داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

نادر و نازنین 201

نادر اکتبر عجب قولی دادی !
خواستم بخوابم نتونستم . دوباره سعی می کنم … همش این حرف تو توی ذهنمه .. قول میدم تو دنیای واقعی با تو باشم . حرفی که هفته پیش زدی . البته من خودم متوجه منظورت شدم از این که گفتی با من باشی منظورت اینه من بتونم حرفمو بزنم هر هشت ده روز صدای تو رو حس کنم و از این جمله نکته نمی گیرم و توقعی نداشتم و ندارم . ازت هم چیزی نخواسته بودم .. ولی خودت گفتی . فقط تنها چیزی که حالا در ذهنمه اینه که چرا حالا با من این رفتارو می کنی . حالا که خرد و خاکشیر شدم ; چرا ذره ذره کارت رو پیش بردی . چرا با احساس من بازی کردی . من رو حرفت حساب کردم .. قول میدم تو دنیای واقعی با تو باشم و تو اون قدر برای من عزیز بودی که اون لحظه با تمام وجودم بهت گفتم این حرفا چیه … با این حال حس می کردم درکم کردی .. حس می کردم می دونی مرگ باور هام یعنی چه ;! حس کردم عذاب من برات مهمه . حالا من موندم و این عبارتی که روحمو می لرزونه .. وجودمو به آتیش می کشه … قول میدم تو دنیای واقعی با تو باشم .. قول میدم تو دنیای واقعی با تو باشم .. و حرف تو برام از هر قسمی بالاتر بود .. . حالا بهم نشون دادی که تو هم مثل بقیه آدما خیلی راحت دل می شکنی ..
نازنین اکتبر
خب زنگ بزنم چی بشنوم; حرفایی که میگم نگو و هی تکرار میکنی;
وقتی هی حرف خپدت رو میزنی زنگ بزنم که چی بشه ;
گیریم هم هر روز ی بار زنگ بزنم ; چی بگیم ;
من گوشم از این حرفا پر شده ; من نمیخوام عاشقم باشی ; نمیخوام  دوستم داشته باشی.
حرف عادی هم که نمیزنی هی بدون دونستن موقعیت و شرایط من هی میگی میگی میگی بابا من نمیخوام اصلا دوستم داشته باشی.
چیکا کنم میگی
نادر اکتبر
منتظر یه بهانه بودی بزنی زیر قولت ; و من ساده هنوز به خاطر نازنیم مثلا یه روزی عاشق .هر کاری می کنم . از اولش هم می دونستی قولت قول نیست و با یه بهونه می زنی زیر حرفت و می ذاری میری .. کاش منم می تونستم نامرد باشم ! کاش می تونستم بد جنس باشم ! اگه توانایی بدی کردن رو ندارم کاش می تونستم حداقل جواب بدی رو با بدی بدم .. ولی همینه که داره منو آتیش میده .. خدایا بهم صبر بده ..همون موقع بهمن هم یه جورایی مطلبو گرفته بودم . اما همش دارم از حقیقت فرار می کنم . حقیقت این که جسم و روحت دیگه برای من نیست .. تف بر این دنیای نامرد .. که به آدم میگه اگه خوشبختی می خوای باید نامرد باشی باید سنگدل و بی وفا باشی ولی من خوشبختی رو در اینا نمی بینم . خوشبختی من تو بودی .. تویی که نیستی و قلبمو شکستی
نازنین زده بود زیر قولش .. برای اون دیگه قول زنونه و مردونه مفهومی نداشت .. احتمالا اولویت زندگیش تغییرکرده بود . روش نمی شد بگه که تمام اون حرفایی که زده باد هوا بوده .. اونی که مدعی بود ادعای فضل می کرد که عشق چنینه و عشق چنانه و تا حالا عاشق نشده به ناگهان عاشق میشه .. چند ماه خودشو از نظر روحی و جسمی و جنسی در اختیار من می ذاره و میگه تا آخر عمرش مال منه و تنها کسی که می تونه باهاش سکس کنه منم و اون وقت این رفتار رو باهام داره ..من این خالی بندی هاشو هم نمی خواستم حداقل بهم بگه چی شده .. این که نشد آدم هر روز به یکی دل ببنده ….. ادامه دارد … نویسنده …ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها