داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

من و اکرم خانم دوست مامانم که…(۲)

…قسمت قبل

سکس با اکرم جون حسابی حالمو از هر چی کوس و کون بود بهم زده بود اصلا وقتی مامانم نبود دوست نداشتم برم خونه، بعد دانشگاه یه سر رفتم خونه خالم اینا پیش مصطفی پسر خالم که هم رشته ام بود اما اون دانشگاه آزاد میرفت، خالم گفت مصطفی همش توی اتاقشه به زور برای شام و ناهار میاد بیرون رفتم توی اتاق مصطفی گفتم چه غلطی میکنی؟ تو درس بخون نیستی پس چه غلطی میکنی توی اتاق؟ گفت فیلم میبینم گفتم چه فیلمی؟ گفت یه فیلم خارجیه یه دختره است با دوست پسر مادرش میخوابه گفتم ببینم، یکمشو گذاشت کلا چند تا صحنه بیشتر نداشت گفتم خاک تو سرت جقی بدبخت، گفت گوزو یه جور میگی انگار خودت هر روز کوس میکنی؟ گفتم آره هر روز دارم کوس میکنم، گفت منم هستم گفتم نمیدونم به تو میده یا نه گفت زر نزن کثافت دروغگو گفتم امشب ساعت 7 مامانم شیفته بیمارستان تا فردا 7 صبح میای بریم خونمون میگم اونم بیاد دیگه خودت میدونی و اون، گفت واقعا؟ داری مسخره میکنی؟ گفتم نه به خدا جدی گفتم، گفت کیه؟ چند سالشه؟ خوشگله؟ چاقه؟ لاغره؟ عکسشو نداری؟ گفتم امشب ساعت 7 میریم خونمون میبینی…
گفتم پاشو بریم بیرون یه دوری بزنیم تا ساعت 7 بعدشم میریم خونمون، با مصطفی رفتیم بیرون،ساندویچ خوردیم و مجبورش کردم برام یه موهیتو بخره، میگفت اگر سر کاری باشه به خدا یه جوری حالتو میگیرم که تو کتابها بنویسن گفتم خودت باید راضیش کنی تو می تونی، هر چی به ساعت 7عصر بیشتر نزدیک میشدیم میگفت آرش خدا وکیلی راست میگی یا داری سرکارم میذاری؟ اگر سرکاریه بذار برم خونه، گفتم نه سرکاری نیست خودتو آماده کن امشب باید تا می تونی بکنی، گفت مگه کیه؟ گفتم حالا میریم می بینی دیگه، 7و ربع و اینا بود رسیدیم خونه بهش گفتم میریم داخل تو توی حیاط بمون من در ورودی رو باز میذارم هر وقت بهت تک زدم آروم بیا توی اتاقم گفت باشه، رفتم داخل خونه اکرم جون سلام کرد بغلش کردم بوسیدمش در گوشش گفتم بریم توی اتاق برام میخوری؟ گفت جونم بریم رفتیم توی اتاق من وسط اتاق شلوارمو دراوردم و اکرم شروع کرد خوردن و پشتش به در اتاق بود یادم رفت یهو مصطفی بهم تک زد منم بهش یه تک زدم بعد از چند دقیقه مصطفی اومد دم در اتاق شوکه شده بود کیرم تو دهن اکرم بود و اکرم داشت میخوردش و جون جون میگفت، یهو مصطفی گفت ای کوسکشا اکرم ترسید کیرمو ول کرد و بلند شد و برگشت مصطفی رو که دید رنگش پریده بود گفت شما چطوری اومدید داخل، گفتم اکرم جون خیلی می خواستی، منم تنهایی نمی تونستم یار کمکی آوردم مصطفی دهنش قرصه نترس یه چشمک زدم به مصطفی اومد نزدیک اکرم بهش گفت منم مثله آرش دهنم قرصه قول میدم کسی نفهمه اکرم سکوت کرده بود و حرفی نمیزد، رفتم جلو اکرم ایستادم گفتم بخورش اکرم جون با یه اخمی نشست و شروع کرد خوردن و مصطفی هم التماسش میکرد گفتم به جای التماس لخت شو بیا الان آبم میاد تا اکرم جون برات بخوره، مصطفی لخت شده بود و با کیر شق اش ایستاده بود کنار ما اکرم یه نگاهی به کیر مصطفی انداخت و با سرعت بیشتری کیرمو خورد منم آبم اومد و ریختم توی دهن اکرم، همه آبمو خورد و بدون اینکه کسی چیزی بگه شروع کرد خوردن کیر مصطفی، مصطفی هم قربون صدقه اش میرفت من رفتم دستشویی وقتی برگشتم دیدم اکرم مجبورش کرده کوسشو بخوره و اکرم لخت روی تخت بود وسر مصطفی توی کوس اکرم بود خواستم برم اما دوست داشتم نگاه کنم اکرم میگفت زبونت رو محکم توش فرو کن و مک بزن فرو کن مک بزن خودشم میگفت جونم بهش گفت بسه پاشو که دلم میخواد این کیرتو توی کوسم حس کنم اکرم پاهاشو داد بالا و مصطفی کیرشو کرد توی کوسش و شرپع کرد تلمبه زدن میگفت کوس چه حالی میده و اکرم بهش میگفت محکم تر بدنت باید محکم به بدنم بخوره تا کیرت تا ته بره توی کوسم مصطفی هم یه جور تلمبه میزد توی کوسش که حس میکردم الان تخماشم میره توی کوس اکرم، آبش که اومد ریخت توی کوس اکرم، اکرم دعواش کرد گفت دیگه این کارو نکن من بدم میاد آبتو بریز روی شکن یا سینه ام، مصطفی و اکرم توی بغل هم بودن که ولشون کردم رفتم توی هال گفتم الان روز اوله ذوق داری اکرم یه جور همه آبتو میکشه از هر چی کوس و کون و زن و… بدت بیاد،یه دور کل سکس مصطفی و اکرم رو توی ذهنم مرور کردم دیدم چقدر حرفها و رفتارها و کارهای من و اکرم… با اکرم و مصطفی چقدر فرق داره من کوس اکرمو اصلا نخوردم اما داد مصطفی براش بخوره آب منو گفت توی کوس نریز بده بخورم اما به مصطفی گفت بریز روی سینه و شکمم تو این فکرا بودم که دیدم اکرم با همون تاپ و شلوارش اومد توی هال گفتم راضی هستی؟ گفت نه، گفتم چرا؟ گفت باید به من میگفتی از کارت خوشم نیومد نشوندمش روی پام و گفتم ببخشید حق با توعه، الان برو یه لباس خوشگل بپوش بیا می خوایم 3تایی جشن بگیریم تا فردا 5 صبح وقت داریم لذت این شبو بیریم 7 مامان میاد،گفت چی بپوشم؟ گفتم همون دامن کوتاهه و یه سوتین خوشگل،اکرم رفت توی اتاق مامانم که لباس عوض کنه مصطفی از اتاق اومد بیرون و می خواست بره دستشویی گفتم خسته نباشی گفت عجب چیزی بود خیلی لذت داشت هیچ وقت فکر نمی کردم اکرم خانم رو بکنم خدایش چند وقته داری میکنیش؟ گفتم خیلی وقت نیست دو سه ماهه گفت تو گوه خوردی و رفت دستشویی، اکرم از اتاق اومد بیرون همون دامن کوتاهه و یه سوتین مشکی توری که سینه هاش رو سکسی تر کرده بود تنش بود و یه رژ قرمز زده بود گفتم جون بیا بغلم خوشگل خانم نشوندمش روی پام و بوسیدمش لبهام قرمز شد و خندید و منم خط سینه اش رو بوسیدم و جای لب های قرمزم روی خط سینه اش موند که مصطفی اومد بیرون گفت جون اکرم جونم چه ناز شده برای آرش خوشگل موشگل میکنی گفتم مصطفی بیا کمک امشب قراره یه شب رویایی باشه گفت استارت یه شب رویایی رو من توی اتاق زدم گفتم پس الان باید کمک من کنی اکرم زانو زد من روی مبل نشسته بودم و شروع کرد خوردن کیرم به مصطفی هم گفتم بیا از پشت کوس اکرم رو بخور مصطفی کوسشو میخورد و اکرم حال میکرد و کیرمو با ولع بیشتری میخورد بلند شدم و گفتم مصطفی برو بشین روی مبل جای من و کیرتو بده اکرم بخوره و خودم رفتم دم سوراخ کونش یه توف زدم اکرم گفت کون نه حالا که کیرمو کردم توش و شروع کردم تلمبه زدن، کیرمو تا آخر درمیاوردم و محکم با فشار میکردم توش مصطفی میگفت آروم تر کیر من توی دهنشه زخمش میکنه با دندوناش من هیچی حالیم نبود مست کونش شده بودم و چشمامو بسته بودم و محکم توی کونش تلمبه میزدم و آه آه میکردم تا اینکه آبم اومد و ریختم توی کونش یکم نگه داشتم و کیرمو دراوردم و کف هال دراز کشیدم نا نداشتم دیگه از جام بلند بشم چشمامو نمی تونستم باز کنم فقط میشنیدم اکرم میگفت مصطفی بخواب روی کمرت می خوام بشینم روی کیرت و کیرتو تا ته بکنی توی کوسم و صدای تلمبه زدن هاشون میومد نمیدونم چی شد خوابم برد وقتی بیدار شدم هیچ کس توی هال نبود از اتاق مامانم صدا میومد رفتم دیدم اکرم روی شکم خوابیده و مصطفی خوابیده روش و داره توی کوسش تلمبه میزنه گفتم شما دو تا سیر نشدین؟ هر دوشون خندیدن، من رفتم حمام یادم رفت حوله ببرم همین جوری لخت اومدم بیرون و رفتم توی اتاقم دیدم مصطفی روی کمر خوابیده و اکرم نشسته روی کیر مصطفی و داره بالا پایین میکنه و با هم حرف میزنن و میخندن گفتم شما که توی اون اتاق بودید هر دوشون خندیدن لباسهامو برداشتم و رفتم توی هال لباس پوشیدم و همون جا خوابیدم وقتی بیدار شدم ساعت 11صبح بود دیدم مامانم و اکرم توی اتاق خوابن رفتم توی اتاقم دیدم مصطفی هم توی اتاق من خوابیده بیدارش کردم گفتم پاشو گمشو برو خونتون پاشو گمشو، گفت باشه الان میرم بذار یکم بخوابم گفتم گمشو خونتون بخواب، بنده خدا نا نداشت بلند بشه اسنپ گرفت رفت خونشون، ساعت طرفای 2و 3 ظهر بود مامانم بیدار شد رفت حمام و اکرم هم بلند شد رفت شروع کرد شستن ظرفا رفتم چسبیدم بهش و گفتم دیشب خوش گذشت؟ خندید گفتم از الان اگه میخوای با مصطفی بخوابی قبلش باید به من کون بدی، گفت آرش جونم همه وجودم ماله خودته هر جور بخوای می تونی استفاده کنی یکم بهش چسبیدم و بوسیدمش که مامانم صداش کرد بره کمرشو کیسه بکشه محکم فشارش دادم گفتم اکرم خیلی دوستت دارم گفت منم همینطور و بوسیدم و رفت…

مصطفی چند ماه بعد درسش تمام شد و رفت سربازی و افتاد اهواز و چون تا شهر ما خیلی فاصله اش زیاد بود کمتر میومد از اون روز اکرم هم حالش گرفته بود انگار به سکس با دو تا مرد عادت کرده بود دوست داشت هم با من باشه هم با یه مرد دیگه البته منم مثله قبل براش کم نمیذاشتم اما پر رو شوخی شوخی میگفت مصطفی یه لذت دیگه ای داشت، مصطفی چند باری اومد مرخصی اما درگیر راضی کردن خالم بود تا برن خواستگاری یه دختر عربه ای واسش و با هزار زور خالمو راضی کرد و رفتن خواستگاری و ازدواج کرد و رفت اهواز، اسم زنش وفا بود، تا اسمش میومد اکرم با یه نفرت عجیبی عصبی میشد، گفتم دوست داشتی مصطفی همچنان بیاد با تو سکس کنه و نره سراغ زندگیش؟ گفت نه، بعدش خندید و گفت اما آره دلم میخواست هنوزم باهاش بخوابم گفتم خیلی چیزی تو اون چند سال که شوهرت مرده بود رو چطور تحمل کردی؟ گفت خیلی بد بود خیلی بد اما حاج آقا آدم بکنی هم نبود حتی توی جوانیش هم بیشتر از هفته ای یه بار نمی تونست گفتم پس تو چیکار میکردی؟ خندید، گفتم جونم گفت نه فکر بد نکن من اصلا اونجوری نبودم چون از حاج اقا میترسیدم گفتم ولش کن الان که من هستم گفت مرسی بابت بودنت بغلش کردم و همدیگه رو بوسیدیم، چند ماه بعد دخترش زنگ زد و گفت داره میاد ایران اسم دخترش سحرناز بود وقتی اومد همه خوشحال شدیم و وقتی اومد جشن گرفتیم اما چند روز بعد که دهن دخترش باز شد همه خوشیمون نابود شد، سحرناز توی آلمان ازدواج میکنه بچه دار میشه اما توی یه حادثه رانندگی که سحرناز راننده بوده بچه اش میمیره و شوهرشم طلاقش میده و اونم با یه حال روحی داغون اومده بود ایران، وقتی سحرناز رو دیدم خیلی ازش خوشم اومد کم کم خودمو بهش نزدیک کردم و سعی کردم که حالشو بهتر کنم کم کم حالش بهتر شد و رابطه ما هم عمیق تر شده بود تا اینکه یه روز به مامانم گفتم من سحرناز رو میخوام اولش مخالف بود اما بعدش که با سحرناز هم حرف زد موافقت کرد و سحرناز رو از اکرم خانم برام خواستگاری کرد اونم اولش مخالف بود خودم با اکرم حرف زدم گفت یا من یا سحرناز گفتم هر دوتون رو میخوام گفت نمی تونی آرش گفتم چرا می تونم گفت تا الان با سحرناز خوابیدی؟ گفتم نه به خدا، گفت سحرناز هم بهم گفته که تو رو می خواد، یا تو یا هیچکس دیگه، گفتم اینه معجزه عشق، زد زیر گریه گفتم به من اعتماد کن ضرر نمیکی تا الان از اعتماد بهم ضرر کردی؟ گفت نه، گفتم پس بازم بهم اعتماد کن، گفت الان پای زندگی دخترم درمیونه گفتم نگرانش نباش بهم اعتماد کن به خدا ضرر نمیکنی با هزار زور راضیش کردم و مامانم پول رهن یه خونه رو بهم داد و منم استخدام یه شرکت دولتی شدم و با سحرناز عقد کردیم یه جشن کوچولو خانوادگی گرفتیم و رفتیم خونه خودمون سحرناز دختر احساسی جذابی بود بهش گفتم امشب قراره تخت بشکنه گفت تا این حد؟ گفتم خشن که دوست داری؟ خندید و گفت امشب شب توعه اقای داماد هر کاری که دوست داری بکن و کیرمو دراوردم و دادم خورد حسابی که شق کردم گفت ما انقدر هولیم که لباسامونم در نیاوردیم و خندیدیم و گفتم بذار من لباسهاتو در بیارم گفت بله چشم آقای داماد اصلا وظیفه شماست وقتی لختش کردم دیدم چقدر کوسش شبیه مامانشه حتی اون لک قرمز روی کوس مامانش هم روی کوس سحرناز بود گفتم این چیه گفت این ارثیه همه زنهای خانواده ما دارن نترس ببوسش تا ببینی هیچی نیست بوسیدمش گفت دیدی چیزی نیست؟ نمیدونم چی شد انداختمش روی مبل و شروع کردم خوردن کوسش میگفت جانم عزیزم قربونت برم آرشم از کجا فهمیدی دوست دارم کوسمو بخوری؟ گفتم بخاطر اون لک قرمز ازش خوشم اومد، گفت فکر کردم بدت اومد ازش گفتم عاشقش شدم یه جور کوسشو خوردم خودش کوسشو بلند میکرد میاورد دم دهنم دیدم دیگه آماده است بلند شدم لخت شدم کیرمو دادم خورد کیرم خیس شد خوابوندمش روی کمر و پاشو باز کردم و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن جز صدای آه و ناله و تلمبه صدایی نمیومد بهم گفت بذار داگی بشم اونجوری بکن بیشتر دوست دارم و داگی شد و منم توی کوسش تلمبه میزدم یه چند بار داشت از دهنم درمیومد بگم مثله کوس مامانت آدم ازش سیر نمیشه که نگفتم و به جاش گفتم جونم عجب کوسیه کیرمم ازش سیر نمیشه چون تا الان باید آبم میومد نیومده میگفت نذار آبت بیاد ادامه بده کیرتو تا ته بکن توش داشت آبم میومد چند تا تلمبه محکم زدم و تا ته هل دادم دوی کوسش و آبمو ریختم توی کوسش یکم نگه داشتم و کیرمو از توی کوسش دراوردم و خوابیدم کنارشو همدیگه رو بغل کردیم گفت قرار بود تخت رو بشکنیم اما نذاشتی به تخت برسه همین وسط اتاق کردی و با هم خندیدیم اون شب یه بار دیگه هم روی تخت سکس کردیم و سحرناز خوابید و منم کنارش خوابیدم صبح که بیدار شدم گفت ببخشید دیشب خوابم برد من همیشه بعد از دو بار سکس بیهوش میشم، گفتم اشکالی نداره مهم این بود خیلی خوش گذشت، گفت اون چیزی که انتظار داشتی نبودم درسته؟ گفتم من انتظاری نداشتم تو عالی بودی، گفت یه مشکل دیگه هم دارم بگم؟ گفتم چه مشکلی؟ گفت نترس یه مشکل طبیعیه گفتم بگو عزیزم تو از الان ماله منی با همه مشکلاتت گفت من پریودی های خیلی بد و دردناکی دارم وقتی پریودم سعی کن زیاد اطرافم نباشی و خندید گفتم واقعا؟ گفت واقعا… بدترینش همون روز اولشه بعدش کم کم بهتر میشم…
گفتم باشه اشکالی نداره… و بغلش کردم و بوسیدمش یه چند روزی مرخصی داشتم یکم گشتیم و خرید کردیم و یه سر هم رفتیم خونه مامانم اینا و اکرم جون، جفتشون از دیدن ما خوشحال شدن اکرم جون سحرناز رو کشیده بود کنار و ازش میپرسید راضی هستی از آرش؟ همه چیز خوب بود؟ سحرناز میگفت عالیه، خیلی دوستم داره منم خیلی دوستش دارم اکرم جون یه بغضی کرد و گفت خدا رو شکر مادر جون، مرخصی هام تمام شد و رفتم سر کار به سحرناز گفتم بعضی شبا امکان داره شرکت بمونم تو نگران نباش دوست داری برو خونه مامان اینا، گفت نه حوصله ندارم مامانت تا منو میبینه میگه کی بچه میاری؟ گفتم باشه، گفتم فردا شب باید بمونم شرکت مامانم هم 7شب میره بیمارستان نیستش می خوای بری اونجا؟ مامانت تنهاست اونجا گفت نه می خوام کار برنامه نویسی رو دوباره شروع کنم مامان دعوا میکنه زیاد پشت لپ تاپ بشینم گفتم باشه،مثل همیشه ساعت 6 عصر کارم تمام شد و رفتم سمت خونه مامانم، 7و نیم یه ربع به 8 بود، رفتم داخل دیدم اکرم جون داره سریال می بینه تا منو دید گفت سحرناز کجاست گفتم خونه است گفت تو اینجا چیکار میکنی پس؟ بهش گفتم چیکار کردم و خوابوندمش روی زمین و نشستم روی سینه اش و کیرمو کردم توی دهنش گفت آرش مگه با سحرناز نمی خوابی؟ مگه سحرناز برات کافی نیست نمیذاشتم حرف بزنه و کیرمو میکردم تا ته توی دهنش گفتم سخرناز جای خودش تو هم جای خودت الانم که یادت نرفته من عاشق کونتم گفت باشه عزیزم منم همیشه با عشق بهت کون دادم از روش بلند شدم و لختم کرد و داگی شد و یه توف زدم و شروع کردم توی کونش تلمبه زدن مثله همیشه محکم و با فشار زیاد کیرمو توی کونش میچپوندم اکرم میگفت جونم جونم گفت بسه زانوهام درد گرفت بذار روغن بیارم بزن، روغن آورد کیرمو چرب کرد رفتیم توی اتاق مامانم روی تخت روی شکمش خوابید پاهاشو جفت کرد منم نشستم روی رون هاش و کیرمو کردم توی کونش و با همه وجودم توی کونش تلمبه میزدم اینطوری این بار خیلی بیشتر بهم حال داد آبم اومد و ریختم توی کونش گفت جونم، روش خوابیدم و گفتم من خیلی چیزها یاد گرفتم ازت، اینکه الان بی هیچ مقدمه ای بهم کون دادی اسمش عشقه، تو واقعا دوستم داری، گفت از همون بار اولی که با هم خوابیدیم دوستت داشتم و دارم گفتم لباس خوشگلاتو بپوش الان از دستشویی میام وقتی از دستشویی اومدم دیدم با یه شورت و سوتین ست سفید نشسته روی تخت، گفتم جونم چه جیگری شدی گفت دوست داری این مدلی؟ گفتم تو هر چیزی بپوشی من دوست دارم، کاملا لخت شدم رفتم روی تخت سراغش ازش لب میگرفتم و دستمو کردم توی شورتش و کوسشو براش مالیدم اومدم وسط پاهاش نشستم و شورتش رو دراوردم، کوس سحرناز دقیقا مثله همین کوس بود، شروع کردم خوردنش، گفت از این کارا نمیکردی؟ گفتم سحرناز دوست داشت گفتم شاید تو هم دوست داشته باشی گفت همه زنها دوست دارن، گفتم چرا پس بهم نمیگفتی برات بخورم؟ گفت از همون بار اول دوست داشتم خودمو تمام و کمال در اختیارت بذارم و هر کاری که خودت دوست داری انجام بدی، تو اولین مردی بودی که توی تمام عمرم بعد از حاج اقا باهاش خوابیدم،دوست داشتم همیشه بی هیچ حرفی در اختیارت باشم گفتم میدونم رفتارت رو با مصطفی دیدم که کاملا با سکس با من متفاوت بود گفت تو همیشه برام فرق داشتی برام عزیزتر بودی گفتم انقدر حرف زدی نذاشتی کوسو بخورم و شروع کردم خوردنش خیلی طعم خوبی داشت سرمو به کوسش فشار میداد میگفت محکم زبون بزن و مکش بزن، چوچولشو گاز گرفتم کوسشو میومد بالا چند بار این کارو کردم و چند بار آه کوتاهی میکشید و کوسشو میاورد بالا بلند شدم پاهاشو بازتر کردم و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن و توی چشم هاش نگاه میکردم و می بوسیدمش یکم که بیشتر تلمبه میزدم سینه راستشو میذاشت دهنم منم نوکشو گاز میگرفتم بعد از دهنم می کشیدش و سینه چپشو بدون اینکه بهم بده نوکشو گاز میگرفتم با دستش سینه چپشو از دهنم درمیاورد و سینه راستشو میذاشت تا نوکشو گاز بگیرم نزدیک اومدن آبم که شد کیرمو دراوردم و گفتم میخوری یا بریزم روی سینه و شکمت؟ گفت آب تو رو می خورم و کیرمو کردم توی دهنش و یکم خوردش و آبم اومد و کامل ریختم توی دهنش و همشو خورد خوابیدم کنارش گفت بهترین سکس عمرم همین الان بود خیلی بهم حال داد خیلی و بوسیدم گفتم اکرم جونم منم دوستت دارم و تا همیشه کنارت میمونم…
گریه کرد و بغلم کرد و بوس بارونم کرد…
بلند شد گفت بذار یه چیزی درست کنم بیارم جون بگیری خواست شورتشو پاش کنه بره گفتم بذار خودم پات کنم گفت باشه عزیزم و شورتشو تا توی رونش کشیدم بالا و کوسشو بوسیدم و شورتشو کشیدم بالا، همدیگه رو بوسیدیم و رفت…
بعد از چند دقیقه بلند شدم رفتم توی آشپزخونه داشت قهوه درست میکرد از پشت بهش چسبیدم و کیرمو گذاشتم لای پاشو و گفتم پاتو جفت کن کیرم لای پات بمونه خیلی حال میداد اون کارهاشو انجام میداد و منم با کون و کوس و سینه هاش حال میکردم با هم کیک و قهوه رو خوردیم و جون گرفتیم، رفتیم توی اتاق مامان روی تخت کنار هم خوابیدیم گفت آرش یه سوال ازت بپرسم؟ گفتم بپرس گفت راستشو بگیا گفتم باشه، گفت سحرناز بهت بیشتر حال میده یا من؟ گفتم تو سحرناز بار دوم که میکنمش بیهوش میشه، خندید گفتم چیه؟ گفت باباشم همینطوری بود گفتم اما کوسش مثله خودته یه لکه قرمز داره گفت حاج آقا از همین بدش میومد و واسم نمیخورد گفتم اما من واسه سحرناز خوردم گفت نوش جونت و خندیدیم، اون شب تا 5 صبح با اکرم جون دوی بغل هم بودیم و سکس کردیم بعدش رفتم خونه سحرناز روی تخت خوابیده بود رفتم حمام و اومدم کنارش خوابیدم دیدم کونشو به کیرم میچسبونه، کیرمو دراوردم گذاشتم لای پاش بیشتر بهم چسبید و چشامو بستم حس کردم سحرناز داره کیرمو میخوره گفتم خدا نه الان دیگه نمی تونم، بهش گفتم من الان کون میخوام گفت الان کوسو بکن فردا بهت کون میدم الان باید بکنی توی کوسم، انقدر کیرمو خورد تا به زور شق شد و بلند شد نشست روش و شروع کرد بالا پایین کردن با اینکه خیلی تند تند بالا پایین میکرد اما آبم نمیومد و میگفت جون چه خوبه گفت حالا نوبت توعه تلمبه بزنی با اینکه جونی برام نمونده بود چند تا تلمبه زدم گفت اینجوری حال نمیده خوابید روی کمرش و پاهاشو داد بالا گفت بخواب روم تلمبه بزن، خیلی حشری شده بودم و نمیدونم با چه جونی مثله وحشیا توی کوسش تلمبه میزدم انقدر تلمبه زدم تا اون حالت ارضا بهم دست داد اما هیچ آبی نیومد و همون جوری روی سحرناز بیهوش شدم صبح که بیدار شدم حتی توان باز کردن چشمامو نداشتم… سحرناز گفت بذار ببرمت دکتر حالت خیلی بده… واقعا نمیدونستم بعد از اون همه سکس با اکرم به محض رسیدنم به خونه سحرناز هم ازم سکس میخواد… دیگه داغون شده بودم…

»»» ادامه دارد»»»

نوشته: آرش

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها