داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

نادر و نازنین 199


نادر : اکتبر:من فرهاد رو فقط به عنوان یک مثال آوردم ..کجای من خود خواهه … الان درست ماه تمامه دارم عذاب می کشم . ماه در اوج بودیم ماه دارم درد جدایی رو تحمل می کنم . من ازت پرسیدم . به غیر از چند تا بقیه اش مال قبل از دوستی ماست .. من تو رو در نظر می گیرم . فقط همینو می دونم که اگه دست تقدیر ما رو کنار هم می ذاشت ما رو به هم می رسوند یا برسونه لحظاتمون سراسر لذت و شیرینی میشه . می ذارم هر وقت دوست داشتی سرم داد بکشی . دیگه مثل حالا باهات کل کل نمی کنم . می ذارم داد بکشی دعوام کنی ..منم ساکت میشم ..تو هم وقتی که پشیمون میشی خیلی ناز و خوشگل و دوست داشتنی میشی .. بعد نازنین پشیمون میاد توی بغل نادر مظلوم .. چقدر همه چی سخت شده .. کاش  یه جوری همه چی جور می شد .. خدارو صدا می زنم . خدایا هر طور صلاح می دونی عمل کن . کمکمون کن .. دلم برای نوازش تو همون لحظه ای که با تمام وجود و عاشقانه بغلت کرده نازت می کردم تنگ شده . انگار شده یه رویایی که دسترسی دوباره به اون شبیه یک معجزه هست . چرا این همه مدت گذاشتی کار به این جا بکشه .. ; چرا عشقمونو داغ تر نکردی ; که امروز بتونیم بی پروا از عشقمون بگیم . نمی دونم با کی حرف بزنم ; می دونم شرایطم سخته …ولی اومدیم و خدا رحمی توی دل بنده هاش انداخت . بالاخره یه روز می بینمت .. بغلت می کنم . میگم دوستت دارم . میگم اون که واست می میره .اسه عشقمون جون میده منم .. تو باید کمکمون کنی .. باید به دنیای بی رحم نشون بدی که هر غلطی بکنه نمی تونه کمن و تو رو از هم دور کنه …. دوستت دارم نازنین ..روحت قلبت ..وجودت مال منه و باید این طور باشه و من منتظرم .. منتظرم عشق من
نازنین : اکتبر
تو یا فکر میکنی من داستان برات میگم یا انقدر تو وادی داستان نویسی غرق شدی که واقعیت مفهومشو برات از دست داده
چیزایی میگی شاخم در میاد
تو اون روی منم دیدی
وقتی آرامش داشتم; فکر کردم تموم میشه همه چی روبراه میشه
اما نه بدتر شد بدتر از بدتر حتی
میگم خودخواهی چون بزرگترین عذابت منم اما بزرگارین عذاب من عزیزهام هستن
نکشیدی نمیدونی وقتی پس زده میشی چون همجنس پدرت نیستی بعد یکی دیگه بیاد بادی به غبغبش بندازه که محتاجی به من پس روتو کم کن
کسی که هر لحظه جسارتش بیشتر میشه و تو خردتر میشی
مطمینم نمیدونی ; نمیتونی درک کنی حتی
اما میدونم بحث مردن با تو هم فایده نداره
من گوشت قربونی
تو اینا دست به دست میشم حالا ی طرفمم تو بکش
فکر نکن فقط تو عذاب کشیدی منو هم عذاب دادی با کارهات
من بی پرده و کاملا شفاف بارها ازت خواستم هیچی ننویسی گوش نکردی حالا انگشتت به سمت من که هیچی میکنیش تو چشمم بابا تاش به طرف خودته
بذار تو برزخ خودم بمیرم
من از احساس هیچی ندارم واسه همینه که حرفات روم اثر نمیکنه
نمیگم تو دروغ میگی نه اما میگم اگه راست میگفتی به ی خواهش سادم عمل میکردی نه اینکه فقط هو کنی  تو هم مثل همه 
عشق برامن اصلا معنی نداره
از من اصرار و از نازنین انکار ..حالا که فکرشو می کنم و حتی اون موقع که فکرشو می کردم اون خیلی چیزا رو یا بهم نگفته یا دروغ گفته . .چون هیچ عامل مهم دیگه ای نمی تونسته تا به این حد اونو دچار این تغییرات بکنه که این قدر ضد و نقیض و چندد جور حرف بزنه و هر بار یه دلیلی برای این رفتارش نسبت به من بیاره من یکی دو لینک قسمت (های) قبل در پایین صفحه رو باید بعد این قسمتها می آوردم مسئله ای هم نیست .. روند حرکات و حرفهای نازنین به یک شکل بوده . شاید تمام این تلاشها و حرکات من برای این بوده که اگر آینده ای یش بیاد که نازنین شیمون شده باشه و این پپشیمونی سودی نداشته باشه حداقل این حسرت به دلم ننشسته باشه که من زحمتمو نکشیدم . بازم هرچندد همون موقع هم گفتم که اون  بلایی به روزگارم آورده که منو از هرچی زن و زندگی بد آورده ..منظورم ازدواج و زندگی مشترکه … ادامه ددارد .. نویسندده ..ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها