داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

مامان , ارث بابامه

از وقتی که یادم میومد پدر بود ومنقل و وافور و خونه ای که مال خودمون نبود . ومادری که جوونی و زیبایی خودشو وقف مردی کرده بود که قدرشونمی دونست وپدر حتی پول اجاره خونه رو نداشت که پرداخت کنه . پدرم به پیسی افتاده بود . از دست مادرم هم کاری ساخته نبود . پدر  دار و ندار ما رو فروخته بود . صاحبخونه جوابمون کرده بود .چندین هفته در رنج و سختی بودیم . ولی به ناگهان ورق بر گشت ناگهان دیدم که همه چیز عوض شد . وضع ما بهتر شد . خوردنی ها بیشتر شد . دیگه هر روز صاحبخونه رو که مردی بود از بابا جوون تر نمی دیدم . مامان ا ختر من هرروز به خودش می رسید . بابا بیشتر بهش سفارش می کرد که خودشو خوشگل کنه .. مامان گاهی وقتا که با خودش خلوت می کرد گریه می کرد . نمی دونم چرا شاید از سر نوشت بد خود نالان بود . اکبر آقا صاحبخونه مون هفته ای دوبار اونم شبا میومد خونه مون . اون و مامان و بابا می رفتند به یه اتاقی . دررو قفل می کردند . من تازه به سن بلوغ رسیده بودم .  . گاهی وقتا حس کنجکاوی من گل می کرد که ببینم اون داخل چه خبره . می رفتم گوش وای می ایستادم .. صدای مامانو نمی شنیدم .  بیشتر اکبر آقا و بابا حرف می زدند . یه بار که اکبر آقا  به بابا ارسلان گفت من تهشو دارم اختر جون تو دستتو بذار رو کونت دو طرفشو بازش کن  داش ارسلان با دست می فرسته بره تو .. کلمه کون منو به فکر فرو برده بود . چرا اکبر از کون گفته بود . و از باز شدن اون . اصلا اون چرا باید از این حرفا بزنه . سقف اتاق خونه خیلی معمولی و از پرسیاناهایی بود که پشت بوم سرپوشیده ای داشت که می شد رفت اون بالا و با ارتفاعی بالاتر از این پرسیانا ها ی نازک تخته های نرادی بود که کسی که این بالای سرپوشیده راه میره دیگه اون سقف شل رو لگد نکنه . خلاصه تصمیم گرفتم یه شکافی بین یکی از این  نوارهای پرسیانا به وجود بیارم و خوب دید بزنم .. احساس بدی داشتم . با این که  هنوز باید خیلی چیزا رو در خصوص مسائل جنسی و روابط سکسی یاد می گرفتم ولی حس کردم که باید یه خبرایی باشه . خلاضه به اندازه ای درزو شکستگی به وجود آوردم که بتونم دید بزنم . واونا رو هم مشکوک نکنم .   وقتی اولین بار برای دید زدن رفتم اون بالا از بوی دود و دم و تریاک خفه شده بودم . حالم داشت به هم می خورد با این که با این بو غریبه نبودم ولی این مسیر خیلی غلیظ تر بود . دود همش میومد بالا . حالم داشت بد می شد از صحنه هایی که می دیدم . مامان لباساشودر آورده بود حتی سوتینشو . یه شورت پاش بود . بابا داشت دود می کرد و اکبر آقا داشت با سینه های مامان ور می رفت . مادر عین مجسمه ها بود و جرکتی نمی کرد . -اختر خانوم اگه اکبر آقا طلاقت بده خودم صیغه ات می کنم .. .لحظلتی بعد مامان شروع کردن به رقصیدن انگاری داره زورکی می رقصه .. بابا که حسابی لول لول شده بود همراه با رقص مامان سرشو میذاشت زیر کون اون  و با دستاش شورت اختر جونو می کشید پایین و می داد بالا و از اکبر آقا اجازه می گرفت که بکشه پایین ;/; اکبر خان هم بهش می گفت که بذار یه خورده برقصه .. بعد که دستور پایین کشیدن شورت مامان به بابا صادر می شد اون خیلی آروم و با یه حالت استریپ تیزی که بتونه اکبر رو به هوس بیاره و هیجان زده ترش کنه این کارو انجام می داد . بابا   با ترس و لرز چند بوس به کون مامان می داد و می گفت با اجازه اکبر آقا . اون طرف اکبر هم خودشو لخت می کرد . بابا کیر اکبرو می گرفت توی دستش و خودش اونو شقش می کرد . واقعا دود و دم چه به روزش آورده بود . کیر اکبررو گرفته اونو به سمت کون مامان هدایت می کرد . حالا که فکرشو می کنم این از اون خایه مالی های درجه یکه که مخصوص معتادان شریفه . -اختر پاهاتو به دو طرف بازشون کن . اکبر آقا معطلند . مامان پاهاشو ستون می کرد . -زن چقدر کون کلفت شدی . دستارو بذار روکونت گوشتاشو به دو طرف بکش می خوام سوراختو ببینم و کیر اکبر جونو مثل همیشه خودم بفرستم اون داخل . افتخار کس گشایی رو خودم داشته باشم .. -فرماش می کنی آقا ارسلان این کوس و کون گشایی که تا حالا چند دفعه هست انجام شده . -ولی هر باریه مزه ای میده .. من که این تن و بدنو می بینم حظ می کنم . اکبر آقا اصل اصل و ارجیناله ..البته بابا دیگه خیلی رفته بود توی چرت . گاهی اوقات که زیادی می زد  عین معتادای سوپر متالیک حرف می زد . مثلا اونجایی که از تن و بدن مامانم تعریف می کرد در اصل گفته بود اشل اشله  اورژیناله . باورم نمی شد . برای من خیلی سخت بود باور کردن این صحنه ها . نمی تونستم به خودم بقبولونم که مرد تا این حد می تونه بی غیرت شه . بابا ته کیر اکبررو گرفت و سر کیر رو گذاشت رو سوراخ مامان . -سوراخ بالا یا پایین .;/;اکبر آقا کمی فکر کرد و گفت همون کس فعلا خوبه . سگ مصب کس زنت بد جوری آدمومی سوزونه . خیلی حال میده . آتیش میده . حالا هم که چند تا پک زدم و دیگه به این زودیها هم آبم نمیاد . بابا چه کیفی می کرد که اکبر از گاییدن مامان لذت می بره . اکبر هم خوشش میومد که پدرم با دست خودش کیر رو میذاره توی کس مامان .. پدر با سینه های مامان ور می رفت . -اختر خوشت میاد از من خجالت نکش . کیف کن . ناله کن . هرچی تو دلته بریز بیرون . من و اکبر جون با هم نداریم ولی مامان چیزی نمی گفت . کیر اکبر خیلی راحت می رفت توی کس مامان و بر گشت می کرد . گاهی بابا کیرشو می گرفت توی دستش و جلق می زد . همون کاری که من با اون فهمیدم که مرد شدم . بابا دلش می خواست که مامان عشوه گری کنه تا اکبر بیشتر هواشو داشته باشه .. .. از اون به بعد سعی می کردم زیاد نرم بالا . حالم از بوی تریاک به هم می خورد . اکبر زرنگ بود زیاد نمی کشید ولی پدرم داشت خود کشی می کرد . اکبر هر جوری که دوست داشت با مامان حال می کرد . آبشو هر جا که اراده می کرد می ریخت توی کس توی کون .. روی سینه . بعضی وقتا هم از سکس خشن خوشش میومد . یک بار موهای مامانو گرفت و کشید و کیرشو  به لباش فشار داد .. -باز کن جنده .. -اکبر آقا زن من که در بست در اختیار شماست من که دست بهش نمی زنم .. -این جوری حال می کنم -هر جور که حال می فر مایید بفر مایید -جنده دهنتو باز کن .. مامان دهنشو باز می کرد و اکبر هم کیرشو فرو می کرد توی دهنش و عینهو کس دهن مامانو می گایید .. یه بار آبشو خالی کرد توی دهنش ولی مامان قسمتی از اونو که ریخت بیرون عصبی شد و دوباره کیرشو فرو کرد توی دهن مادرم تا این که حس کردم بعد از چند دقیقه یه بار دیگه هم توش خالی کرد و مادرم طوری که به صاحبخونه  مزه بده آب کیرشو خورد .  اوایل خیلی عصبی بودم . ولی حس کردم که عادت کردم به دیدن این صحنه ها . سعی می کردم زود جلق بزنم بیام پایین چون نمی خواستم به بوی افیونی که زندگی آدمو خراب می کنه عادت کنم . نمی دونم چرا از اون به بعد نسبت به هیکل مامان یه علاقه خاصی پیدا کرده بودم ولی جرات نمی کردم برم طرفش . هیجده سالم بود و این بر نامه ها همچنان ادامه داشت . با تقلب و این طرف و اون طرف دیپلممو گرفتم .  یکی از این روزا پدرم   رو دم در خونه مرده پیدا کردیم . اون خیلی وقت  بود که مرده بود . از همون وقتی که معتاد شده بود . و برای من از همون وقتی که متوجه شدم اون مامانو داده به دست یکی دیگه مرده بود . خیلی ساده مراسم کفن و دفنش انجام شد . اکبر آقا جوانمردی کرد و کمکون کرد . ولی مامان همش نگران بود از این که سرپرستشون رفته چه خاکی بر سرش بریزه .. تعجب می کردم از این که اون داره این حرفا رو پیش من می زنه . انگاری داشت بچه گول می زد . آخه این چند سالی اون کجا سر پرستی می کرد که با رفتن اون چیزی رو از دست داده باشیم ;/; شاید به همون کیر پرستی و این که کیر اکبر رو در دستش داشته باشه و به کس و کونش فرو کنه می گفت . وقتی من و مامان تنها شدیم راحت تر می تونستم به کون و کپلش چشم داشته باشم . هر چند گاهی چندشم می شد از این که کونی رو که اکبر گاییده منم باید بگام . فکر می کردم که بابا که مرده اکبر دیگه نمیاد .. ولی یه شب اومد و اون و مامان بازم به همون اتاق همیشگی رفته درو از داخل قفل کردند . منم رفتم پشت بوم تا ببینم چی میگن .. -اختر جون تو که خودت می دونی من چقدر خاطرت رو می خوام . هر چند همیشه موقع کس دادن ساکت بودی ولی من دوستت داشتم . می دونی که من زن دارم . الان هم ارسلان مرده و منم از دو طرف گیرم . من نمی خوام زنم چیزی بفهمه .. …….داشتم به این فکر می کردم که زن این بابا عجب کس خلیه که تا حالا چیزی نفهمیده ولی بهتر که فکر کردم , فهمیدم که کس خلی از بابامه چون اون دیگه با بودن خودش در خونه همه چی رو ردیف کرده بود .. حالا پاسخ مامان چقدر مسخره تر بود .. -اکبر آقا می ترسم امیر منم مشکوک شه . من امروز بهش گفتم که بابت یه سری حساب و کتاب اکبر آقا  شاید یه چند روزی رو بیان اینجا -اختر خانوم من شاید شما رو صیغه کنم . زنم نباید چیزی بفهمه .حتی شاید این خونه کوچولو رو هم به اسم شما کنم ولی من دیگه توان جنسی زیادی ندارم . خودتم آخراش دیدی که کیرم چه جوری شل می شد . از اولشم بیشتر با این حال می کردم که دارم یه زن شوهر دارو می کنم . کیف می کنم که اون داره به یکی دیگه حال  میده . راستش قرار بود که این اواخر بریم از یه مرد دیگه کمک بگیریم تا بازم بتونم حال کنم .. مادر فقط سرشو تکون می داد .  -چند بار که من و ارسلان با هم حرف می زدیم امیر بد جوری به کونت خیره شده بود . اون باید یه چیزایی بدونه . من نگاههای کون طلب رو خوب می شناسم .. مامان با کف دستش مرتب می زد به صورتش و پشت اون یکی دستش و می گفت اوا خدا مرگم بده این چه حرفیه که می زنین .. -خلاصه اگه می خواین خونه رو به اسم شما کنم امیر رو بیارم مغازه پیش خودم باید اونو راضیش کنی که در حضور من با تو باشه . من این جوری حال می کنم . رفتم دکتر و بهم گفت که اگه همین چند تا پک رو هم کنار نذارم قلبم گشاد میشه . فکرات رو بکن اگه سرمو بذارم زمین و بمیرم وراث من پوستت می کنن .-اکبر آقا اون پسر با ایمانیه . حالا ایمان ما با کیر غیر رفته زیر سوال ولی اون خیلی صاف و ساده و مظلومه . اصلا به ناموس مردم در خیابون نظر نمیندازه .. -چقدر ساده ای تو .. فکرات رو بکن -اون پسرمه اکبر آقا . -می تونی یه مرد غریبه بیاری ;/; -جلو امیر ;/; -خب می تونی عذرشو بخوای .عذر امیررو میگم .  مثلا به هم صیغه شیم و اون وقت تو بگی که تشریف ببر بیرون -نه من همچین کاری نمی کنم حتی اگه خیابونی شم .خلاصه نمی دونم کار اونا به کجا کشید ولی از فرداش دیدم مامان یه جوری شده . اختر خانوم که حداقل تا حدودی هم که شده پیش من رعایت می کرد تا می تونست سعی می کرد از من دلبری کنه و تحریکم کنه . همه اینا فقط صحبت یه روز بعد از اینه که اکبر باهاش به این صورت حرف زده بود . و فردای اون روز دیدم بهم میگه من اصلا دیشب خوابم نبرد . چند شبه که خوب خوابم نمی گیره -چرا مامان . به خاطر غم دوری بابا ;/; -اون که آره .. عادت داشت شب کنارم می خوابید . بوی اونو احساس می کردم . حالا حس می کنم که یه چیزی کم دارم . اگه می تونستی بیای پیشم بخوابی که احساس تنهایی نکنم دعات می کردم پسرم . می خواستم بهش بگم مامان آدم که خوابید خوابید .تازه بابا که همش بوی گند افیون می داد .  ولی حس کردم که باید کرم کار از کجا باشه . من بیام اونو بکنم و اون به اکبر بگه که رابطه من و اون حسنه شده اون وقت خونه به اسم مامان شه .. از کجا معلوم یه روزی یکی دیگه رو پیدا نکنه و عذر منو نخواد . می دونستم مامان این جوری نیست .ولی می ترسیدم .  باید یه بر نامه ای پیاده  می کردم که از هر لحاظ به نفع من تموم می شد . قبول کردم که شبو کنارش بخوابم . هر لحظه یک بازی جدید در می آورد . می دونستم که زیر کیر اکبر رفتن در این سالها روشو باز کرده . حالا هم قصد داره که خودشو به پسرش بمالونه . شاید به این خاطر که حس می کرد توان  گردوندن زندگی از نظر اقتصادی رو نداره . اخه اون تا سالگی خونه باباش بود و اونا هم که دیدن شرایط اینه دیگه حتی به ما زیاد هم سر نمی زدند و حالا هم که هم پدرش مرده و هم مادرش . بقیه هم که مشکلات خودشونو دارن . نصفه عمرشو هم که در خونه شوهرش بوده . دستش به جایی بند نیست .. اون شب مامان چی درست کرده بود . شده بود یه مانکنی که وزنش یه خورده زیاده . رو تخت کنار هم دراز کشیدیم . -امیر -بله مامان .. -من عادت دارم  برای خواب لباسامو در آرم .-درش بیار مامان . ما که غریبه نیستیم . مامان تا یه شورت نازک و سوتین نازک تر از اون همه چی شو در آورد . چه کونی . سفید و براق . انگاری ار لای درز پشت بوم و اون سقف سایه مینداخت و خوب مشخص نبود ولی از این زاویه می شد به خوبی شفافیت اونو دید .-امیر من به دستای بابات عادت داشتم . اون تا بغلم نمی زد خوابم نمی برد . -خب باشه منم بغلت می زنم . فقط مامان خروپف نکن که من حساسیت دارم . -آخه اعصابم خرابه .. داشتم به این فکر می کردم که بابا اول می خوابید بعد میومد دراز می کشید . واقعا این مامان ما فیلم بود .. منم دل تو دلم نبود . با این که می دونستم مامان اختر کاملا این آمادگی رو داره که خودشودر اختیار من قرار بده اما بیقراربودم  . کار مهمی رو می خواستم صورت بدم . یک تابو شکنی . شاید اگه برای سالها نمی دیدم که زیر کیر اکبر چه جوری داره دست و پا می زنه نمی تونستم خودم قانع کنم که با هاش سکس داشته باشم . در هر حال ضروری بود با این حال استرس داشت منو از پا در می آورد . چند بار دل دل کردم که به مامان بگم که صحبتای اون و اکبر رو از پشت در شنیدم و لی بازم گفتم کمی صبر کنم . -امیر جان من که خودم می دونم تو عادت داری شبا با شورت می خوابی . درش بیاربقیه لباساتو  . اینجا که جز من و تو کسی نیست . عزیز دلم خجالت نکش ..  راحت باش . منم که خودمو تا مرز شورت لخت کردم درجا خودمو یه پهلو کردم تا اختر جون کیر شق شده داخل شلوارمو نبینه . عجب شرطی گذاشته بود این اکبر خان . اون می خواست این جوری حال کنه . به مصداق این شعر که دیگران کاشتند و ما خوردیم .. ما بکاریم و دیگران بخورند عمل کنه . واقعا که خیلی با معرفت بود و می تونستم روش حساب کنم . مامان منو کشته بود . این شورت امروزی رو از کجا آورده بود . فقط یه تیکه بالای کونشو پوشش می داد . بقیه اش به صورت یه خط و نخ نازک از چاک وسط کونش میومد پایین . از اون قرمزای خوشرنگی  بود که دلم می خواست از بغلش کیرمو بذارم توی کسش . پهلو به پهلوی هم قرار گرفتیم . -امیر -چیه مامان . مثل این که یادم رفت لامپ خوابو یا همون چراغ خوابو روشنش کنم . بالا سرش لامپ اتاقو روشن کرد تا من ازجام پاشم و برم سمت دیگه اون لامپو روشنش کنم . اوخ اوخ چشمش که به کیرم یعنی همون ور کیر داخل شورتم افتاد قبل از این که من خودمو یه وری کنم اون روشو برگردوند . داشتم با خودم فکر می کردم برای چی این کارو کرده . واسه این که من خجالت نکشم یا بدش اومده ;/; یا همین که دونسته منم هوس گاییدن اونو دارم خوشحال و آسوده خاطر شده . واقعا این زنا شیطونن و هیچ چیزی نمی تونه جلو دارشون بشه . حالا زیر نور چراغ خواب نارنجی و هیکل توپ مامان باید اونو بغلش هم می زدم . همین کارو هم کردم . سعی داشتم بین کون اون و کیر من فاصله بیفته ولی اون خودشو به من می مالوند . هر کاری می خواستم بکنم که به این زودی با هم تماس نگیریم نشد که نشد . کیرمن رفته بود وسط کونش و اونم همش بهم می گفت بغلش بزنم .می دونستم که آغوش و تن لخت اون فرار نمی کنه . شدت ضربان قلبشو به خوبی می شنیدم . می خواستم بخوابم و نصفه شبی بکنمش . با این که می دونستم اون موقع هم حتما بیدار میشه ولی حداقل در حالت خواب این کار صورت می گرفت و پس از چند ساعت سکوت ولی حالا عیبش این بود که از آخرین جملات رد و بدل شده چند دقیقه بیشتر نمی گذشت . چشام گرم افتاده بود .مامان کونشو همش به طرف کیر من حرکت می داد . خیلی هوس کیر داشت شایدم هوس صاحبخونه شدن و یا هر دو تا .به نظرم چشام رفته بود رو هم و سنگین شده بودم . وقتی چشامو باز کردم و یه نیم نگاهی به اون عقربه ساعت انداختم که در زیر نور کم این قدر مشخص بود که بخونمش متوجه شدم که یک ساعتی رو خوابیدم . .. برام فرقی نمی کرد که اختر جون بیدار باشه یا خواب .می خواستم یه آماده باش بهش بدم .. زیر گوشش گفتم مامان خوابی ;/; .. اگه بیدار بود و جواب نمی داد برای خودش بهتر بود چون زود تر کیر به کار می شدم . جوابمو نداد . من شورتمو کشیدم پایین اصلا از پا م درش آوردم و انداختم پایین تخت . چون اگه اختر بیدار هم می شد دیگه قصد بالا کشیدن اونو نداشتم . کیرم تیز و کلفت شده وسر کون و شکاف و اون سوراخ کونشو نشونه رفته بود .خودشم گفته بود که می تونم بغلش بزنم .می خواستم کسی رو بکنم که صد ها بار اکبر آقا اونو گاییده بود . هیچوقت ندیدم مامان کیف کنه . حالا این اکبر بود که با صیغه کردن مامان می خواست کیر منو بگیره توی دستش اونو فرو کنه توی کس مامان . ملافه ای بین  من و اختر جون نبود . من کاملا بر هنه بودم و مامان یه شورت خیلی نازک بود پاش که از همون بغل چاک کونش می تونستم راحت کیرمو بفرستم توی کس . ولی تر جیح دادم شورتشو آروم آروم بکشم پایین . کاری به خواب و بیدار بودنش نداشتم . وقتی هدف وتمایل طرف رو بدونی بقیه کارا دیگه واسه چیه . کیر تیز کرده امو با حرص به سوراخ کس اختر جون چسبوندم . کوس دریای دریا بود از نظر خیسی و خیلی هم لغزنده که نشون می داد چقدر هوس داره و احتمالا بیداره . . شدت ضربان قلب من و اون لحظه به لحظه بیشتر می شد . کیرمو آروم و مزه گیرانه کردمش توی کس مامان .. جاااااااان جااااااااان بالاخره طلسم شکست . انگارکه کره ماه رو فتح کرده به بزرگترین آرزوی زندگیم رسیده باشم . کون اختر جونو نگاش می کردم که چه جوری داره به طرف من حرکت می کنه . حرکات کونش عشوه گرانه و خیلی نرم و ملایم بود . می خواست وانمود کنه که این عکس العملها خیلی طبیعیه . نور نارنجی می خورد درست وسط کون مامان . یه هیجان عجیبی به صحنه گاییدنش می داد . کیرمو می کشیدم بیرون و اونو آروم می ذاشتمش که راهشو پیدا کنه و بره . حس کردم که سکوت شرمی بین ما حکمفرماست . اون دوست داره که گاییده بشه و منم دوست دارم که بگام . پنجه ها رو روی کونش نگه داشته و کیرمو تند تر می کردم توی کونش . با سرعت بیشتری مامان اخترو می کردم تا اونم حال کنه . یه دلی از عزا در بیاره .سالهاست که زیر کیر یکی بوده که بهش علاقه ای نداشته و ایمانی که داشته و اهل این بر نامه ها نبوده باعث شده که نتونه لذت ببره .شایدم یه شرم خاصی از حضور شوهرش داشت . در هر حال مامان حالا دیگه شوهر نداشت و یک زن آزاد بود . اون می تونست دوست دختر اختصاصی من باشه و هر وقت که هوس کنم اونو بکنم . دستامو گذاشتم رو سینه هاش و بدنمو به بدنش می زدم . لبامو گذاشتم روی صورتش و پس گردن و جاهای دیگه تنشو غرق بوسه کرده بودم . به تمام نقاط بدنش دست می کشیدم . وقتی به کونش می رسیدم اونجا رو با هیجان بیشتری لمس کرده بازش می کردم . چند بار صدای آه کشیدنهای اونو شنیدم ولی چیزی نگفت هنوز مقدر نبود که حرفی بین ما ردو بدل شه . پشت پا و رون پاشو می مالیدم . تنش داغ داغ شده بود . سرمو گذاشته بودم رو کمرش . زبونمو در آورده هر جایی رو که بهش نزدیک بود لیس می زدم . تلمبه زدن من همچنان ادامه داشت . مامان  اختر از عقب خودشو به من می مالید . دو تایی مون تند تند سکس می کردیم  . چیزی که ما رو به هم پیوند می داد نیاز بود . نیاز من این بود که کس بکنم و کس بگیرم و نیاز اون این بود که کس بده . و با یک حرکت نیاز هر دو مون بر طرف شد و پیوند ما محکم تر . علاقه ای که ریشه اش استوار شد . مامان پنجه هاشو به تشک فشار می داد . حس کردم که نزدیکه ارضا شدنشه . ولش نمی کردم . یه قرصی هم خورده بودم که دیر آبم بیاد ولی با این حال پس از بیست دقیقه ای که اونو گاییدم حس کردم که آب توی کیر و پشت کمرم سنگینی می کنه ولی دست ازش بر نمی داشتم . چند بار پنجه هاشو رو تشک باز و بسته کرد . از پهلو که نگاش می کردم لباشو گاز می گرفت و اون قدر با نگاه تعقیبش کردم تا ساکت شد منم که از حال رفته بودم با یه گاییدن آروم حس کردم که آب کیرم داره توی کس ناز و نیم ریز و درشت مامان جونم خالی میشه . همین جور داشت میومد و می ریخت .. جااااااااان تشک  روی تخت رو همه نجس و نجس کردیم . خوشم میومد . من و اختر در نهایت سکوت بدون این که به روی هم بیاریم کارمونو پیش می بردیم . کیر من بعد از این که خالی کرد کمی شل شده بود ولی نه به اون حدی که نتونه بره توی کس . وقتی که مامان اختر دستشو از لای پاش رسوند به کیرم و اونو با سر سوراخش تنظیم کرد از خوشحالی دیگه نمی دونستم چیکار کنم . با این که اطمینان داشتم که می دونه داره گاییده میشه ولی این حرکتش دیگه اوج کار بود . با این حال بغلش زده سینه هاشو توی دستام می گردوندم با یه حرکت رو به جلو تمامی کیرمو فرستادم که تا ته کسش بره . زیر گوش و پس گردن و شونه هاشو غرق بوسه کرده بودم . زیر نور چراغ خواب چشای خمارشو می دیدم و دندوناشو که لبای پایینشو گاز می گرفت . تا صبح اونو همین جوری گاییدم . و فکر کنم یکی دو ساعتی رو خوابیده باشیم . چقدر دلم می خواست از روبرو هم اونو می گاییدم . ظاهرا وقتی من خواب بودم رفته بودحموم .. این بار یه پهلو کرد و روبروم قرار گرفت . دستامو دور کمرش قفل کردم و بازم کیرمو به کسش چسبوندم و  از روبرو کردمش . هوس من و مامان اختر تمومی نداشت . هرچی بیشتر می کردمش بیشتر کیر می خواست . اونو یه دور بر گردوندم . این بار یه نگاهی به سوراخ کونش انداختم . ظاهرا نه بابا و نه اکبر آقا هیشکدوم مرد کون نبودند . کیرمو روی سوراخ تنظیم کرده با یه فشار فرستادم که بره . حس کردم که به خودش پیچیده ولی مثل این که قرار نبود حرفی زده بشه .. کیرم که توی کون  اختر جون بود انگشتمو هم کرده بودم توی کسش و با اون ور می رفتم کون اختر طوری بود که نشون می داد تا حالا ازش زیاد کار کشیده نشده وتقریبا آکبنده و مثل کسش تا سالهای سال جا داره که زیر کیر من دست و پا بزنه . … جالب اینجا بود که وقتی من و اون کاملا بیدار شدیم سراون رو سینه های من قرار داشت و در حال نوازش اون بودم . مثل زن و شوهری که بعد از سکس مرد زن رو نوازش می کنه .اصلا صحبت سکس رو پیش نکشیدیم . انگاری یه نیاز بود یه کاری که باید انجام می شد . از بابا گفتیم . -راستی مامان دیشب بابا رو خواب دیدم . -اصلا خوابیدی ;/; -آره یکی دو ساعتی خوابیدم -چی می گفت -می گفت از مادرت خوب نگه داری کن . -داری می کنی دیگه -یه چیز دیگه هم گفت .گفت قراره مادرت صاحب یه ملکی بشه . سعی کنین این ملک رو تو با مادرت شریکی بگیرین وگرنه فروشنده سر مادرت کلاه میذاره از چنگش در میاره . گفتم بابا ما آه نداریم تا با ناله سودا کنیم . ملک کجا بود . گفت به زودی مشخص میشه .. مامان عجیب رفت توی فکر .. -راست میگن مرده آگاه میشه . از من و تو که چیزی نگفت . -نه مامان از هر دوی ما راضی بود .. خلاصه کاری کردم که خونه رو نصف به نصف شریک شدیم . من و مامان هم دیگه یواش یواش از نظر کلامی هم یه شیوه ای عادی پیش گرفته و حرفای سکسی هم می زدیم . قرار شد که در حضور اکبر آقا هم بر نامه بریم . البته اکبر آقا صیغه اش کرد . مامان اسما زن اکبر آقا بود رسما زن من . اولین باری که در حضور اکبر می خواستیم سکس کنیم اکبر خان یه خدا بیا مرزی و فاتحه ای به روح بابا ارسلان داد و گفت این آقا ارسلان ما شیر بود . گرز گران همیشه در دستاش بود .. مامان اختر : چیزی که برای پسرش نذاشت . .. در اینجا به حرف اومده گفتم چرا بهترین و بزرگترین سر مایه و ارث رو برام گذاشت مامان خوبمو . مامان کونشو به دو طرف باز کرد و دستشو اون بالا تر طوری داشت که مزاحم دستای اکبر نشه .اکبر هم کیر منو از زیر نگه داشت و اونو به طرف کس مامان فرستاد . چه صحنه های باحالی بود . من مادر خودم و زن اکبر رو داشتم می گاییدم . -اووووففففف اوووووففففف امیر امیر محکم تر بکن . تند تر بزن .. -مامان بخورم اون کس تپلی تو رو ..- حالا بکنش بعدا بخورش . اکبر طوری لذت می برد که انگاری خودش داره زنشو میگاد . مامانو ارضاش کردم . اونو خوابوندمش رو زمین . حالا نوبت لیس زدن کسش بود .بعدش مامان کیرمو گذاشت توی دهنش و با چه اشتهایی ساک می زد . راستی راستی به طرز وحشتناکی حشریش کرده بودم . اکبر اگه یک  لول تریاک می کشید همچین کیفی نمی کرد . اون مثل بابام معتاد نبود می دونست که چقدر ضرر داره . خلاصه کنم که اون حتی یک بار هم به مامانم دست نزد . هفته ای یک بار بیشتر نمیومد . من و مادربقیه مدت هفته رو کنار هم بودیم . روزا که می رفتم بقالی اکبر آقا .. چندی بعد با خبر شدیم که اکبر خان رفتنیه . سرطان معده گرفته و دکترا گفتند که دو سه ماهی رو هست و بعدا میره . مغازه رو که کوچیک هم بود ولی در آمد زای خوبی بود به من و مامان بخشید . پولش از پارو بالا می رفت . اکبر خان هم به دیار باقی شتافت . واقعا در حقم پدری کرد . یه پدر واسه ما زن جور کرد و یک پدر دیگه خونه و کار و مغازه . ثواب از این بالاتر چی می تونه باشه ;/;! -مامان ;/; -جااااااان -امشب شب جمعه هست بیا به سلامتی و آرامش روح بابا ارسلان و اکبر آقا یه بر نامه بریم و ثوابشو به ارواح طیبه این دو نفر هدیه کنم . -شرط داره امیر -چه شرطی .. -ثواب رو مشاعی در نظر نگیر . دو سرویس بر نامه میریم یکی تقدیم روح پدرت و یکی دیگه هم مال اکبر آقا . در حالی که دونفری می خندیدیم خودمونو انداختیم رو تخت و قبلش دعا کردیم که همه مثل ما عاقبت به خیر بشن … پایان … نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها