داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

نه اولین , نه آخرین

من اسمم غزله و به اتفاق دوستم عسل  که هردومون دانشجو هستیم یه  سوئیت در طبقه اول یه ساختمون دو طبقه  اجاره کرده با هم زندگی می کنیم . هردومون یه سالی مونده تا لیسانس شیم . ما دو تا هر کدوم یه دوست پسر داریم که اونا هم همکلاس ما هستند . واسه این که با اونا راحت باشیم و تو خونه حرفامونو بزنیم ترجیح دادیم که از خوابگاه استفاده نکنیم . هرچند اجاره خونه زیاد بود ولی خونواده به خاطر این که بچه هاشون در آرامش درس بخونن با این شرایط کنار اومده بودند . من و عسل هردومون سال داشتیم و کامران و کیوان دوسال ازمون بزرگتر بودن . . کامران دوست من بود و کیوان که خیلی خوش قیافه تر و شیطون تر نشون می داد دوست عسل . عسل از من لاغر تر و سفید تر بود ولی منم جذاب بودم و اندام گوشتی و تپل و پسر پسندی داشتم . . سوئیت ما دو تا اتاق داشت و هر وقت عسل دوست پسرشو می آورد خونه من می رفتم تواتاق خودم . دوتایی شون اصلا ملاحظه منو نمی کردند . منم با این که خیلی دلم می خواست با کامران خلوت کنم ولی استرس داشتم و راستش یه خورده می ترسیدم که شیطون گولم بزنه و در اثر حشر زیاد کار از کار بگذره . هرچند کنجکاوی و فضولی ولم نمی کرد و گاهی می رفتم پشت در اتاقشون گوش وای می ایستادم . خیلی آروم حرف می زدند و مراقب سر و صدای خودشون بودند . چیزی که نمی تونستم ببینم فقط صداشونو می شنیدم . فقط گاهی از همون چند کلمه رد و بدل شده متوجه می شدم که کیوان داره سینه عسلو میک می زنه یا دستشو گذاشته رو کوسش و ازناله های درد ناک  و پاره شدم جر خوردم می فهمیدم که کیوان کیرشو کرده تو کون عسل . خیلی حال می کردم و همیشه هم کوسم خیس خیس می شد و شورتم  لک می شد . وقتی که می رفتم رختخواب به زور می خوابیدم . بیشتر وقتا هم خواب می دیدم که یکی اومده سر وقتم و داره منو می کنه و من با این که دارم کیف می کنم ولی همش جیغ می کشم که من دخترم و نذاره تو کوسم و همیشه هم هر وقت از این خوابا می دیدم به همین جا ختم می شد . من و کامران فقط حرف می زدیم . چراغ سبزی هم نشون نمی داد و کاری نمی کرد که منم یه قدم طرفش بر دارم . راستش من و عسل هم تحت تاثیر مطالعه داستانهای سکسی و رفتار های بعضی از دوستان گاهی تو رختخواب هم با هم  یه لز نصف و نیمه ای انجام می دادیم که من امیدوار بودم در اینمورد پیشرفت کیم که وجود کیوان خان دیگه اجازه پیشروی به اون نداد . ازش می پرسیدم چرا دیگه تمایل به این کار نداره می گفت نمی خوام به کیوان  جونم خیانت کنم -عسل من دخترم .. یه پسر دیگه که نیستم -باشه من نمی خوام جز اون از کس دیگه ای لذت ببرم . می خوام منم مثل اون وفا دار باشم . با خودم گفتم خدمتت می رسم عسل تو این جوری منو دور می زنی ;/; تازه با اون چیزایی که از سکسش تعریف می کرد بیشتر منو وسوسه می کرد . هرچند از کون دادن و درد اون می گفت . سینه هاش هم با این که از رشد دوران نوجوونی گذشته بود ولی بازم درشت تر شده بود. این بار که کیوان اومد من   طوری خودمو ردیف کردم که عسل ازم پرسید مگه کامران می خواد بیاد ;/; -مگه من خودم آدم نیستم -آخه کیوان این جاست -من به اون چیکار دارم . روسری که طبق معمول سرم نذاشته بودم . این بار موهامو افشون کردم که به چهره ام جذابیت خاصی می داد . با یه استرچ لی تنگ و چسبون و یه تاپی که بر جستگی های سینه یک دست منو نشون کیوان می داد و چشایی که داخلشو  کشیده بودم وابروهایی کمونی ومژگانی بلند که نگاهمو شیطونی نشون بده هنگام سلام علیک با کیوان چند ثانیه ای دستشو تو دستام نگه داشته و تو چشاش طوری نگاه کردم که یه چراغ سبزی براش باشه . اونم به خوبی مطلبو گرفته بود . می دونستم که اهل وفا و این حرفا نیست . وفقط واسه حال کردن با عسله و منم برام چه فرقی می کرد می خواستم با یکی باشم که بهم حال بده . یه چشمکی هم بهش زدم که حسابی عین یه تیر در اعماق قلب و روح و چشمش نشست . می دونستم که این پسرا مخصوصا آدمای هیزی مثل کیوان یه دخترو چند بار که بکنن حتی اگه خوشگل ترین دخترا باشن بازم ازش زده میشن و دلشون می خواد  با دخترای دیگه ای حال کنن . خصلت پسرا همینه دیگه . اون شب بیشتر از شبای قبل حشری بودم . بازم رفتم پشت در اتاق سکس اونا .. زیاد چیزی دستگیرم نشد . فقط بی حالی کیوانو متوجه شدم و این که عسل همش بهش میگه چرا امشب این جوری شدی . و اونم میگفت من امشب خسته ام خوابم میاد و باشه دم صبح که خستگیم در رفت دوباره این کارو انجام میدیم . سریع رفتم اتاقم . لباسامو در آورده و با یه شورت و پیراهن زیر خبلی ناب و به رنگ نارنجی که عسل می گفت که خیلی کیوانو حشری می کنه افتادم رو تختم . می دونستم که عسل خوشخوابه و بعد از سکس هم که سرشو بذاره رو بالش دیگه یه ضرب تا صبح رفته ولی کیوان بهش خوب حال نداده بود .. اینو هم می دونستم که چند دقیقه بعد از تموم شدن کارشون پسره میره دستشویی . من زودتر رفتم دستشویی و درو نبستم می خواستم منو ببینه و چراغ سبز دوم رو هم رویت کنه یعنی ضربه کاری تری بهش وارد کنم . یه صدایی شنیدم . از لای در همه چی رو به خوبی می دیدم . در اتاقمو نیمه باز گذاشته بودم اونم از حاشیه نگاهشو به اتاق من انداخته بود می خواست منو دید بزنه . چش چرون .. حالا که تو دلت می خواد منم می دونم چیکارت کنم . اون قدر تشنه ات می کنم که به دست و پام بیفتی . ولی نمیذارم از دستم در بری . ناامید که شد و اومد طرف دستشویی سریع اومدم بیرون -ببخشید نمی دونستم شما اینجایین و بیدارین -من عذر می خوام ازتون که وضعم این جوریه آخه عادت دارم خیلی راحت می خوابم . هردومون خیلی آروم صحبت می کردیم و اینو بهونه کرده بودیم که نمی خواهیم مزاحم خواب عسل شیم . -غزل خانوم اگه مزاحمتون نمیشم یه نیم ساعت دیگه که مطمئن شدم عسل خوابه یه مشورتی می خواستم باهاتون بکنم درمورد ش و این که می خواستم یه هدیه هم واسش بگیرم نظر شما رو در مورد سلیقه ا ش بدونم . الان بیداره نمی خوام بفهمه من اینجام -باشه آقا کیوان من منتظرت می مونم . .ناشی گری من به نفعم تموم شد . حواسم نبود که لباسمو بپوشم و خودمو مرتب تر کنم . چون دفعه قبل که منو دید مثلا تصادفی بود حالا که با اطلاع قبلی بود می بایستی با حجاب تر می شدم ولی خوشبختانه یادم رفته بود . وقتی اومد پیشم اتفاقا اونم همین وضعو داشت خیلی ریلکس با لباس زیر و شورتش اومد . یه لحظه که به شورتش نگاه کردم لعنتی رو دیدم که تیز شده . پنج شش سال از آخرین باری که کون داده بودم می گذشت . راستش تا حالا چند بار کون داده بودم ولی هر بار نصفه و نیمه همون دم در  سوراخ کیرو نگاه می داشتم تا آب طرف خالی شه . می ترسیدم . حالا هم دچار همون استرس بودم که اگه کار به جای باریک بکشه چه کاری از دستم بر میاد . اون همین جور بهم زل زده بود و انگار یادش رفت چی می خواست چاخان کنه . -ببخشید مزاحم خوابتون شدم . کیرش داخل شورت ورم کرده بود . و اونم به خوبی متوجه شده بود که توجه منو به خودش جلب کرده . -ببینم می خواستین  در مورد عسل یه چیزایی ازم بپرسین ;/; در نگاه بعدی به شورتش حس کردم که بازم تیز تر و بر آمده تر از قبل شده . با کمال پر رویی اومده بود رو تختم و کنارم نشسته بود . وپرو رو تر این که از جاش بلند شد و در اتاقو از داخل قفل کرد و قتی علتو ازش پرسیدم گفت نمی خواد عسل حرفامونو بشنوه . خنده ام گرفته بود . اصلا قرار نبود که اون بفهمه که ما با هم داریم حرف می زنیم . خودشم می دونست که داره چرت میگه . منم داشتم باهاش همکاری می کردم . . می ترسیدم . اگه بخواد کیرشو فرو کنه تو کوسم من چیکار کنم . .یه نگاه دیگه ای بهم انداخت و گفت می بینم که آماده ای . قلبم به شدت می زد . دیگه فهمیده بودم می خواد چیکار کنه . اگه می خواست منو بکنه دیگه نمی تونستم از زیر کون دادن در برم وبرای اولین بار به طور رسمی باید افتتاح می شدم و موشک کیر باید از مرز کونم رد می شد . به یه بهانه ای از جام پاشده پشت به اون قرار گرفتم . . دیگه نتونست طاقت بیاره . بایه دست کمرمو گرفت و خودشو بهم چسبوند . دستش وقتی رفت رو سینه هایی که چند سالی می شد دست پسر بهش نخورده بی حس شده و خودمو انداختم رو تخت -نههههههه کیوان .. کیوان نکن .. تو مال من نیستی .. تو مال عسلی .. -نه غزل من حالا تو رو می خوام من مال خودم هستم .. تو یه چیز دیگه ای هستی .. -نمی خوام به عسل خیانت کنم . اون دوستمه .. -من می خوام . حالا که تو بغل منی .. مال منی . من تو رو دوست دارم .. عاشق توام . من تو رو می خوام -به همین زودی از عسل سیرشدی ;/; -غزل !عسل من تویی . تودلم گفتم همین حرفا رو دیروز به دوست منم می زدی شما پدر سوخته ها جون به جونتون کنن بازم پدر سوخته این . حیف که خودمم می خوام باهات حال کنم وگرنه واسه تو و حرفات تره هم خرد نمی کردم . کوفتت بشه عسل این که نمیشه همش تو بخوری و حال کنی و سر من بی کلاه بمونه . افتاده بود پشت من و دستاشو از زیر لبای زیر من رسونده بود به کمرم و بعد هم سینه هامو تو چنگشون گرفت .. دست چپشو هم برد طرف شورتم و از رو شورت با کوسم ور رفت . طوری که من از شدت هوس کوسمو به دستاش و روتشک تخت فشار می دادم . -نههههه کیوان می ترسم نکن . من نمی خوام . ولم کن .. انگشتش رو شورت خیس من سر می خورد و من هنوز واسش ناز می کردم . دستشو از کناره های شورت به کوسم رسوند و با چنگ زدن های پی در پی به اون لحظه به لحظه حشری ترم می کرد . رو من خم شد و با بوسه هایی روی گونه ها و لبام دیگه حتی به من اجازه ناز کردن هم نداد و رفتم تو یه حسی که هیچوقت نداشتم . همون چیزی که ازش می ترسیدم . کوسم کیر می خواست . ولی اون خیلی مراقب بود . . خودمو بر گردوندم و پاهامو به دو طرف باز کردم . کوسمو به آتیش کشیده بود . با دست زدن به سینه هام سستم کرده بود . بی اختیار دستمو طرف شورتش دراز کرده اونو کشیدم پایین .. عسل به تو هم میگن رفیق ;/;  تو که نمی خواستی با این پسره عروسی کنی . چطور تونستی هوامو نداشته باشی و کیرشو باهام قسمت نکنی . کیر کیوانو گذاشتم تو دهنم چقدر حال می داد . لپام گل انداخته بود و کیوان دستشو می ذاشت رو لپ گلوله شده از کیر و در واقع با مالش صورت من کیر خودشو می مالوند . در حال ساک زدن اونم دستشو از لای شورتم رسونده بود به کوسم .. یهو خودشو ول کرد و شورتمو کشید پایین و دهنشو گذاشت رو کوسم . مغر سرم از هوس زیاد تیر می کشید وقتی که دهنشو گذاشت رو مغز کوسم و با لذت اونو گذاشت تو دهنش و میک زدنو شروع کرد ناله هام شروع شد -اوف .. اوف .. اوف .. اوووووفففففف … نهههههه کیوان .. می ترسم .. ولم کن .. یه وقت دیدی ازت کیر خواستم . بهش می گفتم ولم کن ولی سرشو محکم به کوسم فشار می دادم  تا لذت بیشتری بهم بده . لبامو به شدت گاز می گرفتم تا صدام در نیاد . یه چیزی مثل موج توی قلبم در حال حرکت بود و از درون در حال انفجار بودم . هرچی می خواد بشه بشه . اگه عسل بیدار شه بازم به کارم ادامه میدم . اولین بار بود که یکی داشت کوسمو می خورد . حتی من و غزل در همجنس بازی تا اینجا پیشرفت نکرده بودیم .اصلا فکرشو نمی کردم تا این حد بهم مزه بده . پسره دیوونه -کیوان کوسسسسسم کوسسسسسم .. آروم تر .. آروم تر ولی هر چی بهش می گفتم آروم تر اون تند تر به کارش ادامه می داد یه کف دستشو گذاشته بود رو سینه هام و یکی دیگه رو از زیر به کونم رسونده بود و دو تا برش کونمو با همون یه کف دست چنگشون گرفته و با یه انگشتش هم با سوراخ کونم بازی می کرد .. -اووووخخخخخ کیوان تو بهتر از خود من می دونی که چه جوری می تونم حال کنم . -واسه این که تو خودت خیلی با حالی .. یه کوس ناز و تر و تمیز داری . یه اندام تپل و آبدار -از مال غزل هم بهتره ;/; -از همه بهتره .. تا حالا سرم کلاه می رفته که نتونستم با تو باشم .. آبدار خوشمزه .. هوس انگیز -بازم بگو .. بازم بگو . بازم بخور .. دارم از حال میرم .. خوشم میاد -غزل منم خوشم میاد خیلی حال می کنم . چه کوس تپلی داری . مثل روی یه توپ بیسبال کوچولو می مونه -چه تشبیه عجیبی می کنی کیوان . یه چیز دیگه بگو -مث یه انبه کوچولو که از وسط قاچش زده باشن -نهههههه کیوااااان . انبه هرچی کوچولو باشه مث کوس ناز من نمیشه -یه توت فرنگی درشت که از طول نصفش کرده باشن خوبه ;/; .. یه خورده فکر کرده و گفتم -آرررررههههه این یه چیزی شد . تو که همه توتو خوردی خوردیش .. حس می کردم که کوسم داره تو دهنش آب میشه و یه آبی می ریزه تو دهنش . این بهترین لحظه سکسی زندگی من یا شایدم به طور کل زندگی من بود یه حس لذت و آرامشی که تا به اون لحظه نداشته بودم و اگه دنیا می خواست در اون لحظات شور و هیجان منو از جام بلند کنه تکون نمی خوردم . .-غزل غزل جون عزیزم می بینم که سر حال سر حال شدی . دلم می خواد بذارم تو کونت .. -اوووووههههه نهههههه از این حرفا نزن . من می ترسم .. -نه .. این حرفو نزن . عسل مثل تو نیست اون خیلی راحت کون میده .. -لجم گرفته بود و حسادتم گل کرده بود -اون عادت کرده به کون دادن . تو که اولی نیستی قبلا هم از این کارا می کرده ولی من تا به حال به هیشکی کون ندادم و کامران هم اولین دوست پسرمه . خوب واسه دوستم داشتم مایه میومدم . -برامن فرقی نمی کنه .. در هر حال خیلی خوش گذشت و اگه اجازه میدی من برم اون اتاق پیش عسلی . تا عسل خودمو بفرستم تو کندوی عسل عسل جونم یا توی کندوی عسل هردو تاش یکیه . دلم می خواست سر از بدنش جدا کنم . نمی دونم چرا دوباره داشتم حشری می شدم . -چی میگی برم ;/; .. تا به حال هیشکی این جوری انگشت رو نقطه حساس نذاشته بود و منو خرم نکرده بود . کف دستشو گذاشت رو کوسم و خیسی کوسمو داد بالا طرف سوراخ کونم .. -فقط یواشتر .. من دردم میاد می ترسم . من می ترسم کیوان -دختر تپلی مثل تو و ترس ;! شجاع باش تو فردا پس فردا باید همگام با  اجتماع زندگی کنی . این که نشد حرف . دیگه نبینم از ترس حرف بزنی -آخه انگشت کوچولوتو نمی تونم توی کونم تحمل کنم چه برسه به کیر کلفتتو -همه اولش این حرفو می زنن . یه خورده از کیرشو به لبه های کوسم مالوند و خیسی اونو زیاد تر کرد و دور و بر کونمم مالید ومالید و کیرشو بهش چسبوند . -کیوان مردم .. از درد مردم . نکن .. من نمی خوام -عزیزم من که هنوز حرکتی نکردم . این ترس بیشتر جنبه روانی داره شجاع باش دختر . اون دخترایی که خیلی راحت کون میدن شجاع ترین دخترای روی زمینند و راحت می تونن برای رسیدن به خواسته هاشون تلاش کنن.. دستشو گذاشت جلو دهن من وکیرشو به سوراخ کونم فشار داد .. داشتم از درد می مردم . اون  با تمام سنگینی خودش منو رو به جلو هل می داد . راه فرار و تکون خوردن نداشتم و جیغ هم نمی تونستم بکشم کیرشو با هزار دردسر فرستاد تو کونم . یه خورده جا باز کرده بود از درد داشتم دیوونه می شدم .وقتی که موقتا از تقلا دست کشیدم اونم دستشو از رو دهنم کشید و دلم می خواست هر چی می تونم بهش بد و بیراه بگم ولی ساکت شده بودم . کیرشو دیگه خیلی آروم توی کونم حرکت می داد . درد نمی ذاشت اون لذتی رو که یه دختر از حرکت کیر یه پسر تو تنش حس می کنه ببرم و فقط می خواستم به این کیوان حالی داده باشم که اون چشم و دلش سیر باشه و این قدر عسل عسل نگه . نمی دونم چی شد که کیر کیوان از تو کونم اومد بیرون .. تا مغز استخونم تیر می کشید . درد وحشتناکی رو توی سوراخ کونم حس می کردم . -کیوان قربونت .. کیرتو دوباره بکن توش . حس می کنم وقتی کیرت تو کونم بود دردم کمتر بود و داغم می کرد . اون همچین کرده بود منو که باید کیرشو اون داخل نگه می داشت تا درد کمتری رو احساس کنم دیگه از این که کیرشو توی کونم حس کنم لذت می بردم . با همه دردی که داشتم کیف می کردم . به خصوص این که خودشو رو من خم کرده و از پهلو نوک سینه هامو میک می زد و با موهای سرم بازی می کرد . اصلا دلم نمیومد که ولم کنه . ولی حس کردم یه چیز گرمی توی کونم در جریانه .  پس بی خود نبود کیرش وول می خورد . -غزل دست خودم نبود . کون تپل تو داغم کرد . داغ داغ ولی تا هر وقت که تو بگی کوس تپلتو می خورم . می خورم . -کیوان من سیر نشدم . بازم کیرتو می خوام . بازم میخوام که منو بکنی . بهم حال بدی . هنوز اشتها دارم . می خوام که امونم ندی . کیوان رفت دستشویی و تا بر گرده من انگشتمو کردم توی کونم و با این که دردم میومد ولی دلم می خواست اون آبی رو که تو کونم خالی کرده همون داخل حل شه . بازم از این آبا می خواستم . کیف می کردم دوست پسر عسلو قاپیدمش . درسته اون ازم خوشگل تر بود ولی من خوش بدن تر بودم و پسرا بیشتر از همینا خوششون میاد که یه دختر اندام درستی داشته باشه . درست و آبدار . کوس تپل منو گذاشت تو دهنش واون قسمتهایی از بیرونشو که در اثر هوس ورم کرده بود میذاشت تو دهنش و یه دفعه درش می آورد . دیگه از این بهتر نمی شد . وقتی زبونشو میذاشت رو سوراخ کونم و باهاش بازی می کرد احساس می کردم دردکونم خیلی آروم میشه .. -کیوان کیرتو می خوام . بکن تو کونم .. طوری واسش عشوه میومدم که  دیگه می دونستم کون عسل بهش حال نمیده . خلاصه وقتی چش باز کردیم دیدیم عسل بالا سرمون وایساده . دوتایی مون با هم بیدار شده بودیم . یارو کارشو بلد بود . -چی شده دخترا . من چرا این جوریم . من اصلا کجام . غزل خانوم شما چرا تو رختخواب منین . اصلا سر در نمیارم این چه وضعشه .. بامن شوخی دارین ;/; .. عسل رو کرد به من و گفت تو چه توضیحی داری .. -منم نمی فهمم موضوع چیه . من خواب بودم . حس کردم کامران اومده به خوابم . از کجا می دونستم کیوان دربیداری اومده به خوابم . -آره غزل جان راست میگه . دیشب رفته بودم دستشویی ازبس خواب آلوده بودم بر گشتنی اتاقو اشتباهی اومدم ولی باور کن دست از پا خطا نکردم .. نمی دونم هرچی بود اونو با تو اشتباه گرفتم . عسل دستشو آورد بالا بزنه زیر گوش کیوان که پسر دستشو رو هوا گرفت و گفت جنده خانوم مگه من شوهرتم که این قدر حرص می خوری ;/; کیر من اولین کیری نبوده که رفته تو کونت و کون تو هم اولین کونی نبوده که من کردمش برو کشکتو بساب . من همینم . کیوان طوری کامران بی خایه رو ردیفش کرد که قرار شد برای فردا شب بیاد خونه مون و چهار تایی سکس ضربدری و درهمی داشته باشیم . ولی غزل همچنان از دستم عصبی و کفری بود شاید این انتظارو نداشت که بهش نارو بزنم . وقتی تنها گیرش آوردم گفتم عزیز خودتو واسه امشب آماده کن . اونا که شوهرامون نیستن و ما هم که زنشون نیستیم . من و توهمیشه کنار همیم و باید که هوای همو داشته باشیم . می دونستم که کوس لیسی چه حالی به اونی که کوسش لیسیده میشه میده . واسه همین سریع شورت عسلو از پاش کشیدم پایین و قبل از این که حرفی بزنه همچین چوچوله هاشو گذاشتم تو دهنم و اون جاهای حساسو میکش زدم که لبخند هوس به لبهاش آورده و با فریاد و ناله بهم می گفت بخور غزل کوسسسمو بخورش .. وقتی سرمو به کوسش فشار می داد من به یاد حالتی افتاده بودم که همین کارو با کیوان انجام داده بودم . خیلی خوبه آدم بعضی چیزایی رو که یاد می گیره به موقعش به کار بگیره … پایان .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها