داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

پس لرزه های دور از خانه (۲ و پایانی)

…قسمت قبل

ادامه ماجرا…

زمانی از خونه زدم بیرون که قهقه های راحله و فرشاد خونه رو پر کرده بود .
نمی‌دانستم کجا برم و چکار کنم. بی هدف تو خیابون قدم میزدم از شدت بغض گلویم داشت می ترکید. دلم میخواست زار زار گریه کنم . بالاخره خودم رو رسوندم گاراژ حمل بار
ماشین رو لابه لایه کامیونها پارک کرده بودم رفتم به طرفش سوار شدم و اطرافم رو نگاه کردم خلوت بود زدم زیر گریه سعی می‌کردم صدای گریه هایم را کسی نشنود واسه شوفر جماعت گریه کردن ننگ بود.
کم کم هوا داشت تاریک می‌شد و من اون شب توی ماشین موندم به رویاهایم فکر میکردم چی میخواستم و چی شد.
تو فکر خودکشی بودم ولی وقتی که به ریشخند های افشین و راحله بعد از مرگم فکر میکردم منصرف میشدم.
اون شب تا صبح خواب به چشمام نرفت هوا دیگه کاملا روشن شده بود یاد گوشیم افتادم که دیروز تو حالت پرواز گذاشته بودم. گوشیم رو در آوردم حالت پرواز رو خاموش کردم . راستش وقتی فکر میکردم توی گوشی چه صحنه هایی هست وحشت میکردم.
چند دقیقه نگذشته بود که تلفنم زنگ خورد اولش فکر کردم راحله است ولی با دیدن صفحه گوشی دیدم حسن کلانتر((البته لازم به ذکر است که حسن اغلب تو دعواها و اختلافات رانندگان نقش میانجی رو بازی میکرد یکی از بچه های بامرام گاراژ بود و بچه ها لقب کلانتر بهش داده بودند )) و همکارم بود جوابش رو دادم بعد احوالپرسی مختصر گفت مرد حسابی معلومه کجایی مادرت از دیروز تا حالا صد بار بهم زنگ زده و دنبال تورو میگیره پس چرا گوشیت تو دسترس نیست.
گفتم حسن تازه رسیدم گاراژ. بزار ورودیم رو تو دفتر ثبت کنم خودم باهاش تماس میگیرم.
حسن با تعجب گفت امیر چی میگی چهار روزه ماشینت تو گاراژ خوابیده بچه های دفتر سراغ تو رو می‌گیرند.
گفتم تو کجایی الان؟ گفت تو گاراژ کنار ماشینت .
خودم رو کمی بلند کردم همون طور چشام افتاد به چشماش گوشیش رو قطع کرد و با تعجب منو نگاه می‌کرد اومد به طرفم و یه سلام بهش کردم بدون اینکه جوابم رو بدهد گفت امیر چت شده چشمات چرا مثل بادکنک پف کرده؟
در رو باز کردم و اومد بالا نشست رو صندلی طرف شاگرد و در رو بست گفتم هیچی از کم خوابیه. گفت امیر نکنه گریه کردی راحله طوریش شده ؟
با شنیدن اسم راحله دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و زدم زیر گریه .
چند دقیقه همون طور گذشت حسن با صدای بلند گفت:امیر حرف بزن ببینم چی شده؟
((گفته باشم که خانواده حسن کلانتر با مادرم نسبت فامیلی دوری داشتند بچه طلاق بود و دو سه سال از من بزرگتر بود پدر و مادرش بعد از گرفتن طلاق هیچ کدوم حاضر به نگهداریش نشدند و باباش ازدواج کرده بود و مادرش زن خوبی نبود که بعدها به علت اعتیاد فوت کرده بود خلاصه مجرد بود))
گوشیم رو باز کردم و دادم دستش بعد چند لحظه به صورت بریده بریده و با تعجب گفت: راحله! چشاش داشت از کاسه میزد بیرون و گفت این مردک کیه ؟ با تکون دادن سرم گفتم نمیشناسم. داشتم انگشتم رو گاز می‌گرفتم که جلو گریه ام رو بگیرم.
حسن کلانتر گوشی رو انداخت رو داشبورد حدودا ۲۰ دقیقه ای هیچ حرفی نزدیم و بعد حسن گفت این فیلم رو کی گرفته؟ گفتم خودم . گفت حالا میخوای چکار کنی ؟
گفتم نمیدونم. یه خورده دلداریم داد و از خیانت مادرش گفت و اینکه بعضی از زنها آبروی مادر بودن رو می‌برند.
دوتایی رفتیم قهوه خونه و دو تا املت سفارش داد به زور بهم خوراند.
بعد گفت: حالا تصمیمت چیه میخوای بکشیش؟
حسن کلانتر همینطور داشت نگاهم می‌کرد.
گفتم نمیدونم. مغزم اصلا کار نمیکنه.
حسن گفت به مادرت زنگ بزن اون بیچاره دق مرگ شد.
ولی به هیچ عنوان نباید کسی مطلع بشه. و وانمود کن تو جاده هستی و گوشیت آنتن نمیده.
بعد اون حسن منو با خودش برد خونشون و گفت اینجا بمون تا ببینم چکار باید بکنیم.
دو روز گذشت تو این دو روز حتی یک لحظه منو تنها گذاشته بود می‌ترسید بلایی سر خودم بیارم. حسن بهم گفت یه زنگ به راحله بزن که داری میای خونه. میدونستم منظورش از تماس راحله این بود که اگه پسره خونه باشه بزنه به چاک.
وقتی رفتی خونه خونسرد باش و همه چیز رو به راحله بگو.
راحله شروع میکنه به گریه و غلط کردن و ببخشید .
که بعد از اون تصمیم با خودته خواستی ببخشش یا طلاقش بده و یا هر بلایی که دوست داری سرش بیاری مختاری.
ولی این‌رو بدون (( البته کاربران نیز به این نکته اشاره کرده بودند)) که با انتقام گرفتن و یا کشتن هر یک از اونها بازنده خودت خواهی بود و یا اینکه کشتن این دو حق مسلم توست در اشتباهی اینگونه گفته ها فقط در توضیح و المسائل نوشته شده و در این عصر وجود خارجی ندارد حکم قاضی بر خلاف این است . طلاق نه جنایت. یه زمانی به خودت میایی که کنار چوبه دار منتظر اجرای حکم هستی و دیگر کار از کار گذشته. و حتی اگر این چنين نباشد و من شناختی که از تو دارم اگر یک کار نسنجیده ای بکنی خودت رو نابود خواهی کرد.
گفتم منظورت اینه که این پسره شارلاتان واسه خودش بچرخه و چند خانواده دیگه رو نابود کنه.
حسن گفت پسره رو بزار به عهده بچه های گاراژ.
خواستم راه بیفتم که حسن گفت در اولین فرصت گوشی راحله رو بیار اینجا.
رفتم به طرف خونه قلبم از دهنم میومد بیرون دقیقا مثل زمانیکه برای اولین بار میرفتم پیش راحله برای خواستگاری.
وقتی رسیدم جلوی در دستم رو بردم جیبم کلید رو در بیارم که متوجه شدم کلیدها مونده تو ماشین. زنگ خونه رو زدم راحله اومد در و باز کرد. سلام کردم و بر خلاف همیشه که هنگام رسیدن همدیگر رو دقایقی بغل میکردیم و می‌بوسیدم و قربون صدقش میرفتم رفتم تو.
راحله با تعجب نگام می‌کرد و ازم پرسید عزیزم طوری شده؟
با شنیدن عزیزم میخواستم همچین سیلی تو گوشش بخوابونم که گوشش کر بشه.
راحله رفت آشپزخونه و یه نگاه به اطراف انداختم چیز مشکوکی نبود.
راحله با یه فنجان اومد پیشم و نشست و رو کرد بهم گفت؛
امیر طوری شده دارم نگران میشم.
گفتم یه صحنه حادثه ای دیدم که نباید میدیدم .
راحله گفت : نکنه دوباره رفتی و صحنه تصادف تماشا کردی؟
گفتم آره فیلم هم گرفتم.
راحله گفت تو که وضیت روحیت رو میدونی حالا رفتی فیلم هم گرفتی.
گوشی رو باز کردم گرفتم طرفش و دادم دست راحله .
راحله تو اولین نگاه خشکش زد چشاش داشت از حدقه میزد بیرون ساکت بود و برای چند ثانیه به گوشی خیره شد.
نمیدونست چی بگه. گوشی رو گذاشت زمین و بلند شد در حالیکه گریه میکرد به طرف اتاق رفت.
با صدای بلند گریه میکرد.
رفتم به طرف اتاق در رو باز کردم به چهارچوب در تکیه کردم. منی که حتی تحمل غم صورت راحله رو نداشتم حالا بدون هیچ احساسی نگاهش میکردم .
بغض گلویم را می‌فشرد نه اینکه دلم برای راحله بسوزه دلم به حال خودم و رویاهای نابود شده ام میسوخت.
راحله دیگه داشت التماسم می‌کرد از چهره اش ترس و پشیمانی را می‌شد دید اومد به طرفم خواست بغلم کند که مانعش شدم از شدت عصبانیت سرشکستگی دستانم می لرزید. بهش گفتم رسوایت میکنم آبروت رو میبرم طوری که تو خونه پدر و مادرت روز خوش نبینی کاری میکنم که سگهای دوروبرت هم بیفتند دنبالت از جندگی بخوان.
داشت التماس می‌کرد از اتاق اومدم بیرون درش رو قفل کردم گوشیش رو برداشتم من و راحله توی گوشیامون یک پسوورد میذاشتیم در صورتی که هیچ وقت با گوشی‌های هم کاری نداشتیم.
تلفن ثابت هم نداشتیم درها رو قفل کردم رفتم پیش حسن کلانتر موضوع رو بهش گفتم گوشی راحله رو ازم گرفت و بهم گفت برگرد خونه و تا زمانیکه نگفتم راحله نباید از خونه بره بیرون تا من ترتیب این پسره رو بدم.
گفتم میخوای چکارش کنی؟ گفت میخوام یه گوشمالی بهش بدم. گفتم منم میام. حسن گفت بهم اعتماد کن.
رفتم خونه راحله یک صدا داشت گریه میکرد و با شنیدن صدای من دوباره به التماس کردن افتاد.
سگ هم حسابش نمیکردم راحله ای که همیشه تو صورتش نگاه یک فرشته رو میدیدم ولی هم اکنون با دید یک خوک کثیف نگاهش میکردم .
ساعتها گذشت و خبری از حسن کلانتر نبود. دیگه شب شده بود جلوی تلویزیون روی مبل نمی‌دانم کی خوابم برده بود.
با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم حدودا ساعت ۸صبح بود صدای حسن کلانتر پشت گوشیم گفت: امیر میتونی راحله رو ولش کنی. و خودت هم آدرسی که برات میفرستم بیا.
رفتم در اتاق رو باز کردم گفتم حالا برو گم شو .
راحله دوباره به غلط کردن افتاد بهش گفتم پاشو گورت رو گم کن. راحله گفت امیر تو رو خدا اگه بابام بفهمه منو میکشه با دستم عقب هلش دادم گفتم تا ۱۰ دقیقه رفتی که رفتی اگه نرفتی تو محل جار میزنم و از آدمیزاد گرفته تا اون سگهای چهارپا بریزن و کوست رو جر بدند.
راحله در حالی که گریه می کرد لباساشو پوشید قبل از رفتن دوباره شروع به التماس کرد همچین سرش فریاد زدم که توی عمرم نزده بودم راحله رفت.
یه ماشین گرفتم تا منو به آدرسی که حسن کلانتر داده بود ببره. مسیر زیادی نبود تقریبا حوالی گاراژ خودمون بود.
وقتی رسیدم با حسن تماس گرفتم حسن اومد در را باز کرد رفتم تو. دیدم فرشاد توی یک اتاق با صورت خونی و بدن لخت و کبودش دراز کشیده اولش ترسیدم فکر کردم مرده ولی دیدم یکم تکون خورد از حسن پرسیدم این اینجا چیکار میکنه گفت دیشب پارتی داشتیم انگار زیادی زیر دست و پای بر و بچه ها رقصیده.
به حسن گفتم بچه ها موضوع راحله رو فهمیدند ؟ گفت نه نگران نباش .
سپس گوشی راحله رو داد به من و گفت لباسهاش تو حیاطه من دارم میرم کاری نداری؟ گفتم نه سپس گفت فیلمش تو گوشی هست قبل از هر کاری اونو ببین بعد تصمیم بگیر نمیخوام تا آخر عمرت خودت رو ندامت بکنی سپس رفت.
فرشاد همان طور روی زمین دراز کشیده بود هر از گاهی ناله میکرد چشم به کیر صورتی رنگش افتاد که حالا همچون موش مرده افتاده بود. رو صندلی نشستم فیلم رو باز کردم فرشاد رو دیدم دستاشو بسته بودند و کتکش می‌زدند و فرشاد به گوه خوردن افتاده بود صورتش خونی بود. چندتا از بچه ها هم بودند که میشناختمشون .
فیلم بیست دقیقه ای که از نصف به بعدش که دستاش رو از جلو به پاهاش بسته بودند.
یکی از اونا که اکبر نام داشت و تو بچه بازی مشهور بود کیر گندش تو دستش بود اومد جلو و دو تا از بچه ها فرشاد رو گرفته بودند کیرش رو حسابی تف مالی کرد و گذاشت تو سوراخ کون فرشاد با هر بار ضربه ای که میزد زجه های فرشاد بلند می‌شد کیر یارو از بس گنده بود نمیرفت تو چند بار دوباره تف مالی کرد و یه لحظه فرشاد جیغ بلندی زد و اکبر گفت سرش رفت تو و گفت بچه ها محکم نگرش دارید اکبر با اون هیکل ۱۲۰کیلویش همچین خودش رو انداخت رو فرشاد که کیرش تا آخرش تو کون فرشاد رفت. ضربه های بی امان اکبر مجال التماس فرشاد رو گرفته بود و داشت همراه با گریه زجه میزد .
اکبر کیرش رو برای یک لحظه بیرون کشید . کیرش خونی بود و معلوم بود حسابی کون سفید فرشاد جر خورده بود. تو همین حال اکبر به فرشاد گفت مبارکت باشه عزیزم پردتو زدم و بعد این زن و جنده خودمی.
فیلم بریده بریده و از جاهای حساس گرفته شده بود که همه بچه ها ازش حسابی کام گرفته بودند ولی حسن تو فیلم موقع سکس نبود بلند شدم رفتم طرفش لکه های خون رو صورت و بدنش بخصوص اطراف کونش دیده می‌شد.
یک لگد بهش زدم چشاش رو باز کرد بریده بریده به گوه خوردن افتاد . دستو پاش رو باز کردم گفتم پاشو برو گم شو.
به زحمت بلند شد و لباسهاش رو تنش کرد و رفت.
و حالا مدتی می‌شد که بدون قید و شرط راحله رو طلاق داده بودم و دیگه ازش خبر ندارم و من با خدای خود عهد بستم که به هیچ کس بجز حسن کلانتر و خدای خود حرفی نزنم و قضاوت را به خدا بسپارم . و حسن کلانتر از اون روز حتی یک کلمه هم راجب راحله حرفی نزد.
ماشینم رو فروختم و تو همون گاراژ مشغول به کار دفترداری شدم تا مراقب همسر جدیدم و فرزندان آینده ام باشم.
بدرود

نوشته: امیر

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها