داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

هرجایی 82

لحظاتی بعد هر دو مون بر هنه بودیم . سرم همچنان رو سینه های اون قرار داشت .حس می کردم که احساس حالا با حس اون وقتا خیلی فرق می کنه . ما پس از سالها به هم رسیده بودیم .  سالها و روز هایی که به خاطره ها پیوسته بود . شاید یه نگاه به اون روزایی که دیگه بر نمی گشتند ما رو به هم پیوند می داد . پیوندی که حالا بالا تر از یک هوس بود . با لبام موهای سینه شو می ذاشتم توی دهنمو میکشون می زدم . نوک سینه های مردونه شروین رو هم میکش می زدم . چشاشو می بست و از این کارش لذت می برد . شروین دستشو رو سینه ام قرار داده و اونم لباشو گذاشته بود رو سینه و نوکشو میک می زد .  احساس قشنگی داشتم . نمی دونم چرا حس نمی کردم که دارم به عنوان یک  هرجایی باهاش عشقبازی می کنم . شاید از اونجایی که نیلوفر اون رفتارو باهام  داشت . هم از نظر اخلاقی و هم از نظر مادی و دیگه نمی ذاشت که من سختی بکشم . ولی اونایی که منو می شناختند اونایی که می دونستند که من یک زن بد کاره ام اونا رو چیکارشون می کردم . دلم می خواست زود تر برم در خونه ای که نیلوفر به من هدیه داده بود زندگی کنم . اونجا دیگه احتمال این که کسی منو بشناسه وجود نداشت . چقدر دلم می خواست هویتی داشتم . یه آقا بالا سری داشتم . منم می تونستم پز شوهرمو بدم . بگم این مرد منه . در عالم خودم بودم که لذتی داغ رو توی کسم حس کردم . این شروین هم خیلی ماهرانه و آروم کیرشو کرده بود داخل کسم . یا اون هیپنوتیزمم کرده بود یا خودم با خودم این کارو کرده بودم . احساس قشنگ در کنار هم بودن رو با شروع سکسی دیگه جشن گرفته بودیم . من روی شروین دراز کشیده بودم و اون با ضربات کیر خودش اون آرامشی رو که بهش نیاز داشتم به من بر می گردوند . صورتشو لباشو غرق بوسه کرده بودم . حس کردم که مثل یک زن عادی دارم خودمو در اختیارش قرار می دم .  یه تکونی به خودش داد و کاری کرد که من زیر قرار بگیرم . اون وقتا ازش می خواستم که بیفته روم . من طاقباز باشم و اون رو من سوار باشه . انگاری هنوز اون خواسته های من از یادش نرفته بود . پاهامو به دو طرف کشیدم تا کیرش راحت تر بتونه منو در اختیار داشته باشه . -شروین منو ببوس منو ببوس . مثل اون وقتا که به من می گفتی تو این کاره نیستی شقایق و تو هرزه نیستی . می خوام احساس یک زن نجیب رو داشته باشم . یک زن خوب رو .. یک زن خوشنام . کسی که پشت سرش حرفی نباشه . انگشت نما نباشه .. کسی که دخترش بهش افتخار کنه . واقعا افتخار کنه . ازش پنهون نکنه اون چیزی رو که در مورد مادرش می دونه . اشک از چشام سرازیر شده بود . نمی خواستم گریه کنم ولی احساساتی شده بودم . اما شروین اومد کمکم  . نوازشم کرد منو بوسید وقتی که آروم شدم و حس کردم که دوباره حشری و آتیشی شدم به گاییدنم ادامه داد .  احساس آرامش و سبکی می کردم . -شقایق کی میگه تو یک زن بدی . تو یک مادر فداکاری . تو خودت رو به خاطر دخترت تباه کردی و نیلوفر به تو افتخار می کنه . تو چاره ای نداشتی و شاید اگه تنها بودی می تونستی با یه لقمه نون و یک سیلی صورتتو همیشه سرخ نگه داشته باشی ولی پای یک بچه در میون بود . گاهی آدما به کمک آدما میرن ولی بعضی وقتا انسان دوستی فراموش میشه .تو تا کی می خواستی صبر کنی که یه فرشته ای از راه برسه و به تو این نوید رو بده که همه چی آرومه . چقدر با حرفای شروین آروم می شدم . این آرامش زمانی به اوج خود می رسید که اون کیرشو خیلی آروم از اول کسم به طرف آخرش می کشید . این جوری در نهایت آرامش بهم حال می داد و آرومم می  کرد .   دوست داشتم براش تعریف کنم که من حالا دیگه یک زن خوبم .. یکی که همه چی دارم ولی می دونستم که این طور نیست . این یک داغی بود که رو پیشونیم نشسته بود .با همه اینها من از سکسم با شروین لذت می بردم .  این یک عشقبازی با کلاس بود که بهش نیاز داشتم . وقتی که ار گاسمم کرد پاهامو دور کیرش پیچوندم . محکم نگهش داشتم . می دونستم در این حالت مقاومتی نداره . از خود بی خود میشه . این طور هم شد . هنوز مثل گذشته ها وقتی این کارو باهاش می کردم در جا آبش میومد . وقتی حرکت آب کیرشو توی کسم حس می کردم انگاری تمام غمهای عالم می رفت که فراموشم بشه . یه لبخندی بهش زدم و اونم لبامو بوسید . بوسه ای طولانی . می دونست که من عاشق بوسه بعد از سکسم .. اون روز شروین خیلی آرومم کرد و دلداریم داد . …. ادامه دارد …. نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها