داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

پسران طلایی 31

مونا به زور و با نرمش سینا رو کاملا برهنه اش کرد . خودشم کاملا لخت شد . -آقا پسر می بینم که خیلی خوش بو وخوش تیپی .. مردا خیلی دوست داشتند که منم یه همچین حال و روزی می داشتم .دستشو گذاشت رو موهای سر سینا و اونو به شدت کشید . با این که پیراهن مونا بوی عطر هوس انگیزی می داد اما بدنش خوشبو نبود . نمی دونست چرا ولی حس کرد شاید اینم به خاطر عقده ای بودنشه . نمی دونست چرا شیرین اصلا در این مورد باهاش حرفی نزده . در دستور کارشون این هم جزو موارد پیش بینی نشده بود . البته اگر هم با شیرین موضوع رو در میون میذاشت می گفت که باید تا اونجایی که میشه با مشتری راه اومد و حتما راه حل دیگری به نظرش نمی رسید . و اینو که می گفت که یک گل بی خار نمیشه پیدا کرد . هنوز حرکات مونا به حدی نرسید که غیر قابل تحمل باشه  انگاری پوست تن مونا همراه با عرقی بد و مشمئز کننده تر کیب شده بود . زن تمام نقاط بدنشو به بدن مرد می مالید -پسر زبونش بزن . لیسش بزن .. ناراحت نشو من سه چهار روزیه دوش نگرفتم . خواستم تازه تازه و دست نخورده باقی بمونم . تا وقتی پیش تو میام کاملا خالص باشم و تو ازم لذت ببری . ببین فابریک فابریکم .. جنده خوشگله من خیلی دوستت دارم . خیلی .. در میان حرفای آروم و مثلا منطقی گونه خود گاهی هم حرصشو نشون می داد . دلم می خواد تیکه تیکه ات کنم ..روی دهن سینا نشست . کس زن مزه ترشیدگی و بوی عرقو می داد . سینا که این چند روزه کس های خوشمزه و خوش طعمو چشیده و میک زده بود چندشش شد . نمی تونست این شرایطو تحمل کنه . سختش بود .. اون به خوبی فهمیده بود که مونا خودشو یک مردی تصور کرده که داره به مونای خبالی که سینا باشه تجاوز می کنه یا این که می خواد به نوعی دیگه سکس خودشو تحمیل کنه . نمی دونست واقعا باید چیکار کنه . آیا همگام با اون کار کنه . ;/; ازش فرار کنه ;/; یا خلاف جهت اون کاری بکنه که اون حساب کار دستش بیاد . برای لحظاتی دلش به حال اون زن سوخت .. -زمونه خیلی بی رحمه مرد . می دونی در این خونه کی زندگی می کرد .. پدر و مادر و داداشم .. هر سه تاشون توی تصادف مردند . می دونی چرا ;/; دنبال من می گشتند . در به در از این طرف به اون طرف تا ببینن این دختر فراری کجاست . اونی که با یه توپ و تشر و به خاطر غرور و خود خواهی خودش از خونه گذاشته رفته کجاست . من سر خورده بودم . من در هم شکسته بودم . دوست داشتم بزرگ باشم . حالا دیگه اونا رو نمی بینم .هر سه تاشون توی تصادف  ماشین کشته شدند . اینجا رسید به من .. واسه اینجا قیمت سنگینی دادم .. پسر به نظرت مرده ها زنده ان ;/; اگه اونا دارن می بینن که من و تو دارم چیکار می کنیم خیلی ناراحت میشن . ولی دیگه کاری از دستشون بر نمیاد دیگه نمی تونن منو از این خونه بیرون کنن . اینجا مال منه .. اسمت چی بود پسر .. سینا ! ببین سینا من  نمی خواستم اونابمیرن .. پدر خیلی دوستم داشت مادرم داداشمو بیشتر دوست داشت . منو هم دوست داشت ولی اون مومن بود . صبحها صدام می زد که نمازمو بخونم .. اوووووخخخخخخ پسر .. چه با اشتها کسمو می خوری .. چرا سگر مه هات توی هم نمیره . لعنتی چرا نشون نمیدی که بدت نمیاد . چرا .. نشون بده که حالت داره بد میشه . -من خوشم میاد .. لذت می برم -نه تو داری دروغ میگی اصلا خوشت نمیاد .. تو حالت داره بهم می خوره چندشت میشه .. تو می دونی که اگه بر گردی خونه پدرت باید هزار جور بد بختی بکشی مجبوری این بوی گند رو تحمل کنی ..سینا زن رو خوابوند و رفت روش قرار گرفت . لاپاشو باز کرد و دهنشو گذاشت روی کس اون .. این بار با تسلط بیشتری شروع کرد به میک زدن کسش..-نهههههه نههههههه این جوری نبود .. تو که این جوری نبودی .. من می دونم تو دوستم نداری .. تو بدت میاد تو باید بدت بیاد .. باید حالت گرفته شه .. ولی سینا دهنشو از رو کس مونا به طرف قسمت بالای بدنش حرکت داد . دوست داشت اونو تا سر حد جنون حشریش کنه و برای مشکل روحی اونم یه فکری بکنه …. ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها