه می گرفت . حتی روسریشو هم بدون اجازه من بر نمی داشت .. اخلاق و رفتارش هم تو خونه عوض شده بود . وقت و بی وقت هم با هم سکس می کردیم . فقط نمی دونستم این کار تا کی باید ادامه داشته باشه .. در هر حال لبخند رضایتو رو صورت آیلین می دیدم . وقتی بهشته اومد جلو و ازم اجازه رقصیدن گرفت و رفت آیلین که حس کرده بود جریان چیه اومد پیشم و گفت گل کاشتی عشق من واقعا که پیروز پیروز هستی … پایان .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها