داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

هوس اینترنتی 76

هرچی فکر کردم که اونو در عروسیم دیدم یا نه چیزی به یادم نمیومد . ولی من در این لحظات نباید به اون توجهی نشون می دادم . باید به خواست خودم احترام میذاشتم و اینو هم در نظر می گرفتم که باید برای شخصیت خودم احترام قائل شم . در همین لحظه سر و کله مهرداد پیداش شد . خونم به جوش اومده بود . نمی دونم چرا حس کردم که شوهر نامردم اونو فرستاده سراغ من تا بتونه از این که یکی دیگه با زنشه حال کنه . حساسیت عجیبی به این حرکاتش پیدا کرده بودم . دلم می خواست با مشت بکوبونم به کله همین مرد خوش تیپی که روبروم قرار گرفته دق دلی مو سرش خالی کنم . من نمی دونم جرا اخلاق مردا این جوره . آتیششون یهویی میره بالا و یهویی میاد پایین . اصلا نمیشه رو اونا حساب  کرد  . ظاهرا اون مرد هم به دیدن مهرداد یکه خورد و از این که شوهرم ما رو با هم دیده سختش بود . این حرکت اونم برام تعجب داشت . شایدم از فیلمش بود -عزیزم خوش می گذره ;بهتره که از این لحظاتت استفاده کنی . ببین همه چقدر خوشن ;/; بردیا جان همسرمو که می شناسی ;/; -افتخار زیارتشونو در جشن عروسی شما داشتم .. -طناز جان  بردیا از دوستان قدیمه و نسبت فامیلی هم با هامون داره .. فقط  شوهرمو نگاش می کردم . چیزی برای گفتن نداشتم . لعنتی اگه جنبه داشتن زن خوشگلو نداشتی مرض داشتی با هام از دواج کردی ;/; ولی جریانی پیش اومد که متوجه شدم اشتباه کردم . بر دیا انگاری از این که مهرداد اومده بود یکه خورده کمی سختش بود که با هام صمیمی باشه عذر خواهی کرد و رفت و مهرداد هم از یه طرف دیگه رفت . اصلا معلوم نبود این چه طرز خوش و بش کردن بود . راستش من دیگه بر دیا رو تحویلش نگرفته بودم و اونم شاید حس می کرد که مهرداد ناراحت شده رفت ولی اون که کاری باهام نکرده بود جز این که طرز نگاهش به نوعی خریدارانه و سر شار از هوس بود .   حال و حوصله مردایی رو که میومدن طرفم نداشتم . ولی اینو هم دوست نداشتم که کسی رو از خودم ناراحت کنم . حتی بردیا رو . انگاری آب شده رفته بود زمین . از مهمونا فاصله گرفتم . می خواستم سراغشو از این و اون بگیرم ولی می دونستم خیلی ها شاید اونو به اسم نشناسن و خیلی ها هم از این تعجب کنن که چرا من به دنبالشم . بالاخره یه گوشه ای اونو میون دو تا دختر جوون و خوش اندام و لاغر تر از خودم پیدا کردم . به اون دو تا دختر یا زن خیره شده بودم و داشتم اونا رو با خودم مقایسه می کردم . حس کردم که بازم دارم ناراحت میشم از این که چرا این پسر به اونا توجه داره .. با این که من هیچ انگیزه و توجهی به بر دیا نداشتم ولی به اون دخترا حسادت می کردم .  دخترا می تونستن منو ببینن ولی بردیا یه پهلو بود . فقط می تونستم تا حدودی حالت صورتشو ببینم و این که چه جوری داره به اون دخترا نگاه می کنه . یعنی همون هیزی رو که نسبت به من داشته به اونا هم داره . ;/; فقط می خواستم به من توجه کنه ولی من کاری به کارش نداشته باشم .. حس کردم که اونجا وایسادن و غرورمو زیر پا گذاشتن فایده ای نداره . من که نیومده بودم عشق و هوسو گدایی کنم . اصلا دوست نداشتم یه لحظه دیگه هم در اون مجلس باشم . با این که کسی کاری به  کارم نداشت ولی حس می کردم تحقیر شدم .. انگاری دلم می خواست که یکی بره پشت میکروفون و اعلام کنه که طناز زیبا ترین و خوش بدن ترین زن شرکت کننده در این مجلسه . قصد داشتم بر گردم که یه لحظه پسر خوش تیپ سرشو بر گردوند .. تا منو دید گل از گلش شکفت .. اومد طرف من .. هر کاری کردم لبخند خودمو پنهون کنم نتونستم . با این حال سریع بر خودم مسلط شدم .  اصلا به اون دو تا دختر اعتنایی نکرد و حتی یه خدا حافظی هم با هاشون نکرد . اون دو تا هم تا دیدند که اومد طرف من سرشونو گذاشتن رفتن .من که اونا رو نمی شناختم احتمالا اونا هم منو نمی شناختن . حتما فکر کردن من زن یا دوست دختر بر دیا هستم . – چه افتخاری از این که دوباره شما رو زیارت می کنم . -طوری حرف می زنین که انگاری سالها هزاران فرسنگ از هم دور بوده باشیم .. -البته  بعد زمان و مکان نمی تونه بین دلها فاصله ای ایجاد کنه … این یه تیکه رو نفهمیدم داره به کی میگه . اصلا چرا این حرفو زده بود . نخواستم جواب خاصی بهش بدم .می دونستم که حرف حرف میاره . … ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها