داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

مفتش گرونه .

اون دخترخیلی خوشگلی بود . وهم  یه جاذبه خاصی داشت که بیشتر پسرای محله به دنبالش بودند . همش از اون حرف می زدند . حتی با این که بعضی از این پسرا بهشون میومد که دوست دخترای قشنگی نصیبشون شه ولی چششون به دنبال اون بود . شاید واسه این که به هیشکدومشون اعتنایی  نمی کرد . راستش اعتنا که نمی کرد هم نبود . میشه گفت زیادی اعتنا می کرد . چون وقتی به همه نگاه می کرد یه لبخند خاصی می زد . یا خیره تو ی چشاشون نگاه می کرد . همه هم می گفتند ببین مژگان منو دیده .. اون منو دوست داره . اون داره به من حال میده .. در عالم رویا می دیدند که با اون دوست شده بعضی ها شون هم می دیدند که  باهاش سکس کردند .. راستش روزای اولی که مژگانو دیده بودم ازش خوشم اومده بود ولی یواش یواش واسه این که کنار دوستام باشم می تونستم اونو ببینم .. یعنی به دیدن اون اون جوری که باید اهمیتی نمی دادم . دختری که می خواد به همه نگاه کنه و لبخند بزنه دوزار واسم نمی ارزه . ولی خداییش هنوز از کسی نشنیده بودم که با کسی دوسته . بد جوری هوس دوست دختر گرفتن به سرم زده بود . دلم می خواست یکی رو داشته باشم که همدم تنهایی ام باشه . باهاش یه خورده از همین حرفای عاشقونه ای بزنم که همه جا مد شده .. برام فرقی نمی کرد کی باشه . قیافه متوسطی هم می داشت قبولش داشتم . مژگان که پونزده سالش بود . حس کردم به درد من نمی خوره اون به درد هیشکی نمی خورد . دوسالی رو ازش بزرگ تر بودم . بقیه پسرا هم بی خود خودشونو علاف اون کرده بودند .  هر وقت مژگانو می دیدم به علامت نوعی خشم و اعتراض سرمو مینداختم پایین . . دوستام می گفتند چیه دستت بهش نمی رسه قبولش نداری .. ;/; -مفتش گرونه ..اتفاقا این حرفو زمانی زده بودند که مژگان داشت از کنار ما رد می شد .مفتش گرونه رو من گفته بودم . وقتی این حرفو شنید برگشت و یه اخمی کرد که پسرا متک بارون کردنو شروع  کردند .. -دیدی پسرا نگفتم مفتش گرونه ; .. من دیگه نیستم .. روز بعد رفتم سر در مدرسه دخترونه . از یکی خوشم اومده بود که به زیبایی مژگان نبود ولی خیلی سر به زیر بود . دو سه روزی رو زاغ سیاهشو چوب می زدم . یه روزی رفتم طرفش  . دلم می خواست به سبک کلاسیک و رمانتیک باهاش دوست شم . یه تیکه کاغذ عاشقونه دادم به دستش -ببخشید این چیه .. در همین لحظه یکی از پشت منو گرفت و تا بخوام بفهمم چی شد همین زد به پس گردنم که سرم گیج رفت .. -بار آخرت باشه از این غلطا می کنی .. دو سه تا دختر دیگه شاهد صحنه بودند . دوست پسر طرف حالمو جا آورده بود و با دختره رفته بود .. دخترا به من می خندیدند . مژگان هم وارد اون کوچه شده بود . جریان رو پرسید .. بقیه بهش گفتند .. وقتی داشت از کنارم رد می شد گفت مفتش گرونه … نمی دونستم چی جوابشو بدم . خشمگین بهش نگاه می کردم . -من خودمو حراج نذاشتم خانوم … اومد نزدیکم .. ترسیدم بذاره زیر گوشم ولی جلو بقیه کاری نکرد . حس کردم که خیلی دوست داشت منو بزنه -تو هم مثل بقیه ای .. مثل پسرای پررویی که فقط بلدن متلک تحویل آدم بدن . تو عوضی هم بهتره توی خماری بمونی . از آن نترس که هیاهو دارد . از آن بترس که سر به تو دارد . خوب دماغت سوخت پسر .. ببینم پسرا می تونن دست از پا دراز تر شن و سر چهار راه وایسن و متلک بارون کنن ولی ما دخترا باید فقط چشممون به این باشه که شما چه غلطی می کنین که راجع به اون قضاوت کنیم . تو یه جور دیگه ای فیلمی ….. حس کردم اون از این که من خیلی سر به زیر بودم خوشش میومده … دلم می خواست برم دنبالش از این که راجع به اون این جور قضاوت کرده بودم عذر خواهی کنم . اون با همه هیاهوش دوست پسر نداشت . زیباترین و فتنه گر ترین بود . چشای خمارش دل همه رو برده بود . ولی حس کردم خیلی فهمیده هست . دنبالش به راه افتادم . می خواستم برم جلوش یه چیزی بهش بگم .. صبر کردم از دوستش جدا شه . هنوز به منطقه ای نرسیده بود که دوستام اونجا بودند . دو تا پسر رو دیدم که مزاحمش شده بهش متلک می گفتند . اونا سوار موتور بودند ..خودمو رسوندم به اونجا . من آدمی نبودم که بخورم و دم نیارم .. این کتک قبلی رو هم از غافلگیری خورده بودم و هم این که خجالت می کشیدم ادامه اش بدم چون می دونستم حق با من نیست ولی این یکی رو خودمو رسوندم به اونا ..-با خواهر من چیکار دارین .. یکیشون با آرنج خواست بزنه بهم ولی طوری با مشت کوبوندم به صورتش که از پشت موتور افتاد .. اون یکی هم که دید هوا پسه و ممکنه در این جور موارد وسیله رو ضبطش کنن قصد فرار داشت که همونجا سرش داد کشیدم نامرد وایسا رفیقتو سوار کن .. مثلا می خواستم تریپ جوانمردی خودمو نشون بدم .. بدون این که کتک بخورم اونا رو فراریشون دادم . خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم . رفتم سمت مژگان -ببخشید چیزیتون که نشد -نه ولی ممنونم از شما . دستتون درد نکنه .. راستش فکرشو نمی کردم که شما .. -وظیفه ام بود . منم فکرشو نمی کردم که شما … کمی فکر کرد و گفت .. حتما فکرشو نمی کردی که مفت ارزون باشم ;/; دو تایی مون خندیدیم و نمی دونم چرا سختش نبود که همراهشم .. رسیدیم به جایی که دوستام وایساده بودند .. هر کدومشون یه ادا و شکلک خاصی در می آوردند و من با ایما و اشاره حالیشون می کردم که حالا وقت خفقون گرفتنه .. آبروی منو نبرن . -مژگان خانوم پسرای خوبی هستن .. این جوری نگاشون نکن .. -نکنه تو هم مث اونایی .-ببینم وقت بر گشتن نگهبان نمی خواین .. -یعنی استخدامت کنم ;/; تو که خودت مفت و مجانی میای دنبالم ;/; .. وقتی که رفت بقیه پسرا یه جور خاصی نگام می کردند .. -ای مار مولک .. میثم مار مولک بالاخره کارت رو کردی ;-ببینم تو مهره مار داری ;/; -تو جادو کردی ;/; تو که اصلا نگاش نمی کردی ;/; اونا فکر می کردند که من باهاش جیک شدم .. ولی روز بعد این بار به تیر اون رفتم دم در مدرسه دخترونه .. نمی دونم چرا نیومد .. همه رفته بودند .حس نا امیدی عجیبی به وجودم رخنه کرده بود . همونجا نشستم . فکر می کردم شاید اون چیزی رو که دیروز دیدم به خواب بوده باشه . نکنه اون رفته باشه .. دیدم سر و کله اش پیدا شد .. -ببینم پسر بازم هوس کتک کردی ;/;  -تو هم دوست پسر داری ;/; -نمیشه پسرا رو شناخت . اونا گاهی از مگس هم سمج تر میشن ..-ولی مفت گرون نیستن .. نمی دونم چرا یه لحظه هوس کردم اون نامه عاشقونه ای رو به دختر دیروزی داده بودم و بهم برش گردونده بود بدم بهش . بازش کرد و اونو خوند .. جلو چشام پارش کرد . نمی دونستم چه ایرادی درش پیدا کرده بود که فهمیده بود برای اون نبوده -حالا نامه یکی دیگه رو میاری تحویل من میدی ;/; فکر کردی من محتاج این کاغذ پاره هاتم . ;/; .. رومو بر گردوندم و ازش دور شدم . ازش بدم اومده بود . بهم بر خورده بود . از روز بعد مژگان دیگه به کسی رو نمی داد و نگاش نمی کرد .. نمی دونم چرا دلم می خواست باهاش دوست شم . شاید به خاطر غرور از دست رفته ام بود . گاهی جایی پنهون می شدم تا اونو ببینم .. خونه یکی از دوستام در طبقه سوم  یکی از خونه های کوچه ای بود که می شد حرکات اونو زیر نظر داشت .. یه روز که اونو خوب ور انداز کردم دیدم همش داره به پشت سرش نگاه می کنه و یکی دوبار هم بر می گرده تا دیر تر برسه .. حس کردم که  حتما اونم به دنبال منه . ولی اگه با کس دیگه ای دوست شده باشه چی .. دست به کار شدم از نو یه نامه دیگه نوشتم . این بار طوری به شرح جزئیات پرداختم که دیگه متوجه شه برای خودشه .. سر طولانی ترین کوچه ای که اونو به خونه می رسوند تا ته اون دویست متری می شد .. یکی از این روزا من از روبرو و در جهت مخالف اون حرکتمو شروع کردم . از دور می دیدمش که داره میاد . بی توجه بودم تا این که بهش رسیدم . دو دل بودم . حرف بزنم نزنم .. -آقای قهرو … اون بهم این دو کلمه رو گفت . حس کردم دنیا رو بهم دادند .. -حالا واسه من کاغذ پاره می کنی ;/; اون احساس قلبی من به تو بود . حالا اون دختره دوست پسر داشت .. -تو هم خواستی منو جایگزینش کنی -مهم اینه که اول کی به دل آدم بشینه .. اون وقت جایگزین نمیشه .. مژگان حقیقتش اینه که من اول ازت  خوشم اومد ولی از این حرکاتی که پسرا به نوعی جلف بازی تشبیه می کنند خوشم نیومد . -دهنت درد نکنه میثم . تو از یه دختر جلف خوشت اومده ;/; من اونا رو انگشت کوچیکه خودمم حساب نمی کنم . -منو چی ;/; -من بهت بد هکارم . -چرا دلمو شکستی -اووووووووهههههه ببخشید نامه عاشقونه شما به یه دختر دیگه رو پاره اش کردم .. -مژگان حالا اینو بگیرش و پاره اش نکن . این برای خودته . اینو در خلوت خودت بخون . من میرم .. فردا همین جا می بینمت .. سریع از اونجا دور شدم . تا صبح خوابم نبرد .. روز بعدش با دلهره با مژگان روبرو شدم .. اونم بهم یه نامه ای داد .. -خب حالا توش چی نوشتی .. خداحافظیه ;/; -پسر من اصلا سلام کردم که خدا حاتفظی کنم ;/; من دارم میرم فردا همین جا می بینمت .. -ببینم دوستم داری ;/; پیشم می مونی ;/; می تونم بگم عاشقتم . دوستت دارم .. زده بود به سرم . خل شده بودم . وقتی که می گفت فردا می بینمت یعنی بازم یه سلام دیگه ای داریم .  آخ که تا فردا خیلی راه بود .. اونم برام نوشته بود که دوستم داره . به من فکر می کنه . عاشقمه .. شماره موبایلشو هم داده بود .. ولی آخرش نوشته بود میثم عاشقتم دیوونه وار دوستت دارم خیلی دلم می خواد بر این باور باشم که بهم وفادار می مونی …. همین طور که نامه رو می خوندم با کاغذ حرف می زدم -نه مژگان ! من جونم بره حرفم نمیره رو عشقم ثابت قدمم وفا دارم می میرم برات … .. ادامه نامه اش این بود  می دونم مفت من هم واست گرونه ولی دیوونه مرام و مردونگی هاتم هر چند عاشقی هم مفتش گرونه . پایان .. نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها