داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

نادر و نازنین 207

نارنوامبر :سلام … تو اگه یه کوچولو هم دوستم داشته باشی  نسناس (خواستگار)رو بر من ترجیح نمیدی … من عاشق عشق نیستم .. من برای عشق بندگی نمی کنم ..من البته برای خدا بندگی می کنم اما در مقایسه عشق و نازنین ارزش نازنین طوریه که من برای نازنین بندگی می کنم . برای من تو مهمی . تو ..تو .. تو … هر وقت دیدم داری داد و بیداد می کنی می ذارم داد بزنی .. چون دیگه می دونم خودتی و خودت وقتی خوب بشی مهربون میشی . دیگه اون ترس جدایی رو ندارم مثل حالا … خیلی راحت تر با هات کنار میام … نگران نباش .. فکر نکن منم خیلی حوصله دارم .. در و تخته با هم جوریم یه زوج خوبی رو تشکیل میدیم . اینم شد حرف که چون ممکنه بعد از از دواج عشق ما تحت تاثیر نا بسامانی قرار بگیره بهتره با هم نباشیم ; اون وقت بری با نسناس و اگه عاشقم باشی به یاد من نمیفتی ; چرا باورت نمیشه من دوستت دارم . با سرد و گرمت با غم و شادیت می سازم . دلگیر نمیشم . هرچی بشه شرایط من از این بد تر نمیشه . تو حدود روزه که هزار بار منو کشتی … من واسه داد و بیداد هات .. تو هین ها بی اعتنایی هات زیاد ناراحت نیستم تحمل می کنم . ترس از جداییه که منو داره می کشه ..وقتی زن من بشی دیگه این استرسو ندارم . اون وقت واست میشم بهترین شوهر دنیا . وقت تعیین نمی کنیم .. هر وقت خواستی میام تهرون ..هروقت عشقت کشید بیا شمال یک روز دوروز چند ساعت ..هر قدر دوست داشتی باش .. به خدا من راحت و ریلکس هستم . مگه نمی بینی چقدر دیوونه و عاشقم …البته اگه تو آیه نحس نخونی و خب شرایط خونواده ات اینه دیگه . حتی با مسی و باباش هم مشکلی ندارم .. چون تو دیگه زن من میشی … از مسی هم حمایت می کنم .. تو منو هنوز نشناختی .. آخه بذ بختی ما یا من اینه منو توی خونه اول عشق چهار میخه کردی نمی ذاری تکون بخورم . به من فرصت ندادی … الان هم که زن ندارم . تو برام مهمی . من عاشق عشق نیستم . عاشق نازنینم هستم . وقتی دوستت دارم با همه چیزت کنار میام . ولی خب می دونم تو حرف خودت رو می زنی واگه قلبت با من بود تا حالا یه جوری این مسئله رو حلش می کردی .. با هم لحظه های خوشی خواهیم داشت . قشنگ و شاعرانه .. حتی وقتی اخم کنی و بی حوصله باشی تو رو به حال خودت می ذارم . چون می دونم   می رسه لحظه ای که یک بار دیگه بغلت کنم ..بوی تنت رو بوی عشقو حس کنم . ولی حالا چی ; حالا ترس و استرس و داد و بیداد های بی نتیجه رو باید بشنوم که همش منو می ترسونی .. ولی من حالا آبدیده شدم . به اندازه کافی منو آب بندی کردی که بتونم بعد از ازدواج با تو تا هزار سال دوام بیارم .. دو تایی مون با هم جوریم .. باور کن کاری می کنم همه دوستم داشته باشم .. دیوونه ها رو همه دوست دارن ولی نمی دونم چرا تو دوستم نداری ;
نازنین در یکی از صحبت های تلفنی اش با من که به احتمال زیاد مربوط به پاییز بود از این می گفت که همیشه عاشق منه ومن جای خاصی در قلبش دارم . عاشق کس دیگه ای نمیشه .. فقط تازگی ها خواستگارش حرکات دلنشینی انجام میده سورپرایزش می کنه .. البته دلنشین و سورپرایز عین گفته هاش نبود ولی مفهوم حرفاش یه چیزی در همین مایه ها بود .. نمی دونم اگه کسی عاشق کس دیگه ای شه و شرایط زندگی و کاریش طوری بشه که هر روز با یکی مواجه شه که کارای دلنشین انجام بده باید هر روز یه عشق تازه ای پیداکنه ; یعنی این از اولش ما رو گیر آورده بود و تموم حرفا و کاراش خالی بندی بوده ; من نمی تونم بپذیرم که اون دروغ گفته . ولی این حرفش بد جوری منو رنجوند و دلمو به درد آورد . اصلا انتظارشو نداشتم اینو بگه . یعنی من عاشق کسی شده بودم که عشقو به این صورت می شناسه ; نمی تونه عاشق یک نفر بشه و باشه ; کسی که ادعا می کرد مدعی بود تا حالا مردی توی زندگیش نبوده من نادر اولین مرد زندگیبش هستم و اولین مردی هستم که دستم به مقددساتش رسیه این جور داشت به اصطلاح تخت گاز می رفت ; چی بگم موندم توکارش .. خدایا انگار ولش کردی گذاشتی به حال خودش که معلوم نیست کجا داره میره ; آسمونو نگاه می کنه و به حال خودش داره میره . …ادامه دارد … نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها