داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

ماساژ خاله ی سکسیم

سلام
من طاها ام
یه پسر ۱۷ ساله که عاشق کسه
۱۸۱ قدمه و ۵۵ کیلو ام
این یکی از خاطره هام با خالمه
از خالم بگم:
اسمش رویاست
تقریبا هم قد خودمه
وزنشم دقیق نمیدونم ولی ۷۰ کیلو باید باشه
سینه های ۸۵ و یه کس تپل اوففف
خیله خب دیگه بریم سر اصل مطلب.
من از بچگی این خالمو خیلی دوست داشتم فقط با این خالم بازی میکردم.
همیشه سر به سرم میزاشت و منو میخندوند.
خلاصه باهاش خیلی بهم خوش میگذشت.
ولی از سال پیش بدجور تو نخ بدنش بودم.
چون باشگاه میرفت هیکلش ساعت شنی بود و خیلی خوشگل بود.
اون یه پسر داره ولی از شوهرش جدا شده بنا به مسائلی.
دو ماه پیش یکی از فامیلای مادربزرگم فوت کرد و همه خانواده میخواستن برن ختم ولی من باید میموندم خونه چون اگه میرفتم قطعا با خنده هام مراسم به هم میریخت
خالم هم چون بچه کوچیک داشت قرار بود نره و بیاد خونه ما و پیش من بمونه.
بعد ما رسم داریم که وقتی کسی فوت میکنه ، تا هفتمش باید تو خونه تمام فامیلای نزدیکش یعنی خانوادش مراسم باشه ولی چون از خانوادش فقط مادرش و خواهرش مونده بودن فقط ۲ روز قرار بود مراسم اجرا کنن.
شانس ما.
پنجشنبه بود.
صبح ساعت ۸ مامانمینا حاضر شدن و از خونه زدن بیرون که برن دنبال مادر بزرگم اینا و از اون طرف برن تهران.
خالم ساعت ۸ و نیم رسید خونه ما.
وقتی در باز کردم دیدم خالم با یه نیم تنه ی مشکی با یه مانتوی کوتاه و از این شلوار لواشکیا با کفش های کانورس ۱۹۷۰ دست پسرش و گرفته بود و با یه چمدون اومد تو.
پشمام ریخته بود.
گفتم اوه اوه خاله خوشتیپ کردی
گفت مگه نبودم خاله
گفتم چرا ولی امروز انگار فرق کردی
گفت نه بابا خیالاتی شدی.
خلاصه اومد تو و یه ذره نشستیم و حال احوال کردیم یه دفعه گفت خاله من میرم حموم یه دوشی بگیرم بیام
گفتم خاله یه برس
گفت خسته ام به خدا یه دوش بگیرم خستگیم رفع شه
گفتم باشه برو خسته نباشی
خاله داشت میرفت حموم و پسرشم که اسمش سامانه گفت من میرم کوچه با بچه ها بازی کنم
پسرش ۵ سالشه
گفتم باشه توام برو
پسرشم رفت و من موندم و خالم که تو حموم بود.
حموم خونمون یه ذره از سطح زمین بالاتره واسه همون راحت میشه داخل و دید زد.
منم از فرصت استفاده کردم و تا اب و باز کرد رفتم و از زیر در شروع کردم به نگاه کردن.
اوففف چی میدیدم.
یه بدن سفید و برجسته با سینه های ۸۵ سر بالا اوففف
اصلا انگار تو یه دنیای دیگه بودم
کون قلمبه و اون کس سفیدش بد جور دلبری میکرد.
خلاصه بعد یه دید زدن یه ساعته رفتم نشستم رو کاناپه و تلویزیون تماشا میکردم که خالم در زد
گفتم جانم خاله
گفت خاله من یادم رفت لباس بردارم از چمدونم یه دست لباس بیار برام
حولمم همونجاست.
گفتم باشه و رفتم سر لباسای خاله.
از بین لباسش یه شورت لامبادای صورتی با ست سوتینشو برداشتم و یه شلوار نخی جذب و یه نیم تنه ی ورزشی صورتی برداشتم.
حولمو برداشتم و بردم بدم بهش.
در زدم و خاله در و باز کرد لباسا رو که میخواستم بدم دیدم نوک سینش مشخصه وای اصلا انگار داشتم از حال میرفتم خیلی خوب بود.
خلاصه لباسا رو دادم بهش و بعد ۵ دقیقه اومد بیرون.
گفتم خاله خستگیت در رفت؟
گفت اره خاله اصلا سبک شدم.
بعد پرسید سامان کجاست؟
گفتم رفت بیرون با دوستاش بازی کنه
گفت اها خب خوبه اونم سرش گرمه.
بعد بهش گفتم چه خوشگل شدی خاله
با یه نگاه مسخره کننده گفت اره دیگه سلیقه خواهر زادمه
گفتم مگه بده
گفت نه خیلی ام خوبه دستت درد نکنه
گفتم خواهش میکنم.
هی داشتم نگاش میکردم اصلا از جلو چشام نمی رفت کنار شورت صورتیش از زیر شلوار نخیش معلوم بود و خط کسشم افتاده بود بیرون
گفت اون کنترل و بده ببینم چی داره این بی صاحب.
گفتم بزار خودم میزنم
یه کانال داشتیم که معمولا فیلمای سکسی میزاشت
خودم اورده بودمش توی لیست و یه جا گذاشته بودمش که مامان بابامم نمیفهمیدن.
الکی دونه دونه کانالها رو گشتم و آخرش به اول کانال رسید.
زدم رو اون کانال و داشت یه فیلم میداد
خالم گفت بزار ببینیم این چیه.
گفتم باشه کنترلم گذاشتم بغل خودم
طی مدت فیلم هیچکدوممون حرفی نزدیم
بعد ۲۰ دقیقه صحنه های فیلم شروع شد.
خالم بدون اینکه چیزی بگه داشت نگاه میکردم.
رو به روی منم نشسته بود رو کاناپه پاهاشم انداخته بود رو هم و واییی
اصلا یه وضعی کسش کامل معلوم بود.
منم فیلم و نگاه میکردم و هر از گاهی یه نگاه به خاله می انداختم و یه دور کسش و نگاه میکردم و دوباره فیلم و نگاه میکردم.
تقریبا یه ربع از صحنه های فیلم که گذشت دیدم صدای نفسای خاله داره بیشتر میشه
برگشتم نگاش کردم دیدم پاهاشو انداخته رو کاناپه و به بغل خوابیده و دستشم لای پاهاشه.
خلاصه فیلم تموم شد و می خواستیم شام بخوریم.
سامانم اومد خونه.
آشپزخونه ی ما یه ذره کوچیکه دونفره نمیشه از کنار هم رد شد.
واسه همون وقتی داشتیم سفره رو پهن میکردیم من از قصد خودمو هی میمالوندم به کونش و سینه هاش اونم زیر چشمی نگام میکردم.
سفره رو انداختیم و شام و خوردیم و ظرف هاشم شستیم و تموم شد.
می خواستیم بخوابیم خالم گفت من نمیتونم تنها تو اتاق بخوابم واسه همون یه جا تو حال برام بنداز همینجا میخوابم.
عوضش سامان و میفرستم تو اتاق بخوابه.
منم برای خودنمایی گفتم پس منم برای همدردی تو حال میخوابم.
گفت باشه.
سامان و تو اتاق خوابوند و منم جاهارو تو حال انداختم و می خواستیم بخوابیم.
من لپتاپم و برداشتم میخواستم فیلم ببینم چون عادت دارم قبل خواب میشینم یه فیلم میبینم.
خالم داشت تو گوشیش می چرخید که من تا لپتاپو روشن کردم
خاله گفت میخوای فیلم ببینی؟
گفتم اره.
گفت خب بیا باهم ببینیم.
گفتم باشه.
جاهامونو بغل هم انداخته بودم.
تو جای خودم دراز کشیدم و لپتاپ و گذاشتم جلوی خودم.
خالم گفت پس من کشکم؟
گفتم خب بیا اینجا رو متکای من دراز بکش که بتونی ببینی.
گفت باشه.
اومد و منم گفتم خب چیکار کنم چیکار نکنم یه دفعه اومد به ذهنم تایتانیک بزارم.
به خاله گفتم این فیلم و دیدی؟
گفت چیه؟
گفتم تایتانیک.
گفت نه ندیدم.
گفتم خب پس همینو ببینیم.
چراغا رو خاموش کردم و فیلم و گذاشتم و داشتیم فیلم و میدیدیم که به اون صحنه ی فیلم که رز جلوی جک لخت میشه تا جک عکسشو بکشه رسید.
خالم یه دفعه گفت چجوری به این راحتی جلوی پسره لخت میشه.
گفتم خب پسره رو دوست داره دیگه عاشق همن.
گفت یعنی هرکی عاشقه باید لخت شه؟
با پررویی و خنده گفتم مگه بده یه حالیم به پسره میده.
یه ذره چپ چپ و شک برانگیز نگام کرد و گفت از دست شما دهه هشتادیا و خندید.
گفتم برم پفیلا بیارم بخوریم؟
گفت اگه دارین اره.
رفتم پفیلا رو برداشتم میخواستم بیام یه دفعه چشمم خورد به پاهای خاله که داشت بالا پایینشون میکرد اون شلوار نخیش کش اومده بود و توی نور مانیتور پاهای برجستش معلوم بود.
اخ که چه ساق پایی داشت واییی.
آب از دهنم راه افتاده بود.
یه ذره نگاه کردم که یه دفعه خاله گفت چی شد پس فیلم تموم شدا.
گفتم باشه اومدم.
رفتم و فیلمو دیدیم و پفیلا رو خوردیم و تموم شد.
لپ تاپ رو خاموش کردم و دیگه داشتیم میخوابیدیم
خاله تو گوشیش بود که یه دفعه گفت اخ چقدر کمرم درد میکنه.
از فرصت استفاده کردم و گفتم خاله میخوای ماساژ بدم؟
گفت اگه زحمتی برات نیست خاله.
گفتم نه بابا چه زحمتی.
گفت دستت درد نکنه.
به پشت دراز کشید.
رفتم و شروع کردم ماساژ دادن و یه دفعه یادم افتاد روغن زیتون داریم.
گفتم خاله میخوای با روغن زیتون چربش کنم؟
بدن رو نرم میکنه.
گفت اخ طاها دستت درد نکنه.
رفتم روغن زیتون و اوردم و میخواستم ماساژ بدم
به خاله گفتم
فقط خاله اینو…
یه ذره من و من کردم
گفت چیه
گفتم اینو از رو لباس نمیشه ریخت.
بدون اینکه حرف بزنه نیم تنه شو درآورد.
روغن زیتون و ریختم و شروع کردم ماساژ دادن بعد ۱۰ دقیقه گفت خاله دستت درد نکنه پاهاش یه ماساژ میدی خیلی درد میکنه.
گفتم باشه خاله.
رفتم پایین و روغن ریختم رو ساق پاش و شروع کردم ماساژ دادن.
هنوز باورم نمیشد که دارم بدن برجسته ی خاله رو میمالم.
یه دفعه خاله گفت انگار خونتون داره سرد میشه انگشتای پام یخ کرد.
گفتم نگران نباش خاله جون خودم گرمش میکنم.
گفت مگه میتونی؟
گفتم اره.
از روی ساق پاش رفتم پایین تر و داشتم کف پاشو با انگشتای پاشو ماساژ میدادم و یواش یواش پاشو آوردم بالا نزدیک دهنم و داشتم ها ها میکردم که گرم شه.
خاله ام خیلی ریز اه و ناله میکرد نفس عمیق میکشید و بیرون میداد.
یواش یواش انگشتای پاشو زبون میزدم ببینم عکس العملش چیه ولی هیچ کاری نمیکرد و فقط صدای نازک اه و ناله ش میومد.
دیگه تقریبا انگشتای پاش تو دهنم بود داشتم میک میزدم.
با صدای اروم گفتم پات گرم شد خاله؟
خیلی آروم و با چشمای خمار گفت اوهوم.
پاشو ول کردم و دوباره رفتم سراغ ساق پاش.
یه ذره ماساژ دادم و گفتم خوبه خاله؟
گفت نه هنوز پام درد میکنه.
دوباره شروع به ماساژ دادن پاش کردم.
رفتم بالا و ارو اروم شلوارشو در اوردم.
یه ذره تقلا کرد ولی چیزی نگفت.
شلوارشو در اوردم و اون کس و کون نابش افتاد بیرون.
از رونش شروع کردم مالیدن.
همینجوری رفتم بالاتر تا روی کونش.
هیچی نمیگفت و فقط اه و ناله میکرد.
با دستم هی کونشو باز میکردم و ماساژ میدادم.
یه دفعه شورتشو گرفتم و کشیدم پایین.
دیگه متوجه شده بودم که خودشم دوست داره.
یواش یواش دستم و انداختم لای قاچ کونش و سوراخاشو میمالیدم.
همینجوری داشتم میمالیدم که یه دفته انگشتم و کردم تو کسش.
یه جیغ بلند کشید و جلوی دهنش و گرفتم.
شروع کردم انگشتمو عقب جلو کردن و صدای آهش خونه رو برداشته بود
انگشتم و در اوردم و شروع کردم خوردن کسش.
اخ که چه مزه ای داشت
بلند شدم لباسامو در اوردم و یه ذره روغن هم به خودم زدم و یواش یواش خوابیدم روش
کیرم و رو کونش بالا و پایین میکردم.
یه ذره بالا پایین کردم و یه دفعه کردم تو کسش.
بازم جیغ کشید.
سریع دستمو گرفتم جلوی دهنش که سامان بیدار نشه‌.
تند تند تو کسش عقب جلو میکردم جوری که بعد ۱۰ دقیقه دیگه داشت از حال میرفت.
درست عین کس ندیده ها افتاده بودم به جون کسش.
از تو کسش در آوردم و گذاشتم دهنش.
خیلی حرفه ای و پر تف ساک میزد.
بعدش رفتیم تو حالت 69 و داشتیم واسه هم میخوردیم.
بلند شد و داگی نشست و منم دوباره افتادم به جون کسش.
یه ذره خوردمو مالیدم بعدم یه ذره انگشتم و کردم تو کونش.
خیلی تنگ بود و داشتم حال میکردم.
بعد دوباره کردم تو کسش.
عقب جلو میکردم و اونم اه میکشید و میگفت جرم بده.
اینو که میگفت انرژیم دوبرابر میشد.
همینجوری داشتم میکردمش که دیدم یه خورده لرزید.
از تو کسش کشیدم بیرون و یه دفعه آبش پاشید بیرون و تمام رختخوابشو خیس کرد.
بعد اون یه راند دیگه ام کردم که خودم ارضا شم
آبم که داشت میومد کشیدم بیرون و ریختم رو سینه هاشو صورتش.
یه ذره سینه هاشو مالیدم با نوک سینه هاش ور رفتم و یه کمی ام خوردمشون میک زدم ، بعد کنار هم دراز کشیدیم و از هم لب گرفتیم.
خیلی حرفه ای میخورد.
زبونم و کردم تو دهنش ، وای چه مزه ای داشت.
مزه توت فرنگی میداد.
زبونامونو دور هم قفل کرده بودیم و بازی میکردیم.
بعدش شروع کردم گردنشو خوردم و با لاله ی گوشش ور رفتم و همینجوری داشتم هی ماچش میکردم تا اینکه دیگه جفتمون تو بغل هم خوابمون برد.
صبح پاشدم دیدم خاله نیست.
رفتم تو اشپزخونه دیدم صبحونه رو اماده کرده.
گفت صبحت بخیر عزیزم.
گفتم خاله چه زود بیدار شدی
گفت انرژیم زیاد شده ، بعدشم خاله نه من اسم دارم ، رویا
گفتم خیله خب رویا جون
گفت برو صورتتو بشور بیا صبحونه بخوریم.
رفتم و اومدم صبحونه رو خوردیم و دیدم رویا داره لباساشو در میاره.
هیچی نگفتم فقط نگاش کردم.
گفت چیه نگا داره؟
پاشو بیا دیگه
گفتم کجا؟
گفت نمیای حموم؟
بالاخره باید تمیز بشیم.
گفتم باشه و از خدا خواسته بدو بدو رفتم و لباسام و در اوردم و رفتیم تو حموم.
اونجا ام باز یه راند دیگه رفتیم و تموم شد.
اومدیم بیرون و لباساشو پوشوندم و اونم لباسای منو پوشوند و نشستیم تو بغل هم فیلم دیدن سامان هم پاشد صبحونشو خورد و رفت کوچه با دوستاش بازی کنه.
ما ام تا بعد از ظهر که مامانم اینا بیان تو بغل هم فیلم می دیدیم و همدیگه رو ماچ می کردیم و قرار گذاشتیم که دیگه هر هفته پنجشنبه ها که خالم میاد تا جمعه بمونه و باهم خوش بگذرونیم.

دوستان ببخشید یه ذره طولانی شد
خواستم بهترین خاطرم کامل باشه.
حتما نظر بدین راجع بهش
ممنون
تا خاطرات بعدی بای.

نوشته: Taha Roudaki

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها