داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

لبخند سیاه 32

اصلا دلم نمی خواست با مهران خداحافظی کنم . حس می کردم وارد دنیای جدیدی شدم که دل کندن از این دنیا یرام خیلی سخته . شاید نمی تونستم و نمی خواستم که اونو با یکی دیگه حس کنم و ببینم که اون دلش جای دیگه ای گیره . چون می گفت که سالهاست که منو می خواد . اگه اون روزها بهش توجه می کردم شاید مسیر سر نوشتم عوض می شد . ولی فرزاد .. اون چی ; با اون چه رفتاری می تونستم داشته باشم .. -پسر خوب من دارم میرم . پسر شیطونی نباشی ها .. -تو رو که دارم واسه چی شیطنت کنم فرزانه .. -می دونم خیلی آقایی . حالا معلوم نیست کی همدیگه رو ببینیم . -اگه دست خودم باشه میگم هر دقیقه و هر ثانیه فرزانه … دل کندن از تو واسم خیلی سخته و من تحملشو ندارم .. خودمو انداختم توی بغلش .. با زبونش زبون منو می لیسید . غرق بوسه ام کرده بود .. -نهههههههه نهههههههه دوباره دارم اون جوری میشم . مهران به هیشکی نگو با من بودی .. -اگه مهرانه بدونه چی .. -نمی دونم اونو نمی دونم .-اون خیلی خوشحال میشه . همیشه دوست داشت که برادرش به عشقش برسه این براش یک رویا بود .. -و حالا به رویاش رسیده . این طور فکر می کنی ; -آره وقتی که ببینه و بفهمه که بهترین دوستش داره داداششو به خوشبختی می رسونه اونم احساس خوشحالی وآرامش می کنه . -خودت می دونی .. ولی نمی خوام همه جا هو بیفته . نمی خوام زندگیم از هم بپاشه حداقل فعلا خیلی کار دارم . اگه یه جای کار گندش در بیاد دیگه ممکنه همه چی به ضررمن تموم شه و هر چی رو که دارم بفروشم و خسارت بدم .. -عزیزم حق با توست ولی من چیکار کنم . دلم می خواد بیشتر ببینمت و باتو باشم .. راستش من بیشتر از اون این حسو داشتم که در کنار عشقم باشم ولی چیزی نگفتم . از هم جدا شدیم . بر گشتم خونه . فرشاد کوچولورو که دیدم نتونستم اون جور که قبلا حس و حالی داشتم باهاش ور برم و بازی کنم . اون مدام کاری می کرد که باهاش بازی کنم . انگولکش کنم .. دنبالش بدوم و اونو بگیرم و قلقلکش بدم . اما فکرم جای دیگه ای مشغول بود . پدرش زود اومده بود خونه .. اونو از خونه مادرش آورده بود .. -فرزانه چته خیلی تو همی -چیزیم نیست خیلی خسته ام . -مگه در مورد خاصی با مهرانه حرف زدی که این قدر گرفته ای ; ظاهرا از روزی که اون اومده روی رفتارت اثر داشته .. سکوت کردم و رفتم سر غذا . دوست داشتم ازش فاصله بگیرم . کمتر توی دید باشم . ولی انگاری اون شب ازم می خواست که باهاش سکس کنم . -تو یه چیزیت میشه عزیزم . باور کن این کار می تونه سر حالت کنه . یادت رفت قبلا هر بار یه خورده احساس خستگی و زدگی می کردی می گفتی سکس درمانی موثر ترین راه برای  رهایی از این حالته ; می خواستم بهش بگم من راهمو پیدا کردم . کاش می تونستم بگم که من  در مان شدم و از این به بعد هم با عشقم  هرگز احساس بیماری نمی کنم . می خواستم بگم درد من تویی . این که این قدر دور و بر من نباشی . ولی نمی شد به یک باره همه چی رو زیر پا گذاشت . دلم می خواست وقتی که اون خوابه بیدار باشم ووقتی که اون بیداره خواب . ولی اون همش می خواست بدونه چمه .. مجبور شدم کمی لبخند بزنم . بخندم . تظاهر کنم . با فرشاد بازی کنم . ولی دلم پیش اون بود که چیکار می کنه . راستش تا زمانی که شوهرم باهام حرف نمی زد و صمیمیت خودشو به اوج نمی رسوند می تونستم با این حال و حالت خودم بسازم وگاهی یه حس عجیبی به من دست می داد .. آیا من اشتباه کردم ; آیا سر انجام این رابطه جز تلخی و شومی چیز دیگه ای نیست . ; فرزاد خودشو به آب و آتیش می زد تا سر حالم کنه . تا قدرت عشقبازی خودشو به من نشون بده . دلم نمی خواست فرشاد کوچولو رو خوابش کنم . می خواستم که بیداری اون مانعی باشه برای سکس ما .. ولی فرزاد خودش فرشادو خوابش کرد و اونو رو تخت خودش خوابوند . مثل آدمای گنگ و بی اراده و مست لاپای لختمو در اختیارش گذاشتم تاکسمو میکش بزنه .. حرکت لبا و میک زدناشو حس می کردم ولی عین مجسمه  بودم . نگاهمو به سقف دوخته بودم . نمی تونستم متعلق به دو نفر باشم .. هنوز عادت نداشتم اون جوری که خیلی ها فیلم بازی می کنن هنرپیشگی کنم . ولی مجبور شدم یکی دو تیکه بیام .این که یه لذت خفیفی رو در ناحیه کسم حس می کردم در این حد خیلی طبیعی بود ….. ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها