داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

ناز نیاز 1


ما یک خانواده چهار نفره بودیم و تو یه مجتمع چهار طبقه هشت واحده تو خیابون مطهری نزدیکای شریعتی زندگی می کردیم . بابا علی و مامان پروین از صبح که می رفتند سر کار تا شب دیگه بر نمی گشتند.  یه مغازه بزرگ کاشی فروشی بعد از میدون امام حسین به طرف شرق وهمین یه آپارتمان متری تنها سرمایه غیر نقدی خونواده ما بود . از بس سرشون شلوغ بود دیگه ناهار نمیومدن خونه و یه چیزی واسه من و عادله خواهرم که چند سالی بزرگتر از من بود درست می کردن که به عنوان ناهار بخوریم . البته شب قبلش . عادله عروسی کرد و رفت و من تنها موندم . تنهای تنها که سرم تو کتابام بود و سال سوم دبیرستان تو رشته ریاضی فیزیک درس می خوندم . خیلی خجالتی بودم . دوست دختر نداشتم . از این لات بازی های نو جوانی و شاخ و بال گرفتن ها هم خیلی بدم میومد با این که خیلی چهار شونه و خوش تیپ و خوش هیکل بودم ولی به خودم نمی نازیدم . در مقابل دخترا اصلا اعتماد بنفس نداشتم . اینو به حساب پاک بودن من می ذاشتن . مادر همش تعریف منو می کرد و می گفت جوون به پاکی عادل این دوره و زمونه کم پیدا میشه ولی عادله می گفت مامان این آب ندیده وگرنه شنا گر بدی نیست . سالم بود ولی ساله نشون می دادم . حتی با هم کلاسیهام هم زیاد بر نمی خوردم . فقط دو تا دوست صمیمی داشتم که یکی اسمش محمد بود و خیلی مومن و درس خون بود و یکی هم دانیال که این یکی درسش بد نبود وبا این که قیافه درست و حسابی نداشت ولی کلی دوست دختر داشت و خیلی شیطون بود و همیشه از سکس با اونا می گفت . خیلی بهش غبطه می خوردم . واسه این که خودمو راضی کنم جزجلق زدن کار دیگه ای ازم بر نمیومد . حالا هم که خونه حداقل بعد از ظهر ها دربست در اختیارم بود و خیلی راحت و بی دردسر یا بهتره بگم بی سر خر جلق می زدم .. در جلق زدن حرفه ای شده بودم . فکر نمی کنم تخصص زیادی بخواد . هر کی یه هلوی پوست کنده رو مخصوصا تو این سن و سالای ما ببینه آب کمرش در جا می جنبه و یه تلنگر لازم داره که بپره بیرون . گاهی وقتا از بس جلق می زدم سردرد می گرفتم .. گاهی چشام تار می شد و یه نیمساعتی می کشید تا بینایی ام طبیعی بشه . دانیال بهم می گفت که اگه دوست داشته باشم یکی دو جنده رو بیاریم تو خونه مون و ترتیبشو بدیم . موافت  نکردم .هم از آبروریزیش می ترسیدم و هم از این که در اولین سکس خودم سوتی بدم ونتونم با قدرت کاری انجام بدم مضطرب بودم . داشتم درسمو می خوندم و همه چی به خوبی پیش می رفت تا این که صاحب آپارتمان روبرویی ما خونه شو به یه عروس و دوماد می فروشه . اون جوری که مامان ته و توی قضیه رو در آورد شوهره از مالکین اصلی یه کارخونه بزرگ تو مشهده و نیمی از ماه رو به طور متناوب یا نا متناوب میره مشهد و زنشم چون کارمند بانکه و نمی تونه هر دقیقه کارشو ول کنه واسه همین تو این سفرها نمی تونه همراهیش کنه . شوهره سالش بود و زنه سال . نمیدونم مامان سه سوته اینارو از کجا فهمید . یکی ازش بپرسه سن بابا چقدره شاید نتونه جواب بده . یکی از این بعد از ظهرها که خسته و کوفته از مدرسه برگشته وبدون خوردن ناهار ی خوابیده بودم با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم . خواب آلوده از روزنه و دوربین نگاه کردم به نظرم عادله بود . ولی وقتی که درو باز کردم زنی بسیار زیبا و تو دل برو روبروی خودم دیدم . شاید در رویاهایم همچین تصویری را تصور نمی کردم . روسری به سر نداشت . نه لاغر بود نه چاق . صورتش گرد و سفید . ابروهاش کمانی و شاید هم تاتو کرده بود . خیلی بهش میومد . محو لبای غنچه ایش شده بودم . داشتم به این فکر می کردم که این رنگ لبشه یا روژزده . آرایش چشاو پلکاش بیست بیست بود .. مثل ندید بدیدامات مونده بودم -ببخشین خانوم تشریف دارن ;/;-منظورتون مادرمه ;/;-عذر می خوام فکر می کردم از دواج کردین . با خجالت طوری که صورتم سرخ شده بود گفتم نزدیکه دیپلم بگیرم . بابا مامان میرن سرکار . یه خواهر دارم که اونم عروسی کرده . صبحها میرم مدرسه و بعد از ظهر خونه ام . امری داشتید درخدمتم.  یک نفس حرف زده بودم .-من همسایه روبرویی شمام . خواستم ببینم کبریت یا فندک دارین ;/;این فندک اجاق گاز ما رو روشن نمی کنه . رفتم براش فندک  آوردم وموقع رفتنش نگاهمو به پشت بدنش دوختم . دامن مشکی تنگی که پوشیده بود بر جستگیهای کون گنده اشو به خوبی نمایون کرده بود . و به خوبی نشون می داد که کونش جزو دو لپه ایهاست . دامنش خیلی کوتاه بود به بلوز کوتاه جیگری رنگش خیلی میومد .. صورتم داغ داغ شده بود . فقط سه چهار متر فاصله بین درهای ما بود . در آخرین لحظه سرشو برگردوند و یه نگاه معنی داری به من کرد و درو بست . اسمش نیاز بود و من حس می کردم که نیاز شدیدی به اون دارم . دیگه بعد از ظهر ها خوابم نمی برد . شیک و پیک می کردم و منتظرش می نشستم .ا ز جمعه هم دیگه بدم میومد . تمام بعد از ظهر ها اون خونه تنها بود . چون شوهرش اون دو هفته ای رو هم که تو تهرون بود می رفت دنبال کاراش . چند روز گذشت . خدایا این چرا پیداش نمیشه ;/;چرا چیزی کم نمیاره ;/;بعد از دوسه روز سر و کله اش پیدا شد . رسیورشو عوض کرده بود و ازم می خواست که اگه واردم دستگاه جدیده رو با دیش هماهنگش کنم . این کارو با کمال میل واسش انجام دادم . اوخ اون روز یه جین تنگ پوشیده بود که ای کاش به جای رسیور کونشو به من می داد که تنظیمش کنم . هر بار از پشت شلوار دستمو به کیرم می مالیدم تا یه کیفی کرده باشم انگاری بهش الهام می شد و سرشو بر می گردوند . آخرش مجبور شدم برم دستشویی به یادش و اینکه کیرمو در آورده و از پشت و لای درزش فرو کردم تو کوسش و اونم واسم ناله می کنه جق زدم و آبمو ریختم تو لگن توالت و خوب با آب ردش کردم که لونرم . -ببخشید عادل خان تب دارین ;/;گرما و حرارت جلق زدن رو صورتم نشسته بود .. دستشو گذاشت رو پیشونی و صورتم که اگه تبم نداشتم راستی راستی تب می کردم . یه قرصی به من داد و یه تشکری ازم کرد و برگشتم خونه . فکر و ذکرم شده بود نیاز . نیاز من شده بود نیاز . حس می کردم جز نیاز به چیز دیگه ای نیاز ندارم . حالا که فکرشو می کنم کار اون موقع من شده بود شبیه به کار اسکار و تاتیانای فیلم همسایه ها که از عدسی در روبرو رو زیر نظر داشتن . حالا تاتیانای اینجارو نمی دونم چیکار می کرد . یکی دو دیدار دیگه باهم داشتیم اون متوجه سادگی و دست و پا چلفتگی من در مقابل دخترها شده بود و یکی از این روزا ازم خواست که اگه می تونم یه کاری واسش انجام بدم . ازم خواسته بود که دفترچه ماشین لباسشویی اشو مطالعه کرده واسش توضیح بدم می گفت وقتی که از سرکار میاد خسته هست و وقت نمی کنه بخونه . قبول کردم . کلید خونه اشو به من داد که وقتی صبح میره سرکار من برم اونجا . یه روزی بود که دولت مدرسه هارو تعطیل کرده ولی ادارات باز بود . کار با این ماشینو فوت آب بودم . واسه خالمم نصبش کرده بودم . گفتم بهتره روی کاناپه یه لمی بدم . چشمم افتاد به یه عکس قاب شده رودیوار. وای کونش توی شلوار جین یه ور شده و در حال ترکیدن بود و دستشو گذاشته بود زیر چونه اشو لبخند می زد . شلوارمو کشیدم پایین و شروع کردم به وررفتن با کیرم . چقدر آتیشم تند بود که با یک عکس خشک و خالی داشتم خودمو ارضا می کردم اگه یه مسابقه جلق زنی تو دنیا برگزار می شد و می گفتن هر کی زودتر آبش بریزه برنده هست حاضر بودم با همه شرط ببندم که اول میشم ولی واسه این که بیشتر حال کنم  سعی کردم دیر تر ارضاشم . در حال باز و بسته کردن چشام بودم که تو خیالات خودم دیدم که نیاز چند متر اون ورتر از من رو صندلی نشسته و شورتشو تا وسطای رون پاش پایین کشیده و چه جور داره با کوسش ور میره و باروی کوس و داخلش بازی می کنه . یادم میاد وقتی بهش گفتم دوست دختر ندارم بهم گفت که معلومه خیلی خجالتی هستی ولی بدان هر احساسی که در وجود تو هست در دیگری هم هست . خوش تیپ که هستی با اخلاقو با تربیت و فرهنگ هم که هستی پس چرا اعتماد بنفست پایینه . ;/;تو همین فکروخیال بودم که دیدم نیاز بالا سرمه و با نگاهی پر از هوس داره بهم نگاه می کنه . نه من خواب نبودم . خودش بود . داشتم از خجالت آب می شدم . سرمو انداختم پایین -چیه خجالت می کشی ;/;واسه چی ;/;این غریزه ایه که تو همه هست . یه نیازه . نیازی که یه قسمت از بدن زن و مرد در تماس باشن تا به آرامش برسن یه خورده ترسم ریخت و زبونم باز شد . -نیاز خانوم منو ببخشین منم نیاز داشتم .دیگه از این کارا نمی کنم . -میدونم و دیگه هم نباید از این کارا بکنی . چون تو نیاز داری . نیاز خودتو داری . نیاز به چیزای بالا تری رو داری و من نیاز توام . مال تو . بیا با نیاز خودت نیازتو بر طرف کن . وهمین طور که دستش رو کوسش بود و مالشش می داد خودشو انداخت رو من و دیگه نذاشت با کیرم بازی کنم . فوری دهنشو بازکرد و انداخت رو کیرم . در مکش و کشش دوم بود که لذت شدیدی تو خودم احساس کردم که اون لحظه دوست نداشتم با هیچ چیز دیگه تو این دنیا عوضش کنم و در حرکت سوم حرکت منی روتوی تمام وجودم حس می کردم وقتی اولین قطره رو ریختم تو دهن نیاز اون سرعت ساک زدنو زیاد کرد تا هیچ قطره آبی از من پشت خط نمونه . -جوووووووون عادل عجب کییییییییییررررررررررخوشمزززززززززه ای داری به آدم حال میده و کوسسسسسسس آدمو پشت خط تشنه نگه میداره .-آهههههههه من نمی خواستم این طور شه دست خودم نبود . نیاز دهنشو از روکیر من ورداشت ویه دادی سرم کشید وگفت من باید درستت کنم … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی 
language=javascript> function noRightClick() { if (event.button==) { alert(“! حق کپي کردن نداري “) } } document.onmousedown=noRightClick

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها