داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

پسران طلایی 47

سینا می دونست در این حالت بهترین کار اینه که از سرعت گاییدنش کم نکنه . شنیده بود که پیر زنا از کیر کلفت هراسی ندارن و اونو با جان و دل قبول می کنن . هر چند جووناش  هم همین طورن ولی اونایی که سنی ازشون گذشته باشه چون حس می کنن دیگه مردی به اونا توجه نداره و دوران گذشته واسشون رویایی طلایی میشه همین که متوجه میشن  کیری هست که وارد تن و بدنشون شه و مثل اون سالها بهشون حال بده احساس شادی و نشاط خاصی می کنن . دستای سینا رو سینه های زن کار می کرد ولی به خوبی می دونست که اثر کیر خیلی بیشتره . زن چشاشو بسته بود . رفته بود به عالمی که دیگه نمی خواست به هیچی فکر کنه . نه به گناه نه به پاکی سال بعد از بلوغ که این اولین خلاف  جنسی اون بعد ازاین مدتی بود که به سن عبادت رسیده بود . . حالا  فقط می تونست به این حسرت بخوره که چرا زود تر از اینا اقدام نکرده . چرا زود تر خودشو در اختیار دیگراان نذاشته . حالا که زده همه چی رو خرابش کرده .. کاش زود تر خودشو به آغوش ویرانه های لذت می سپرد . دستاشو دور کمر سینا حلقه کرده بود و خودشو کمی بالا کشید . سینا لحظاتی می شد که یه شیبی به بدنش داده بود تا بتونه اونو با سرعت بیشتری بکنه . حالادستای اقدس شل شده بود .. نمی تونست درست فکر کنه .. می خواست جیغ بکشه .. تشکو پاره کنه .. دستشو می ذاشت جلو دهنش ..  انفجار ی رو در قسمت زیر شکمش حس می کرد .. یه لحظه حس کرد که یه بمبی ترکیده و کسش رسیده به اوج .. سینا هم ولش نمی کرد . دو تا دستاشو گذاشت پشت گردنش سرشو از زمین بالاتر آورد تا بتونه اونو ببوسه .. بوسه داغ سینا واسه اقدس طعم شیرین هوسو داشت . هوسی که اون و اندیشه هاشو به چالش کشیده بود . احساس و نیازی که اونو در گرداب گناه رها کرده بود و می خواتست که همچنان غرق شه . سینا اونو به ار گاسم رسونده بود ولی دست بر دار نبود . احساس آرامش و لذت می کرد .  از این که تونسته یک زنو با این همه ایمان و عبادت شکست بده . ولی پایه های ایمان این زن سست بود . وگرنه به همین سادگی ها نباید فریب می خورد . حالا دیگه وقتش بود که برای دقایقی استراحت کنن . پسر شروع کرد به نوازش زن .. اقدس از این کار لذت می برد . چند بار فکرش رفته بود  به زشتی این کار .. حالا که سبک شده بود تازه به یاد وجدان و عذاب و آرامش اون افتاده بود .. ولی نوازش های سینا و این که لباشو رو سینه هاش قرارداده بود و اونا رو میک می زد سبب شد که افکار پریشانو از سرش دور کنه .. یک بار دیگه هوسش بر گشته بود .. سینا از نگاهش متوجه شد که اون بازم هوس سکسو داره -می خوای اقدس جون ;/; اقدس مثل دختر بچه ای ای که در مقابل آب نبات چوبی نمی تونه مقاومتی داشته باشه سرشو به شدت تکون می داد . -جوووووووون چه هیکلی ! هر چی می خورمش و می کنمش سیر نمی شم . این بار اقدس حس کرد که نیرویی تازه پیدا کرده . هوس اینو کرده بود که خودش بیاد و رو کیر سینا قرار بگیره . انرژی تازه ای پیدا کرده بود . کیر سینا به اون جون داده بود  .نفس داده بود . اومد رو کیرش نشست . حالا دیگه خیلی راحت با اون کیر بازی می کرد و اونو به طرف مغز کسش تنظیم کرد . حرکات باسن رو شرو ع کرد . پسر هم دستاشو گذاشته بود رو جفت برشهای  کون زن .. اقدس دوباره حشری شده بود . هر چی بیشتر کسشو تقدیم سینا می کرد حس می کرد که هوسش شیرین تر میشه . لذتش یه جهت خاصی پیدا می کنه . دستاشو گذاشته بود رو شونه های سینا و با فشار بیشتری خودشو رو ش حرکت می داد . -اقدس جون چی می خوای بگی هر چی می خوای بگی بگو. . حرف زدن موقع سکس اصلا جزیی از سکسه . لذت سکسه . تو که خودت الان پنجاه ساله تجربه سکس و شوهر داری داری و اینا رو به خوبی می دونی . یه لحظه اقدس به یاد شوهر زندانی خودش افتاد و لی سینا هم از پایین به طرف بالا چند بارخودشو حرکت می داد تا این زن مست بیش از حد خسته نشه . انگشتشو فرو کرد توی کون اقدس . حس کرد که کیرش می تونه یه حال درست و حسابی با این کون بکنه از بس با کون زن بازی کرد که خود اقدس حس کرد حالا باید به این پسر هم اون جوری که اون دوست داره حالی بده . واسه همین  یه تکونی به خودش داد و این بار سوراخ کونشو گذاشت روی سر کیر . …. ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها