داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

لز با دوست دخترم 3

لیدا همچنان با تعجب نگام می کرد انگاری  منتظر بود که من یه چیزی بهش بگم . ولی من همچنان ساکت مونده بهش نگاه می کردم .-ببینم دختر  تو که مشکل تیروئید داری چرا به قرص خوردنت این قدر کم اهمیت هستی .. شعله سرش بود به سمت دیگه ای و لیدا هم داشت به من نگاه می کرد . سمت چپم انگاری دو سه تایی دی وی دی رو دیدم که روی هم قرار داشت . دست چپمو بردم طرف یکی از اونا و دست راستمو طوری جلو صورت لیدا قرار دادم که متوجه نشه من چیکار می کنم . یکی از اون نوار ها رو  سریع گذاشتم توی جیب مانتوم . می دونستم که این برای شعله نیست . رفتم طرف اتاق خودم . امید وار بودم که اون جوری که فکر می کنم نباشه و این دخترا جنسشون خرده شیشه نداشته باشه . هر چند به شعله اعتماد داشتم و می دونستم که اهل برنامه ای نیست ولی خب سنین جوانی و آمادگی هر کاری رو میشه داشت .. با دلهره و استرس خاصی  نوار رو گذاشتم توی دستگاه .. از همون صحنه اول وارد نمایش لز شده بود . همجنس بازی زنان .  کاری که من در دوران دبیرستان ازش فراری بودم . عجب صحنه های زشتی ! نمی دونم چه جوری از هم لذت می بردند . مو بر تنم سیخ می شد . یکی از زنا لا پاشو باز کرده بود و یکی دیگه زبونشو می کشید روی کس و کون اون . در یکی از صحنه ها یکی چهار تا انگشتشو کرده بود توی کس و یه انگشتشو هم کرده بود توی کون طرف . بعد همه انگشتاشو در می آورد و میذاشت توی دهن طرفش و اونم با چه لذت و کیفی تمام انگشتای میکروبی رو لیسش می زد .. چقدر چندش آور بود … حتی در یک صحنه دو تایی شون طوری رو هم سوار شده بودند که در حال میک زدن کس اون یکی بودند .. دلم می خواست از جام پا شم و برم اون طرف  ولی نمی دونستم با چه بهونه ای برم . سختم بود . حتی از این که بخوام این موضوع رو پیش دخترم مطرح کنم شرم داشتم . نمی خواستم روشو باز کنم . به بهانه های مختلف نمی ذاشتم که آب خوش از گلوشون بره پایین و خلوت کنن . این قدر بازی در آوردم که دقایقی از نیمه شب گذشته بهونه آوردم که خواب وحشتناکی دیده دچار استرس شدم و می خوام بیام کنار اونا باشم و پیششون بخوابم . -مامان ممکنه سر و صدای درس خوندن ما اذیتت کنه . -دخترم حالا دیگه وقت خوابه بگیرین بخوابین بهترین موقع برای خوندن درس و حفظ کردنی ها صبح زوده که مغز آدم کشششو داشته باشه . خلاصه خودمو پلاس اونا کردم . دو تایی شون شگفت زده بهم نگاه می کردند . انگاری انتظار نداشتند که چنین حرکاتی رو ازم ببینن . دخترا روی تخت خوابیده بودند . هر بار که چشامو باز می کردم همه جا امن و امان بود . می دونستم حرکاتم کمی غیر عادی شده. حدس زدم که لیدا باید از این کارمن ناراحت شده باشه صبح زود رفت خونه شون .. شعله  هم انگاری به نوعی بهش بر خورده بود یا شایدم از اونجایی که اخلاق منو می دونست کمی ترسیده  ازم خواست که واسه ناهار اونو برسونم خونه پدر بزرگش .. اونا تنها نوه شونو خیلی دوست داشتند . پدر بزرگه خیلی از دارایی هاشو به اسم تک نوه اش کرده بود . هر چند آرزوش این بود که نوه پسری هم داشته باشه ولی قسمت این نبود . اتاق شعله رو گشتم . از دو تا نوار دیگه خبری نبود . احتمالا متوجه گم شدن یکی از اونا شده بودند . یک بار دیگه فیلمو دیدم . این بار کامل تر . چون دیشب واسه این که اونا رو تنها نذارم نتونستم با تمرکز ببینمش .. طوری با هم حال می کردند که انگاری دو تا جنس مخالف دارن با هم سکس می کنن . کف دستم بی اختیار رفته بود روی کسم . چند بار که با دستام جفت شکافای کوسمو لمس کردم دیدم به اندازه کافی خیس شده و بهرامو می خواد .. ولی اون تازگی ها نمی تونست اون حس اوایل ازدواجو بهم بده . رفتم آشپز خونه .. یه نگاهی به دور و برم انداختم تا یه چیز تیز و کلفتی پیدا کرده اونو فرو کنم توی کسم . با خودم فکر می کردم من که یک زن متاهلم  و با همه نفرتم این جور دارم حشری و از راه به در میشم وای به دخترای جوونی که امکاناتی برای سکس و حال کردن ندارند . ..من باید هر جوری که شده با این دختر یعنی لیدا حرف می زدم . بهش تذکر می دادم . براش زنگ زدم که بیاد اینجا .. حس می کنم که باید فهمیده باشه جریان چیه .. خیلی سریع خودشو رسوند به اونجا .. رگهای گردن و پیشونی ام متورم شده بود . … ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها