داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

مثلث عشق 10


حسن به همراه بسیاری از آزادگان چند روزی را باید در قرنطینه های سر مرز به سر می برد تا پس از تایید صحت و سلامت کامل از سوی پزشکان به نزد عزیزان و زاد گاهش بر گردد . شور و حال عجیبی داشت . حال و هوای قرنطینه هر چند ازنظر حبس بودن در آن احساسی چون احساس در زندان بعثیون بودن را در او ایجاد کرده بود اما میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمونه . اینجا همه با عزت و احترام با اونا بر خورد می کردند . اونا حکم فرشته های نجات ملتو داشتن . هر چند شهید نشده بودند . بالاخره آزاد شده بودند . خدایا چه روزها و شبهایی رو که به یاد خانواده مخصوصا زن و دختر کوچکش اشک نریخته بود . حتی به نمایند ه های سازمان ملل هم اسم و آدرس درستی نداده بود . بعد از چند سال به ایران عزیزش بر گشته بود . دختر چند ماهه اش حتما بزرگ شده . واسه دیدن هر یک از اعضای خونواده اش یه هیجان خاصی داشت . ولی میدونست اون هیجانی رو که از دیدن زینب بهش دست میده قابل مقایسه با هیچ هیجان دیگه ای نیست . کاش اولین باری که همسرشو می بینه اون تنها باشه بتونه در آغوشش بکشه و بگه این ماهها و سالهای در حبسو به یاد و امید او زنده بوده . به امید او بوده که با یه تکه نون خشک شبو به صبح می رسونده . به امید او بوده که بد ترین غذا ها رو در کمترین حجم تحمل می کرده . به خاطر اون بوده که در فضایی می خوابیده که گاه مجبور بوده همونجا ادرار کنه و در تعفن همون ادرار به یاد اون چشاشو رو هم میذاشته . بیچاره هنوز نمی دونست به عنوان یه مرده ای که زنده شده داره بر می گرده اون باید یه هفته رو اونجا سر می کرد و تا بره خونه شون هشت ده روزی طول می کشید یه نامه ای نوشت و به دست یکی از همشهریهاش که داشت از قرنطینه ترخیص می شد رسوند که برسونه به دست همسرش . یکی هم برای خونواده پدریش نوشت . دیگه طاقتش طاق شده بود . واسه زینب این طور نوشته بود …. همسر باوفایم سلام !بالاخره سالهای دور از خانه و جدایی به سر رسید ه پرنده عاشقت به آشیانه باز می گردد تا با جفت ابدی خود آرام گیرد . من این نامه را با اشک درونم می نویسم . اشکهای غم و شادی .  روزهای بدون تو . می دانستم که چشم به راهم می مانی . می دانستم که روزهای خوش باهم بودن را فراموش نمی کنی . می دانستم که پیمان بسته شده من و تو در دل آسمانها از هم گسسته نخواهد شد . چون آن عقدی را که خدا عاقدش باشد هیچ بنده ای قادر به از هم گسستنش نخواهد بود دلم برای در آغوش گرفتن و بوسیدنت تنگ شده . برای بوییدنت . نوازش کردنت . برای آن که بگویم دوستت دارم . عاشقتم . می دانم که این ایام بر تو سخت گذشته می دانم که فاطمه کوچکم را بی پدر بزرگ کرده ای . می دانم که بی خبری از من نگرانت کرده . اما دل یک عاشق هرگز اشتباه نمی کند . می دانستم که می دانی بالاخره یک بار دیگر به هم خواهیم رسید . خدایا تو را سپاس به خاطر نعمت آزادی .. سپاس تو را که شایسته سپاسی سپاس تو را که مرا به کشورم به خانواده و زینب و فاطمه عزیزم رسانده ای … شکنجه ها راسختیها را گرسنگیها و تشنگیها را رنج دوریها را شلاق دژخمیان را دوزخ دنیا را به خاطر رسیدن به بهشت عشق تو تحمل می کرده ام . تا شاید که روزنه امیدم چشمه نور گرددو من امروز آن چشمه را با چشمان عاشق خود می بینم . کاش سوار بر آن چشمه به نزد تو می آمدم همچنان می گفتم که دوستت دارم و دیوانه وار دیوانه توام . زینب من می دانم که سختیها کشیده ای . می دانم که در انتظار من بوده ای . نگران بوده ای . ولی بدان که یک اسیر ناتوان است . درمانده است . او فقط خدا را دارد و من هم خدا را داشتم و از او می خواستم که تو را برایم حفظ کند تا یک بار دیگر عاشقانه در کنار هم و در آشیان عشقمان بال و پری دیگر گرفته و پرواز به سوی آسمان عشق و محبت را از سر گیریم .. دلم تنگ شده .. دلم تنگ دیدن چشمان زیبای توست تا یک بار دیگر راز عشق و صداقت و وفا را در آن بخوانم . تا یک بار دیگر احساس کنم که گرانبها ترین جواهر زمین از آن منست . تا همچنان احساس کنم که خوشبخت ترینم . خوشحال ترینم .خداوندا !تو اگر غم را نمی آفریدی هرگز نمی دانستم که شادی چه لذتی دارد !اگر هجران نمی بود هرگز قدر وصل را نمی دانستم . تو را با عشق شناختم و عشق را با تو . دلم برای دیدن تو و فاطمه عزیزم یک ذره شده . به من گفته اند که عزیزانم همه زنده و سلامتند . خدای بزرگ را شاکرم که میوه شیرین صبر را به من چشانده است . با دنیایی از امید و آرزو به سوی تو می آیم تا یک بار دیگر به تو بگویم که دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . عشق اول و آخر تو حسن … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی 
language=javascript> function noRightClick() { if (event.button==) { alert(“! حق کپي کردن نداري “) } } document.onmousedown=noRightClick

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها