داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

نادر و نازنین 116

 نازنین : تو کسری از زمان همه چیشو دیدی
نادر : آره ….
همون خودش از مرز بی نهایت گذشته
آره نه بله نازنین :
نادر : فدای اون لبات بشم
ناز منی … عشق منی .. دوستت دارم
دارم صحنه کنار تو بودنو تصور می کنم
شیطون تو کی رنگ مو هاتو عوض کردی ;
نازنین : من;
کی;
نادر : همون مشکی رو میگم
که قبلا روشن بود
نازنین : باور کن دیروزش
از دو رنگ بودنش خسته شده بودم
نادر : چقدر بهت میومد .. ناز شدی
نازنین : جدی;;;
نادر : میومد دیگه
نازنین : تو تیره دوست داری
بقیه گفتن بهت نمیاد
نادر : به صورت  موی تیره میاد
نازنین : منم گفتم مهم عشقمه
نادر : و شاید هم شرابی تیره
اونو نمی دونم
نازنین : اون موقع سوتی نداده بودیم کسی شک نکرد
الان بگم سرمو قطع میکنن
نادر;
نادر : اون موقع سوتی بود
نه نبود
من فکر کردم بار سومو میگی
نازنین :  : نه بابا; همون دفعه اول
نادر : البته زالی و پشمکی که به هیشکی نمیاد
حالا بلوند و طلایی رو نمی دونم
خلاصه تو هر طوری که باشی من می خوامت
نازنین : نادر;
نادر : جاااااااااااان جون دلم عشقم نفسم عزیزم عمرم قلبم .. هستی من .. نازم … مستی من
نازنین : نمیخوای لبای عشقتو ببوسی;
نادر : باور کن الان توی فکرش بودم
منتها داشتم یه فکرایی می کردم
نازنین : بد جنسسسس; دیگه نمیدم اصلا
نادر : داشتم فکر می کردم من کمی لاغرم زیر استاندارد
نازنین : خب; باز یادت افتاد;
نادر : تو هم یه مقداری وزنت بیشتره
بعد دو تایی مون که ایستاده همو بغل می زنیم برای بوسیدن
اوخ جووووون
تمام تنت
به بدنم می چسبه
منو هل میده عقب
نازنین : خب
نادر : منم به تو فشار میارم
و دستانو دور کمرت حلقه می کنم و لبامو محکم رو لبات می چسبونم
ولی نرم نرم می بوسمت
لب بالا
لب پایینت
رو بین دو لبام می گردونم و میکش می زنم
زبونمو می ذارم روش حرکت میدم
و بعد بار آخر دو تا لب روی دو تا لب
و حرکت زبون توی دهن و روی زبون
با عشق
نازنین : نمیخوام نادرخان
نادر : با هوس
انگار با تمام تنم بهت میگم دوستت دارم
نازنین : حالا که هلت میدم نمیخوام دیگه
نادر : چرا نمی خوای ;
نازنین :نمی خوام  :'( :'(
نادر : فدات شم ..
نادر : عمدا که هل ندادی
من جوجه ضعیف لاغر مردنی پینو کیو خودم رفتم عقب
تقصیر تو چیه .. تو که عمدا هل ندادی
من فدای اون ناز و ادات شم
قهر کردی ;
نازنین : بله
نادر : نازتو بکشم ;
دوستت دارم یه عالمه
جریمه کن منو
نازنین : نخیر; نمیخوام
نادر : منو محکوم کن مثلا یه کاری بکنم
من می خوام
اگه شلوغ کنی میگم
لاپاتو باز کن
من تا صبح بخورم
تو تا صبح بخواب
اولش لذت ببر
نازنین : منم همین الان میگم چشم
نادر : بعد من همین جوری می خورم
روشن … ممنونم .. بالاخره متوجه مزایاش شدی
دیگه استروژن و پتاسیم واست نمی مونه

ادامه دارد …ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها