داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

پسران طلایی 36

زن لحظه به لحظه احساس لذت و آرامش بیشتری می کرد . -چقدر تو ماهی پسر فکر نمی کردم  این قدر خوشم بیاد . این قدر از لحظه هام لذت ببرم . جوووووووون پسر عاشقتم . عاشقتم . همین جور کونم فدای اون کیرت بشه .. دلم می خواد غرق خونش کنه . طوری جرم بدی که دیگه اصلا نتونم اونو بدم دست یه کیر دیگه .. چقدر همه چی عالیه .. رفته رفته حس می کرد که سوراخ کونش گرم تر هم شده و داره بیشتر به این شرایط عادت می کنه ..   حس کرد که می تونه گذشته تلخشو فراموش کنه . ولی با تنهایی های خودش چیکار می کرد .  نه اون نمی تونست به همین زودی ها اون لحظاتو فراموش کنه ولی می دونست که دیگه اون درد و عذابو نداره . می دونست که می تونه خودشو یه جورایی با شرایط جدید وفق بده . زندگی اون دیگه از این رو به اون رو شده بود . حس کرد که حالا می تونه خورشید رو ببینه و از گرمای اون لذت ببره . می تونه به شبای مهتابی نگاه کنه .. یعنی فقط با یک سکس و این که کسی بهش اهمیت بده تونسته بود این قدر تغییر کنه ;/; -سینا -جوووووون یه چیزی ازت بپرسم ;/; -بپرس .. -اگه شرایط ما این نبود می تونستی دوستم داشته باشی . ;/; می تونستی به خاطر خودم بیای سراغم ;/; -من همین حالا شم به خاطر خودت اومدم پیشت . فکر نکن چون من و شیرین شریکیم و داریم کاسبی می کنیم عاملی بوده که باعث شده بیام پیش تو که البته اینم دلیلشه . ولی خود منم می خوام از زندگیم لذت ببرم . من می تونستم خیلی راحت و بدون دردسر و این که وقت و انرژی زیادی صرف کنم هر چی رو که از همون اول می خواستی پیاده کنم و این همه درد سر نکشم . سینا یه مشت حرفای احساسی با صدایی آروم و شاعرانه برای مونا بر زبون آورد که اونو فرو برد به عالم رویا .. کون کفی زن هوس پسر رو بیشتر و بیشتر می کرد -خوشگله چیکار کنم -چقدر کیرت داغه .. داره کون منو می سوزونه . -اجازه میدی با آب خودم بسوزونمش .. -اجازه ما دست عشقمونه .. فدات شم آقا پسر .. هر چی دارم مال تو .. تمام جون و هستی و هوسم .. مونا حس کرد می تونه تنها نباشه . می تونه زندگی خودشو از نو بسازه . هر چند پولدار شدن و صاحب خونه و استقلال شدن در این امر بی تاثیر نبود ولی می دونست که باید از لحظه های زندگی استفاده کنه . پسر کیرشو تا نصفه بیرون می کشید و از نو اونو می کردش توی کون مونا . سینا دستشو گذاشت رو صورت زن و اونو به طرف خودش بر گردوند . لباشو گذاشت رو لباش و با حرکات آروم کیر داخل کون خیلی با ملایمت و نهایت هوس آبشو توی سوراخ کون مونا کرد .. -خیلی هم خالی کرد ..-اوووووففففففف پسر چقدر کم چقدر کم ! هنوز تشنمه .. -چی داری میگی خوشگله . این چه نوع آب خوردنیه ;! هنوز سیر نشدی ;/; -بکش بیرون کیرت رو بذار توی دهنم .. بذار .. من می خوام نجات دهنده خودمو ببینم و بلیسمش .. -ببینم من نجات دهنده تو هستم یا این کیرم -هر دو تا .. هر دو تا .. فدای سینا کیری خودم بشم .. پسر می دونست که  مونا داره با هاش شوخی می کنه .. کیرشو توی دهن مونا فرو کرد تا یک بار دیگه پاکسازی شه .. بعد از اون در آغوش هم لحظاتی رو به چیزی فکر نکردند . سینا خسته شده بود و دختر هم دوست نداشت به این زودیها از عالم عشق و هوس بیاد بیرون . دو سه ساعتی رو در کنار هم بودند و از زمین و زمان و این در و اون در با هم حرف زدند . مونا با این که دوست نداشت لحظات تلخ زندگیشو به یاد بیاره ولی از روز های بد زندگی خودش گفت . از لحظاتی که جز مرگ آرزوی دیگه ای نداشته . -مونا من فردا نیستما .. این قدر خودت رو غرق رویا ها نکن .. -من دارم واقعیتو می بینم . واقعیت امروز رو . لحظه ای که درش قرار دارم . و با این واقعیت به استقبال فردا میرم . تازه می تونم خودمو با زندگی هماهنگ کنم . -دیگه از خونه فرار نمی کنی ;/; خونه ای که مال خودمه ;/; نه  .. این خونه هست که باید از دست من فرار کنه .. منو ببوس پسر منو ببوس دلم می خواد از این ثانیه ها استفاده کنم . مونا حس کرد که  هنوز هیچی نشده خیلی داره وابسته میشه . با احساس وابستگی  بیگانه نبود . دلبستگی رو شاید ازش دل خوشی ندیده بود . دلبستگی به کسی که حس می کنی دوستش داری واونم دوستت داره ولی وابستگی ممکنه نسبت به هر چیزی باشه . اون شب مونا فضای شاعرانه ای رو تر تیب داده بود …. ادامه دارد … نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها