داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

لذت های مامانم…

15 سالم بود که بابام فوت کرد و بعد یه سال بابابزرگم عموی 22 سالمو مجبور کرد که مامان 37 ساله منو بگیره، مامانم واقعیت از عمو آرش بدش نمیومد اما عمو آرش دختر خاله مرضیه منو می خواست و زیر بار نمی رفت اما چون ما توی روستا بودیم بابا بزرگم گفت باید این اتفاق بیفته و افتاد، مامانم از اون شب برای عمو آرش لباس های لختی می پوشید تا عمو آرش بهش توجه کنه اما اون هیچ توجهی به مامانم نداشت اما همیشه برام کلی خوراکی و لوازم تحریر و لباس و ساعت و… میخرید اما به مامانم توجهی نمیکرد یه شب که مامانم به زور عمو آرش رو خونمون نگه داشت خودم شنیدم که توی اتاق ازش میپرسید من زن توام اگر نمی خوای چرا منو گرفتی؟ عموم گفت من نگرفتمت به زور بهم دادنت گفت حالا هر چی، غیرت داشته باش الان تو شوهر منی باید نیازهای منو رفع کنی و زد زیر گریه، عموم گفت باشه من نیازهاتو رفع میکنم اما انتظار عشق و دوست داشتن ازم نداشته باش مامانم گفت دردت مرضیه دختر خواهرمه؟ تو نیازهای منو رفع کن منم تو رو به عشقت میرسونم، اومدم بخوابم که شنیدم عمو آرش میگفت پارت میکنم جنده، فکر کردم دعواشون شده که مامانم گفت پارم کن جر بده کوسمو، جرش بده، بکن آرش جانم، بکن بکن بکن، عموم میگفت دارم میکنمت مگه کیر نمی خواستی؟ بیا اینم کیرم، مامانم میگفت تو رو خدا بکنش توی کوسم درش نیار بذار حس کنم کیرت توی کوسمه، از اون روز مامانم برای عمو آرش لختی ترین لباسها رو می پوشید و چند باری دیدم که مامانم داشت کیر عمو آرش رو می بوسید و تا ته میکرد توی دهنش اون زمان از مامانم خیلی بدم میومد حاضر بود هر خفتی رو تحمل کنه اما عمو آرش بکنتش، عمو آرش یه شب خسته شد و گفت تا الان همه جوره نیازهاتو رفع کردم اما تو قولت یادت رفته مامانم گفت فردا ساعت1ظهر بیا، عشقت اینجاست، فردا ظهر مرضیه دختر خالم اومد خونمون و نیم ساعت بعد عمو آرش اومد و مرضیه و عمو آرش رفتن توی اتاق و مامانم هم اومد پیش من، بهش گفتم خیلی بی غیرتی رفتی برای شوهرت زن آوردی؟ مامانم گفت الان نمیفهمی گرمی سنت هم کمه بذار به سن من برسی یه خانواده نفهم داشته باشی و توی روستا باشی و هیچ کس دور و برت نباشه شوهرتم بمیره ببینم چطور میخوای شهوتت رو ارضا کنی؟آرش یه جووونه من وقتی بهش میدم حس میکنم یه دختر 18 سالم نه یه زن 37 ساله، حرفهای اون روز مادرم بنظرم کاملا صریح و روک و صادقانه بود از اون روز 3 ماه بعدش پدر بزرگم فوت کرد و عمو آرش مامانم رو طلاق داد و مرضیه رو گرفت و دیگه خونه ما نیومد یه 3،4ماهی گذشت که یه روز از مدرسه اومدم خونه دیدم مامانم و عمو آرش دارن سکس میکنن و بعد که عمو آرش رفت به مامانم گفتم الان که شوهرت نیست الان دیگه چته؟ مامانم حرفی نزد اما از اون روز به بعد هفته ای یکی دو بار عمو آرش میومد و مامانم رو سرحال میاورد و میرفت، اینا گذشت تا منم ازدواج کردم و رفتم همسن مادرم بودم و شوهر داشتم و شوهرم نمایشگاه ماشین داشت یه شاگرد 18ساله داشت بنام نادر، خیلی دوست داشتم با نادر حال کنم پسر خوشتیپ و قشنگی بود، شوهرم اصغر به نادر گفته بود زنم خرید داره براش انجام بده چون اصغر اکثر اوقات برای خرید ماشین شهرهای دیگه بود نادر خیلی به خونه ما رفت و آمد داشت منم مثله مامانم با لباس های لختی دیووونه اش کردم تا بند رو آب داد اون روز که نادر داشت توی کوسم میکرد حرف مادرمو فهمیدم که واقعا چه لذتی داره که یه جوون داره توی کوسم میکنه و قربون صدقم میره کم کم رابطه من و نادر زیاد شد تازه رابطه با دوست اصغر کامران خان هم بود که چون دیگه خیلی شده بود بعضیاشو خونه مادرم انجام میدادم
مادرم که حرفی میزد میگفتم مثله خودتم، گفت من شوهر نداشتم تازه فقط عموت بود نه ده نفر…
گفتم مامان من تازه فهمیدم بعد 30 سالگی تازه زنها دوست دارن مردهای مختلف رو تجربه کنن، گفت اصغر بفهمه چی؟
گفتم نه نترس نمی فهمه من مثله تو نیستم از همه مردا آتو دارم حرف بزنه نابودش کردم…
اما واقعا هیچ کدوم از حرفام راست نبود من فقط دوست داشتم توی اون سن مثله مادرم سکس با یه مرد غریبه رو تجربه کنم اما بعدا فهمیدم که حرفای مامانم بهانه بوده اون واقعا آرش رو دوست داشت و تا آخر عمرش جز با اون با هیچ کس نخوابید اما هیچ وقت این مطلب رو نگفت…

نوشته: بینام

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها