داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

نادر و نازنین 36

نازنین عکسشو برام فرستاد .. ناز و تپل بود . احساس خودمو پس از دریافت عکس این جوری نوشتم و براش فرستادم و اونم درجواب گفت که این عکس مربوط  به مرداد بوده ..البته بعدا منم به طریقی عکسمو براش فرستادم
نادر: من خیالم راحته .. فدات شم .. من آپلود کاری نمی دونم وگرنه عکس نا زیبای خودمو برات می فرستادم .. چقدر نازی نازنین… شبیه خودتی .. شبیه هیشکی دیگه نیستی … منو میخکوبم کردی … آخه من ازت انتظار نداشتم عشقم ..من خیالم راحته .. خیلی زیباست . اگه بگم زیبا تر و شاهکار تر  از لبخند ژکونده شاید فکر کنی اغراق میگم ..یه مظلومیت عجیبی در این عکس هست که آدم دلش نمیاد صاحبشو اذیت کنه … چی بگم فوق العاده هست . نمی تونم احساس خودمو به درستی بیان کنم … ولی اون حس اعتمادی که آن سوی چهره ات نسبت من داری اون زیبایی درونت بازم زیبا تره .. من که از دیدنش سیر نمیشم …. حالا این پیامو  بفرستم … آخه من بهت اعتماد دارم …می دونم در قلبت چی می گذره .. توی داستان هم بهش اشاره کردم .. چون دوستت دارم همراهتم … شیطان پاک … یا بهتره بگم شیطون پاک .. اصطلاح شیطان پاک رو قبلا به مازیار گفته بودم .. تو یه شیطون صمیمی و نجیب و خوبی .. حالا کارم در اومد …اصلا از کار افتادم انگار …. می ترسم بری…
نادر : من فقط چند دقیقه زل زده بودم به عکست .. همراه با لبحند .. گونه هام سرخ شده بود .. و من ارزش لحظه ها رو می دونم . هیچوقت فراموش نمی کنم .. و چیکار کنم گاهی بد میشم فکرای الکی واسه چند ثانیه میفته به سرم که الان این جوری نیست . تو به هر چه اعتقاد داشته باشه برام مقدسه .. هر دوی ما می دونیم که در قلبت چی می گذره .. اما بیان تو برای من مقدسه .. چون خود تو برای من مقدسی ..چون هدفت برای من مقدسه … و اون احساس و خواسته ات ..
نادر:
فکر کردی بهت بی اعتمادم ; آخه با اون همه نوشته .. با اون همه احساسی که داری و نمیگی … دیشب بهم گفتی که با حس قوی خودت می تونی خوابم کنی .. چرا ;! چون من احساسش می کنم . پس می تونم درون تو رو هم حس کنم . درون تو همون افکار و احساسات تو هستند .. پس همون احساسات تو هم رو من اثر داره .. من از هر نوشته عشقی و احساسی ام برای تو یه منظوری دارم .. اگه یادت باشه دیروز  برات نوشتم که تو از هر سور پرایزی برام سور پرایز تری .. این یعنی چه ;! یه خورده فکر کن .. تو هفته پیش شماره ات رو دادی .. الان عکست رو دادی .. شاید یه روزی برسه که نخوای چیز دیگه ای بدی .. یا یه روزی برسه که اون قدر بهم سور پرایز داده باشی که سور پرایز دیگه ای نداشته باشی در ظاهر .. اما من بهت گفتم همیشه از سوغاتی هات سور پرایز تر و تازه تری .. یعنی همین که تو رو داشته باشم هر روز هر ثانیه برام سور پرایزی .. پس همیشه این احساسو داشته باش که در کنارتم .. و حالا میشه افکار منفی رو دور کرد .. و لحظه های داغو در آغوش کشید .. . من بهت چی بگم نازنین .. اصلا نمی دونم با چه قلمی ستایشت کنم .. و نمی دونم حس می کنم شایسته این همه توجه تو نیستم . و هر گز دلم نمیاد و نمی خواد دل مهربونت رو برنجونم
نازنین :ی وقتایی حس می کنی باید ی کاری انجام داد تا بتونی عملا احساست رو به طرف مقابلت بگی تا ی حس آرامش عمیق بهش برسه نه به خاطر اثبات یا باور بلکه به خاطر نشون دادن ناراحت بودن از بی اعتمادی از حس گول خوردن و ی جاهایی مباید حرف زد بایدد در عین زن بودن مردبود و در عمل ثابت کرد من شماره ددادم بهتون نه به خاطر اسم ام اس فقط و همون طور که گفتم نه صحبت و شنیدن صدا فقط .. به خاطر این که چند بار قبلش بهم گفته بودید که بر گشتم همین نازنین باشه تغغیر نکنه خواستم با این کار بهتون آرامش بدم که با خیال راحت لحظه هاتون رو بگذرونید و نگرانی برای خانواده و خانومتون که تنها موندن رو حس کردم و گفتم بسه دیگه من نشم ذهن مشغولی مضاعف و حالا هم حس کردم که باید با عمل بهتون آرامش خاطر بدم   ………من نخواستم که درمورد عکسم توضیحی بدیدد که اذیت میکنید خودتون رو این عکس برای مرداد ..چرا از کار افتادید ; مگه چی شده ; …..ادامه دارد … نویسنده :ایــــــــــرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها