داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

نادر و نازنین 104

-شب مهمونیم خونه داییم راستی نادر دیر وقت میام احتمالا
-میام حتما .. فقط باید زود بخوابم که مدرسه دارم
-میام حتما فقط باید زود بخوابم که مدرسه دارم
-نه گوشی با باباست . من سیممو در میارم

-دوستت دارم
-سلام رفتم گوشیمو گرفتم اومدم . الان رسیدم .
-آره دیگه . داده بودمش درستش کنه . براچی ترسیدی ; صبح که اس دادم
-به جان بابا دادم . گفتم نادر گوشی رو نمیبرم بابا لازم داره . پس چطوری تو اصلا اس ندادی اگه نرسیده !
-وااااا شوخی نکن نادر
-پس تو صبحی از کجا فهمیدی که اس ندادی ;;;
-خدایاااااا چه رحمی خدا بهمون کرده . یا خدا
-داشتم دیکته میگفتم به مسیحا فردا امتحان دیکته داره ببخشید دیشب سیمم تو گوشی بابا بود اس میدادم . اومدیم خونه خوابیدم . یادم رفت در بیارم صبح اس دادم که گوشی رو نمی برم نمیشد سیمو در بیارم شک میکردن .
-نازنینت حالش خوب نیست نادر . سردرد حالت تهوع ..گرگرفتگی ..گونه هام آتیش میباره
-نادرحالم واقعا بده
-تازه از بیمارستان رسیدم خونه .گوشیمو زدم شارژخاموش شده بودپیامهاتو خوندم از صد تا فحش بدتره برام فقط ببینمت فقط بدن ….. فقط هفته گذشته فقط باید با هم باشیم مگه من دیشب نگفتم حالم خیلی بده از ته دلت نگرانم شدی اصلا ; اصن دیگه هیچوقت نمی خوام ببینمت
-تو لحظه ی مردن من با فشار دنبال لحظه ی با شکوه عشق بودی ; نه آن قدر ها هم خر نیستم
-مهم نیست برام بدونم
-کلا هیچی نگو دیگه
-نمیخوام چیزی بشنوم

پیام تلفنی نازنین مربوط میشه به یکشنبه چهارم بهمن .. البته بعد از این تاریخ و تا به امروز نازنین صد و خوردی پیام تلفنی دیگه ای بهم داده بیشترشو یادداشت کردم ولی دیگه اون شوق و ذوق سابق رو برای ثبتش نداشتم و ممکنه چند تایی از دستم در رفته باشه اخه این گوشی منم ضعیفه گاه می دیدی در شرایطی خاص بعد از دوران قهرش  نازنین  پی درپی پیام می داد و دیگه منم نمی خواستم زمانو از دست بدم و باید در جا جوابشو می دادم … صد و خوردی دیگه اس ام اس هاشو  به موقعش منتشر می کنم .. از چهارم بهمن به بعد دیگه روز خوشی نداشتم ناله هام شروع شد .. فریادهام … من خیلی از پیامهای عاشقونه و داغ داغ داغ نازنینمو نیاوردم چون در حدیه که برای خودمونه .. تا همین جاشم می دونم زیاده روی کردم ..چه جوری یه آدم راضی میشه این جوری با احساس یه آدم دیگه بازی کنه ! خیلی از کارای قشنگ و عاشقانه شو نگفتم .. شاید خیلی از کارای عاشقانه اش نوعی هوس به حساب بیاد ولی اون در اوج عشق و ایثار و فداکاری و تسلیم بود .. نازنین من یک نازنین بود ..هرچه بود نمی دونم گناه من چه بود ;! …. ادامه دارد … نویسندده ..ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها