داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

می خواهم با تو بمیرم

ستاره چرا ما آدما وقتی که داریم با زندگی وداع می کنیم حس می کنیم که خیلی پوچه ;/; -ببین حسین همیشه این جوری نیست اتفاقا من زندگی رو خیلی دوست دارم -من نمی خوام بمیرم -کی دوست داره بمیره که تو دلت نمی خواد -ولی من حالا نمی خوام بمیرم ستاره . حالا نه .. -کی گفت که حالا می خوای بمیری .-نمی دونم اگه تو رو نداشتم چیکار می کردم ;/; فکر می کنی که ما حق عاشق شدن داریم ;/; -حقشو داریم یا نداریم که فعلا عاشقت شدم . هر دومون یه جور مرض داریم و هر دو مون یه مدل قرص می خوریم . .حسین ;/;-چیه -دوستم داری ;/; -اگه نداشتم که اینجا نبودم . صدای امواج دریا چه قشنگه ;/; می بینی ستاره های بالای سرمونو ;/; چقدر زیادن . به نظرت کدومشون قشنگ ترن . یه نگاهی به پشت سرم انداخته بغلش کردم و گفتم همین ستاره ای که رو زمین و کنارمن و توی دلم نشسته از همه قشنگ تره . -با انگشتش به یه نقطه ای اشاره کرد و گفت ولی من اون ستاره ای رو که اون گوشه تنهاست و درشت تر از بقیه و نورانی تره دوست دارم . -یعنی من پیش اون ستاره نیستم ;/; -حالا کی گفته  اون منم حسین .  من که الان توی بغل توام -تو قشنگ ترین ستاره دنیایی . ستاره منی . ستاره امید .. نتونستم جلو گریه مو بگیرم . فکر می کنی درسته که همدیگه رو دوست داشته باشیم ;/; ستاره قول میدی که قبل از من نمیری ;/; -من قول میدم ولی خدا همچین قولی نمیده . -تو اگه نبودی من تا حالا مرده بودم . -من که خودم مردنی هستم . ولی خوشحالم که حس می کنی با عشقم بهت زندگی دادم . -چقدر دلم می خواد  خیلی زودتر عروسم شی . کی می خواد تا دو هفته دیگه صبر کنه .;/;-مهم اینه کنار همیم . با همیم . خیلی دلم می خواد بغلت بزنم کسی ما رو نبینه . بریم تو آلا چیق ..  از ساحل فاصله گرفتیم رفتیم  یه جایی نشستیم که کسی دور و بر مون نباشه . پرده رو کشیدیم . به چهره ستاره خیره شدم و اونم منو نگاه می کرد . عکسشو از جیب مانتوش در آورد . خیلی خوشگل بود . در عرض یه سال به این ریخت و قیافه در اومده بود . منم شده بودم مث اون . درست با هم بیمار شده بودیم . اون چند تا خونه اون ور تر زندگی می کرد . هم سن بودیم شایدم من یه سال بزرگتر بودم . هردومون دبیرستانو که تموم کردیم افتادیم . هردومون سرطان خون داشتیم . پزشکا می گفتن اوایلشه با قرص کنترل میشه . ولی ما این حسو نداشتیم .  هر روز می رفتیم اینترنت تا آخرین تحولات  درمان این بیماری رو بخونیم . هر وقت بیماری ما شدت پیدا می کرد یه حالت کم خونی پیدا می کردیم .قیافه مون زرد و سفید و کبود می شد .  حالمون بهم می خورد . من یه خواهر داشتم هما که چهار سالی رو ازم بزرگتر بود . دانشجو بود . ستاره هم فقط یه خواهر داشت هم سن هما . -ستاره من از همون وقتی که بچه بودی ازت خوشم میومد -ولی من ازت بدم میومد حسین . از بس دزدکی نگام می کردی . -بزرگ که شدم چی -خب اون موقع دیگه بدم نمیومد . چون مث بچگی هات چش چرون نبودی . -ستاره اگه قبل از این جریان بیماری بهت می گفتم دوستت دارم چیکار می کردی -راستش بهش فکر نکردم . حالا که نگفتی چرا می پرسی . شاید می گفتم دوستت دارم شاید می گفتم توی این خطها نیستم . ولی حالا فرق می کنه .. -چون مردنی هستیم عاشق شدی ;/; -دیوونه این جوری می خوای بهم روحیه بدی ;/; موهای سرش چقدر کم شده بود . باورم نمی شد  صاحب اون عکس خوشگل خودش باشه . منم مث اون بودم . با دستام سر و صورت استخونی و چهره زشتشو نوازش می کردم . چهره ای که زیبا ترین دختر چند تا محله بود ولی حالا هم برای من همونه . با حرفای قشنگش . با کارای قشنگش . -ستاره تو رو به همون ستاره ای که ازش خوشت اومده قسمت میدم که هیچوقت تنهام نذاری . -خیلی زرنگی حسین . من تنهات نذارم اون وقت تو تنهام بذاری ;/; من واگذار می کنم به خدا . هر چی اون بگه . سرشو گذاشت رو سینه ام . نمی دونم چرا حس می کردم که داره جلو اشکاشو می گیره تا من ناراحت نشم . چون هرچی باهاش حرف می زدم و ازش یه چیزایی می پرسیدم اصلا جوابمو نمی داد .انگار باهام قهر کرده بود . گذاشتم توی حس خودش بمونه . ..یه روز دیگه رفته بودیم پارک . رو یه نیمکتی نشسته بودیم . من از قیافه خودم خجالت می کشیدم . هر کی نزدیکم می شد سرمو مینداختم پایین . هر وقت سرمو بالا می گرفتم می دیدم مث ما دخترا پسرایی هستند که دست همو دارن و دارن با هم راز و نیازای عاشقونه می کنن. با قیافه هایی شاد و بشاش . شایدم آروم و گرفته ولی نه با ترس از این که  شاید همین روزا بمیرن . -ستاره به نظرت اونا عشقو قشنگ تر از ما می بینن ;/; -عزیزم عشق یا دیده میشه یا نمیشه . اگه یکی بتونه عشقو ببینه دنیارو زندگی رو در قشنگ ترین حالتش می بینه . اگه به عشق واقعی برسه خود عشق ترین نداره . این که ما می گیم عاشق تر .. از رو عادته . -نمی دونم چی میگی ستاره ولی حرفات آرومم می کنه . -واسم از مردن بگو ستاره . فکر می کنی خیلی سخت باشه ;/; مردن یا جدایی . -نمی دونم من که هنوز نمردم . صبر کن بمیرم بعدا برات میگم . دیوونه ما الان زنده ایم داریم نفس می کشیم . می دونستم که از من غمگین تره  ولی دوست داشت به من روحیه بده . بهم بگه دوستم داره . نشون بده عاشقمه . -حسین ! اون حسی که در من و تو هست هرگز نمی میره . وقتی می خوابی دوباره بیدار میشی . اگه بمیری بازم یه روزی بیدار میشی . اما وقتی که بمیری روحت مث یه پرنده پر می کشه . می تونه اونایی رو که دوست داره بغل کنه . -میگی الان بین روح من و تو فاصله ای بااین جسمه ;/; -من و تو اونو با احساس قشنگ عاشقونه مون پرش می کنیم . من خودمو میذارم جای تو . تو خودتو میذاری جای من . -تو هرروز یه حرف تازه ای واسه گفتن داری . -کاش ما هم مث اون ماه و ستاره ها هر گز نمی مردیم . -اشتباه نکن اونا هر لحظه در حال مرگن .. -خوشگل من بیا بغلت بزنم که اگه الان وارد فلسفه شی دیگه تا فردا ول نمی کنی -من کجا خوشگلم . من که یه میمون بیشتر نیستم . ده روز دیگه می خواستند عقدمون کنند . عروسی دختر خاله اش دعوت بودیم -من نمیام ستاره . ما که هنوز رسما زن و شوهر نشدیم . -چه جالب میشه عروس داماد خیلی جوون . ولی تو اگه نیای من نمیرم . اگه نیای یعنی دوستم نداری .. تو نباید سختت باشه . چند روز دیگه همینا میان عروسی من و تو . ما که گناهی نکردیم این ریختی شدیم -دلم نمی خواد کسی به حال ما دل بسوزونه .. خدایا باورم نمی شد ستاره من شمع همیشه روشن دل من می خواست زنم شه . خیلی ساده قبول کرده بودند که ما به عقد هم در بیاییم . همه چی رو راحت گرفتند . شاید می دونستند که نباید ما رو مثل آدمای عادی فرض کنند . اون شب پسرا و دخترای خوشگلو می دیدم . به خودم می گفتم که چی می شد که من و ستاره هم شرایطمون عادی می بود . مثل همین عروس و دوماد . خیلی ها بهمون تبریک می گفتند . -بیا با هم برقصیم حسین -مسخره مون می کنن . دستمو گرفت و برد وسط سالن رقص . دو تایی مون چه خوشگل می رقصیدیم . حرکاتمون کاملا هماهنگ بود . یه  لحظه که نگام به چهره مظلومانه اش افتاد و حس کردم که چطور داره از درون خودشو می خوره تا من شاد باشم وقتی حس کردم که اون آرزو داره که مثل یه آدم عادی باشه واسم خوشگل باشه بغض گلومو می فشرد . گاهی به عکسای خوشگلش خیره می شد تا می دید مراقبشم عکسو می ذاشت توی جیبش . اون لحظه که به یاد این صحنه ها افتادم بغضم تر کید نتونستم میون جمعیت وایسم . از سالن خارج شدم . ستاره  هم به دنبالم اومد . -چت شده حسین . -نمی تونم جمعیتو تحمل کنم . نمی تونم دلسوزیها و دعاهاشونو تحمل کنم . حتی تبریک هاشونو نمی تونم تحمل کنم . -حسین منو هم نمی تونی تحمل کنی ;/; دیگه دوستم نداری ;/; گریه امونم نداد . -من نمی خوام بمیرم . دلم می خواد خوب شیم . بچه دار شیم . مثل بقیه زندگی کنیم . -حسین چرا خودتو باختی . کی زنده می مونه که ما دومیش باشیم ;/; -بالاخره از زندگیشون لذت می برن .-حسین بس کن حالم خوب نیست سرم گیج میره -چیه ستاره چی شده . حالت خوش نیست . ببریمت دکتر ;/; -نه نه بریم زیر ستاره ها هوا بخوریم . فردا میای با هم بریم لباس عروس ببینیم ;/; -خیلی دلت خوشه ;/; ستاره تو روز به روز داری لاغر تر میشی -غذا کم می خورم . واسه همینه . .حسین تو دوست نداری منو توی لباس عروس ببینی ;/; -من می خوام بگم تو همین جوریش هم خوشگل ترینی -تو می خوای بگی ما چون ریخت و قیافه مون عین اسکلتا شده باید مث مرده ها زندگی کنیم ;/; واسه خودمون ارزش قائل نشیم ;/; پولشو خودم میدم . تو فقط بگو کدوم بیشتر بهم میاد . -یه بار دیگه اگه بهم گفتی گدا اون وقت بهت میگم دیگه دوستت ندارم . -تو هیچوقت بهم دروغ نمیگی . تو دلشو نداری حتی به شوخی هم بگی دوستم نداری .  -ستاره من اگه تو رو نداشتم چیکار می کردم . -حالا که داری چیکار می کنی . -ولی بچه دار نباید بشیم نه ;/; -نمی دونم نمیشه یکی دیگه رو بد بخت کرد . نباید این کارو بکنیم . -ستاره بیا بریم ببینیم اون ستاره تو چیکار می کنه ;/; بازم تنهاست ;/; -حتما تنهاست دیگه . .. هرچی من و ستاره   به بالای سرمون نگاه کردیم اون ستاره رو ندیدیم غیبش زده بود -خانوم گالیله یا گالیله خانوم تو که گفتی ستاره ها حرکت نمی کنند معلوم نیست کجا رفته . -عیبی نداره به جاش ماه می بینیم . -چقدر همه جا مهتابی و قشنگه -حالا این که نمیشه من همش حرفای عاشقانه بزنم . تو هم یه چیزی بگو حسین .  به نظر تو واسه چی میگن مهتاب یه نوریه واسه عاشقا ;/; -نمی دونم ستاره . این بسته به حسیه که هریک از عاشقا دارن -تو چه حسی داری حسین . -حس می کنم در دنیایی تاریک سر گردونم . ستاره من شده یه ماه خوشگل . یه ماهی که راه تاریک زندگی منو روشن کرده . این تاریکیها رو واسه من روشن کرده . این نور چقدر قشنگه . حس می کنم که زیر مهتاب هیچ غمی ندارم . -منم حس می کنم خوشبخت ترین زن دنیام -زن نه دختر .-خب حالا این قدر گیر نده تا چند روز دیگه که زنت میشم . من و ستاره واسه خرید لباس عروس رفتیم . اصلا از بس لاغر بود همه این لباسها به تنش آواز می خوندند . یه فانتزیشو گیر آوردیم -زیادی سکسیه ;/; -مجبوریم دیگه . همونو براش گرفتم . چقدر هم بهش میومد . یه هفته مونده بود به عروسی هر شب واسم می پوشید . -حسین من ملکه مجلس میشم و تو پادشاه .. خدا ما رو دوست داره عاشقا رو دوست داره . ما خوب میشیم .. یه شب که خونه شون بودم و لباس عروسو تنش کرده بود حالش بهم خورد سرش گیج رفت .. سهراب حواست باشه لباس کثیف نشه .. ..هرچی خورده بود بالا آورد ولی لباسشو خراب نکرد ..-ستاره چت شده ;/; .. قیافه اش شده بود عین مرده ها .. دوروز مونده بود به ازدواج که کارتها همه جا پخش شده بود . با این که می خواستیم خیلی ساده باشه ولی پونصد تا دعوتی داشتیم . نمی دونم که اینو اگه نگیم ناراحت میشه .. بعدا چش تو چش اون میفته و از این حرفا . این دختره ما رو کشت از صبح تا غروب فقط داشتیم تمرین رقص می کردیم . -ببین حسین من خوشم نمیاد برم آرایشگاه . یه میکاپ غلیظ می کنه اصلا بهم نمیاد . با ده دقیقه آرایش بهترین تیپو می زنم . خنده ام گرفته بود .با -فکر نکن ما دو تا زشت داریم با هم ازدواج می کنیم  .  واسه من تو خوشگل ترینی . شاید اگه می مردیم بقیه خوشحال می شدن -حسین شگون نداره وقت عروسی و از این حرفا ;/; اگه دوستمون نمی داشتند که این همه هزینه نمی کردند . شب شده بود . تقریبا یه روز و نصف مونده بود به این که عقد شیم . مراسمو می خواستیم توی خونه بر گزار کنیم . خیلی خوشحال بودم . از هیجان به زور خوابم می برد . من و ستاره رفتیم به اتاق عقد . خیلی شیکش کرده بود . خونه شون از بس بزرگ بود تر جیح دادند مراسمو همونجا بر گزارش کنند . -دراتاقو خوب ببند . از داخل قفلش کن . -زشته ستاره -می خوام ببوسمت . الان یه هفته هست بوسه داغ نداشتیم . می دونستم وقتی اون چیزی رو بخواد دیگه تا به دستش نیاره ول کن نیست . یه احساس خوشبختی عجیبی داشتم . یعنی ممکنه معجزه ای شه و ما دو تا نجات پیدا کنیم ;/;-حسین خوشحالم که دیگه فکرای منفی نمی کنی . دیگه فهمیدی مرگ و زندگی مال همه آدماس . حس می کنم روحم با روح تو عجین شده . با هم یکی شدیم یه حس قشنگیه . وقتی عشق نمی میره عاشق هم نمی میره . روح ما همیشه زنده  و هوشیاره . -ببین میگی من تو رو ببوسم ولی ارواح ما رو می بینن . -بیا جلو لوس نکن . چه بوسه شیرینی ! داغ و انرژی بخش . کمتر از دو روز دیگه اون میشه همسرم . شبا کنارش می خوابم . بغلش می زنم . دیگه استرس ندارم از این که کجا ببوسمش تا یکی ما رو نبینه . -ستاره به خاطر همه چی ازت ممنونم . به خاطر این همه خوشبختی . فکر می کنم  هیچوقت نمی میرم . ستاره من میرم تو بعدا بیا .. رفتم پیش پدر و مادر و خواهر زنم . -ببینم سارا جون خیلی باید ببخشی گه خواهر کوچیکه زودتر ازدواج می کنه -داماد گلم ازدواج همچین آش دهن سوزی هم نیست . می دونستم از روی شوخی و محبت داره این حرفو می زنه . چون فقط می خندید . خوشحالی در نگاش موج می زد . در همین لحظه ستاره تلو تلو خوران اومد بیرون . -چی شده عزیزم .. همه سراسیمه شدیم -حالم خوب نیست . دارم میفتم . قبل از این که بغلش کنم خودش افتاد بغلم . دارم میفتم . این آخرین عبارتی بود که بر زبون آورد -نهههههههه نههههههههه .. حس کرده بودم که دیگه بیدار نمیشه . می دونستم که یک بیهوشی ساده نیست . سارا سراسیمه واسه اورژانس زنگ زد . ستاره رو گذاشتم رو زمین . نفس مصنوعی بهش دادم . دستمو گذاشتم رو قفسه سینه اش تا بهش شوک بدم . نمی خواستم رفتنشو باور کنم . هنوز نمی خواستم فریاد بزنم که  چرا تنهام گذاشتی .هنوز اشکهای سیلابی من پشت سد قلب و چشام مونده بودند تا که شاید امیدی باشه ولی اونایی که واسه بردنش اومدن گفتن که دیگه تموم کرده . ستاره من خاموش شده بود .. حالا دیگه می تونستم مثل سیل اشک بریزم . فریاد بزنم . بغلش زدم . -خیلی بد جنسی . خودت گفتی تنهام نمی ذاری .. نه نههههههه نهههههههه چرا واگذارش کردی به خدا که کدوممونو زود تر ببره .  چرا خودت بهم قول ندادی ;/;  من می خوام با تو بمیرم . من می خوام با تو بمیرم . من نمی خوام زنده بمونم . من خودمو می کشم . نه نههههههه چرا دنیا این قدر بیرحمه . چرا تو … چرا منو نگرفت .تو که خیلی بهتر از من بودی . تو که مهربون تر از من بودی . تو که همش آرومم می کردی . پاشو حالا نیمه شبه . فردا روز عروسیمونه . مهمونا همه دارن میان . می خوان تو رو عروس ببینن . کی بهت گفت بمیر .. خدایاااااااااا چراااااااا چرا ااااااا اونو ازم گرفتیش . می خواستن منو ازش دور کنن ولی پنجه هام مثل پنجه های یک پلنگ زخمی رو تن عروسم قرار داشت رو تن ستاره خوشگل من . ستاره ستاره بیدار شو . بیدار شو امشب بازم مهتابیه . بیدار شو بیدار شو با هم بریم ستاره ها رو ببینیم . من اونا رو واست می چینم . هر چی بخوای واست میارم . من خودم جای تو می میرم کی بهت گفته این قدر خوب باشی . کی بهت گفت دوستم داشته باشی . کی بهت گفت این قدر شاد باشی . کی بهت گفت این قدر خاطره واسم بذاری . منو با خودت ببر . می خوام با تو بمیرم . بلند شو دختر! زشته . ما فردا مهمون داریم . هرچی بگی گوش می کنم . نوکرتم بیدار شو تو رو خدا بیدار شو دیگه اذیتت نمی کنم . دیگه هر وقت بهم امید بدی از تا امیدی نمیگم به همون خدایی که جونتو گرفته قسم دیگه  ا ز مرگ نمیگم . اگه اجازه شو از خدا بگیرم چشاتو باز می کنی ;/; بیدار شو .. دیگه نمی تونستم حرف بزنم صدام گرفته بود .. منو به زور دورم کردند . چه خوشگل چشاشو بسته بود . لباس عروس شده بود کفنش . چقدر مسخره هست این مرگ ولی در اون لحظه مرگ بزرگترین آرزوی زندگی من بود . من چرا باید این قدر به تو دل ببندم . حالا روح تو رفته به جایی که منو می بینه . کور خوندی ستاره من به دنبالت میام . من دیگه نمی تونم تنها به بالا سرم نگاه کنم . من فقط می خواستم که تو دوستم داشته باشی . ستاره من دارم میام به اونجایی که با هم ستاره ها رو می دیدیم . تو هم بیا پیش من .. خدایا عیسی  رو بفرست تا اونو زنده کنه . خدایا اونو بهم برش گردون . واسه من پارتی بازی کن . عیبی نداره . هیشکی حرف نمی زنه . خدایا من گناه دارم ;/; دلت نمی سوزه ;/;  اون می خواست عروس شه . عروس من .. رفتم زیر آسمون پر ستاره . خدای زمین به دادم نرسید . خدای آسمونو فریاد زدم . نگاه کردم تا ببینم می تونم اون ستاره ای رو که ستاره ام دوستش داشته ببینم یا که نه . اولش فکر کردم اشتباه می کنم ولی ستاره من درشت و خندان به نظر می رسید . ستاره من بیدار بود . یه ستاره ضعیف تری هم کنارش بود . هیچوقت این حالتو ندیده بودم . میگن ستاره ها سر نوشتو تعیین می کنند یا این که سرنوشت هر کی به ستاره اش وصله . یعنی اون ضعیفه منم ;/; من و ستاره من اون بالا به هم می رسیم ;/; من که اینجام . بد جنس بی انصاف . نتونستی منو با خودت ببری ;/; من بدون تو می میرم .. حالا دیگه از مرگ نمی ترسیدم . خیلی ها از مرگ وحشت دارن ولی من حس می کنم برام زندگیه . چون منو به زندگی و عشق من می رسونه . هرچی که بعد از مرگ در انتظار اونه در انتظار منم هست . بازم یه چیزی هست که ما رو به هم پیوند بده . چقدر مردن قشنگه . من باید زود تر برم . باید زود تر برم . ستاره تو می خواستی عروس من بشی .. صبر کردن تا مهمونا ی عروسی از شهرستان بیان . سی و شش ساعت بعد ستاره گرم منو به دست خاک سرد سپردند . خودمو داشتم سر خاک می کشتم . حس کردم حالم خیلی بده . هرچی می گفتند ستاره نامحرمه مثل دیوونه ها فریاد می زدم من زنده شو بغل کردم . بوسیدمش .. دیوونه ها !اون عشقمه محرممه بغلش کردم .. بیدار شو بیدار شو عزیزم . نگاه کن حاج آقا داره خطبه عقدو می خونه بله رو بگو و برو .. نه منو هم با خودت ببر . منو تنهام نذار .. پاشو می خوایم با هم برقصیم . تنبلی نمی کنم . هر چقدر بخوای باهات می رقصم پاشو بله رو بگو بگو دوستم داری .. خودتو چرا قایم کردی . چرا عروس پشت پرده شدی . الان جاز و ارکستر هم میاد پاشو .. منو به زور بلندم کردند . می خواستند ببرن خونه . . حالا اومدم خونه . نمی تونم قلم تو دستم بگیرم و بنویسم .. هما دور و بر مه .. می خوام بیام سر خاکت . آخه امشب شب زفاف ماست . من که ازت بچه نخواستم فرار کردی . هما می خواد دفتر خاطراتمو ازم بگیره این تنها سنگ صبورمو می خواد ازم بگیره موبایلمو روشن کرده با این ترانه نادیا سایا اشک می ریختم … چرا هر شب تو رو دارم بدون این که حتی یک نفس از من جدا باشی …… چرا تو جاده گم میشم .. بدون این که حتی لحظه ای از دور پیدا شی … چرا از بی تو می ترسم همش  دستاتو می گیرم . تو ماهو بردی از شبهام .. من از بی ماه می میرم .. واسه چی .. واسه چی . تو هنوز توی عمق ترانه هامی واسه چی واسه چی توی هر نفسم تو هنوز باهامی واسه چی …مگه نه این که دستامو ول کردی نذاشتی با تو دنیامو بسازم . تورو هر شب به این جاده تاریک و نمناک واسه چی می بازم …..چرا این جاده می پیچه همش سمت یه بیراهه چرا من از تو   جاموندم چرا دنیام پر از راهه چرا دستامو ول کردی چرا خواستی که تنها شم نمی بینی که عمر من مث یه قصه کوتاهه مث یه قصه کوتاهه واسه چی واسه چی … تو هنوزتوی عمق ترانه هامی واسه چی واسه چی …. توی هر نفسم تو هنوزباهامی واسه چی …. مگه نه این که دستامو ول کردی نذاشتی با تو دنیامو بسازم تو رو هر شب به این جاده تاریک و نمناک واسه چی می بازم واسه چی . … …. بازم به اون قسمتی که  تو خودت با خط قشنگت واسم نوشتی نگاه کردم . نوشتی که ستاره های آسمون خاموش میشن ولی ستاره عشق هیچوقت خاموش نمیشه . پس چرا تو خاموش شدی ;/;………….  این آخرین جملات داداش حسین من بود که داخل دفترش ثبت کرده بود .دیگه توانشو نداشت که بیشتر از این بنویسه  -هما من زنمو می خوام -حسین تو حالت خوب نیست دوروزه نه خوابیدی و نه غدا خوردی قرصات چی ;/; نکنه اونا رو نخوردی ..-من می خوام بمیرم . ستاره منتظرمه .. براش غذا بردم . لب نزد . قرص اصلیشو واسش آوردم . وقتی که بر گشتم برای همیشه چشاشو بسته بود . اونو همون بعد از ظهر کنار ستاره دفنش کردند . دیگه منم تنها شده بودم . داداش مهربون من رفته بود . رفته بود پیش ستاره اش . دفتر خاطراتشو گذاشته بود واسه من . با دنیایی از امید و غم و درد که آخرش واسه همه تلخ بود . شاید اونا در اون دنیا بازم به هم رسیده باشن . حالا دو تایی شون کنار هم دراز کشیده بودند . شب زفافشون بود . آره امروز روز عروسیشون بود . کنار هم خوابیده بودند . دو تا عاشق . .. داداش یه بار ستاره ستاره رو نشونم داده بود . از حجله گاه فاصله گرفتم و اونا رو به حال خودشون گذاشتم . آخه شب زفافشون بود . می خواستند با هم تنها باشن . من مزاحمشون بودم . سرمو گرفتم طرف آسمون . ستاره ستاره خیلی درشت و روشن به نظر میومد . یه ستاره رو هم , نه فد ستاره ستاره ولی اونم درشت و چشمک زن بود در کنار اون ستاره دیدم . انگاری اونا به هم رسیده بودند . ستاره جدید همش داشت چشمک می زد . -داداش من دارم میرم این قدر بهم اشاره نزن . بالاخره به هم رسیدین .. … پایان …. نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها