داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

من و مامان و آبجی وعزا

 منتظر بودم مچشونو بگیرم یه چند ماهی از مرگ همسرم گذشته بود هر چی به این مادر و خواهرم می گفتم که برام زن درست کنین می گفتن که صبر کن سالگردش بشه و ما هم همسرمونو از دست دادیم و تو که نوبرشو نیاوردی . یه جورایی هم راست می گفتند و نباید خود خواه می بودم . من اسمم امیره . دبیر دبیرستان هستم و با جمعه ها هفته ای چهار روز تعطبلم و بقیه روز ها رو فشرده کار می کنم . سال گذشته یه اتفاق خیلی بدی برای خونواده ما افتاد . پدر و همسر و دامادم  به رانندگی دامادم  با یه تریلی تصادف می کنن و تریلی میره بالاشون و دیگه من و خواهر و مادرم مجرد میشیم .  شیون و گریه و زاری مرده رو که بر نمی گردونه . هر چی هم که هوس زن می کردم این دو تا زن خونه می گفتند نه ولی در عوض خودشونو به بهترین شکلی آرایش کرده ولباسای تنگ و فانتزی می پوشیدند . طوری که آبجی المیرای ساله من که بچه هم نداشت نزدیک بود باهام دعوا بیفته . مامان الهه ساله من که بیست سالی رو ازم بزرگ تر بود عین دختر بچه ها شده بود .. من هر چی فکر می کردم ببینم دور و بر ما مردی هست که اونا رو به خودشون مشغول می کنه کمتر متوجه چیزی می شدم . تا این که یه روز تصمیم گرفتم که کشیک بکشم . اونا خیلی واسه بیرون رفتن و بیرون کردن من از خونه در بعضی وقتا تلاش می کردند . یه روز به بهانه این که کلاس و تدریس جبرانی دارم رفتم تو حیاط خونه . یه بعد از ظهری بود . هلاک شده بودم از بس فیلمهای سکسی دیده بودم و اون روشو نداشتم که فعلا برم دنبال دوست زن یا دختر . تازه کجا می بردمش . از جنده ها و این که آلوده باشن می ترسیدم راستش المیرا و الهه با این کارایی که می کردند منو هیجان زده کرده بودند . طوری که گاهی شیطونو لعنت می کردم . وقتی فیلم سکسی می دیدم فکر می کردم که مادر و خواهرمو دارم می کنم . من تعجب می کردم چطور مادرم ماه بدون کیر دوام آورده . اون هر شب عادت داشت پیش بابا بخوابه . هر بار که فکر کردن خواهر و مادرم به سرم میفتاد فوری حواسمو می بردم جای دیگه .. چند بار دوستام به من  سایت داستانهای سکسی معرفی کرده بودند و من به اونا توجهی نکرده بودم .چون اصلا خوشم نمیومد یک پسر خواهرشو میگاد و مادرش رو می کنه معنی نداره خوندن اینا جوانان رو منحرف می کنه . ولی  من و المیرا که گاهی دلمون می گرفت و همدیگه رو بغل می کردیم حس می کردم که اون خودشو یه جورایی بهم می چسبونه که کیرمو روی کسش شق می کنه . خودمو عقب می کشیدم ولی اون خودشو بهم می چسبوند تا مثلا بیشتر همدیگه رو دلداری بدیم و برای هم صبر بخوایم .ولی با همه غم و غصه ها اونا انواع و اقسام وسایل ورزشی و ترد میل و دوچرخه و از این چیزا داشتند و نصف روز سرشون به این چیزا گرم بود و بعدش هم جکوزی و استخر و ماساژ و خودشونو مشغول می کردند . من و اونا نمی تونستیم کنار هم بمونیم . وقتی که می رفتند رو ترد میل رو دوچرخه اون کون گنده شون از داخل شلوار استرچ طوری به من چشمک می زد که دوست داشتم بیفتم روش و همون جا جرش بدم . این تابو که اونا خواهر و مادرم هستند برام شکسته شده بود . مخصوصا این که می دیدم با خیلی از مردای فامیل گرم می گیرن و خیالشون نیست که من در کنارشون باشم یا نه . در هر حال من تصمیممو گرفته بودم که از کارشون سر در بیارم که چرا دوست دارن من برم بیرون . حوصله ام سر اومده بود دو سه ساعتی رو در مخفیگاههای حیاط سر گردان بودم تا این که زیر اتاق خواب یه سر و صدا هایی شنیدم . سر و صداهایی که نشون می داد یه دو نفر دارن سکس می کنند . صدا خیلی آروم بود .. صدای مامانو شنیدم .. لعنتی حدس می زدم اون باید دوست پسر گرفته باشه .منکه صدای در نشنیدم .  پس المیرا کجاست . اون کوش . نکنه اون تو اتاق خودش باشه . چرا صدای مردی نمیاد . زیر اتاق المیرا خبری نبود . نردبون رو گذاشتم زیر پنجره اتاق خواب.. پنجره باز بود . یه هوای پاییزی که مامان تختشو اون طرف پنجره گذاشته بود که بهش باد نخوره .. یه لحظه سرمو گرفتم بالا . . اصلا فکرشو. نمی کردم که مامان و خواهرم در حال لز کردن باشند . هر دو پشت به من بودند و المیرا افتاده بود رو الهام جون .. نمی تونستم این صحنه ها رو زیاد ببینم . نه این که دوست نداشته باشم ولی می تر سیدم لو برم . کیرم داشت ازشلوار می زد بیرون . پس اینا واسه همینه که برام زن نمی گیرن . خودشون دارن این جوری حال می کنند و خیالشون نیست . واسه این که مزاحم نداشته باشن دارن با من این بر خورد رو می کنن . بیشتر تر جیح دادم که سرم زیر پنجره باشه و لو نرم . صداشونو می شنیدم . زیاد حرف نمی زدند . بیشتر صدای ناله هوسشون بود و این که هردو از هم تقاضا داشتند . ظاهرا فعلا بیشتر خواهرم به مادرم حال می داد -مامان چقدر کونت تنظیم شده .. -جای بابات خالی .. -مامان اگه یه وقتی امیر هم بیاد تو جمع ما تو چیکار می کنی ..-اووووووفففففف چی میگی تو . چند بار این حرفو می زنی . بار آخرت باشه .. فکرش منو دیوونه می کنه . -پس من و تو چرا با همیم .-امروز واسم معلم دینی شدی ها .. این فرق می کنه ما هر دو تا یه جور آلت داریم .. -مامان این که حرف نشد .. اگه داداش بخواد بیاد من حرف ندارم .-دختر شهر هرت که نیست . داداش کجا رو بیاد .. – اون زن می خواد ما تا کی می تونیم بهانه بیاریم . -غلط کرده زن می خواد اون حالا حالا ها باید از خواهر مادرش نگه داری کنه .-اگه زنشو بیاره اینجا چی میشه . .نه من نمی خوام این جوری شه .. -حالا اونو ولش بیا خودمون عشق کنیم .. ببینم اون کیر خشکو دیگه نیار کسمو دردش میاره . همون کیرکلفت دراز که تا شو هم هست اون خوبه .. یعنی چه اینا این قدر پیشرفته شدن که از این مدل کیر استفاده می کنند ;/; نمی دونم .. -مامان فرق این کیر با کیر داداش چیه ;/;-دختر بس کن . تو امروز به کیر داداش پیله کردی اون اصلا توی این خط ها نیست . مردا غیرت خاصی رو خواهر مادرشون دارن اینو همش بابات می گفت .. ای خدا یعنی من حالا بی غیرت شدم که می خوام دو تایی شونو بکنم ;/;.. المیرا : الهام جون داداش که اون دفعه بغلم زد کیرش عین یه تکه سنگ بزرگ تو شلوارش جمع و سفت شد و طوری به کسم چسبیده بود که نزدیک بود همون جا دراز بکشم .. -ببینم اگه ازت می خواست شلوارت رو پایین بکشه و بکنه تو کست .. -اوووووهههههه مامان نگو چه حالی میده . چقدر با این مصنوعی ها حال کنیم . -دختر تو دیگه فکرت خیلی منحرف شده . نمی دونم اصلا به کی رفتی من که برای تر بیتت خیلی زحمت کشیدم . از همون بچگی این بر نامه رو باهات تر تیب دادم که درست تر بیت شی و دنبال خلاف نری ….. پس اینا سابقه دار بودن . یه بار دیگه سرمو بالا گرفته تا ببینم چیکار می کنند . مامان افتاده بود رو خواهرم سرمو فوری آوردم پایین چون فاصله ام با اونا کم بود . من باید با خواهرم حال می کردم ولی مامان هم اندام خوبی داشت . سینه هاش درشت تر از سینه های خواهرم بود . گودی کمر و شونه های  گوشتی اون .. دلمو برده بود . دلم می خواست به جای این دیلدو ها کیر من می رفت توی کس اونا . چه اشکالی داشت ! یعنی دیدن این صحنه ها غیرته ولی کردن اونا بی غیرتیه ;/; من دیگه تصمیم خودمو گرفته بودم . باید هر دو تا شونو می کردم . اما خیلی سخت بود . هر چند از نظر فکری من و المیرا آماده بودیم ولی هر گز در این مورد حرف نزده بودیم . مامان چی ;/; اگه مامان سختش بود می تونست صحنه رو ترک کنه . عیبی نداشت اونو نمی کردم . دیگه نمی خواستم که به اونا تجاوز کنم . انسان عاقله و بالغ . تجاوز کردن و به زور گاییدن گناه داره و جرمه .. می دونستم اونا تا ساعتها مشغولن .از این نظر که کار و کاسبی دیگه ای نداشتند . رفتم طبقه پایین خونه یه دوشی گرفتم و دیگه از همون پایین هیچی تنم نکردم . رفتم بالا .. خیلی آروم و پا ور چین پا ور چین رفتم که مثلا غافلگیرشون کنم و سور پرایز شه ولی یه لحظه پام خورد به یه وسیله ای که سر رام قرار گرفته بود و اتفاقا صدا دار هم بود .. .. مامان منو دید یه جیغی کشید و هر چی خواست یه حرفی بزنه نتونست . دست و پاش می لرزید . نزدیک بود از حال بره . المیرا فقط ساکت بود با این که کمی ترسیده بود ولی لبخند می زد . -خب حالا  برای من زن درست نمی کنین و گذاشتین سال بابا بشه .;/;  ببینم این کارای زشت چیه .. کیرم به دیدن دو تا زن لخت و جوون .. به دیدن مادر و خواهرم شق کرده بود . یه علت دیگه ای که راحت تر با قضیه کنار میومدم این بود که اونا رو در اون شرایط دیدم .-چیه مامان هول کردی ;/; نترس به زور نمی گامت . در حالیکه بیضه هامو انداخته بودم کف دستم کیرمو مثل تیر یک کمان به طرفش نشونه رفته یه دستمو هم گذاشتم رو کس خیس خواهرم و گفتم فرق این کس با این کیر چیه که بیاد رو کست ;/; مادر اگه المیرا بچه توست منم بچه  توام . چرا بین ما تفاوت قائل میشی . معمولا مادرا که پسراشونو خیلی دوست دارن . آبجی! من و تو هم خونیم یعنی داداشت باید این همه سختی بکشه و شما دو تا این جوری با هم حال کنین ;/; یه مشت کس شراتی تحویلشون دادم که مامان تحت تاثیر قرار گرفت و المیرا چشاش پر اشک شده بود . اصلا حالیشون نمی شد من چی دارم میگم . فقط به آهنگ صدام توجه داشتند . هر دو شون احساساتی بودند . -داداش منو ببخش من به تو بدی نکردم .. تقصیر من نبود … مامان الهام : حتما می خوای بندازی گردن من . المیرا اون برادرته . دو تا زن که با همن حسابشون از دو تا مرد جداست .. ولی کیر من رفته بود طرف دهن المیرا .چه لحظه شیرینی . اولین لحظه شروع سکس با شکوه من و خواهرم . کیرمو طوری می خورد که دلم می خواست از سینه در آد . پس از ماه .. جووووووون .. . -مامان اگه تو نمی تونی ببینی پاشو برو .یه اتاق دیگه .. -امیر من تو رو بزرگت نکردم که این جوری بهم دستور بدی من خودم می دونم چیکار منم . کیرمو از دهن خواهرم در آوردم که آبمو توش خالی نکنم . سفت و سخت بهش چسبیدم و بوسه بر لباش زدم .. -نهههههه امیر .. چیکار کنیم . مامان رو تخت دراز کشید .. -همین جا ایستاده ;/; -فکرشو نمی کردم این قدر راحت تسلیمت شم -المیرا وقتی که بغلت می زدم حس می کردم که میشه ;/;  میشه یه روزی که بتونم خواهر نازمو بغل منم و بتونم باهاش عشقبازی کنم ;/;. صدای گریه مامان الهام عیش و نوشمونو کور کرده بود .. دست المیرا رو کیر من و دست من رو کسش بود .. از مامان فاصله گرفتیم . -امیر من در تب هوس تو دارم می سوزم . برو سراغ مامان . عیبی نداره . من تحملم زیاد تره . بازم وقت هست -المیرا مامان بدش میاد . مامان ناراحت میشه که با پسرش سکس کنه . -امیر تو زنا رو نمی شناسی .. من و مامان سالهاست که با هم نداریم . از بچگی باهام لز داشته .. سر حالم کرده نذاشته من منحرف شم . همین کار صمیمیت بین دو تا زنو اضافه می کنه .. -و یه خواهر ایثار گر به وجود میاره .. هوس داشت خواهرمو می سوزوند ولی بهم گفت که برم سراغ مادر .. شاید در اصل این هوسش بود که اشکشو در آورده بود . . مامان دمرو رو تخت افتاده بود . دستمو گذاشتم رو موهای سرش نوازشش کردم . از شونه هاش اومدم به طرف پایین کمرش -مامان ازم ناراحتی ;/; چرا بین من و المیرا فرق میذاری ;/; من که دوستت دارم .. درسته که تو مادرمی .. منم عاشقتم دوستت دارم . عشقمو در قالب هوس و هوسمو در قالب عشق نشونت میدم . نشونت میدم که امیر به فکر توست . مامان من برم ;/; جوابمو نداد .. من به کارم ادامه دادم . کون گنده مامان همونی بود که من می خواستم . دستم رفته بود روی اون کون . الهام جون کونشو به طرف وسط جمع کرده بود ولی من سرمو انداختم روی کونش . از بس زبونش زده آروم آروم گازش گرفتم و اونم لذت برد که مجبور شد لاپاشو باز کنه و منم بی پروا دستمو بردم سمت کسش . یک لحظه سرمو بر گردوندم عقب . المیرا خواهرمو دیدم که در هوس داره می سوزه با این حال یه چشمکی بهم زد . -امیر نکن . سختمه .. -مامان من برم ;/; دستمو رسونده بودم به کس خیس مامان .. چند تا از انگشتامو کرده بودم توی کس مامان پنجاه ساله خودم .. چه راحت رفت توی کس . مامان لباشو گاز می کرفت . از چشاش هم اشک میومد . حسرت و هوس و عذاب وجدان ..همه چی قاطی شده بود . می دونستم هوس فعلا می تونه بر همه اینا پیروز شه . حرکت دستمو روی کسش زیاد تر کرده بودم . روی مامان خم شده لباشو بوسیدم . -دوستت دارم .من همون امیر کوچولوتم . فقط گنده شدم و کیرم هم گنده تر شده . خیلی گنده . تازه که نشونت دادم . تا چند لحظه دیگه حسش می کنی .. کون مامان که خیسی کسش به قسمتهایی از بالاش هم رسیده یود دیگه حواس واسم نذاشت . لبه هاشو از همون پشت باز کرده دهمنو گذاشتم رو کسش و شروع کردم به میک زدن از اون طرف المیرا اومد رو سر مامان . نوک یه سینه الهام جونو گذاشت توی دهنش .. دیگه از این بهتر نمی شد . کیرمو گذاشتم سر کس مامان . مامان مشکلی داشت که دیگه بار دار نمی شد و من می تونستم آبمو توی کسش بریزم . طوری راه افتاده بود که دستشو هم گذاشته بود رو کس دخترش . کیرمو چند بار از پایین تا بالای کوس مامان و میون درز وسط کونش کشیدم بدون این که اونو فرو کنم توی کس ..المیرا با اشاره بهم فهموند که معطل نکنم . به کس مامان امون ندم .. وقتی نوک کیرمو چسبوندم به کس مامان  و خواستم یه اشاره ای بهش بکنم که راهشو بگیره و بره داخل کس اصلا نفهمیدم کی حرکت کرد و تا اول بیضه رفت داخل کس الهام جون . -امیر بد جنس بالاخره کارت رو کردی ;/; المیرا رو بروی من و بالا سر مامان قرار داشت . من که کیرمو فرو کردم توی کس مامان دمر افتاده لبامو هم از روبرو رو لبای خواهرم قرار دادم . دو تا رو با هم داشتن چه لذتی می داد . کیر من سانتی می شد و می دونستم برای مامان حشری من که چند ماه بود نصیبی از کیر نداشته به اندازه یک تیر برق جلوه می کرد . . همگام با گاییدن مامان کون تپلشو تو چنگ داشتم . المیرا سینه هاشو آورد طرف من و منم دونه به دونه این سینه ها رو میکشون می زدم . مامان که ناز داشت اون زیر داشت از هوس جیغ می کشید . المیرا خوب قلقشو داشت . شایدالهام جون  دوست داشت که من احترام بزرگ تر بودن و کوچیک تر بودن رو نگه داشته اول اونو بکنم . ولی کون با حالی هم داشت این مامان . سر سوراخ کونش دلمو برده بود . وقتی کونشو به دو طرف باز می کردم دلم می خواست یه کیر دیگه هم می داشتم و فرو می کردم توی کونش .المیرا با مامان حرف می زد . -مامان دیدی بهت گفتم اگه امیر بیاد تو جمع چقدر بهمون خوش میگذره . دیگه می تونیم با این بلایی که سرمون اومده یه جوری مقابله کنیم . -امیر امیر حالا که ما رو گاییدی یه جوری بکن که دیگه  دلم خوش باشه که حالا که این جوری شد دلم نسوزه . فکر کنم می خواست یه چیزی بگه روش نمی شد . هرچی باشه تازه خودشو به تیغ تیز کیر من سپرده بود و کلی کار می برد که در این زمینه احساس صمیمیت کنه . المیرا لباشو از رو لبام ور داشت با لب و انگشتاش یه پانتومیم برام اجرا کرد که متوجه نشدم چی داره میگه . بالاخره حالیم کرد که با سوراخ کون مامان بازی کنم و این کارو هم انجام دادم . -اوووووففففف .. امیر .. تو از کجا می دونی وقتی که اینجا رو دست بزنی من حشری تر میشم .. کیرتم بگو تند تر بره و بر گرده .. -مامان راه افتادی .. -مگه میشه تو دستمو بگیری و من راه نیفتم پسرم . بچه که بودی من تو رو راه بردم حالا تو داری منو راه می بری . -مامان زود باش زود باش ..آبم داره می ریزه توی کست –نه بکش بالا بکش عقب .. شل نکن .. سوراخ کون مامانو با انگشتام قلقلکش می دادم و باهاش ور می رفتم -مامان می خوام ماچش کنم اون وقت کیرم میاد بیرون -بذار برای بعد حالا فقط بکن . با چه حرص و ولعی به قالب کون مامان نگاه می کردم .. یه لحظه مامان خودشو پرت کرد به عقب طوری که انگشتم از سوراخ کونش در اومد . یه حرکات عجیب و غریبی می کرد . المیرا دستشو گذاشت رو کسش و یه اشاره ای به کیرم کرد که یعنی سر لوله کیرت رو باز کن آبو بفرست بره .. منم دیگه امون ندادم . چقدرم این کیرم واسه کس مامان اب داشت . مامان رو تخت ولو شده بود .. خوابش برده بود و من و المیرا داشتیم همومی بوسیدیم . کیرمو کردم توی کون مامان خیلی راحت رفت تو . چند بار که عقب جلوش کردم تازه از خواب پا شد و گفت پسر برو به خواهرت برس .. هوای اونو هم داشته باش .. . اونم جزو همین خونه هست . -مامان شما امری نداری ;/; -نه پسرم عرضی نیست .. من و المیرا رفتیم اتاق بغلی چون مامان از وسط تخت تکون بخور نبود . . خواهرم اومد رو کیرم نشست و هر جوری که باب طبعش بود با کیرم ور رفت -امیرنمی دونستم دوباره به این زودی شق می کنی . -یه تن و بدن ساله آدمو شارژو کیر آدمودوباره شق می کنه . پوست تازه المیرا . سینه های سفید و درشت اون و کون بر جسته اش هوش و حواس واسه من نذاشته بود . آب کیرمم توی کون مامان انبار کرده بودم و تا چند دقیقه ای بی دغدغه المیرا رو می گاییدم . -داداش داداش .. بذار دوباره بیام روت . من قلق کسمو دارم .. طوری با کسش به کیرم فشار می آورد که خودشم داشت از حال می رفت و همراه با فشار آوردنهاش جیغ هم می کشید . مامان خودشو به ما رسوند و حالا اون بود که لباشو رو لبای المیرا گذاشت و می خواست بهش حال بده.. وقتی خواهرم به آخراش رسید با پنجه هاش دیگه پهلو هامو زخم کرده بود . -داداش آب بده آب بده .. مامان صداش در اومد و گفت دختر می خوای کار دست بدی -مامان علامت پریود دارم . فردا باید بشم .. دیگه سعی می کنم قرص بخورم . منم آب کیر داداشو می خوام . اونو طاقباز کرده و این بار عملیات رو دردست یا همون در کیر گرفته همین جور که به کس تپل المیرا خیره شده بودم آبمو خالی کردم توی کس آبجی گلم .. -بچه ها بریم اتاق ما تختش بزرگتره .. من چند دقیقه ای مامان و خواهرمو به حال خودم گذاشتم که لز کنند و بعدش هم خودم رفتم وسط اونا و چه حالی کردیم . اکیپ ما دیگه شد سه نفره . فردای اون روز پنجشنبه بود . سه تایی رفتیم حموم و غسل جنابت کردیم هر چند قبلش تو حموم هر دو تا شونو کردم که حالا که می خوایم غسل کنیم زیاد ضرر نکرده باشیم .. قبل از غسل  انگشتامو  گذاشتم توی کس هر دو شون و حسابی ردیفشون کردم . .. سه تایی مون رفتیم سر خاک عزیزان از دست رفته که کنار هم به خاک سپرده شده بودند . یه دسته گل هم بردیم .. مامان و خواهرم بد جوری به خودشون رسیده بودند .. دسته گلها رو گذاشته بودیم روی قبر . مامان گفت شوهر عزیزم عروس و داماد گلم آسوده باشین و از بابت ما نگران نباشین ما جامون راحته و گلیم خودمو نو از آب بیرون می کشیم شما اون طرف یه فکری واسه خودتون بکنین … پایان … نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها