داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

هرکی به هرکی 199

-آریا داداش گلم . زود باش کارتو انجام بده . بیش از این منتظرم نذار .  نمی دونی که آنیتا چقدر تشنه هست . -ببینم آنی خوابش هم میاد ;/; -اصلا حرف خوابو نزن . آنی وقتی که آریا رو می بینه خواب نداره . من دوستت دارم . خیلی خیلی زیاد .. -مثلا اگه من الان بخوام بخوابم تو اجازه میدی ;/; -حرفشم نزن .. نههههه داداش یهو چقدر خشن شدی و منم چقدر خوشم میاد دارم لذت می برم . حال می کنم . خیلی .. خیلی .. وووووووییییییی نههههههه نههههههههه بزن بزن من می خوام کیر می خوام . کیر داداتشی گلمو .. باید کیرت رو بشکنم . همون داخل بهش فشار بیارم . امونت ندم . بذارم همین جور بترکی .. آخخخخخخخخ نهههههههه آریا .. انگار به هیچی دیگه نمی تونم فکر کنم . اصلا دیگه یادم نمیاد که تو بد جنسی .. نمی دونم واسه چی فکر می کردم که دوستم نداری و سنگدلی .. -ببینم دختر داری یه کاری می کنی که کیرمو بیرون بکشم . شوخی شوخی داری حرفای جدی خودت رو می زنی . -دوست نداری خواهرت دوست داشته باشه بیشتر از اینا با تو باشه ;/; من که خیلی خیلی به تو علاقه دارم . -من بیشتر از تو . -دروغ نگو داداش .. حالا من حرفی نمی زنم تو به کارت ادامه بده . بده و ولم نکن . دوستت دارم . عزیزم . آریای من . عشق من . دوستت دارم . لبای خواهر جونو دوباره قفلش کردم . اون از بوسه چسبونی که با تمام وجود رو لباش بشینه لذت فوق العاده ای می برد . نفس زدنهای هوس آلوده اش اینو به خوبی نشون می داد و من اینو به خوبی احساس می کردم . فقط اونو می بوسیدم همه جاشو و هر جایی رو که لبام بهش می رسید و اونم کاملا بی حس شده بود . جلو جرکت آب کیرمو نگرفتم . گذاشتم که بپاشه به کس آنی نازو دوست داشتنی من . خواهرم تشنه اش بود و آروم آروم ناله می کرد و زیر لب حرفایی می زد که متوجه بعضی هاش می شدم و بعضی ها شو نمی فهمیدم .-آنی خیلی عاشقتم . داره میاد . آماده باش که داره می ریزه . خیلیه . اندازه یه دنیا -آههههههههه فدات شم . حواست باشه سیل نبردش . اون وقت دیگه نداری ها . بقاپش که فرار نکنه . -از دست آریا کجا ی خواد در ره . اون رو هوا می زنه . همچین می زنه که اون سرش نا پیدا . حواست باشه که تو فقط باید مال منو رو هوا بزنی .. وقتی که داشتم توی کس آنی خالی می کردم و با لذت چشامو باز و بسته می کردم خواهرم  به صورت و این حالتم خیره شده لذت می برد .. -اگه بدونی چقدر خوشم میاد از این که می بینم تو داری با من کیف می کنی . لذت می برم .دارم حال می کنم . فکر می کنم از هیشکی به اندازه من لذت نمی بری . این خیلی بهم لذت میده . باعث تقویت روحیه من می شه . کف دو تا دستاشو گذاشت دو طرف صورتم و این بار اون منو بوسید . -اگه بدونی خواهر که چقدر توی بغل تو احساس آرامش می کنم . -آریا اگه خوابت می گیره و می خوای بخوابی بهت اجازه میدم که بخوابی . به شرطی که اگه دم صبح چشام باز شد و هوس تو رو کردم پس نکشی .. -آنی جون همین یه ساعت دیگه هم اگه هوس کنی من در خدمت توام . تن و بدن به این خوشگلی و تمیزی رو چرا که نخوام درسته قورتش بدم . دستای اونو گرفتم و به چشای خوشگلش زل زدم . -اگه بدونی چقدر دوستت دارم . چقدر خاطرت رو می خوام . واسه این که از این انزوا در بیای حاضرم هر کاری انجام بدم . دوستت دارم . با تمام حسم . اگه بدونی که برات چه کارا که نمی کنم . دیوونتم . عاشقتم . هنوز دلم نمیومد که بهش بگم قصد دارم تو رو ببرم به جلسه خانوادگی . با تر فندهایی که خودم واردم . می دونستم که می تونم موفق شم . چون با نفوذی که روی پری داشتم اون به خوبی می تونست کمکم کنه و حتما موفق می شدم . ولی می دونستم یه بلبشوی عجیبی راه می افته . روی آنیتا حساب ویژه ای باز کرده بودند . انگاری اون یه آسی بود که می خواستن برای روز مباد ا داشته باشن و کسی هم دلش نمیومد که اونو وارد محفل سکس خانوادگی کنه . حالا چرا این حساسیت در اونا وجود داشت شاید یه علاقه خاص بود ..و این که هنوز مجرد بود ..  آنی تا دم صبح کارم نداشت ولی من گذاشتم اون هر طور که دلش می خواد با من حال کنه و خودمم خیلی بهش حال دادم . طوری که یک بار دیگه  هم ار ضاش کردم . آنی بهم بچسب . هر طوری که دوست داری و دلت می خواد با من رفتار کن . داداش آریا متعلق به توست . این لحظه از زمان مال توست . تو باید از این ثانیه ها لذت ببری . دوستت دارم . دوستت دارم . با حرفای پر شور خودم آتش هوس و شهوت رو بازم در ش شعله ور تر کردم …. ادامه دارد … نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها