داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

مفعول نشوید

این یک داستان سکسی نیست. اگه دنبال داستان سکسی هستین اینو نخونین. این نوشته بخش کوچکی از تجربه های احمقانه زندگی منه که این روزگار سیاه رو برام رقم زده. شاید عبرت بگیرین.
من پسری متولد 1365 زاده روستایی در شمال خوزستان هستم. از سن 10 یا 12 سالگی شروع میکنم و محیطی که درش روزگارم رو سپری کردم رو بازگو میکنم. نمیدونم چقدر با جو روستاها آشنایی دارید اما باید بهتون بگم که به دلیل نبود ارتباط بین جنس مخالف، کشش به سمت جنس موافق در بین پسرها زیاده و جای خوبی برای پسری تقریبا زیبا (حداقل در ذهن خوشگل ندیده ها) با پوستی سفید نیست. (اینجا به ماده خر ها هم رحم نمیکردن.) در این فضا آبرو داری حرف اول رو میزنه چرا که محیط کوچیکه و مردم همدیگر رو میشناسن و هر خبری به سرعت پخش میشه و به دلیل فرهنگ ضعیف در بین روستائیان بعد از یک اشتباه به گاو پیشونی سفید مبدل می شید. من تک فرزندم و نبود برادری بزرگتر کار زورگویان و کسانی که میخواستن از من یه برده سکسی بسازن رو راحت تر می کرد. در 17 سال پیش هم مردم چشم و گوش بازی نداشتن و مثل بچه های 10 ساله امروزه گرگ نبودن. گروه دوستان من تعدادشون به 20 نفر میرسید. یکی از دوستانم یه روز بهم در مورد سکس گفت منم از سر کنجکاوی و نادانی با یکی دوتا از دوستای دیگمون اولین همجنس بازی کودکانه رو در خونه های نیمه ساخته انجام دادیم. بیشتر از لذت جنسی، لذت هیجان باعث ادامه این روند شد. خب ملت که خر نبودن و بو برده بودن و دهن لقی های بعضی از دوستان باعث شد که یه بازی کودکانه تبدیل به ترس از آبروریزی و تجاوز بشه. یکی از پسر های همسایه که چند سالی ازم بزرگتر بود با تهدید به این که آبرومو میبره و به همه میگه از جمله خانوادم، 3 بار ازم سوءاستفاده کرد. یادمه تمام بدنم رو کثیف کرده بود و من بعد از اومدن به خونه رفتم دستشویی تا خودم رو تمیز کنم و تو دستشویی دستامو بلند کرده بودم و زاز زار گریه میکردم و از خدا میخواستم که این کابوس تموم شه (ولی انگار خدا نشنید). ممکنه بگید خب چرا شکایت نکردی و به خانوادت نگفتی؟ جوابتون اینه که شکایت باعث میشد که تمام مردم از موضوع مطلع بشن و من سرافکنده تر از همیشه میشدم. لطمه روحی بدی خورم و حتی طرف
به بقیه دوستانم هم گفته بود. این شد که گوشه گیر شدم و از خونه کمتر بیرون می اومدم. در سن نوجوانی پذیرفته شدن برای یه نوجوان در محیط دوستانش خیلی مهمه اما برای من به کابوسی از بی آبرویی تبدیل شده بود. مدرسه رفتن برام ترسناک شده بود و افت تحصیلی شدید پیدا کردم. مدام در حال فرار از همجنسبازا بودم. خب خیلی های دیگه چشم طمع دوخته بودن و باید بگم که تلاششون رو هم کردن. یه روز یکی دیگه از دوستانم که 2 سال کوچیکتر هم بود ازم خواست که باهم بریم یه چرخی بزنیم، منم دل رو به دریا زدم و رفتیم. یه منطقه دورتر از روستا بود بعد از کلی پیاده روی در راه برگشت متوجه شدم که دوستم منو تو تله انداخته. پسر عموی اون پسر متجاوزگر بعد از کلی درگیری دهن و دماغم رو با دستاش گرفته بود و من برای نفس کشیدن تقلا می کردم و التماسش می کردم که ولم کنه. اونم یه چند ثانیه بهم نفس میداد و دوباره دهنم رو میگرفت تا کلا انرژیم رو از دست دادم و بهم تجاوز کرد. هنوز آثاری از ضربه ها و و کتک هایی که خوردم روی بدنم هست. دو بار دیگه در موقعیت هایی مثل همین مورد به چنگش افتادم. کلا تعداد کسایی که بدنبال تجاوز بهم بودن و تلاششون رو هم کردن ولی موفق نشدن به 10 نفر میرسید. و من هم مثل فراری ها مدام در دلهره بودم. تمام تجاوزها و بازیگوشی های کودکانه همیشه لاپایی بود. هرچند اثر خودش رو داشت. اما هیچوقت از مقعد نداده بودم تا نزدیک به 19 سالگی به اصرار همون دوستی که اسرار سکس رو برام آشکار کرد سکس کردیم. منتها این دقیقا زمانی بود که بدبختی من شروع شد. اولین باری بود که از مقعد دادم و نمیدونم چی شد که بهش اجازه دادم و … بدنم هم خسته شد و وقتی نوبت من شد آلتم خوب راست نشد و نتونستم. یه روز دیگه هم ازم خواست و این بار هم بهش نه نگفتم و باز هم به علت راست نشدن آلتم نتونستم. از همون روز به معنای واقعی کلمه “مفعول” شدم. مدتی بعد به خدمت سربازی رفتم. البته از لحاظ حس جنسی هم اون زمان و هم الان به جنس مخالف تمایل دارم ولی کمی با نعوظ و راست شدن آلتم مشکل داشتم و دارم (خصوصا وقتی استرسم زیاد باشه). خلاصه بعد از خدمت هم با یکی از دوستان تاپی که اعتماد کامل بهش داشتم و دارم تا 27 سالگی می رفتم. متاسفانه حس مفعول شدن هنوز هم آزارم میده و مطمئنم که حتی هویت جنسیم رو تحت تاثیر قرار داده. متاسفانه به جنس موافق کمی هم علاقه نشون میدم و شرایط برام خیلی سخت شده. یه مشت خاطره تجاوز و ترس تو زندگیم باعث این همه مشکل روحی و جسمی شده. ای کاش مفعول نمیشدم. بارها تو چت روم ها به سمت همجنسبازی کشیده شدم و قرار گذاشتم ولی حتی ترسیدم که ادامه بدم. محیطی که توش بزرگ شدم محیطی کثیف بود و هست اگر کمی فرهنگ من و خانوادم و مردم اطرافم بیشتر بود اصلا هیچکدوم از این مسایل رخ نمیداد. همین الان میبینم بچه هایی رو که به سرنوشت من دچار شدن و علتش نادانی و ترسه. من تنها قربانی نبودم و نخواهم بود. اگر تا امروز مفعول نشدید هیچ وقت اینکار رو نکنید که عواقب بدی داره نه تنها باعث بی آبرویی میشه بلکه هویت جنسیتون رو از دست میدین و تکلیف خودتون رو در مسایل جنسی نمیدونین. بدون شک در زندگی زنانشویی با مشکل مواجه میشین و مانند بقیه خصلت های دیگه، این احساس رو هم به فرزندتون منتقل میکنین. اگر برادر یا پسری دارین و در محیط های مثل روستای ما زندگی میکنین بدونین که مورد تجاوز واقع شدن باعث خرد شدن شخصیت، ترس، فشار روحی و روانی، خرد شدن اعتماد بنفس، بهم ریختن اعصاب و روان، فکر به خودکشی، حس شدید انتقام، افسردگی، افت تحصیلی، و هزار بیماری جسمی و روحی دیگه میشه. تو کشور ما این صحبت در مورد این مسائل تابو هست و همین باعث رشد زیرپوستیش شده و هیچ آموزشی در این رابطه به بچه ها داده نمیشه. نتیجش هم شده یه کشور پر از عقده. البته دیدم که الانه بعضی پدر مادرها به بچه هاشون اخطارهایی رو میدن. بعضی از این تجاوز ها برای گرفتن انتقامه یا برای “آتو گرفتن” از اون شخصه که تا چیزی شد بهش بگن “برو کونی” تا دیگه پررویی نکنه و از طرف یه گوساله بسازن. اینکه تو محیط های خصوصا روستایی یه افتخاره و شخص به تعداد تجاوز هاش می نازه چیز عجیبی نیست. اینم بگم که تو اکثر مناطق خوزستان همجنسبازی یه پدیده عادیه. حتی پیرمردها هم به تجاوز هاشون تو دوران جوونیشون مینازن. این نشون دهنده فرهنگ پایین مردم این جامعس. یکی از دوستام فوق لیسانسه و ادعای فرهنگ و مذهبی بودن و کلاسش آدم رو میکشه اما وقتی بحث مسائل تجاوز پیش میاد به اینکه به چند نفر تو دوران جوونیش تجاوز کرده می نازه و میگه که باید بهشون تجاوز کرد تا بزرگ که شدن شاخ نشن. کلا فرهنگ “آتو گرفتن” به هر طریقی تو این منطقه یه رسمه. (خصوصا بین بعضی اقوام …)
منظورم از این حرفا این نبود که من فرشته بودم و خرابم کردن. نه! مسلمه که من و خانواده من و دیگران و خانواده هاشون این جامعه کثیف رو بوجود اوردیم.
ببخشید حوصله نداشتم بازخوانیش کنم.
نوشته: پسر روستایی شمال خوزستان

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها