داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

نادر و نازنین 1

من مردی بودم که یواش یواش داشتم به میانسالی می
رسیدم اما چهره معمولی ام ده سالی کمتر از اونی که بود نشون می داد جذاب
نبود ولی زشت هم نبود . من در زندگیم فقط یک دوست دختر گرفته بودم که ده
سال باهاش دوست بودم و باهاش ازدواج کردم .. حاصل این ازدواج دوپسر بود …
از همان نخستین سالهای ازدواج همسر مهربون و زیبام بیمار بود . هرکاری از
دستم بر میومد واسه اون انجام می دادم. اما دیگه بیماری ها یکی یکی میومدن
سراغ اون زن فداکار .. افسردگی , روماتیسم , لوپوس , دیابت , مشکل قلبی .
نکروز انگشتان , رینود , رسوبات کلسیم در بدن ,پوکی استخوان , ریختن دندان
ها , پیری زود رس .. اون همه زیبایی رو از اون زن گرفت . به دنبال هیچ زنی
نبودم که جای همسرمو پرکنه . همسرمو تنها نمی ذاشتم . حتی تقریبا از مسائل
جنسی محروم بودم .. استخون های بدن اون زن از فرم طبیعی خارج شده بودند .
بهم می گفت خودم برات زن می گیرم من شرمنده ام .. این حرفو از ته دلش می زد
هرچند برای یک زن خیلی سخته یکی دیگه رو جای خودش ببینه که کنار
شوهرشه..ولی من حاضر نبودم آخرین ضربه رو من بزنم یا دلشو بشکنم ..ولی
احساس خستگی می کردم اما به همسرم چیزی نمی گفتم .. مدتها بود که واسه خودم
لپ تاب گرفته بودم .. بیشتر به یکی دو تا سایت داستانی فرهنگی سکسی سرمی
زدم . برای من که در زندگیم تا حالا با همسرم دوستی داشته به دنبال دوست
یابی خاص نبودم یه هیجان خاصی داشت صحبت با یه دختر .. یه حس احترام ..
سایت تاپیک های مختلفی داشت هرکسی یه متنی رو انتخاب می کرد و می ذاشت یا
تاپیک هایی بود که می نشستند و با هم گفتگو می کردند . انگار این فضا واسه
من تازگی داشت . عادت داشتم به نویسندگی .. با این که کارمندی می کردم ولی
از بچگی عاشق نویسندگی بودم همون وقتا صد ها رمان و کتاب داستان خونده بود م
اون وقتایی که شاید چیزی به نام کامپیوتر به شکل دیگه ای بود و در هر
اداره ای هم وجود نداشت .. اون وقتایی که تلویزیون بیشتر خونه ها سیاه و
سفید بود . میون دخترای سایت یکی بود که متون انتخابیش یه حس و سوزو منطق
خاصی داشت .. یکی بود که کلامش دلنشین بود . انگار می دونست برخورد و
رفتارش چه جوری باید باشه .من از طرز بیان و صمیمیتی که در کلام و متون و
نوشته هاش بود خوشم میومد . جالبه که یادم نمیاد اولین پیام خصوصی رو من
براش فرستادم یا اون بهم داد . خیلی مراقب بودم که چیزی ننویسم که حس کنه
یه هدفی دارم غیر از دوستی و یک سلام و علیک معمولی .. اونم انگار می دونست
باید چه جوری بنویسه که رو من اثر داشته باشه . خیلی مودبانه باهام حرف می
زد . دلم می خواست هر وقت که اون آنلاینه منم باشم باهاش هم کلام شم . به
پیامهام در فایل خصوسی جواب می داد . یه صمیمیت خاصی بین ما بر قرار شده
بود صمیمیتی در لا به لای نوشتاری به سبک نوشتاری ..یواش یواش یه حس خاصی
بهش پیداکردم که نمی دونستم اسمشو چی بذارم هنوز زود بود اسمشو بذارم عشق
یا نوع خاصی از دوست داشتن .. اون همش صدام می زد نادرخان و من سعی داشتم
آخر پیامهام و لا به لاش خودمو به عنوان یک برادر معرفی کنم .. وقتی می
دیدم با بقیه هم پست میشه یه جوری می شدم دلم می خواست نازنین که اسم
کاربریش چیز دیگه ای بود فقط سمت من بیاد …. ادامه دارد ..نویسنده : ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها