داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

نادر و نازنین 166

دوم ماه مه : چطوری نازنینم ; چقدر دلم می خواست و می خواد کنارم بودی ! حالا که نمیشه دلم می خواست با کلامت کنارم بودی .. حداقل حسم می کردی .. آخرشم سر در نیاوردم و ندونستم که قیمت عشق چنده ;! و تو تا آخر عمر تنها می مونی ..با یه شناسنامه ای که به یه طریقی بنجق یا بنچق اونو دستکاری کردن و بدون اطلاع تو …. حالا من بدون نازنینم چیکار کنم ..;! و من دارم ذره ذره آب میشم ..و من بدون تو می میرم و من بدون تو نابودم . به خاطر قولی که به بابات دادی … و من به خاطر تو دارم می میرم و اعتراضی ندارم . این تنها راه نجات من و توست . البته اگه به خاطر شکستن قلب من ناراحت باشی ..اما فقط یه چیزی برام تعجبه ..جای سوال داره چه جوری هزاران بار گفتی دوستم داری .. صد ها بار عاشقانه حرف زدی .. حتی دلخوری هامون بوی عشق می داد .. دهها بار خودت خواستی و آروممون کردی ..کنارم بودی .. عشقتو در سکس نشون دادی .. و به خاطر عشق خودتو در اختیار من گذاشتی …. حالا من شدم یه نقطه تاریک زندگی تو … من شاگرد تنبلی هستم … هیچوقت نمی تونم این درسایی رو که در هیچ مکتبی نوشته نشده یاد بگیرم .. با همه اینا دوستت دارم .. عاشقتم .. حتما یه حسی داشتی قلبت یه فرمونی بهت می داد که اون جوری حرف می زدی .. اون نازنین گم شده ولی من هنوز دوستش دارم . به یادشم . شاید یه روزی خدا خواست و بر گشت ..کسی نمی دونه .. اما من به حس اون قانعم .. به این که بدونم هنوز دوستم داره و به قولی که بهم داده وفاداره … نمی دونم چرا بعد از خدا بازم به تو پناه می برم … باید یاد بگیرم که گاه آدما بدون این که بخوان می تونن خیلی سنگدل بشن .. و خودشونم نمی دونن … کاش  همون آدما یه روزی متوجه سخت دلی هاشون بشن که خیلی دیر نشده باشه .. دوستت دارم دارم تو رو که می دونم وقتی که مهربون بشی مهربون ترین های دنیا میشی … هیچی ازت نمی خوام همیشه خودت بودی که خواستی و دادی ..هرچند حرفای من بی تاثیر نبود ولی حرف آخرو تو زدی و من هیچ کاری نمی تونم بکنم جز این که ثانیه ها رو بشمرم تا لحظه مرگم برسه یه زمانی خوشم میومد از این که یه فالگیر و پیشگوی درست حسابی بگه زیاد عمر می کنی ولی حالا خیلی بیشتر خوشم میاد که یکی بگه خیلی زود می میری ..خیلی زود …
نادر مارس ..فکر می کنی مخاطب کیه ;
اگــــــــــر دوستــــــــــت بــــــــــدارد..

اگر دوستت بدارد ..
هرگز تنهایت نمی گذارد
اگر دوستت بدارد ..
به امان خدا رهایت نمی کند
اگر دوستت بدارد ..
طاقت دیدن اشکهایت را ندارد
اگردوستت بدارد ..
قلب شکسته ات را خاک و درخاک نمی کند
اگر دوستت بدارد..
غصه ات را می خورد
اگر دوستت بدارد ..
آه تو را با ناله های خود پاسخ می دهد
اگر دوستت بدارد ..
آرام جانت می شود
اگردوستت بدارد ..
هرگز نمی گذارد که آرزوی نبودن کنی
اگردوستت بدارد ..
هرگز بی خبر از حال تو نخواهد شد
اگر دوستت بدارد ..
تو را به دست طوفان غمها نخواهد داد
اگر دوستت بدارد ..
با تو از عشق خواهد گفت
اگر دوستت بدارد ..
تو را به سیاهی شب اندوه نخواهد داد
اگر دوستت بدارد ..
تو را با تمام وجود خواهد خواست
اگر دوستت بدارد ..
اشکهای بیکسی ات را دوست نمی دارد
اگر دوستت بدارد ..
بر چنگ چنگ انداخته بر قلبت چنگ خواهد زد
اگر دوستت بدارد ..
هرگز تو را به سایه های غم نخواهد داد
اگر دوستت بدارد ..
تا ابد دوستت می دارد
اگر دوستت بدارد ..
سرش را بر سینه ات می گذارد
اگر دوستت بدارد
لاله های گوشش را به تو خواهد داد
اگر دوستت بدارد ..
عاشق شنیدن نغمه های عاشقانه تو خواهد بود
اگر دوستت بدارد ..
هیچ بهانه ای از تو جدایش نمی سازد
اگر دوستت بدارد ..
زندگیت را بیشتر از مرگت دوست می دارد
اگر دوستت بدارد ..
دنیا را با توآشتی خواهد داد
اگر دوستت بدارد ..
به تو وبه خود پشت نمی کند
اگردوستت بدارد ..
تو دیگر نخواهی گفت که من تنهای تنهایم
اگر دوستت بدارد ..
زندگیت را شیرین می سازد
اگر دوستت بدارد ..
هرگز تنهایت نمی گذارد
هرگز تنهایت نمی گذارد
هرگز تنهایت نمی گذارد
…………………..

ادامه دارد ..ایرانی  ;

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها