داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

مامان بخش بر چهار 36

-افشین فدات ..دارم آب میشم .و می ریزم ..-اوخ فدات مامان حالا اگه ممکنه خودت آب نشو اون آبتو بریز بیرون .. که می دونم داداش الان منتظر منه . که جامو بدم به اون . خسته شده . دلم واسش می سوزه .. یه عشوه ای واسش اومده گفتم گل من دلت برای مامانت نمی سوزه که چقدر تا حالا سختی کشیده و از این درد هابوده که امروز نیاز به در مان داره ;/; -فدات میشم .. -ولم نکن ولم نکن عزیزم . دارم خالی می کنم .. صدای جیغ کشیدنهای من طوری فضای اونجا رو پر کرده بود که اشکان فوری اومد طرف من لباشو گذاشت رو لبام و طوری هم به من فشار می آورد که نتونم به هیچ طریقی فریاد بزنم . چاره ای واسم نمونده بود جز این که  آب کسم با نرمش خاصی بزنه بیرون .. حرکات افشین رو بدنم طوری بود که متوجه بودم که مایع هوس من با ناز و عشوه خاصی اومده بیرون .. . چشامو بستم . دلم می خواست واسه دقایقی رو بخوابم و پلک نزنم . چند دقیقه ای رو در همین حس و آرامش بودم . احساس لمس یک کیر منو بیدارم کرد . اشکان بی طاقت بود که کیرشو توی کس من فرو کرده بود . چه سرعتی و ضربتی کار می کرد . -اشکان با سینه هام ور برو .. خیلی سنگین شده . درست مثل اون وقتایی که پر از شیر بود و با مکیدن سبکش می کردی . هنوز حرفام تموم نشده بود که اون لباشو گذاشت رو سینه ام . هر دو تا شو دونه دونه میکشون می زد . -نههههههههه نهههههههه پسرم -آره مامان .. حالا هم دارم سینه هاتو می خورم . -بخورش . هر جوری که دوست داری . هر مدلی که می خوای بخورش . آب لنبوش کن . همش مال تو و داداشت . لاپامو باز ترش کردم تا به نرمی و سرعت بیشتری بتونه باهام حال کنه . این چهارمی اونا بود . حالا دیگه خاطرم آسوده شده بود . از اونجایی که افشین سر حالم کرده بود با این که لذت می بردم ولی می دونستم که اشکان باید مدت زمان بیشتری منو بکنه تا ارگاسم شم .. حالا دیگه من شده بودم کاملا ضد اسلامی . آخه دین ما میگه یک مرد می تونه تا چهار تا زن داشته باشه ولی من حالا چهار تا مرد داشتم و اگه اونی رو که سر و کله اش غیب شده بود و رفته دنبال عیاشی های خودش به حساب بیاریم میشه پنج تا مرد . حالا می دونم چه جوری از زندگیم لذت ببرم . این همون راهیه که شوهرم قلی پیش پام گذاشته . و من حالا کاملا یک زن آزاد هستم . دعا می کنم که اون دیگه هیچوقت بر نگرده . بیشتر ثروتشو هم که به اسم من کرده حالا چقدر دیگه خودش داره اونو نمی دونم ولی برام مهم نیست من مال دنیا واسم مهم نیست .حتی اگه شده در یه چادر هم با پسرام باشم برام خیلی با ارزش تر از این میلیارد ها ثروتیه که شوهرم به اسم من کرده .. ولی اون اگرم بر گرده من پسرامو فراموش نمی کنم .. حالا شده بودم مثل خیلی از زنای تبتی که چهار تا شوهر دارن . اونا هر هفته میرن بغل یکی از شوهراشون ولی من می خواستم کار رو به جایی برسونم که هر چهار تاشون اگه شده هر روز بیان سراغم . اشکان خیلی خسته شده بود . -خیلی آروم همه جامو ببوس . همه جامو بخور . صورتمو زیر گردن .. بگو دوستم داری . با چشایی بسته و آرامش خیال به کیری فکر می کردم که توی کسم داره مانور میده . یه حس داغ .. حسی که هوسمو به همه جا می رسوند .  پوست تنم همه جاش در حال سوختن بود .  نمی دونم چرا هوس کرده بودم اون دو تا دیگه هم بیان و حالمو جا بیارن .. ارغوان !ارغوان ! حواست فقط به همین سکس باشه .. ولی نمی دونم چرا هر لذتی رو که می بردم درجا به فکر لذت و عشق و حال بعدی بودم . به این فکر می کردم که اگه بخوام یک سکس با چهار تا پسرام در ان واحد داشته باشم بهتر اینه که با افشین و اشکان باشم و اسحاق و احسان سر برسن و ما رو مثلا گیر بندازن اون وقت خودشونم وارد عملیات شن . ولی اگه بر عکش باشه چون افشین و اشکان جریان من با اونا رو نمی دونن ممکنه شوکه شن . واقعا یک مادر تحت هر شرایطی به فکر بچه ها شه و واسشون دل می سوزونه .-اشکان عزیزم با کمرم پشتم .. ور برو .  یه دور بر گشتم  یه حالت دمر به خودم گرفتم تا این جوری به دیدن کونم به هیجان بیشتری بیفته و منو هم به هیجان بیاره .. افشین هم به وجد اومده بود . اوخ جون کون مامان .. -صبر کن پسرم به تو هم می رسه . اشکان که نمی خواد بخورتش تموم کنه -مامان من می خوام الان همه شو بخورم …. ادامه دارد …. نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها