داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

من و مامان پریسا ی بیهوش

در داستان مامان پریسا  تنها در خانه خونده بودید که من پدرام در دوران دبیرستان و یا در همان آغاز جوانی خودم بوده که از طبقه بالا ی خونه مون شاهد اون بودم که امیر پسر همسایه با ترفند و این که می خواد با مامان مومن من در مورد مسائل جوانان و مشکلات اونا صحبت کنه مامانو بیهوش کرد و بهش تجاوز کرد . منم از ترس نتونستم تکون بخورم . مامان من زنی خوشگل و تپل و خوش بدن بود و من هم تنها بچه اش بودم . بعد از اون مامان خیلی رفت توی خودش . ناراحتی اعصاب گرفت و خیلی قرص می خورد . پدر من هم که بازاری بود زیاد به این مسائل اهمیتی نمی داد . من پس از این که مدتها بود که از این جریان می گذشت هنوز در شوک آن حادثه بودم . هنوز همون حالت خجالتی بودن رو داشتم . با این که دیپلم گرفته بودم و خونه نشین شده بودم و منتظر بودم که ببینم به عنوان تک فرزند یا کفیل می تونم معاف خودمو بگیرم ولی دیگه از این که خیلی آدم گوشه نشین و ضعیفی شده بودم خسته بودم . مامان مثل اون وقتا یعنی قبل از این که بهش تجاوز بشه دیگه پیش من سخت حجاب نمی کرد . راستش یه شب خواب  مامانو دیدم . خواب دیدم که به جای امیر این من هستم که مامانمو بیهوشش کرده شلوارشو کشیدم پایین و اون کون گنده و خوشگل و سفید و تپلشو دارم می کنم . مامان متوجه شد که منم . با این که خوشم میومد ولی دوست نداشتم اون بفهمه .. دارم بهش میگم مامان منو ببخش غریبه تو رو گاییده و آبشو خالی کرده . من از اون چی کم دارم . مامان خوب و خوشگلم همین یه باره منو ببخش ازت عذر می خوام . منو ببخش . همین جور که در حال اشک ریختنم با حشر زیاد آب کیرمو توی کون مامان خالی می کنم جوووووون چه حالی می داد گاییدن اون ..  از خواب بیدار شدم . شورتم همه خیس بود . جنب شدم . خواب مامان خودمو دیده بودم . اون قدر به من حال داد که همون صحنه های در خواب رو تصور کردم و یک بار جلق زدم و خوابیدم .. اما از اون روز به بعد یک لحظه از یاد مامان غافل نبودم . از این که چطور میشه منم مثل امیر بهش تجاوز کنم . لختش کنم . من اونو لخت دیده بودم . یکی اونو گاییده بود . صدا شو در نیاورده بود . امیر راست راست داشت می گشت . فکر کنم هنوزم زن نبرده بود . باید یه کاری می کردم . می دونستم مامان خوب و قشنگم راضی نمیشه که من بهش دست بزنم . اگه اونو بیهوش می کردم چی می شد . چه حالی می داد . یه نقشه ای چیدم که اگه عملی می شد معرکه بود . خیلی می ترسیدم . با این که وقتی داشتم مقدمات کار رو می چیدم تنم مثل بید می لرزید ولی هوس و شهوت و این که یه غریبه مامانو گاییده و منم فرض می کنم به عنوان یک غریبه دارم این کار رو انجام میدم خودمو قانع کردم که باید برای انجام نقشه ام تلاش کنم . مامان وقتی که داشت دعا می خوند و عبادت می کرد خیلی می رفت به حالت خلسه و خماری . اون  شب بابا بزرگم جراحی داشت و بابا به عنوان همراه رفته بود شبو پیشش بمونه . دیگه مطمئن بودم مامان تنهاست و منم پیشش . مامان توی اتاقش نشسته بود و داشت عبادت می کرد . من از قبل یه سری لباسهایی واسه خودم ردیف کرده بودم که هیشکدومشو مامان ندیده بود یه سری رو از کهنه فروشی برای همچین شبی خریدم . یه ماسک و کلاه و از این جور وسایل استتار برای خودم ردیف کردم و یک دستکش هم جور کردم که در هر حال وقتی که مامانو در چنگ خودم می گیرم همون چند ثانیه ای که قراره روی ماده بیهوشی نفس بکشه  سر سوزنی به من شک نکنه .. دیگه خیلی جدی شده بودم . فکر این که مامانو می کنم و لذت می برم لحظه ای راحتم نمی گذاشت . خیلی راحت تر از اون چه که فکرشو می کردم تونستم مامانو بیهوشش کنم . بی سر و صدا رفتم از پشت گرفتمش .دستمال جلوی بینی اش گذاشته و اون دیگه رفت . چند تا دیگه هم آماده کرده بودم که اگه زود بیدار شد و کارم تموم نشده باشه بازم اونو به خواب ببرم . ولی زیادی هم خطرناک می شد اگه می خواستم بازم از کلرو فرم استفاده کنم . . چند بار مامانو تکونش دادم .  اون کاملا بیهوش شده بود . دلم می خواست خودمم لخت شم ولی نمی دونم چرا می ترسیدم حس می کردم که اون  جریانو می فهمه و ممکنه گیرم بده . نمی خواستم این طور شه و لو برم . من مامانمو دوست داشتم اگه می فهمید خودمو هیچ وقت نمی بخشیدم . حالا که قرار بر اینه که هر کسی هر کاری می کنه و کاری براش پیش میاد که دیگران نفهمن خب منم این کار رو می کنم و اون دیگه نمی فهمه چه اشکالی داره ! شورت و شلوار خودمو در آوردم . نمی دونم چرا با این که این همه فلسفه واسه خودم با فته بودم بازم خودمو لخت کردم .  با این نقشه ای که داشتم دیگه چه با لباس و چه بی لباس می شد در رفت . چون دوست داشتم کاملا لخت مامانمو بغل بزنم اونو بکنم باهاش حال کنم . لباساشو در آوردم . مامان حیلی تمیز بود . چشاش بسته شده به خواب یا به بیهوشی عمیقی فرو رفته بود . چقدر ناز شده بود .بلوزشو که داشتم در می آوردم و به عمق می رسیدم یه آهی از ته دل کشیده و دستمو گذاشتم رو سوتین و اون و سوتین رو با هم چنگشون می گرفتم  سوتین اونو در آورده بودم . سینه های درشت و سفید اون چقدر تازه بود . من که هنوز کس و کونی نکرده بودم و با مامان گلم می خواستم افتتاح کنم ولی  وقتی که یکی دو بار با ترس و لرز و به بهونه درس فیلم سکسی گذاشتم توی دی وی دی سینه هایی می دیدم که دورشون همه کبود و سیاه بود . با این که زنا جوون بودند ولی سینه هایی زشت داشتند اما سینه مامانم خیلی آبدار و خوشمزه بود . سوتین رو  بوش کردم .. اوخ دو تا پرک گل یاس لای سینه های مامان دیدم . چقدر سینه هاشو خوشبو کرده بود . اونو گذاشته بود لای سوتین خودش . . شکمشو بوسیدم . کیرم شق کرده بود .. مامان چی می شد اگه بیدار بودی و با من همراهی می کردی . همه جاشو ماچ می کردم . دلم نمی خواست به این زودی بیدار شه . به ساعت دیواری  نگاه می کردم . دوست داشتم  اگه تکون خوردنهایی از اون دیدم یه بار دیگه بیهوشش کنم جوراب توری بلند و مشکی اون وسوسه ام می کرد . بینی  و زبونمو گذاشته بودم روی اون . حالا متوجه می شدم که چرا خیلی از مردا از بوسیدن  و بوییدن جوراب و شورت زنا کیف می کنند . زیر اون جوراب توری مشکی بدن نما پاهای لخت و قشنگ مامان قرار داشت . ولی دلم می خواست یک ساعت با اون جوراب حال می کردم چون منو به هیجانی به نام پای مامان در زیر اون جوراب می رسوند . اون جورابم همین جور که می لیسیدم هر چند لحظه یه بار می کشیدم پایین و پای سفید مامانو به خوبی انداخته بودم توی دید . گاه زبونمو رو همون پای لختش می کشیدم ولی جوراب مامان یه  حس خوبی بهم داده بود . اون بوی نویی اون زیبایی پای مامان به صورت نوک مدادی و سفید نشون دادن .. در هر حال فرصت زیاد نداشتم . جورابشو در آوردم . . شورت تنها چیزی بود که رو تنش باقی مونده بود . دهنمو گذاشتم رو همون شورت . برای اولین بار بود که می خواستم یه کس رو در دوران بلوغم حس کنم .یک لحظه می رفت که وجدانم تحت تاثیر قرار بگیره .. ولی شیطان اومد کمکم دستت درد نکنه شیطان امید وارم بتونم جبران کنم .. حس کردم یه ندای درونی از طرف شیطان بهم می گه که تو نمی خوای برای من کاری انجام بدی فقط همیشه پشتیبان من باش ..منم به شیطان گفتم نوکرتم تو این مامانو واسه ما جورش کنم تا ابد حتی در جهنم همراهتم و ازت حمایت می کنم چون می دونم  توی دست و بالت خیلی ردیفه . خلاصه خودمو قانع کردم . شورتشو چند بار کشیدم پایین و دویاره می کشیدم بالا تا اونو هم درش آوردم . چقدر ناز خوابیده بود .. -مامان منو ببخش . فرض کن این یه تیکه رو هم متوجه نشدی . پاهای مامان بیهوش شده مو از وسط بازش کردم . لبامو گذاشتم رو لباش و بوسیدمش . سینه هاشو طوری چنگشون می گرفتم که انگاری دارم تقاص چند سال بالغ شدن و به فیض نرسیدن رو  از مامان پس می گیرم . . این مامان ساعتها لمس کردن و بوسیدن و بوییدن داشت . موهای مشکی و صاف و بلندش خیلی بهش میومد . واسه این که بابا هم موهای بلند خیلی دوست داشت . یه چشمه هایی از فیلمها یاد گرفته بود . با این که اولین باری بود که می خواستم کس لیس بزنم ولی از اونجایی که چند تایی فیلم دیده بودم راه و رسم کار رو می دونستم . کس مامان رو اون دفعه به خوبی ندیده بودم ولی حالا می دیدم که کسش در حد یک زن جا افتاده و میان سال بوده هر چند مامان  تازه می رفت چهل سالش تموم شه . کسش سفید و برق انداخته بود . عاشق کونش بودم . اون روز قالب کون مامان به خوبی معلوم بود . چه حالی بهم داد . چه کیفی داشت . کس پریسا جونم خشک بود . اونو بوش می کردم . مامان انگار قفل کرده بود . خیلی سخت شده بود کارم . رفتم کمی کرم از گوشه اتاق بر داشته و اونو به کس مامان و کیر خودم مالیدم خیلی هیجان زده بودم . باورم نمی شد . هر بار که می رفت یه چیزی مانعم شه اون روز که امیر به زور مامانو گاییده بود رو مجسم کرده و واسه خودم توجیه می کردم . در کتاب آشنایی به امور جنسی خونده بودم که دهنه مهبل زن و دور و برش باید ترشحاتی به وقت سکس داشته باشه ناشی از هورمونهای جنسی که ورود آلت مرد رو راحت تر کنه ولی مامان حالا خوابیده بود .  کرم هایی رو که زده بودم کا ررو آسون کرده بود .همون که داشتم به کیرم کرم می زدم از بس خوشم میومد و چشام به هیکل توپ و کار درست مامان افتاده بود آبم در جا رودوستم خالی شد و با کرم قاطی شد . یه کمی کارمو انداخت عقب در هر حال شروع کردم به بوسیدن مامان . نوازش موهاش .. زیر بغلشو می بوسیدم . دوست داشتم بوی عرق تنشو حس کنم ولی همه جای بدنش خوشبو بود . به وقت عبادت بهترین عطرها رو به خودش می زد . سینه هاشو میک می زدم . گوش پس گردن و شونه هاشو می بوسیدم . هر چند اگه اون هوشیار و بیدار بود  و راضی به سکس با من می تونستم لذت بیشتری ببرم ولی این جوری هم خیلی بهم حال داد .بالاخره کیرم دوباره شق کرد  .این بار پاهای مامانو از وسط بازش کردم . کسشو ماچ کردم و با این که اولین بارم بود ولی با اشتها میکش می زدم . طوری اونو چربش کردم که راحت تر بکنمش . انگشتمو فرستادم به جاهای عمیق تر  تا بیشتر چربش کنم .کیرمو کردم توی کسش جووووووون تا حالا  نمی دونستم گاییدن کس یا کون چه حالی به آدم میده ولی داشت آتیشم می داد . لذت بخش تر از هر جلق زدنی بود . یه حس زیبا و هیجان انگیز . اووووووفففففف نمی تونستم دوست نداشتم کیرمو از توی کس مامان بیرون بکشم . کیرم سانتی متر طولش بود و کلفتی اونم خوب بود ولی حالت مامان طوری بود که فقط تونستم نصف کیرمو بکنم توی کسش . با این شرایط  مامانو به صورت طاقبازصاف  نمی تونستم بکنم . یه بالش خیلی بزرگ و قطور گذاشتم زیر کونش اونو بالا تر آورده و کیرمو بیشتر کردم توی کسش و پی در پی تلنبه می زدم . با خودم حرف می زدم که مثلا یه حالی هم به خودم داده باشم و این که مادر جونم داره با من حال می کنه -اووووووههههههههوووووو ووووکیر می خوای مامان .. بابا امشب نیست با کیر من حال کن . تازه جوون سوپر متالیک . پلمبش فقط واسه مامانش باز شده . واسه تو افتتاح کردم . . حشری حشری بودم لبای پریسا جونو گازش می گرفتم . -مامان حال کن حال کن .. این بار دو سه قطره ای رو توی کس مامان خالی کردم . خیلی بی خیال شده بودم . به درک اگه بار دار هم می شد و می خواست نگهش داشته باشه چه ربطی به من داشت اون که نمی دونست کار کیه . اگر هم به دنیا می آورد که بعید می دونستم بازم بچه من بود غریبه که نبود . .باید عجله می کردم . نیم ساعت گذشته بود . نمی دونستم این دارو ها اثرش چقدره . شاید بسته به میزان مصرفش داره . یعنی فشار خون مامان افتاده پایین ;/; عیبی نداره به هوش میاد اون که بیماری قند و قلبی نداره . کیرمو از توی کسش بیرون کشیده اونو چسبوندم به دهنش . حالا می شد یه حال درست و حسابی با هاش کرد . با مامان خفته خودم حرف می زدم . کیرمو به جفت لباش می مالیدم -مامان ساک بزن . لیس بزن . ببین چه کیر با حالیه . شاید اگه بیدار بود و راضی به سکس با من می شد از این که کیر فرو کرده توی کس رو دارم میذارم دهنش چندشش می شد و رضایت نمی داد . کیرمو گذاشتم وسط دو تا لباش . دندوناش به هم چفت شده بود .. دیگه بیشتر از این نتونستم با دهن مامان پریسای خوشگلم حال کنم . کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و دو تا سینه رو از دو طرف به کیرم چسبونده و کیرمو حرکتش می دادم . اینم از اون حال کردنای با حال بود . . مزه سکس رو تازه گرفته بودم . اونم اگه مامان بیدار و راضی می بود چه حالی می داشت !تنم داغ داغ شده بود . گر گرفته بودم . هنوز هیجان داشتم . کون مامانو می خواستم سوراخ کونش به خوبی مشخص بود . با این که با قرار دادن بالش کونشو از زمین بالاتر آورده بودم ولی بازم نمی شد کونشو خوب گایید .. برای همین اونو با هزار و یک در دسر و نفس نفس زنان یک دور بر گردوندم . هر چند حس می کردم سر و صورتش  و استخوناش وقتی که بیدار شه احساس درد می کنه . حالا کونش به سمت من قرار داشت و اون دمرو شده بود همون بالش رو زیر پاش قرار دادم . یه لحظه به نظرم رسید که تکون خورده . یه دستمال بیهوشی دیگه گذاشتم جلو دماغش . اگه من کونشو نمی گاییدم انگاری هیچ کاری نکرده بودم . باورم نمی شد پدرام تر سو یه روزی شجاع شده باشه . کونش خیلی خوشگل تر و تپل تر و مامانی تر از اونی بود که تصورشو می کردم . کونش از صورتش هم قشنگ تر بود . سرمو گذاشتم روش .. کونو از پهلو ها به دو طرف بازشون کرده زبو نمو رو سوراخ کونش گذاشتم . لذت می بردم بدم نمیومد . با این که دوست داشتم بوی بدی بده تا بیشتر حال کنم و حال و هوای سکس رو داشته باشم و بدونم که با صبر خودم از غوره حلوا ساختم ولی سوراخ کون مامان هم خوشبو بود . پشت پای گوشتی مامانو لیس می زدم . کون مامانو به این طرف و اون طرف حرکتش داده با دستام  کون و کپلشو می لرزوندم و از حرکت ژله ای اون کیف می کردم . کیرم دوباره به طرز عجیبی شق شده بود انگشتمو فرو کردم توی کون مامان .. اگه بیدار می بود از درد جبغ می کشید . از بوس دادن کونش سیر نمی شدم . ولی باید دیگه کارمو تمومش می کردم تا همه چی به خیر و خوشی تموم شه و من لذت کاملمو ببرم .  خمیر رو فرو کردم توی سوراخ کونش و دور کیر خودمو هم مالیدم . کیرمو به کونش فشار دادم .. سر کیر من دردش گرفت . کیرم انگار داشت می شکست . اگه مامان بیدار بود و یا بعدا هم اگه بیدار می شد درد بیچاره اش می کرد . با بیرحمی همین جوری به سوراخ کونش فشار می آوردم . این که خیلی چسبون تر از کسشه . چقدر تنگه . سر کیرم که رفت توی کون مامانم یه فشاری به تنه اش آوردم و اونم یواش یواش بیشتر فرو رفت توی کون مامانی . کف دو تا دستمو گذاشتم رو دو طرف کون مامان و اونا رو به پهلو ها بازشون کردم . وای که چه حالی می داد . چقدر کیف داشت . لذت می بردم . جااااااااان فدای مامان و اون کونش . حالا که خواب بود می تونستم دو طرف کونشو به پهلو ها تا اونجایی که دلم می خواد بازشون کنم . سوراخ کون مامان خبلی با حال و قشنگ می شد وقتی که کیرم رو می فرستادم بره جلو و برش گردونم عقب . . دیگه عشق و لذت بیشتر از این نمی شد . حیف که دیگه نمی شد بیهوشش کرد . فکر نمی کردم که هما غوشی با بدن مامان این قدر لذت بخش باشه . . کیرمو تند تند فرو می کردم توی کون مامان . اون که بیدار نبود درد بکشه ولی با این که کرم زیادی هم مالیده بودم ولی عضلات سوراخ کونش یه انقباض خاصی داشت . از کون کردن سیر نمی شدم . دوبار آبم اومده بود و حسابی واسه این که زود خیس نکنم مقاوم بودم . خیلی کیف می کردم . مامان از این بهتر کجا می خواستم پیدا کنم .حالا باید از اون امیری که مامان منو گاییده بود ممنون هم می بودم که راه رو برام باز کرده و نشونم داده که چطور می تونم با مامانم طرف شم.حس کردم که یه چند قطره ای داره توی کون مامان خالی میشه . چه لذتی داد بهم . آروم گرفته بودم . سیر نمی شدم . همه جاشو دستمالی می کردم . چقدر این بشر حریصه . وقتی که به خواسته اش می رسه بازم دوست داره بیشتر داشته باشه . فکر می کنه اون چیزی که بهش رسیده حقش بوده .. کیرمو که از  کون مامان کشیدم بیرون و اون چند قطره ای رو که بر گشتشو دیدم یه حال خوش تری بهم دست داد . چی می شد اگه این مامان خودشو هوشیارانه مینداخت در آغوشم . حالا باید تمام آثار جرم رو پاک می کردم . خواستم به مامان لباس بپوشونم این کار و انجام بدم ولی لباسهاش به یه حالت مسخره ای در اومده بود . هر چند می دونستم احساس یه تجاوز شده رو داره ولی به روش می آوردم البته نه این که در صحنه حضور داشتم . تمام مدارک و لباسها رو گذاشتم توی گنجه و کمد مخصوص خودم  قسمت بالا که دست مامان بهش نمی رسید قایم کردم .  هیشکدوم براش آشنایی نداشت . بعد از این که دوش گرفتم در همون طبقه بالا اول پاهامو بستم و بعد هم یه چیزی تو دهنم چپوندم و دستامو هم بستم ولی اینجا رو گذاشتم شل بمونه .. یکی دو ساعت بعد دیدم که مامان داره ناله می کنه . اون از پایین ناله می کرد من از بالا . یک ساعت دیگه هم گذشت و من تو دهنی حرف می زدم .. هنوز صبح نشده بود که دیدم تلو تلو خوران داره میاد بالا ..چهره  و چشاش سرخ شده بود -می دونستم شاید به این حال شده باشی منو ببخش پسرم .. مادربدی داری . پارچه رو از دهنم در آورد .. -مامان نمی دونم کی بود ولی می کشمش . گره دستامو مالیدم به این طرف و اون طرف شل شده بود ولی مامان می کشمش صداش خیلی آشنا بود -نامرد عوضی دست از کاراش بر نداشته ..نزدیک بود سوتی بدم راجع به امیر. -پدرام تو چیزی دیدی ;/; -نه ولی خیلی چیزا شنیدم . -عزیزم اونا رو هم نشنیده بگیر مادرت بمیره که این قدر زن پست و بی شرمی نباشه . دست و پامو باز کرد و خودشو انداخت توی بغلم زار زار گریه می کرد . بی عفت شدم بی عصمت شدم .تو نه چیزی شنیدی نه دیدی .یک لحظه ساکت شد . به طرز خاصی نگام کرد که ترسیدم انگاری می خواست ومی خوادبزنه زیر گوشم ولی گفت  من به اندازه کافی رو سیاه هستم . نمی خوام پیش بابات هم رسوا شم و طلاقم بده  -مامان عمدا که نبود . ولی من بزرگ شدم من پیشتم . مامان تو که نمی خواستی به زور شد . مامان داشت اشک می ریخت و من کیف می کردم و از درون لبخند می زدم و حس می کردم که این روز بهترین روز زندگیمه … پایان .. نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها