داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

نصاب کابینت خونشون بودم!

سلام فرهادم ۲۸سالمه نصاب کابینتم داستانم کاملا واقعی هستش
زمستون بود و سرما طبق روال قبل برا نصب کابینت ب خونه مشتری میرفتم یه هفته ای میشد که سفارش داده بودن موقع زمان سفارش با شوهرش اومده بود ولی بیشتر خودش حرف میزد ی خانم ۳۰ ساله که اسمش رو اینجا (سمیرا) میزارم قدشم ی نمه از خودم کوتاه تر بود من ۱۸۰ هستم و سایز سلطان ۱۷ سانته هیچوقت فکر نمیکردم خانمی ب این زیبایی دلش بخواد باهام وارد رابطه بشه تعارف که نداریم قیافه معمولی دارم و یه خورده خشن خخخخ (دوستام میگن)
خلاصه سفارش دادن و رفتیم با اوسا اندازه زدیم و برگشتیم اصلا هم بفکر سکس نبودم چون هم اونا تیپ و رفتار عادی داشتن هم ما خلاصه تا اماده کردیم و برش زدیم یک هفته ای زمان برد تا رفتم برا نصب خونشون روز اول همچی عادی بود برا ناهارم اونجا با اینکه خیلی تعارف کردن نموندم فرداش که برا ادامه کار رفتم دیدم که سمیرا خونه تنهاس ولی من با اوسا رفته بودم برا تغییر ی قسمت از کابینت و اوساهم اومده بود و اندازه رو زد و رفت و منم شروع کردم مابقی کابینتهارو نصب کردن تو حال خودم بودم و گرم کار یهو سمیرا از پشت صدا زد اوسا چیزی میخوری تا بیارم منم تو این سالهایی که کار میکنم هیچوقت اهل تعارف نبودم بدون اینکه نگاهش کنم گفتم اگه ممکنه چایی لطفا که اونم ی چشمی گفت و رفت تو حیاط تو این مدت ک آشپزخونه نداشتن زیر پارکینک گذاشته بودن گازشونو خلاصه رو چهار پایه بودم که صدام زد اوسا بفرمایید خدمت شما منم سرمون برگردوندم برا تشکر که دیدم با یه چادر رنگی و شلوار سفید گل گلی و بدون روسری بود و چادرشم جلوش باز بود و تاپ زرد رنگش حسابی خوشگلترش کرده بود و سینی چایی با بیسکوییت رو گذاشت و رفت تو اتاق منم یه ربع بعد نشستم دوتا چایی خوردم و مشغول شدم ی نیم ساعتی بعد دوباره صدام زد گفت اوسا گرسنتون نیست ساعت رو نگاه کردم یه ربع به یازده بود گفتم نه ممنون هنوز زوده برا ناهار که گفت ناهار رو نمیگم‌ که کیک تولدمه برا دیشبه اینم سهم شماس برگشتم تا دیدمش خشکم زد یه لحظه باور کنین دستام ی لحظه یخ کرد و هول شدم از دیدنش با تاپ زود رنگش و یه شلوارک لی بود کلا پشمام ریخت خخخ خودمو جمع و جور کردم و اومدم پایین از چهارپایه رفتم سمتش هنوز بشقاب کیک تو دستاش بود اولین بار بود مستقیم تو چشملش نگاه میکردم چشمای رنگی و موهای رنگ کرده اش ک خییییلی بهش میومد تولدشو تبریک گفتم و گفتم الان چند سالت شد گفت ۳۴ گفتم ماشالله اصن بهتون نمیاد بزنم ب تخته خندید و گفت شما چند سالته گفتم ۲۸ سال ک گفت رزمی کاری؟؟گفتم ن میگفت دیروز که اومدی فکر میکردم رزمی کاری گفتم بدنم بخاطر کارمه که ورزشی نشون میده برا زحمت زیاده و میخندید عقلم کار نمیکرد پیش خودم گفتم این خانم ی چیزیش هست ک‌این تیپی اومده جلو تو چشای نگاه کردم گفتم سمیرا خانم شما خیلی زیبایی خندید سرشو انداخت پایین سینی رو گذاشتم کنار رو رفتم سمتش دو دستی صورتشو بالا آوردم چشماش خماره خماربود و نگاش به لبای من منم نتونستم تحمل کنم چسبیدم بهش بی مقدمه لب تو لب شدیم وقتی بخودم اومدم تو اتاق لخت بودیم خیلی سریع پیش رفته بودیم واقعا بدن بی نقصی داشت از بالا تا پایینشو خوردمو بوسیدم تو آسمونا بود وقتی کس صورتی قشنگشو میخوردم استاد خوردن بودم و خیلی زود ارضا شد اومدم بالاتر و دستمال برداشتم صورتمو خشک کردم خوابیدم روش تو چشاش نگا کردم گفت ممنون واقعا لذت بردم پاشد شروع کرد برام خوردن با اشتها میخورد میخواست برام جبران کنه میگفت فرهاد از دیروز منتظر این لحظه بودم و لطفا بین خودمون بمونه داشت آبم میومد ک نذاشتم ادامه بده و خوابوندمش و رفتم بین پاهاش و خیلی آروم شروع کردم ب کردن کم کم سرعت تلمبه زدن رو زیاد کردم دید بیشتر حال میکنه منم ادامه میدادم و محو سینه های سایز ۸۰ و قشنگش بودم که این صحنه رو برا همتون آرزو میکنم خیس عرق شده بودیم گفت فرهاد عاشق سکس خشنم لطفا ادامه بده داشتم میمردم ازخستگی ولی تحمل کردم و ادامه دادم تا دوباره ارضا شد وخیلی بیش از حد ب خودش پیچید و منوتو بغلش گرفت و فشار میداد ی دقیقه ای طولکشید تا حالش بهتر شد نگاش کردم یه بوسی کرد و تشکر کرد گفت حالانوبت منه ک بهت حال بدم دراز کشیدم اومد بالا خودش کیرمو تنظیم کردو نشست روش و خودش رو زانو هاش بودشروع به کردن کرد و دو دقیقه ای گذشت گفتم میخوام داگی بکنم واقعا کس وکونش از اون نما دیدن داشت شروع کردم به کردن که یاد حرفش که خشن دوس داره افتادم و امونش ندادم خیییییلی خشن تلمبه میزدم که چون آبم میخواست بیاد نتونستم زیاد ادامه بدم و بیرون کشیدم ورو کون و کمرش خالیش کردم نمیدونم چرا این همه آبداشتم ایندفه کلا فرق میکردم با قبلن کمرشو بادستمال تمیز کردم و رفتیم تو بغل هم بعد از کلی نوازش لباس پوشیدیم و برا ناهار خیلی اصرارکرد ولی خونه منتظرم بودن نموندم عصرش اومدم برا ادامه کار که شوهرشم اومده بود و کلا دوبار اومد بیرون سلام و خسته نباشید و چایی آورد ولی هر از گاهی یه چشمک میزد فرداش ک اومدم همون اول صبح ی سکس دیگه کردیم که خیلی حال داد و تا ظهر کارم روتحویلش دادم و خداحافظی کردم امیدوارم بپسندین

نوشته: فرهاد

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها