داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

مردی و نامردی

من خیلی صبر و تحمل کردم . خیلی تا بتونم  اونو آدمش کنم . شوهر خودمو میگم . یه پسر هم از اون داشتم . ده سالش بود . سی و پنج سالم بود و خیلی هم خوشگل بودم . شوهرم بنگاهی بود و مردی بودزن باز. هر کاری هم می کردم آدم نمی شد . چند بار خودم گیرش انداخته بودم . با زنای شوهر دار هم رابطه داشت . خیلی کثیف بود . با این که خیلی از زنا هم می دونستند که اون آدم هوسبا زیه بازم دور و بر او می پلکیدند . نمی دونستم چرا شاید واسه این بود که اون واسشون پول خرج می کرد . شاید هم تنها بودند و شاید م واقعا دوستش داشتند هوس داشتند . آخه عمید جاذبه جنسی اش قوی بود . خیلی پاپوش ها واسش درست کردم .یعنی اونو موقع خلاف گیر بندازم  ولی اون از همه اونا جون سالم به در برد .. بالاخره قبول کرد که طلاقم بده . مهر منو هم که حدود صد میلیون تومن می شد حاضر شد که نقدا بده . نفقه هم بده که پسرمو من داشته باشم . چون حال و حوصله بچه داری رو نداشت . مزاحم هرزگیهاش می شد . با این که دوست نداشتم متارکه کنم ولی دیگه خسته شده بودم . بر فرض که خیانت اونو تحمل می کردم . اگه اون عفونت زنای دیگه رو به من انتقال می داد و انواع و اقسام بیماری رو می گرفتم چی ;/; خلاصه خیلی عصبی بودم . یک عمر وفاداری و حدود ده سال به درستی زندگی و تحمل کردن و آخرشم این جوری ;/; چند تا معامله کرده بود و خرید و فروش ملک و زمین و خونه کرده  حدود پونصد میلیون سود کرده بود و براش اهمیتی نداشت که صد تاشو بده به من . هر دومون راضی بودیم . عمید یه شاگرد داشت به نام فرید. جوون چهار شونه و خوش تیپ و خوش اندام و بد چشمی بود .  از همون اول که اومده بودپیش عمید یه جور خاصی نگام می کرد نشون می داد که به من نظر داره ولی من اهلش نبودم از اون زنایی نبودم که به شوهرم خیانت کنم .. .. به انواع و اقسام کار ها و تر فندها و زیر آب زدن شوهرم می خواست با من جور شه ..  نمی دونم چرا از اخراج نمی ترسید . یه بار خودشو هم به من نزدیک کرد که بهش اخطار دادم اگه یه بار دیگه خودشو بهم نزدیک کنه من موضوع رو به عمید میگم . عنوان کرد که عاشق منه دوستم داره . سن براش مهم نیست . شیفته صبوری و نجابتم شده این که  با کثافت کاریهای شوهرم می سازم .. -خیلی نامردی فرید . تو داری نون و نمک اونو می خوری و باز می خوای بهش خیانت کنی ;/; -این اسمش نامردی نیست . من دارم در حق تو نا مردی می کنم .. .. اون شب عمید پسرم عماد رو با خودش برد خونه پدر و مادرش .. نوه شونو خیلی دوست داشتند . گفتند که ما اونو نگه می داریم وکلا بعد از طلاق نمی خواستن اونو بدن به من .. منم چیزی نگفتم . حرفی نزدم . ولی اون شب تنهام گذاشتند .. خیلی ناراحت بودم . نمی دونم چرا دلم می خواست یکی پیشم باشه . یکی دلداریم بده .. اون چطور این قدر راحت همه چی رو پشت سر گذاشته . فکر کرده با پول می تونه خیلی راحت همه چی رو بخره . نامرد عوضی .. حتی مدتها بود که از نظر جنسی تا مینم نمی کرد .. کثافت .. خون من به جوش اومده بود .  دلم می خواست که عقده هامو خالی کنم . دلم نمی خواست که پاک از خونه اش بیام بیرون .اون روز فرید برام زنگ زده بود . شنیده بود که من و عمید می خواهیم از هم جدا شیم . به من اظهار عشق کرده بود . گفت اختلاف سنی مهم نیست . بچه هم که میره پیش پدر بزرگش اگرم پیشت می موند مهم نبود .. می دونستم همه اینا بی خوده و زندگی مایعنی من و فرید اگه قبول کنم که معشوقم بشه  دوام پیدا نمی کنه ولی جوابی بهش ندادم . اون فقط هوس منو داشت تن منو می خواست . این حرفا رو به خاطر این می زد که یا من باشه منو بکنه . ولی پس از چند ساعت تنهایی و این که حس کردم بهش نیاز دارم بالاخره تسلیم شدم .  زنگ زدم برای فرید . ازش خواستم بیاد کارش دارم و می خوام در مورد عمید باهاش حرف بزنم . قبلش رفته بودم حموم  حسابی خودمو برق انداختم و شدم ده سال جوون تر . یه چیزی هم سن فرید .. که دیگه ده سال اختلاف سنمون نشون نده .. وقتی که اومد و منو در اون شرایط دید دیگه دوزاریش افتاد .. منم از وقتی که تصمیم گرفته بودم تسلیمش شم حالت بی تاب ها رو پیدا کرده بودم …دامن  کوتاه و شونه های لخت من همه از این می می گفت که من تسلیمم .. اون بغلم زد . خیلی سختم بود . عادت نداشتم . نمی تونستم دست مرد بیگانه ای رو تحمل کنم . من مثل عمید هرزه نبودم . هیچ کاری نمی کردم جز این که اجازه داده بودم هر کاری که دلش می خواد انجام بده . با بوسه هاش با دست زدن به سینه هام .. با نوازش و حرفای عاشقونه ای که حالا از شنیدن اون لذت می بردم و منو به عالم رو یا برده بود . دیگه وقتی منو برده بود روی تخت و لختم کرده و اون تن کاملا بر هنه شو می دیدم که رو من قرار گرفته منتظر حرکت بعدیش بودم . یواش یواش از شنیدن صدای ناله های هوس خودم لذت می بردم این جوری بیشتر بهم مزه می داد . از همین حالا به فکر لحظاتی بودم که فرید بیاد پیش من .. بهش گفتم وقتی که عماد ازم جدا شد باید بیشتر بهم سر بزنی و اونم بهم گفت که تو زن زندگی منی .. من همیشه مال توام .. لاپامو باز کرد و دهنشو گذاشت روی کسم .  زبونشو طوری روی کسم می کشید که جز به لذت و تنظیم سیستم عصبی و ار گاسم به هیچی فکر نمی کردم . سابقه نداشت که با لیس زده شدن کسم با زبون اونم در مدتی کوتاه ار گاسم شم . -کیرتو می خوام عماد کیرت رو بده .. زود باش ..منو منتظر نذار .. چقدر کلفته .. دستمو گذاشتم رو چاک کسم تا حس کنم که کسم زیاد گشاد نیست .. خیلی دلم می خواست واسه فرید جراحی و تنگش کنم . حس کنم می تونم دوستش داشته باشم . کیرشو یواش یواش گذاشت توی کسم . چشامو فقط بسته بودم و گذاشتم که هر کاری که دلش می خواد انجام بده . خیلی بهم مزه می داد .. بوسه های فرید .. این که سینه هامو میک می زد . زیر لب زمزمه می کردم خیلی مردی . خیلی آقایی .. با پولم یه آپارتمان خیلی کوچیک می خرم . بقیه رو می ذارم سپرده خودمم پس انداز دارم . پیش بابا مامانم نمیرم . در همین افکار بودم که حس کردم آبم داره می ریزه .. من تشنه بودم . تشنه آب کیرش ولی اون گفت عزیزم  باشه بعد از طلاق..-باشه منم سعی می کنم از پریود بعدی قرص بخورم .. کیرشو از کسم بیرون نکشید و بازم به گاییدنش ادامه داد .. یه لحظه چشامو باز کردم و اون کیر زندگی بخشو دیدم که اونو داره میذاره لای سینه های درشتم . همونجا آبشو خالی کرد . ولی من دیگه چشامو بسته بودم . سالها بود که این آرامشو نداشتم .. .. در عالم لذت و سر خوشی و خواب و خیال و بی خیالی بودم که سر و صدا و هممهمه ای شنیدم .. انگاری صدای عماد میومد و چند تا مرد .. پدر شوهر و برادر شوهر و دو سه نفر دیگه که اونا رو نمی شناختم اومده بودند .. من گیر افتاده بودم . فرید رو هم گوشه دیوار به دام انداخته بودند .. پدر شوهرم فریاد می زد یه چیزی بندازین روی این جنده .. خیلی دوستم داشت همش ازم حمایت می کرد .. ترس برم داشته بود نای پا شدن نداشتم . یعنی حالا سنگسارم می کنن ; اعدام میشم ;.. همون شب روز گار من سیاه شده بود . یه لحظه حس کردم که شوهرم زیر گوش فرید یه چیزی گفته .. مشکوک شدم ..  آخه اونا نمی تونستن کلید زده اومده باشن . ازدرون  طوری کرده بودم که از همون داخل یکی باید دررو باز کرده باشه . بر فرض هم اگه فرید چاره ای جز باز کردن در نمی داشت می تونست حداقل بیاد بهم بگه لباس تنمون کنیم که این جوری گیر نیفتیم .. وقتی که عماد بهم گفت از مهریه ام بگذرم و طلاقمو امضا کنم انگاری دنیا رو به من داده باشن .. بعد از جدایی تازه حس می کردم چه کلاه گشادی به سرم رفته .. آبروم رفته بود . واقعا عحب کیری خورده بودم . خجالت می کشیدم برم خونه پدرم  . یه مرد اگه هزار تا کثافتکاری کنه بازم میگن یک مرده . ولی یک زن وقتی رسوای عام و خاص شد دیگه رفت واسه خودش . هیچی اون لکه ننگو نمی تونه پاک کنه . همه جا انگشت نما میشه .. با همون مقدار پس اندازی که داشتم یه خونه ویلایی واسه خودم رهن کردم . بابام چشم دیدن منو نداشت . کاری پیدا نکردم .. زندگی تباه شده من تباه تر شده بود . با یه جنده آشنا شدم که  خیلی مشتری داره  نمی تونه جوابگو باشه قرار شده واسم مشتری بفرسته و من درصدی باهاش حساب کنم .. خدا پدرشو بیامرزه . ثواب به چی میگن . هر چند میگن جنده چش نداره جنده رو ببینه ولی اون در حق من خواهری کرد .. حالا منتظر اولین مشتری خودم هستم . نمی دونم چه شکلیه .. کیرش چه اندازه هست . می تونه بهم لذت بده یا نه .. ولی اون چه که از همه اینا بیشتر مهمه پولیه که بهم میده تا یه چیزی واسه سیر کردن شکم خودم داشته باشم و منت هر کس و ناکث رو نکشم . گناه من چی بود ;به راستی گناه من و امثال زنایی مثل من چیه که فریب نامردی  شوهرم و افرادی مثل فرید رو بخورم که با شوهرم دست به یکی کرده واسم پاپوش درست کرده بودند . آره فرید بهم نشون داد که در این دنیا چیزی به نام مردی و نامردی وجود نداره . همه چیز یک دسته .. یک دست و یکدست .. همه می خوان بد باشن .. گلیم خودشونو از آب بکشن بیرون .. حتی دیگه نمی تونم به پسرم فکر کنم . حتی حق ندارم پسرمو ببینم . چون یک زن هرزه ام فاسدم ..شایدم اگه بتونم ببینمش شرمم بیاد خجالت بکشم .. من یک زن هرزه ام . ولی کسی به معشوق یک روزه ام نمی گه هرزه . کسی به شوهر سابقم نمیگه هرزه ;/; آخه چرا ;! … پایان .. نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها