داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

منم هستم مامان

هروقت بابام می رفت سفر خواهرم مینا شبو کنار مامان می خوابید . منم از این که اون میره پیش مامان می خوابه و منم می تونم راحت برم اینترنت و داستانهای سایت امیر سکسی رو بخونم خیلی خوشحال بودم . من مهناز سالم بود و خواهرم مینا سال داشت . مامان ملیحه هم بیست سالی از خواهرم بزرگتر بود . بابام رئیس کاروان بود و با اتوبوس ماهی یه بار زائر می برد به سوریه یا عراق و در این مدت مادرم مثل یک شیرزن از من و خواهرم نگهداری می کرد . من مشهور به خوش خواب بودم ولی بابا که خونه نبود گوشی میذاشتم گوشم و از یه طرف به ترانه گوش می دادم و از طرف دیگه می رفتم تو سایتای سکسی . اتاق خوابای ما دور هال و پذیرایی قرار گرفته بود وبا فاصله روبروی هم قرار داشت .  اتاق من و مینا یه طرف و اتاق خواب بابا مامانم یه طرف دیگه و یه ده دوازده متری با هم فاصله داشت . این برام معما شده بود که چرا ملیح جون و مینا به محض این که سر بابا رو دور می بینن خیلی فانتزی و نیمه سکس می گردن . طوری که من خجالت می کشیدم . فکر می کردم که به خاطر اینه که میخوان راحت باشن و بابا خیلی مقرراتیه . یکی از این شبها دیدم که مامان و مینا یه لباس خواب یه سره توری پوشیدن و به کون هم دست می زنن و با هم شوخیهای عجیبی می کنن . شاید این هیجانات زیاد واسه این بود که این سری بابا سه ماهی می شد که کاروان نبرده بود و منم بعد از سه ماه می تونستم یه چند شبی رو با خودم خلوت کنم . اون شب از بس تو سایتا فیلم سکسی دیدم یه حالی بهم دست داده بود که اصلا خوابم نمی برد پاشدم رفتم آب بخورم که یه صدایی شنیدم . یه صداهای ضعیفی میومد . صداهایی شبیه آه کشیدن همراه با یه ناله ضعیف و درد . فکر کردم حتما مامان یه شکم درد گرفته یا خواهرم مریض شده ولی صدای هردونفرشون میومد که مامان به مینا می گفت یواشتر .. کنجکاو شده بودم . یه فکرای بدی به سرم افتاده بود . یعنی اونا لزبین هستند ;/; نه نه .. اینا فقط تو داستاناست . حداقل تو جامعه ما . اصلا نمیشه تصورشو کرد . من باید از کاراشون سر در بیارم . چراغ خواب نارنجی تو اتاقشون روشن بود . از سوراخ کلید چیز زیادی مشخص نبود . تصمیم گرفتم برم رو سقف دستشویی حیاط که با لبه پایینی پنجره یه متر فاصله داشت . ولی تو فاصله ای که از نردبون می خواستم برم بالا نباید سر و صدا می کردم . خیلی آروم از نردبون بالا رفته خودمو به سقف دستشویی رسوندم . سرمو بالا آورده و از یه زاویه ای به داخل اتاق نگاه می کردم . نهههههه نههههههه همون کابوسی بود که تو تصورات کابوسی خودم داشتم . مامان ملیح و آبجی مینا هر دو تا لخت لخت بودند و داشتن با هم ور می رفتن . کون مامان رو سر مینا بود و اونم با زبونش کوس مادرو می لیسید و از اون طرفم مامان که رو مینا دراز کشیده بود داشت کوس آبجی رو میک می زد یه چیزی رو که تو اون تاریکی متوجه نبودم چیه داشت رو کوس مینا می کشید . -مااااامااااان جاااااااان من کی می خوام زن شم تو بذاری تو کوسسسسم مااااااماااااان همیشه باید تو هوس بسوزم . مامان اون وسیله رو به یه طرفی انداخت و کف دستشو رو کوس مینا کشید اونو از پایین جمعش کرد به نظرم اومد که یه قسمتشو فرو کرد تو دهنش و همین جوری میکشون می زد . مینا طوری بیحس شده بود که پنجه هاشو به شدت تو کون ملیح جون فرو می کرد و یه دفعه طوری بی اراده شد که به نظرم اومد کوس مامانو گاز گرفته باشه اونم یه جیغی کشید و گفت وای گازش نگیر می سوزه . یه لحظه مادر سرشو برگردوند و منم از ترس رفتم خودمو قایم کنم که پاهام سر خورد و یه صدایی همه جا پیچید و اونا ترسیدند و مینا گفت دزد! مامانم گفت نمی دونم می ترسم . ولی اون روبرو که کلانتریه . دزد جرات نمی کنه بیاد . من به هر کلکی بود خودمو رسوندم به پذیرایی که با بدن نیمه لخت اونا روبرو شدم . -مهناز چته ;/; تو اینجا چیکار می کنی -مامان هیچی نشده فقط یه صدایی شنیدم گفتم برم ببینم چه خبره .. چیزی نبود . -عجب کارایی می کنی مهناز . خطرناکه . چیزی هم دیدی -نه مامان یه گربه پریده بود رو سقف . چون اونو تو حیاط دیدم که به محض دیدن من از دیوار داشت فرار می کرد . اون دو تا رفتن به کارشون ادامه بدن و منم دیدم که نمی تونم  آتیش هوس خودمو خاموش کنم رفتم حموم یه دوشی گرفتم و حسابی خودمو خوشبو کردم . موهامو همون نصفه شبی خشکشون کردم و یه روژی به لبام مالیدم و یه مدادی تو چشام کشیده و بدون این که هیچی تنم کنم با همون تن لخت از حموم در اومده رفتم طرف اتاق مامان اینا . درو واسه احتیاط از داخل قفل کرده بودند . درزدم -کیه مهناز تویی -آره منم مامان -چیکار داری -درو باز کن بهت بگم . با همون لباس خواب نازک که سینه های درشتشو نشون می داد اومده بود بیرون وقتی هم که پهلو کردم دیدم کون لختش یه سره افتاده تو دیدم و اصلا شورتم پاش نیست -دختر چت شده چرا یه سره لختی -مامان منم هستما . من خودم همه چی رو دیدم دیدم که تو و مینا با هم لز دارین . اون صدایی که شنیدین صدای من بود . منم دخترتم . منم بزرگ شدم . دلم میخواد تو که نباید بین ما فرقی قائل شی . -مینا حرفاشو شنیدی ;/; -اره مامان روش خیلی زیاد شده . اگه تو دلت نمیاد من بذارم زیر گوشش و روشو کم کنم . با صدای بلند فریاد زدم مینا کاری نکن که وقتی بابا اومد بهش بگم بذاره زیر گوشت تا روی تو کم شه آشغال عوضی رفتم تو اتاق و برقو روشن کردم . لخت و بیحال به حال خودش افتاده بود . -مینا پاشو که تن مهناز میخاره -مامان من بیشتر خارش دارم . -باشه من خودم خدمتش می رسم . مامان منو که هنوز هیکل دخترونه و لاغری داشتم با  اون دستای قدرتمندش رو دستش بلند کرد و انداخت رو تخت . چند تا پر مرغ و یه تیکه ابر لا تشکی آورد و خیلی آروم و ملایم  رو کوسم می کشید . -نهههههه مااااامااااااان چقدر خوشم میاد دست و پامو محکم به زمین می زدم و مثل بچه کوچیکا اظهار ناتوانی می کردم -دیدی مامان این اصلا جنبه شو نداره این نصفه شبی آبرومونو می بره -خفه شو عوضی به تو ربطی نداره -مینا ساکت باش خودت یادت رفته دفعه اول چطور بودی -آره مامان هنوزم کیف می کنم ولی این ادابازیها رو که در نمیارم . اینو که گفت پریدم پشت مینا و سرمو گذاشتم رو کونش و با اون فیلمایی که از تو اینترنت دیده بودم می دونستم چه کار باید بکنم . زبونمو کشیدم رو کوسش و سوراخ کونشم لیس زدم . زبونم با حرف که نتونست نرمش کنه حداقل شاید با کوس و کون لیسی می تونست که نرمش کنه و همین طورم شد . -مهناز تو این چیزارو از کجا این قدر واردی . بخور عزیزم بخور خواهر گلم . من رو مینا سوار بودم و کوس اونو لیس می زدم و مامان هم رو کون قمبل کرده من تسلط داشت و از پشت کوس و کون منو لیس می زد . دستامو هم گذاشته بودم رو سینه های سفت مینا که می دونستم به بر کت وجود مامان این قدر رشدش خوب بوده . مامان رفت دو تا کیر مصنوعی نرم آورد که می شد اونا رو به کمر بست . یکی رو که نازک تر بود دور کمر خودش بست و اون کلفت تره رو دور کمر من و دور هر دو تاشو هم خوب روغن مالی کرد . من باید مینارو می گاییدم و مامان هم منو می گایید . -مامان قربونت برم همیشه اول هوای دختراتو داری .. -اول شما حال کنین بعدا بهم حال بدین . چه کیفی داشت تو کون مینا فرو کردن . اون کیر نازک مصنوعی که داشت میرفت تو کونم چه دردی داشت بیچاره مینا که باید اون کیر کلفته رو تحمل می کرد . خلاصه تا می تونستیم با هم حال کردیم . هرچی حال می کردیم و به کوس و کون هم دست می کشیدیم بازم سیر نمی شدیم . مامان متوجه ام کرد که یا باید با کوس لیسی زیاد ارضا شم یا زمانی که بعد از ازدواج راه کوسم باز شد با فرو رفتن کیر و یا اجناس مشابه می تونم به ارگاسم برسم . کیر نازکه و کلفته هر دو تا رو شستیم من و مینا,  مامان قمبل کرده رو اون وسط قرار دادیم . اون از زیر با اون کیر کلفته مامانو می گایید و من سوار بر پشتش با اون یکی کیر کونشو می گاییدم . چه کیفی داشت . کیر می رفت تو کون مامان و میومد بیرون . -بکن بکن مینا .امونم نده مهناز . دخترا قربونتون . مادر فداتون . حال بدین . مینا محکم تر . مهناز ولم نکن . فداتون . پیش مرگتون .. جووووووون .. مامانی از حال رفته بود و پس از مدتی گردنش کج شد و تنش سست و وقتی که داشت دراز می شد ما هم کیر ها رو از سوراخ بیرون کشیده و رو هم دراز کشیدیم . بعد از دقایقی مامان و مینا به نویت کوسمو مکیدند . طوری کردند که یه پارچه ای چپوندند تو دهنم و نوبتی دست و پامو داشتن که جفتک نزنم نوک سینه هام که از دست میک زدن اونا می سوخت . یه لحظه تمام تنم لرزید و یه خیسی گرم و داغی رو دور و بر کوسم احساس کردم که دیگه دوست داشتم همونجا بگیرم بخوابم و همین کارو هم کردم . دیگه نمی دونم که مامان بعدا مینا رو ارضاش کرده یا نه . ولی می دونم از اون مامانای سمجه . اراده اش خیلی قویه تا اونو به ار گاسم نمی رسوند ول کن نبود . از اون به بعد ما سه تا خیلی با هم صمیمی شدیم . احترام همو نگه می داریم . حتی وقتی هم که بابا تو شهرمونه و پیش ما وقتی که از خونه میره بیرون  با هم بر نامه میریم و همیشه هم وقتی دست از این کار می کشیم که سه تایی مون سر حال شده باشیم .. حالا من میخوام از اونایی که مخالف این کارن بپرسم کجای این کار اشکال داره ;/; ما که احترام همو داریم بیشتر به هم محبت می کنیم دنبال خلاف هم نمیریم و حالمونو هم می کنیم و اعصابمونم خیلی راحته . حالا هر کی می دونه به من بگه این کجاش حرامه ;/;! .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها