داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

مریم زن مغرور مغازه کناری

به همه دوستان.
روایتی که چند ماه پیش برام اتفاق افتاد و اصلا خودمم باور به انجامش نداشتم رو براتون میگم.
اسمم سینا و یه جوون ۲۸سااله با بدن تقریبا نرمال و قد ۱۷۸و وزن ۷۵ و سفید پوست هستم و یه مغازه آرایشگری نقلی داخل یه محله از اصفهان دارم و مشغول کارم هستم و مغازه کناری هم مریم خانوم یه خانوم ۳۲ساله تو دل برو و چشم و ابرو مشکی و با پوست سفید مث برف و باسن برآمده و چون کلاس رقص هم میره فوق العاده سکسی و خیلی مغرور هسش و شوهرشم بر خلاف خودش یه مرد کوتاه قد و با سن تقریبا ۴۵سال و اصن وقتی با هم هستن انگار پدر و دخترن و بخاطر پول و مال زنش شده و مغازه لوازم خونگی دارن و مجتبی هم کارمند یه ادارس و کم و بیش میاد مغازه و بیشتر مریم که الهی قربون اون بدنش برم با چند تا خدمه داخل مغازن و و همیشه هرزگاهی با من سلام و علیک سرد میکرد و کلا انگار از دماغ فیل افتاده و با اینکه دوتا بچه داره از کلی این دخترای عملی امروزی بهتره و پسرش که کلاس اول رو با یه کارت بانکی فرستاد واسه اصلاح و منم کارت ازش گرفتم و نشوندمش و سرش واسش اصلاح کردم و کارت برداشتم ک حساب کنم رمزش نمیدونست و دیدم شمار ه پشتت هست و زنگش زدم بله خود مریم با یکم احوال پرسی و تعارف و این جور صحبتا دیدم اینقدر هم مغرور نیس و کارت زدم و کارتو به بچش دادم و رفت و شمارشو سیو کردم یواشکی و گذشت و بیشتر تو نخش بودم ولی جرعت نمیکردم تو پاساژ بهش نزدیک بشم و کلا سرد برخورد میکرد و و یکروز شوهرش واسه اصلاح اومد و گفتم بزار خوب موقعیتی هست و پیامش دادم و خودم معرفی کردم و گفتم آقاتون اومدن واسه اصلاح و تشریف بیارین و به دو دقیقه نرسید و اومد و با یه پالتو چرم و یه ساپورت نخی جذب و چکمه و کلا یه تریپ سکسی زده بود و قشنگ چاک کوصش و قلمبه زده بود بیرون و یه لحظه نگام رفت لا پاش و اوووف عجب کوصیه و به خودم اومدم که شوهرش گفت آقا سینا یه ماشین بزار و از ته بزنش با شماره چهار و و مریم گف ای بابا بس کن دیگه. سرت میشه مث سوزن سوزن و کل بدنمونو زخم میکنه و ماشالله که نیست که کم مو هم هستین و آقا سینا خوبه با یه فوت همشون میده دم باد و سه تایی خندیدیم و گفتم بفرمایین بشینین و نشست پشت صندلی اصلاح. شوهرش و منم هی هرزگاهی دیدش میزدم و از آینه هم حواسم به شوهرش بود و یهو گفت خانمو نمیبینم و گفتم از آینه روبرو مشخص نیست و تا اینو گفتم و یه نگاه به مریم کردم و و یه خنده با لبش زد و دوباره مشغول اصلاح شدم و یهو مریم گفت لطفا زیاد کوتاهش نکن و کافیه و برگشتم جوابش بدم دیدم بعلههه لا دوتا پاش بازه بازه و کصش زده بیرون دوباره و سینه هاش دارن لباسشو جر میدن و وقتی خوب دیدش زدم دوباره بلند شد از صندلی و با یه لحن جذاب گفت آقا سینا لطفا بشینین رو صندلی یه صحبت در گوشی با آقا بکنم و فعل بکنمممم اینجوری کشید و منم نشستم و یکم در گوشش گفت و با هم خندیدن و گفت باشه و بهم گفت راحت باشین و دوباره مشغول اصلاح شدم و رفتم پرده مخصوص سر شور رو کشیدم و گفتم بایه سر شور میشین جوون ۲۵ساله و زدیم زیر خنده و و سشوار گرفتم به سرش و صورتش و دیدم مریم گف ای بابااا هر چی مو بود رفت تو صورتم عه و گفتم داخل سرشور میخوایین با سشوار با بگیرین و موها بریزه و تشکر کرد و رفت و به شوهرش گفتم راسی یه اسکراپ هم بزارم پوستت جوون تر میشه و مریممم با صدا بلند گفت آره و سپاسگزارم و پیشبند باز کردم و رفت صورتش شست و مریم هنوز داخل بود و اسکراپ زدم و پد چشمی گذاشتم رو چشمش و دور چشماش ویتامینه زدم و گفتم ده دقیقه بایدهمین جوری باشین تا جذب کامل پوستت بشه و با سر تایید کرد و آهنگ پلی کردم و قلبم میزد برا سرشور و ببینم مریم داره چیکار میکنه و یهو خودش اومد و گففف بابا ایول و اصلاح. با جدید ترین متد روز دنیا و جوان سازی. پوست و گفتم اجازه بدین نباید صحبت کنه و سشوار هست و با باد تند بگرین که الباقی مو ریزه ها از پالتو بریزه و یهو گفت اینجوری نمیشه و میرم خونه و یه عشوه اومد و رفت و من موندم و هزاران فکر و تو کف این بدن سفید و مغرور و کارای شوهرش انجام دادم و با تشکر فراوان رفت و همش حس بدن مریم از جلو چشمم رد میشد همش منتظر بودم تا اصلاح بعدی بلکه بتونم به مریم هم نزدیکتر بشم و اصلا تو این چند روز همون اخم همیشگی تو چهرش بود و میترسیدم سلامش کنم و بیشتر عزمم جذب میکردم برا گاییدن خانوم مغرور و کسی که همه تو کف این خانوم بودن و جرات نگاه کردن هم بهش نداشتن و روز سه شنبه بود و آقا مجید اومد و اصلاحش کردم و جویای احوال پسرش شدم و گفت آره از پله زانوش پیچ خورده و تاندوم پاش کش اومده و دکترش واسش استراحت مطلق نوشته ،باید چند روزی زانوش داخل آتل باشه و پاش رو خم نکنه و خلاصه احساس همدردی کردم و رفت و یه فکری به سرم زد و گفتم بزار جویا حال سهیل از مامانش بشم و دل و زدم به دریا و زنگش زدم و جواب نداد و خواستم پیامش بدم دیدم مشتری بعدی منتظر و کارای اونم ردیف کردم و ظهر که سوار ماشین شدم برم یه نگاه کردم دیدم نه خودش و نه شوهرش نیستن و درب ورود و خروج اونا چون مغازشون بر خیابون از اونطرف مغازه من هستش و تو دلم چندتا فحشش دادم و ناهار خوردم و گفتم بزار یه پیامش بدم و نوشتم سلام جویای احوال سهیل شدم از باباش و گفتم جریان واسم گفت و نگرانش شدم و …یه چند دقیقه بعد نوشت شما و تو دلم گفتم کیرم دهنت مگه یکروز تنها گیرت نیارم و نوشتم آقا سینا هستم که امروز شوهرتون آراسته روانه خونه کردم و بهش جوونی دوباره بخشیدم و …یه تشکر خشک و خالی کرد و دیگه پیامش ندادم و گذشت تا سه چهار روز بعد روز شنبه بود و پیام اومد آقا سینا خوبین و چندتا پیام رد و بدل شد و گفت راستش سهیل نمیتونه راه بره و اگه امکانش هست هماهنگ بشم باهاتون تشریف بیارین خونه اصلاح کنین پسرم و منم تا اینو شنیدم و خونه رو دیدم سریع کیرم شق شق شد و گفتم با کمال میل و ساعت و روز اصلاح شما معین کنید بین ساعت هفت صبح تا نه صبح باشه که بعدش بیام مغازه و تایید کرد و برا فردا یکشنبه هماهنگ شد باهام و فقط منتظر بودم این چندتا مشتری هم برن و برسم خونه و…همش تو فکرای جور وا جور واسه مریم میرفتم و ساعت هشت تعطیل کردم و یکسر رفتم داروخونه واسپری موبر و یه پک کاندوم خریدم با یه لیدوکائین اسپری و اومدم خونه خلاصه رفتم حموم و حسابی به خودم رسیدم و صاف و صوف کردم و رفتم باشگاه سنگینتر کار کردم و مکمل بیشتر خوردم و تا رسیدم خونه به دوش گرفتن نرسیدم یه چیزی خوردم و تخت خواب رفتم و به خودم اومدم دیدم صب ساعت پنج صبحه و سریع رفتم حموم دوباره و صبحانه خوردم و ساعت نزدیکای هفت بود هنوز هیچ پیامی نیومده بود واسم و نگران بودم و دل به دریا زدم و سلام صبح بخیر فرستادم و سریع نوشت سلام و ساعت هشت این ساختمون باشین و با نگهبانی هماهنگ کردم و … منم قند تو دلم آب شد و سریع چندتا اسپری زدم به سر کیرم و ست بافت مشکی پوشیدم با یه سوئیشرت روش و راه افتادم . تقریبا ساعت ده دیقه به هشت بود و ماشین پارک کردم و پیامش دادم دم ساختمون هستم پیش نگهبانی که ج نداد و یهو نگهبانی گوشی برداشت و یه یه دیقه صحبت کرد و خدافظی کرد و منم سلام و خوش و بش کردم و گفت جوان از آسانسور تشریف ببر طبقه دوم پلاک ۶ منزل آقاای فلانی و تشکر کردم و با هر قدمی که بر میداشتم کیرم شق تر میشد و قشنگ کیر ۱۹سانتی از زیر اسلش خودنمایی میکرد و آسانسور زدم و سریع کیرم دادم روبه بالا زیر کش و پیام نوشتم دم درب هستم و چند ثانیه بعد در باز شد تا چشمم به مریم خورد دلم ریخت و عرق سرد کرد و سلام و احوال پرسی و جعبه شیرینی بهش دادم و تشکر کردم و اشاره کرد بشینم رو کاناپه کنار شوفاژ و وااای کیرممم از جا میخاست کنده بشه و گلوم خشک شده بود و بو عطر خواصی از خونشون میومد و یه مانتو و شال مشکی داشت با یه شلوار لی آبی جذب قد نود و با یه پابند که سفیدی پاهاش و زردی پابند جلوه خواسی داشت و چایی و چندتا از شیرینی آورد واسم و یکم میوه که رو میز بود و خودش برگشت تو آشپزخونه و گفتم مریم خانم تشریف بیارین بشینین من معذب اینجوری و با یه غرور خاصی گفت راحتم و حتی نگامم نکرد و با دست اشاره کرد سهیل داخل اتاق هسش و پیشبند واسش بستم و تشکر کردم و زوری یه شیرینی خوردم از شب تا صبح تو یخچال خونه بودند و مثل یخ بودن و پاشدم و داشت رو گاز نمیدونم چی میپخت مثل سیب زمینی بود و یه دسشم رو کمرش بود و لمبرای کونش هی تکون میداد و دلم میخواست برم بچسبم از پشت بهش و یهو یه تکون خورد و سریع رد شدم و رفتم در زدم و صدای پسرش و باباش میاد و برگشتم رو به مریم و گفت بفرمایید منم الان میام و گفتم انگار درب قفله و با یه ناز و قر باسن از جلوم رد شد و رفت در باز کرد و خودش گوشی رو گرفت و گفت آره خوبه و شما مواظب خودت باش و خدافظی کرد و منم رفتم تو و با سهیل خوش و بش کردم و مریم با دوتا لیوان شربت اومد و گذاشت رو میز و رفت بیرون و منم سوئیشرتم در آوردم و بافتم در آوردم و با یه تیشرت شدم و قیچی و موزر و همه وسایل چیدم رو میز و مشغول اصلاح شدم هی باهاش حرف میزدم و با گوشیش بازی میکرد و همش فکرم تو مریم بود و یباره اومد تو گفتم چه خوب شد اومدین لطفا کمکم کنین سهیل رو به لبه تخت بیارم و شما چندتا کوسن بزارید زیر سرش و کمرش و عطر تنش هوش از سرم برده بود و ضربان قلبش میشنیدم تو گوشم و شربت تعارف کرد و برداشتم خوردم و نشست رو صندلی کنارم با فاصله نیم متری و منم کیرم راست راست بود زیر پیشبند و نفسم تند میزد و یواش یواش سرش اصلاح میکردم و باهاش حرف میزدم و گفتم لطفا کمک کنین بشینه سهیل خط پشت شرش بگیرم و دستاش زیر شونه هاش برد و صاف نشوندش و شالش افتاد و گفتم اگه به مو ریزه حساس هستی پیشبند بازکردم و گفتم شما ببندین و یه لحظه نگاش خورد به7 کیرم که راست شده بود و حول کرد و گفت نه مرسی الان لباس عوض میکنم و سریع رفت و منم دل شوره گرفتم که نکنه بره کلا و دیگه نیاد و آبروم ببره و یه دیقه بعد با یه دامن مشکی تقریبا جذب و یه تیشرت مشکی آستین کوتاه اومد و تو دلم گفتم اه کیرم تو این شانس و اومد و شالش انداخته بود رو سینه هاش و دور گردنش و لمبرای کونش چند سانتی من بود و اصلا نگام نمیکرد و روش انوری بود و گفتم لطفا مسلط تر بگیرید سهیل رو یکم خم شد و لمبرای کونشچسبید به دامن و گفتم اگه اذیت میشین یا پاتون بزارید رو لبه تخت و نمزمان فقط نگام به کونش بود و تا پاش رو گذاشت رو تخت و دامنش اومد بالا و دیدم سفیدی ساق پاش زد بیرون وااای دیگه از خود بیخود شدم و یواش شلوارم کشیدم پایین گفتم بی زحمت از داخل کیف کوچیم یه پد الکلی بهم میدین و خودم سهیل رو گرفتم و دوتا کاندوم و چندتا پد الکلی توش بود و گفت واسه چین و گفتم ضد عفونی کردن وسایل و پشتش به من بود و حدسم رفت روش خوند کاندم بود و کیرم شق شق زیر روپوش بود و متوجه شلوارم شد که تا رونم پایین و سریع نگاش رو دزدید و خواس بره بیرون گفتم لطفا سهیل رو بگیرین خطش که زدم تشریف ببرین و دوباره گفتم مثل همون قبل بایستین و تا دوباره پاش گذاشت بالا یه جووون گفتم و پد الکلی باز کردم و زدم با ماشین و پشت گردن سهیل ر و با صدای لرزون گفتم چند ثانیه صبر کنین تا خشک بشه و سرش رو به نشانه تایید تکون داد و یا قدم رفتم عقب تر و شلوارم کشیدم تا زانوم پایین تر و شرتم کشیدم پایین و یواش کاندوم باز کردم و خواست برگرده شونش گرفتم و گفتم چند لحظه صبر کنین و کاندوم کشیدم رو کیرم و مچ دستش گرفتم و گفتم رو شونش بگیر و موهاش از کنار صورتش آویزون بود و موزر روشن کردم و با دست چپم هی کیرم میمالیدم و گفتم لطفا زانو تون رو تخت بزارین و تا زانوش رو تخت گذاشت دامنش دادم بالاتر و سفیدی روناش عقل از سرم برد و یه شرت آبی روشن پاش بود یواش موزر روشن گذاشتم رو تخت و دوتا دستم گرفتم دور کمرش و کیرم چسبوندم لا پاش و یواش گفتم بیارش پایین و اصلا به رو خودش نیاورد و دوباره چندبار با کیرم ضربه زدم به کونش و لا پاهاش باز تر کرد و سریع شرتش کشیدم پایین و با فشار هلش دادم بره تو کیرم و یه آههه بلند کشید و چند بار جلو و عقب کردم و یه آن با تمام فشار تا ته کردم تو کص داااغ و پر آبش و گف آخخخخ و سهیل و گف چیشد و منم گفتم از بس داغه و تنگ و شرعو کردم جلو و عقب کردن یواش و یهو آبم سریع اومد و کشیدم بیرون و بلکه نفهمه و چند ثانیه صبر کردم تا دل زد کیرم و مریممم گفت ای باباااا همییین بود همش و عجب و گفتم سر آقا سهیل اصلاح کنم و بیرون در خدمتم و یه نیشگون از کصش گرفتم و نمیدونم چجوری سر سهیل اصلاح کردم و سریع رفتم دستشویی و کاندوم در آوردم و مریم تو آشپزخونه با گوشی حرف میزد و نگاه کردم دیدم کیفم رو کاناپه و سریع اون یکی کاندوم برداشتم و رفتم از پشت چسبیدم به کون نرم مریم و دوتا سینش رو چنگ زدم و گوشی در گوشش بود و رو کرد به من و با اشاره دست رو لب گف هیییس و با گوشی اشاره کرد و دوباره پشت کرد به من و سریع کاندوم کشیدم رو کیر شق شقم و دامنش دادم بالا و شرتش خواستم بکشم پایین با دست گرفت و نذاشت و برگشت تا خاص حرف بزنه لبااای داغشو خوردم و به زور جدام کرد و گفت آجی خودم زنگت میزنم و دیگه فرصت ندادم بهش و. لبام قفل کردم رو لباااش و خودش هم شل شد و با دستاش هی پشت کمرم و باسنام میمالید و یه دسش کیرم گرف وگفت چه حالی بکنه پارتنر از این کوکتل و و با دست هلش دادم سمت کاناپه و و سینه هاش کشیدم بیروون و گف بخوورشووون فقط گاز نزن سفیدن و معلوم میشن و منم اصلا گوشام شنوایی نداشت و با یا حرکت شرتش کامل کشیدم پایین و یه پاش گذاشتممم رو شونم و خودش سر کیرم گرفت با یه فشااار زیاااد تا ته رفت تووش و گففف آیییی کسکش یواااش تررر و شروع کردم به تلمبه زدن و سینه هاش بالا و پایین میشد و صدای شلپ شلپ راه افتاد و لبام گاز میگرفت و کشیدم بیرون و برش گردوندم از پشت گذاشتم توش صدای برخورد بیضه هام با بدنش بلند شد و هی از زیر با دوتا دستم ممه هاش فشار میدادم و قربون صدقش میرفتم و مداممم میگففف یووواش کسکش گشاد میشه و میفهمه و منم محکم تر میزدم و گفتم گور باباش اونکه کمر کردن نداره و این بدنو باید سرخش کنم و حسرت بهش نمونههه و گفت بزار منم بکنم و دراز کشیدم رو کاناپه و کفف واااو چه بدن بی مویی داری وو کصش تنظیم کرد رو کیرم و بالا و پایین شو کرد و و منم هی با سوراخ کونش ور میرفتم هی بالا و پایین تند میشددد و صداااش رفت بالاتر و چند باررر لرزید و یه آب داااغ ازش اومد بیرووون و منم با داغی کیرم دوباره آبم اومد و محکم از پشت بغلش کردم و خوابید رووممم …و این شد اولین سکس من با مریم جووون …

نوشته: سینا

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها