داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

نگهبان ساختمان (۱)

سلام
من حامدم
قبلا چند تا از داستانام نوشته بودم
خیلی وقت بود که چیزی ننوشتم
ولی این اتفاق جدید که افتاد دوست داشتم بنویسمش برای شما
امیدوارم خوشتون بیاد
من همیشه عادت داشتم اگه کسی لباس عوض میکرد یا برآمدگی رو شلوارش بود دید بزنم و سایز کیرش حدس بزنم
یه روز که رفته بودم سر ساختمان که مهندس مجریش خودم بودم ، داشتم توی طبقات قدم میزدم که دیدم یه گوشه ابراهیم نگهبان ساختمون داره لباس عوض میکنه ، اول متوجه اومدن من نشد داشت شلوار می پوشید دیدم یه چیز کت و کلفتی زیر شرتش تکون میخوره ناخودآگاه میخ نگاه کردن به کیرش شدم ، دیگه متوجه این نشدم که ابراهیمم داره منو نگاه میکنه . یهو به خودم اومدم دیدم اونم انگار فهمیده من توجهم به کیرشه ، اون سلام کرد منم جواب سلامشو دادم ، نکته جالبش این بود که شلوارشو پایین نگه داشته بود و پاش نمیکرد منم ناخودآگاه یه نیم نگاهی به کیرش داشتم . بهش گفتم مگه اتاق نداری اینجا لباس عوض میکنی با اون لهجه افغانی خودش گفت ” اتاق مهمان هست ” منم دیدم بیشتر بمونم اونجا حالم خراب تر میشه تابلو ترم میشم رفتم یه سمت دیگه .
(ابراهیم نگهبان ساختمون بود با منم خیلی رفیق بود خیلی کمکش میکردم اونم خیلی گوش به حرف من بود از نظر ظاهریم ورزیده بود ولی لاغر بود قدش 170 میشد تقریبا ، خودمم قدم ۱۸۵ وزنم ۸۵ یه خورده بدنمم فرم ورزشی داره )
چند روز گذشت ، متوجه شدم از اون روز به بعد ابراهیم میاد جلوی چشمم یه کارایی میکنه ، مثلا چند بار جلوی من دست کرد تو شلوارش ، یا یکی دو بار جلوی من شلوارشو میکشید پایین تا زانو شرتشو مرتب میکرد بعد میکشید بالا ، البته نه اینکه صاف بیاد جلوم وایسه اینکارو بکنه ها مثلا یه جایی که دو تایی بودیم میگفت مهندس ببخشید بعدش اینکارو میکرد .ولی قبلا اصلا از این کارا نمیکرد . منم خیلی توجه نمیکردم به این کاراش ولی تکرار کردنش باعث شد حس کنم یه نیتی داره از این کارا . البته که هر بار از دیدن تکون های کیرش زیر شرتش یه حالی میشدم .
از این ماجرا ها یکی دو هفته گذشت ، یک شب بتن ریزی داشتیم که باید شب سر ساختمون میموندم تا بتن ریزی تموم بشه، بتن ریزی هم کار خسته کننده ایه منم چند وقتی بود که کمر دردای شدید میگرفتم دکتر هم بهم گفته بود نباید زیاد فشار بیاری ، اون شب تا ساعت 2 سر پا بودم دیگه واقعا درد کمرم زیاد شده بود نمیتونستم سرپا وایسم . ابراهیم برام یه صندلی آورد نشستم روش ولی بازم دردم آروم نمیشد . دیگه ماشین آخر بود که اومد بتن خالی کنه من میخواستم برم خونه به ابراهیم گفتم هواست باشه با بچه ها تر تمیز کنین کوچه و خیابونو من میرم . رفتم بشینم پشت فرمون دیدم اصلا نمیتونم رانندگی کنم ابراهیمم که با هام اومده بود تا دم ماشین گفت اسنپ بگیر برو اینجوری نمیتونی . یکی از همکارامم گفت بیا برو تو اتاق نگهبانی دراز بکش این ماشین تموم بشه میبرمت خونه
منم رفتم تو اتاق ابراهیم ( خیلی پسر تر تمیزیم هست اتاقش تمیز بود چون منم خیلی رو این مسئله حساسم و خیلی دوست ندارم برم اتاق کارگرا ولی دیدم تر تمیزه و اقعا درد داشت اذیتم میکرد رفتم .)
یه تخت گوشه اتاق بود اونجا دراز کشیدم . ابراهیم و یکی دو تا از کاگرا که کمکم کردن بیام تو رفتن ادامه بتن ریزی تا تموم بشه من نفهمیدم کی خوابم برد .
بیدار شدم دیدم صدای میکسر بتن نمیاد .خواستم بلند بشم دیدم کمرم هنوز درد داره با احتیاط بلند شدم دیدم یکی اومد تو حزب الله یکی از کارگرای دیگه بود که تو این اتاق با ابراهیم می خوابید .گفتم بتن تموم شد گفت اره گفتم مهندس میرزایی بگو بیاد با هم بریم گفت اونا رفتن عصبانی شدم چند تا بد و بیراه بهش گفتم ابراهیم امد تو گفتم چرا میرزایی رفت گفت اومد تو دید خوابی گفت بزار بخوابه بیدارش کنیم باز کمر درد داره اینجوری استراحت میکنه بعد رفت . گفتم ولش کن خودم میرم بلند شدم سر پا دیدم کمرم آروم تره رفتم بیرون یه دوری زدم تا بچه ها تر تمیز کنن . ابراهیم گفت مهندس برو تو اتاق بشین چایی دم کردم بخوریم بعد برو .منم بدم نمیومد رفتم تو اتاق چند دقیقه بعد ابراهیم برقای بیرونو خاموش کرد و اومد تو اتاق . گفتم باقی بچه ها کجان گفت رفتن اتاق بالا حزب الله هم خوابش میومد گفتم بره بالا اتاق اونا بخوابه ، یه چایی برای من ریخت یه چایی برای خودش گفت مهندس من لباس عوض کنم عیب نداره لباسام خیسه گفتم نه راحت باش داشتم چایی میخوردم دیدم گوشه اتاق کامل لخت شد . تازه یاد شیطونیای اخیرش افتادم ولی منم به روی خودم نیاوردم یخورده همونجوری با شورت از اینور اتاق می رفت اونور میومد دنبال لباس میگشت . بعد یه رکابی پوشید با همون شرت اومد نشست . منم چیزی نگفتم ولی همه نگاهم زیر چشمی به برآمدگی شرتش بود . چایی میخوردیم یکم در مورد بتن ریزی و کارگرا صحبت کردیم بعد ابراهیم گفت مهندس چرا کمرت درد میکنه ، یه خورده توضیح دادم، گفت ما وقتی پا و دستمون درد میگیره از شدت کار یه روغن داریم میزنیم دردمون اروم میشه اگه ناراحت نمیشی بدم از اون بزنی آروم بشه .
گفتم نه مرسی ولی اصرار کرد دیدم ممکنه ناراحت بشه گفتم باشه . بلند شد رفت از یه ساک ورداشت آورد بو کردم دیدم بوی خاصی نداره بیشتر بوی موندگی می داد معلوم بود خیلی وقته مونده . بعد توضیح داد که بمال به کمرت بعد ببند گرم نگه دار . منم گفتم باشه داشتم فکر میکردم که بلند شم برم خونه که گفت بزار من برات بمالم . گفتم نه میرم خونه میدم بزنن گفت الان بری خونه کسی بیدار نیست بزار من بزنم بعد ببندمش بعد برو خونه بخواب، دیگه هرچی گفتم نه چون دلیلش منطقی بود کوتاه نمیومد البته خستگی و دردی که داشتمم باعث شد پیشنهادشو قبول کنم ولی وقتی رفت یه تشک آورد انداخت وسط اتاق درو بست و تاب خوردن کیرشو زیر شرتش وقتی داشت اینکارارو میکرد دیدم یه خورده مشکوک شدم به پیشنهادش ولی دیگه وسط اتاق بهم اشاره کرد بیا دراز بکش .
منم انگار که یه جورایی مجبوری رفتم دراز کشیدم ( بعدش خودم پیش خودم میگفتم اگه قبول نمیکردمم که جرعت نمیکرد اصرارکنه ) به هر حال رفتم دراز کشیدم اومد لباسمو داد بالا دید زیرپوشم ازتو شلوارم در نمیاد گفت مهندس یخورده شلوارتو شل کن منم کمر بند شلوارمو باز کردم دکمه شلوارم باز کردم تا زیرپوشم راحت داد بالا ، همین اول کاری یه کرمی ریخت رفت از کنار شلوارم یخورده گرفت چند سانت کشید پایین من تعجب کردم گفت ببخشید میخوام شلوارت روغنی نشه ، منم چیزی نگفتم . دستشو زد به بغل کتری یخورده گرم شد بعد گذاشت روی کمرم ، گرمای دستش خیلی حس خوبی داد بهم انگار باعث آروم شدن دردمم میشد .چند بار اینکار تکرار کرد منم حال میکردم بعد شروع کرد دستشو رو کمرم حرکت میداد ولی هنوز روغن نزده بود . یخورده با دستش لباسامو داد بالاتر تقریبا لباسام تا پشت گردنم اومده بود بعد پایین کمرمو اومد مالید یکمم بالای باسنمو مالید با دستش یکمم زیر شلوارمو مالید .بعد روغن برداشت شروع کرد روغن مالی کردن .چند دقیقه ای میمالید کمرمو واقعا دردم کم شده بود حسشم خیلی خوب بود . منم ریلکس ریلکس بودم اصلا یادم نبود کجام وموقعیت چیه .فکر کنم یک ربعی شد که کل کمرمو میمالید، بعد پرسید چطوره کمرت بهتر شد؟ گفتم اره خیلی خوبه .
بعدش خواستم بلند بشم گفت صبر کن مهندس بزار حالا که بدنت چربه کامل بدنتو بمالم حال بیای ، گفتم نه ممنون باید برم دیگه گفت مهندس دیگه از این موقعیتها نداری ها بزار کارمو تموم کنم بعد با یه فشار رو کمرم اشاره کرد بخوابم .
اومد نشست بالای سرم لباسامو کشید از تنم در اورد . گفتم چرا در میاری گفت میخوام بدنتو کامل بمالم تا هم خستگیت در بره هم دردت کم بشه گفتم تو هم خسته ای گفت نه من خوبم . وقتی اومد نشست بالای سرم لباسامو در آورد تازه دیدم کیرش زیر شرتش راست شده ، اونجا حس کردم برنامه داره برام ولی نمیشد چیزی بگم . ( واقعیتش تازه خودمم سر حال اومدم ولی خب کارگرم بود و بحث آبروریزی نگرانم میکرد .) وقتی داشت از بالای سرم بدنمو میمالید از بالای کمرم تا پایین کمرم کیر راست شدش هی میخورد به سرم ، همین باعث شد خیلی حشری بشم . یه جورایی کم کم حس میکردم از قصد داره کیرشو میماله به سر و کلم . دیگه گفتم باید تمومش کنم تا داستان نشده سرمو اوردم بالا، با عقب جلو کردن ابراهیم کیرش خورد تو صورتم یه خورده جا خورد ترسید رفت عقب گفت ببخشید مهندس ، منم گفتم چه خبرته چیکار میکنی یه خورده خجالت کشید .با شوخی گفتم چه سفتم بود اونم انگار خنده من پرروش کرد گفت اره دیگه مهندس ما بدبختیم کارگریم زن و بچمونم که اینجا نیستن سریع سفت میشه . گفتم بدبخت زنت خندیدیم، گفت چرا گفتم این دسته بیل چیه خندید گفت نه دوسش داره گفتم پس حال میکنین گفت وقتی اونجام هرشب میدم بهش بعد باز خندیدیم من اومد بلند بشم گفت تموم نشده گفتم نه دیگه بسه گفت نه مهندس بزار تموم شه بعد بلند شد رفت نشست رو کمرم یه فشار اومد بخوابم . سریع شروع کرد مالیدن گردنم تا دم کمرم یه خورده که خیال راحت شد من خوابیدم دیگه نمیخوام بلند بشم رفت عقب تر نشست رو کونم بعد کمرو میمالید تا برامدگی کونم کم کم دستش از برآمدگی میومد بالاتر رو کونم ولی چون شلوار پام بود نمیتونست زیاد بیاد جلو .یه دفعه رفت عقب پایین پام نشست بعد دست انداخت شلوارمو در آورد من جا خوردم گفت می خوام پاهاتم بمالم راحت باش منم چیزی نگفتم دیگه پاهامو از پایین با یکمی روغن میمالید تا کم کم رسید به زیر کونم (واقعا حال میداد بهم خستگی در میرفت ) وقتی رسید به پایین شرتم اول اوم اروم شرتمو میداد بالا تا تقریبا شرتم جمع شده بود لای کونم بعد بلند شد نشست رو کمرم جوری که از بالای کونم شروع کرد مالیدن تا پایین چند بار از رو شورت کونم مالید بعد یدفعه دستشو کرد تو شرتم کامل کونمو میمالید . من هم تو اوج لذت بودم صدام در نمیومد هم استرس آبرومو داشتم حالتی بود که نمیدونستم چیکار بکنم ابراهیمم از این بی تحرکی من کاملا استفاده کرد شرتمو کامل در آورد حالا دیگه روم نمیشد سرمو بیارم بالا اونم کامل کل کونمو میمالید. یخورده خودمو جمع و جور کردم گفتم ابراهیم تموم شد گفت نه مهندس عجله نکن .تو همین حالت بودیم از بیرون یه صدا اومد من خیلی ترسیدم خواستم بلند بشم گفت نه مهندس بخواب بزار ببینم کیه لباس تنت نیست کسی نبینتت اینجوری . خودش بلند شد یه شلوار پوشید یه پتو انداخت رو من رفت بیرون ، خیلی میترسیدم آبروم میرفت کسی میدید منو، صدای صحبت کردن از بیرون شنیدم بعد یکی دو دقیقه ابراهیم اومد تو گفت ساکت باش بذار بره بعد یکی دو دقیقه صدای رفتنش اومد گفت یکی از کارگرای بالا بود اومده بود بره دستشویی گفتم چیزی نمیگفت گفت نه .
بعد بلند شد درو قفل کرد از تو کفش منم آورد و اتاق که کسی نبینه گفت اینجوری خیالمون راحته .گفتم نه من برم گفت فعلا نری بهتره گفتم چرا گفت بچه ها ببیننت چی میخوای بگی چون من گفتم کسی نیست .
یخورده همونجوی دراز کشیدم تا استرسم کم بشه تو این فاصله ابراهیم یه لیوان بهم داد خودشم یه چیزایی خورد و سیگار روشن کرد بعد نشست کنارم گفت مهندس چطور بود گفتم خیلی خوب بود دستت درد نکنه گفت پس اجازه هست ادامه بدم گفتم نه دیگه بسه گفت الان که نمیتونی بری میخوای چیکار کنی بزار ادامه بدم دیگه منتظر جواب منم نشد پتورو از روم کشید منم که لخت بودم سریع خوابیدم از خجالتم سرمو گذاشتم رو بالش .دوباره نشست رو کونم و میمالید کونموولی با جسارت بیشتر قشنگ لای کونمو باز میکرد دست میکشید لاش منم خیلی حشری میشدم از این کارش بعد چند دقیقه دیگه فقط سوراخمو اطرافشو میمالید خیلی حشری شده بودم کامل از نفس کشیدنم معلوم بود اونم دیگه کامل فهمیده بود .
وسط این نفس نفس زدنام دیدم بلند شد ازروم سرمو اوردم بالا دیدم نشست جلوی صورتم شرتم پاش نیست کیرش دراز جلوی صورتمه هم جا خوردم از کاری که کرده هم شوکه شدم از سایز کیرش نمیدونستم چی بگم که کیرو مالید به لبام انگار بدون اینکه حرفی بزنه بهم میگفت بخور منم دهنم باز کردم یه فشار داد سرش رفت تو دهنم همین که رفت تو دهنم گفت اخ جووووووون
بعد شروع کرد تو دهنم تلمبه زدن اصلا دیگه اون خجالت و تعارف دیگه نداشت . کاملا پررو و گستاخانه تو دهنم تلمبه میزد، چند بارم سعی کرد تا جایی که میشه کیرشو بکنه تو که من حالت تهوع میگرفتم اوق میزدم .
کیرش 20 سانت یا 21 سانت بود. واقعا بزرگ و کلفت بود و بعد اینکه تلمبه زدنش تموم شد تو دهنم سریع پرید پشتم نشست رو کونم فکر کنم نگران بود من بلند بشم . بعد دست کرد تو ساک بغل دیوار که فاصلش با ما کم بود یه پماد درآورد من خیلی کنجکاو بودم ببینم چیه ولی از رو خجالتم چیزی نمیگفتم یه حس عجیبی بود هم لذت میبردم هم حس تحقیر شدن توسط کارگرم …
پماد مالید رو سوراخم و با سر کیرش رو سوراخم میمالیدش ، بعد خوابید روم دم گوشم گفت دفعه اولته من مونده بودم چی جواب بدم داشتم فکر میکردم خندید گفت پس از قبل میدی یه حس تحقیر شدن باز اومد سراغم . باز آروم گفت مهندس فقط آروم صدات بیرون نره اگه دردت گرفت . اینو گفت یه فشار زیادی اورد به کونم ، اولش جای سر کیرش درست نبود رو سوراخم فقط فشارش رو کونم درد داشت ، یه دفعه سر کیرش لیز خورد رفت رو سوراخم اونم یه فشار داد رفت تو فکر کنم با فشار اولش سر کیرشو یه خورده از بدنه کیرش رفت تو خیلی درد داشتم فقط از ترس آبروم تشکو گاز میگرفتم اونم دید خیلی درد دارم دیگه هیچ کاری نکرد همونجوری خوابید روم فقط دم گوشم میگفت اروم باش دیگه نمیکنم. کم کم دردش کم میشد ولی واقعا دردش زیاد بود بهش گفتم اصلا تکون نخور گفت چشم مهندس.وقتی گفت چشم مهندس انگار دوباره بهم یادآوری کرد که کارگرم کیرشو کرده تو کونم باز خیلی خجالت کشیدم .
چند دقیقه گذشت انگار سوراخم جا باز کنه برای اون حجم کیر دردم کم شد جای کیر اونم باز شد خیلی اروم خودشو رو من حرکت میدادم میمالید بدنمو همین کارش باعث میشه کم کم کیرش جا باز میکرد میرفت تو .
دیگه کامل کیرش تو کونم جا شده بود باز دم گوشم گفت مهندس تاحالا کامل کون کسی نرفته بود تو ماشالا کونت جا داره ، باز خیلی خجالت کشیدم از حرفش بعد از این شروع کرد اروم اروم تلمبه زدن، یه سوزشی موقع تلمبه زدن داشتم ولی بعد چند بار از بین رفت دیگه راحت تلمبه میزد.
دیدم خیلی وقته تلمبه میزنه ولی آبش نمیاد . گفتم چرا ابت نمیاد گفت قرص خوردم ، تعجب کردم گفتم کی خوردی گفت از بیرون اومدم خوردم .دیگه نذاشت سوال بپرسم گفت درش میارم برگرد از اونور بکنم.اولش نمیخواستم گفتم همینجور بکن تموم بشه که دیدم کشیدش بیرون یه زور زد منو برگردوند پامو گرفت بالا دیدم مجبورم باهاش کنار بیام تا حالشو بکنه وگرنه انقدر حشری هست یه کاری میده دستم . پامو داد بالا کیرشو میزون کرد فشار داد رفت تو .
فکر کنم یک ربع تو چند تا پوزیشن تلمبه زد تا ابش اومد. ابشم با فشار خالی کرد تو ، موقع امدن ابش انقدر کیرشو فشار میداد حس کردم کونم از تو داره سوراخ میشه
بعد ارضا شدنش حال نداشت اصلا ، دراز کشید کنارم یه خورده ساکت بود بعد گفت میخوای بری یا بخوابی اینجا. گفتم فکر کنم برم بهتره گفت آخه بچه ها ببیننت چی بگیم گفتم نمیدونم ولی باید برم خونه دوش بگیرم (کونمم پر آب بود حس میکردم ابش میزنه بیرون هی ) بلند شدیم لباس پوشیدیم بعد اروم زدم بیرون .
تو راه که میرفتم خونه کمرم درد نداشت ولی سوراخ کونم یه حس فشار زیادی روش بود .
تا خونه همش به اتفاقای که افتاده بود فکر میکردم
یه نگرانیمم این بود از فردا چجوری برم سر کار …
لباامو پوشیدم رفتم خونه…
اگه دوست داشتین بگین ادامشو بگم …

نوشته: Hamed arjmand

ادامه…

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها