داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

من و مادر زن و جاده تاریک

قرار بود شب جمعه ای رو در ویلای پدر زنم در یکی از روستاهای شمال باشیم . این داستان مال سالها پیشه اون وقتا که هنوز جاده های روستایی اون پیشرفت و گستردگی کنونی رو نداشتند . ویلای پدر خانومم خیلی بزرگ و شیک بود و اون موقع واقعا منحصر به فرد بود وسط چند هکتار باغ مرکبات قرار داشت . اهل و عیال و پدر زن و تنی چند از فامیلا و برادر خواهرای عیال و همسراشون یه چند تا ماشین شدند و  پنجشنبه بعد از ظهر رو اونجا مستقر شدند . من  به دلیل این که کار داشتم و نمی تونستم زود برم اونجا قصد داشتم که غروب یا شب راه بیفتم و مادر زنم قرار شد که اونم با من بیاد . اون وقتا هنوز ماشین به این صورت زیاد نبود و نمی شد دست هر کسی دید . هنوز پیکان واسه خودش ارج و قربی داشت . منم یه پیکان سفید و شیک داشتم و قرار شده بود که لیلا جون رو  که اونم به خاطر کارایی که داشت نتونست با بقیه بره رو برسونم . دو ساعتی از شب گذشته بود که مادر زن عزیزمو سوار ماشین کرده وهمراهش رفتم یعنی اون همراهم اومد . هفت هشت کیلومتر که از شهر رد می شدیم باید می پیچیدیم دست راست و پنج کیلومتر هم خاکی می رفتیم . لیلا جون با این که سالش بود و درست دوبرابر من سن داشت ولی پوست لطیف و تر و تازه و اون صورت سرخ و سفیدش اونو خیلی جذاب تر نشون می داد . با این که به هم محرم بودیم ولی معمولا پیش من روسری از سرش نمی گرفت . این کارو عمدا نمی کرد چون یکی دوبار هم که اونو با موهایی افشون و بدون روسری دیدم چهره شو خیلی جذاب تر کرده بود . درست به انتهای جاده اصلی که رسیدیم ماشین خاموش کرد .  هر کاری کردیم ماشین روشن نشد که نشد . از چند نفر کمک گرفتیم هلش دادیم و .. بازم هیچی .. آخرش اونو تحویل تعمیر گاه دادیم و طرف هم  قبل از بستن مغازه از اشکال باطری ماشین گفت و این که اگرم اونو راه بندازه ممکنه وسط راه اذیت کنه و از طرفی چند تا اشکال دیگه رو هم اسم برد و گفت که فردا جمعه مغازه رو باز می کنه بیام بگیرمش .. -لیلا جون پس بریم خونه صبح بریم ویلا… -نه دلواپس میشن . اگه خط تلفن هم راه میفناد یه تماسی می گرفتم .. .. اون وقتا  تازه داشتند به روستاها تلفن می دادند و  در کل کشور هم که چیزی به نام موبایل نداشتیم . مادر زنم که اونو مامان خطابش می کردم عصبی شد و گفت ببینم مگه می خوای زنت بی پدر بشه . اون کله خر حالیش نیست تا چند بطر عرق می بینه رحم نمی کنه . اگه من نباشم خودشو به کشتن میده . دلم شور می زنه . اونا منتظر مان -میگی چیکار کنیم مامان -راه بیفتیم پیاده بریم و شاید یه ماشین تو راهی گیرمون افتاد . -مامان بس کن تو رو خدا چه اجباریه . شما کمر درد داری . نمی کشی . -اتفاقا پیاده روی برام خوبه -مامان این وقت شب هر کی می خواست بره روستا رفته . حالا ما شانس آوردیم با این که پاییزه هوا دلپذیره ولی شاید در فضای باز تا دو ساعت دیگه هوا خیلی خنک شه و باد سرد هم بیاد . مامان برات خوب نیست . -چرا مث پیر مردا حرف می زنی .. -باشه مامان هر چی تو بگی .. می دونستم اگه خیلی هنر کنه همون یک کیلومتر اول رو بیاد . ولی اشتباه می کردم حدود دو کیلومتر رو باهام و پا به پای من اومد . هنوز راه نصف نشده بود و یک ماشین هم رد نشده بود . پاهاش گرفته بود . استخون پشت زانو و وسط پاش و چند تا از رگهاش گرفته بود . -جمشید من دیگه نمی تونم . نمی کشم . -مامان میگی چیکار کنیم . هر جوری هست باید بریم . نه راه پس داریم نه پیش . الان این وقت شب پاییزی یا همه خونه خودشون خوابیدن یا دارن تلویزیون تماشا می کنن . تابستون و بهار بود شاید یکی رد می شد . به عقل بقیه هم نمی رسه که بیان یه دوری در جاده بزنن .توی ویلا  همه یا سرگرم ورق بازی و دولا هستند یا این که دارن عرق می خورن پای منقل دود و کبابند . دیگه کسی به من و تو فکر نمی کنه . فکر می کنن دیرمون شده صبح راه میفتیم .. -جمشید من نمی تونم یک قدم بر دارم . زیر بغلشو گرفتم تا اونو ببرم گوشه جاده . جا ی مناسبی برای نشستن نبود . تیر های برقی که به تازگی کاشته بودند همه شون چراغاشون خاموش بود و ما زیر نور مهتاب و ستارگان راه می رفتیم که این لیلا جون ما چلاق هم شده بود . از دور صدای سگا رو که می شنیدم می ترسیدم ولی اون بهم می گفت نترس اگه وارد مزرعه و باغ صاحبشون نشی کارت نداره . به هزار دردسر یه قسمت از پرچین رو که با نی درست شده بود شکستم و وارد باغی شدیم -دیسک کمر و درد پاش اونو  بیچاره کرده بود . رو زمین خوابوندمش . تخت دراز کشید . کمر به روی زمین و چشم به آسمون . -مامان من چیکار می تونم بکنم . قرص و دوایی نداری . -چرا با خودم آوردم ولی همه رو توی ماشین جا گذاشتم . دو دستی زدم تو سرم . پنج شش ساعتی به صبح مونده بود . تازه معلومم نبود چند ساعت بعد از صبح یکی می خواد رد شده . البته اگه از وسط این باغ ها رد می شدیم شاید با طی مسافت کمتری به یه خونه ای می رسیدیم ولی  این خانوم تکون بخور نبود . شب ما رو با لجبازیهاش خراب کرده بود . گرسنه ام شده بود . -حالم خوب نیست جمشید . نمی دونم چیکار کنم . -کاش دارو تو جا نمی ذاشتی مامان ! ترس برم داشته بود . تنش داشت سرد می شد . -مامان مطمئنی که اصلا قرص همرات نیست -آره جمشید . بیچاره شدم . تازه قرصش هم اثرش کم بود . اکبر آقا قلق منو داشت .. -مامان بگو چه جوری ماساژمی داد من همون جوری بدم .. -نه ماساژنبود .. ساکت شد و حرفی نزد -مامان اگه راهی داره  بگو . اگه می خوای پاهاتو  بمالم بگو -نه .. چیزی نمونده بود گریه کنه .. با این که می دونستم علاوه بر پاهاش کمرشم گرفته ولی شروع کردم به مالوندن پاهاش .. دستم که تا بالا و کناره های رونش می رسید مراقب بودم که انحراف به لاپا نداشته باشم ولی چه گوشتی داشت . اندامش حرف نداشت . -جمشید جون این کارا فایده ای نداره کمرم بیشتر درد گرفت -مامان من که پاهاتو ماساژ دادم چه ربطی به کمرت داشت -خب اینا به هم ربط دارن . می خواستم اونو بلندش کنم که کمتر احساس سر ما کنه خیلی سنگین شده بود . -مامان بگو چه کاری ازم بر میاد .. پس بابا چه قرصی بهت می داد که حالت خوب می شد .. -من بهت چی بگم . تو جای پسرمی .. اصلا نمی دونم این چه تاثیری داشت چه ربطی به درد پا و کمرم داشت ولی یه کاری می کرد که موقتا اثر می کرد . من چی بگم . فقط اکبر آقا باید منو درمون کنه تسکین بده . من چه جوری متوجهت کنم که دیگه اصرار نکنی و نپرسی . الان اگه خدای نخواسته لاله جونم دختر نازم این مشکلو پیدا کنه تو می تونی در مانش کنی یعنی تو باید این کارو بکنی .. عجب خنگی بودم من . تازه داشت دوزاریم میفتاد . اکبر آقا با تحریک اون ظاهرا  سرعت  گردش خون رو در بدن زنش زیاد کرده و بعد هم تنظیمش می کرد شاید با یک سکس داغ اونو ردیفش می کرد . لیلا راست می گفت . من که نمی تونستم جای اکبر آقا باشم . -مامان باید هر طوری که شده پاشی . این طرفا امنیت نداره .. داشتم فکر می کردم اگه من جای اکبر آقا  لیلا رو بگام چی میشه . شاید به جای گناه ثواب هم داشته باشه . ولی چه تضمینی وجود داره که اون راه بیفته . ولی یواش یواش داشتم حس می کردم که آمادگیشو دارم . -مامان تو که نمی تونی این جوری بمونی . تا یه حدی شاید ازم بر بیاد . همون مالش قبل رو ادامه داده و این بار دستمو گذاشتم روی کسش و چنگی به لاپاش انداختم یکی زد پشت دستم واین حرکتشو تکرار کرد ولی من از رو نرفته گفتم مامان پای سلامت شما در میونه من نمی تونم بی مسئولیت باشم . جواب لاله رو چی بدم . -جمشید زشته . من خودمو می کشم . من هیچوقت مسیرم کج نبوده . -مامان تو که میری دکتر زنان اگه مرد باشه خودتو نمیدی به دستش ;/; الان هم مجبوری . سلامتی تو در خطره . دو سه تا از دگمه های پایینی مانتو شو باز کردم . خوشبختانه یه شلوار نرم پار چه ای تنش بود . صدای نفسهای تندش نشون می داد که خیلی مضطربه -مامان من به فکر سلامتی تو هستم . فکر کن منم یه پزشک معالج مرد هستم . زیپ شلوارشو کشیدم پایین .  گفتم بهتره آروم آروم کار کنم . اول شورتشو پایین نکشیدم . دستمو گذاشتم رو شورتش و یه چنگی به کسش انداختم -مامان چطوره می بینم خیس کرده علامت خوبیه .. -جمشید گناه داره زشته .. -مامان ثواب داره . در مان میشی .. ولی من یواش یواش فکرای دیگه ای به سرم افتاده بود . این که بتونم یه حالی باهاش بکنم و تازه یه منتی هم روش بذارم . هوا چقدر دلپذیر بود . شورتشم کشیدم پایین . و شلوارشو هم تا زانو آوردم پایین مانتوشو در آورده گذاشتم زیرش که زمین اذیتش نکنه .. -مامان می دونم سر ما اذیتت می کنه . چند دقیقه تحمل کنی مسیر در مان طی بشه بلندت می کنم .. کف دستمو تند تند رو کس لیلا جون حرکتش می دادم .. -مامانی چطوره .. -خوبه خوبه .. -ببینم بازم اگه فکر می کنی یه کاری میشه کرد که اثرش بیشتر شه بگو . ساکت مونده بود و حرفی نمی زد .. این بار دهنمو گذاشتم رو کسش و با همه دشواری کار و حرکت کس لیسی رو شروع کردم . چقدر در اون فضای آروم به من می چسبید و مزه می داد . -مامان چطوره .. -خوبه خوبه دیگه بیشتر از این نه .. هر پیشرفتی که می کردم می گفت دیگه بیشتر از این نه .. -مامان یه وقتی به لاله نگی ها که این جوری شد . اون شاید نتونه نیت منو درک کنه . رفته بود توی عالم خودش .. در یه عالم بی حسی . چه لذتی می بردم در اون فضا . زیر نور ماه و ستارگان . باغ پرتقال و مرکبات که ما در یه فضای باز اون قرار داشتیم . حتی صدای قورباغه ها که از دور به گوش می رسید از زیبا ترین سمفونی های دنیا هم برام  دلنشین تر بودند . زیونمو فرو کردم توی کس لیلا . پهنای زبونمو که رو کسش می کشیدم  نشون می داد که چه کس گشادی داره . با این حال الان اون چه که بیشتر از درمان مامان زن جون برام اهمیت پیدا کرده بود گاییدنش بود . کیرمو هم از شلوارم بیرون کشیده و قبل از این که احتمالا چیزی بگه اونو به دور و بر کسش مالیده و دو ثانیه بعد از تماس با یه حرکت خیلی نرم اونو کردمش توی کس مادر زن نازم . نمی دونستم گاییدن مادر زن تا این حد حال میده . مخصوصا این که باز کردن کس مادر زن بهترین راه برای بستن زبونشه . -مامان ترشح هورمونی چطوره . گرمای تنت چطوره . کمرت خوبه ;/; دیسکت ردیفه ;/; -اون فقط داشت ناله می کرد و از هوس جیغ می کشید -لیلا جون خیلی درد می کشی ;/; الان با این ضربه های پی در پی ردیفت می کنم که درد کمتری رو تحمل کنی -نههههههه نهههههههه آخخخخخخخخ دارم می سوزم . چقدر داغ کردم . بلوزمو در بیار لختم کن . آتیش گرفتم -مامان الان پاییزه . اگه بهار بود لختت می کردم . میگن باد پاییز و خنکی پاییز سمه . زهره .. زیبایی مصنوعی پاییزو نگاه نکن . اون وقت تمام این زحماتی رو که کشیدم هدر میره . اگه الان در یه اتاق گرم قرار داشتیم لختت می کردم . به زور جلو مو می گرفتم تا آبمو نریزونم توی کس مادر زن جان . -مامان هر طوری که بهتر در مان میشی کمرت داغ میشه و پاهات روون به من بگو .. اکبر آقا چند دقیقه طول در مان تجویز می کرد ;/; -یه ساعت ولی تو اگه می تونی تا صبح هم ادامه بدی بده .. -مامان این  دارو و درمان قوی تر از اونیه که اکبر آقا رو تو پیاده می کنه . این نوع در مان ها ممکنه معتادت کنه .. -جمشید جون حالا که شروع کردی این که داروی کورتون دار نیست . .. آخ که این مادر زن ما عجب چرچیلی بود . جفت دستامو گذاشتم رو سینه های درشت لیلا و با حرص فشارشون می گرفتم . اون فقط از هوس فریاد می کشید . خوشش میومد . منم واسه این که فکر نکنه مث یه جنده زیر کیر من خوابیده بهش می گفتم که عیبی نداره یه خورده درد بکشی همه چی ردیف میشه -جااااااااان جاااااااااان اکبر کجایی .. -مادر جان اکبر داره عرق می خوره اصغر داره عرق می ریزه .. خنده اش گرفت و گفت خیلی بلایی جمشید . فدات شم داماد دلسوز من .. -ببینم آخرین کاری که قبل از درمان انجام میشه چیه -هیچی یهو تمام تنم داغ میشه همه جا با هم می لرزه و از نوک پا تا مغز سرم آتیش می گیره بیشترش در قسمت شکم و زیر شکم و پشتمه .. ولی الان چند ساله که این جوری نمیشم . -شاید واسه همینه که درمان های اکبر آقا ناقص انجام میشه . تا داماد جمشیدرو داری غم نداشته باش . مامان اگه پاهات بهترشده بنداز رو شونه هام -آره حس می کنم بهتر شده . پاهاشو انداخت رو شونه هام و این بار کسشو با یه سرعت بیشتری می کردم . بیشتر از کس لاله خیس می کرد . -مامان چقدر کیف می کنم اگه ببینم حالت بهتر شده . -می دونستم که از تو دلسوز تر داماد گیرم نمیاد . کیرتو بکش بیرون کارت دارم می خوام آماده ترش کنم تا اون داخل کارشو بهتر انجام بده . می دونستم می خواد برام ساک بزنه . -پس مامان تو همین جوری دراز کش باش واسه کمرت خوب نیست . رفتم بالا سرش کیرمو فرو کردمم توی دهنش .. -اوووووهههههه مامان نه مامان نه چیکار داری می کنی .. شیره منو کشید . -آههههههه جاااااان چه مزه ای داره . خیلی گشنه و تشنه ام بود . ویتامین داره تقویت شدم .. -بخور نوش جونت لیلا . این که نمیشه همش من بخورم و چیزی ندم .. -جمشید جمشید .. سبک شده بودم . حالا تند تر و بدون فشار جلوگیری می تونستم به گاییدن مادر زنم ادامه بدم .. با سرعتی با ورنکردنی کسشو بسته بودم به رگبار کیر .. -واااااایییییی واااااایییییی چقدر فشارش قویه . چقدر داروی خوبیه .. -درمونت می کنم مامان . خودم شفات میدم . دستشو گذاشت پشت سرم و گفت لباتو می خوام این جوری دارو بیشتر اثر می کنه .. بوسیدمش . لبای شیرینشو بوسیدم . با یه هوسی منو می بوسید که حس می کردم آب کیرمو از کمرم راه انداخته . -دوستت دارم مامان دوستت دارم .. اینا رو که می گفتم بازم بیشتر به سمت در مان و شفا می رفت . باورم نمی شد که تا این حد به حرکت افتاده باشه .. . از جاش بلند شد و اومد رو کیرم نشست -وای مامان داری چیکار می کنی . -داره معجزه می شه تا اینجاش که درمان شدم بعدش می خواد چی شه .. اومد رو کیرم نشست . کون گنده شو گرفتم تودستام و اون خودشو رو من حرکت می داد .. گاهی سرعتو کم می کرد و گاه زیاد . منم انگشتمو می کردم تو کونش و باهاش بازی می کردم .. -مامان نگاه کن به آسمون ستاره ها چقدر خوشگلن . ماه داره به تو نگاه می کنه و حسودی می کنه .. کونشو با پنجه هام فشارش گرفته و می گفتم پس من این ماه رو کی می تونم سیر سیر ببینم و بخورم .. -من که بهت میگم لخت شم و هر کاری می خوای بکن -مامان شفای تو برام از همه چیز مهم تره .. در سکوت مزرعه و باغ و لطافت هوای پاییزی لیلا خودشو رو کیرم حرکت می داد . فشار و سرعتو زیاد کرد . چشام به تاریکی عادت کرده بود . فقط تنها چیزی رو که متوجهش بودم این بود که لباش رو به هم فشار می ده . وقتی با پنجه هاش به سینه ام فشار آورد متوجه شدم که کارش تمومه .. رو من دراز کشید . با این که سنگینی می کرد ولی لذت می بردم . -جمشید -جوووووون -تکمیل درمانی نمی کنی ;/; زبون همو خوب می فهمیدیم -مامان ایرادی نداره ;/; -نه نگران نباش . حالت طاقباز خوابیده قبل رو تکرار کرد و من این بار از روبرو کیرمو فرو کردم تو کسش .. به این فکر می کردم که کردن و گاییدن مادر زن چقدر لذت بخشه . و اونو معشوقه و دوست دختر خودمم حساب می کردم . دختر که چه عرض کنم از دختر یه خورده دختر تر بود . -مامان داره میاد -بذار بیاد قدمش به داخل کس . به روی چشم .. چشامو بسته بودم تا با حس و لذت بیشتری آب کیرمو توی کس مادر زنم خوشگلم خالی کنم . دیگه تا آخرشو رفتم . دلم می خواست بازم بیشتر خالی کنم ولی دیگه نمیومد . کم هم نریخته بودم . صداش در نمیومد -مامان بیداری ;/; کمرت چطوره .. تنت چطوره .. . مامان پاشو تا یخ نزدی و سردت نشده راه بیفت بریم . راستی راستی درمان شده بود . نه از پا درد خبری بود و نه از جابه جایی و درد ناشی از حرکت دیسک کمر .. عین فرفره راه می رفت . تازه نفس من گرفته بود ولی اون دم نمی زد -چیه پیر مرد شدی ;/; -مامان این انرژی رو که به تو دادم خودم یه خورده رو که کم میارم . بغلم کرد و منو بوسید و گفت شوخی کردم . تو اگه نبودی معلوم نبود امشبه رو اینجا چیکار می کردم . من و مامان وسط جاده  تاریک همدیگه رو بغل زده و مثل عاشق و معشوقهای  فیلمها و زندگی واقعی همو می بوسیدیم . نزدیکای صبح بود که رسیدیم . ظاهرا همه خواب بودند . اخلاقشونو می دونستم . همه شون ساعت چهار و پنج صبح می خوابیدند . مامان دستمو گرفت و گفت بریم ساختمون قدیمی اونجا که کسی نمیاد . -واسه چی .. میگن پیشگیری بهتر از درمانه . اگه بازم امروز این درد سراغم بیاد من چیکار کنم . -مامان راستشو بگو این درمان و شفای امروز تا چه مدتی دوام داره -شاید تا یه ماه ولی یه چیزای دیگه ای هست که آدم وقتی مزه شو بگیره نمی تونه ازش بگذره . تو حالا در نظر بگیر من دارم پیشگیری قبل از درمان می کنم . هرچند مراحل درمانی رو هم قطع نمی کنیم . تو خودتم شیطونی ها . می خوام برات لخت لخت شم . دلت نمی خواد داماد گلم ;/; خوشت نمیاد ;/; دقایقی بعد در حالی که فک و فامیلا در ساختمون بغلی خواب بودند من و مادر زنم لیلا کاملا لخت در بغل هم در حال سکس بودیم . این بار رفته بودم پشتش و در حالی که کون گنده شو زیر نظر داشتم کیرمو فرو کردم توی سوراخ کونش .. -مامان حال میده .. -اوووووففففففف اگه بدونی چه کیفی داره ولی کس درمانی قوی تر از کون درمانیه -آره مامان ولی به این مکانیزم میگن کیر درمانی …. پایان .. نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها