داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فقط یک مرد 63

اوووووهههههه نههههه کتی . خواهرم نه نههههه ادامه نده .. ولی خودمو سپرده بودم دست اون . وقتی شورتمو از پام می کشید بیرون دیگه هیچ مقاومتی نکردم . گذاشتم هر کاری که دوست داره باهام انجام بده . مثل یه شکارچی که پرنده ای رو شکار کرده باشه از ترس این که شکار از دستش در نره بایه دست شورتمو از پام پایین می کشید و با دست دیگه اش جای کیرمو تو دهنش محکم می کرد . -کتی کارتو کردی . بالاخره .. نهههه .. با هر لیسی که به کیرم می زد با هر کشش جفت لباش رو کیرم حس می کردم تموم اون ذهنیت گرایی های منفی که نسبت به این قضیه داشتم داره از بین میره .. یعنی یواش یواش دارم همه چی رو فراموش می کنم . فراموش می کنم که واسه این که دارم خواهرمو میگام یا باید بگام چه حرص و جوش هایی می خوردم . داشتم با خودم فکر می کردم که واقعا حق داره و هر چی می گفته درسته . اونم انسانه حق زندگی کردن داره . من به کیر خودم نگاه می کنم و وبه فکر خودم . فکرم که نباید این قدر کیری باشه . یه فکر کوسی هم باید داشته باشم دیگه . اونم می خواد از زندگیش لذت ببره . اگه واقعا عاشق خواهرم هستم اگه واقعا دوستش دارم باید به اون چیزایی هم که اون دوست داره توجه نشون بدم دوستش داشته باشم و احترام بذارم . یعنی باید به کیر خودم احترام بذارم . اون داشت به ساک زدن ادامه می داد و من یواش یواش در عالم لذت و خلسه فقط به این فکر می کردم که اونو چه طور راضی کنم . چطور از دلش در بیارم . ازش لذت ببرم و بیش از اونچه که باهاش حال می کنم بهش حال بدم . می دونستم که خیلی بیشتر از اونی که من لذت ببرم اون حال می کنه چون من تنها امید و نهایت عشق و هوسش بودم . . -کتی عشق من .. هوس من .. نفس من دوستت دارم . منو ببخش .. منم میخوام باتو باشم . لب و دهن قشنگت خسته شده . بیا تا یه خورده من روت کار کنم . یه تکونی خورد و تغییر حالتی داد و گفت داداش تو این چیزا رو میگی که از دستم در بری ;/; -کتی مگه نمی بینی من و کیرم چقدر سست شدیم . منم آدمم و احساس و هوس دارم . به حرفاتم فکر کردم . بیا بالاتر اون تن قشنگتو بنداز رو من . می خوام تو چشام نگاه کنی . تا ببینی که تو نگام در حال حاضر جز عشق و هوس به تو چیز دیگه ای نیست . عشقی که همیشه وجود داره و هوسی که حالا در کنار تو به اوجش رسیده . کتی خودشو بالاتر کشید . به چشام خیره شد . نذاشتم لباشو باز کنه . فوری اونو بستم و بوسیدم . مثل یه معشوقه باهاش رفتار کردم . با یه دست سوتینشو باز کردم تا حرکت سینه هاشو رو سینه های خودم احساس کنم . قلبش تند و تند می زد . ترسیده بودم . حرکت خون تو رگاش سرعت عجیبی پیدا کرده بود . فشارش رفته بود بالا ولی اون همینو می خواست . دستمو از اونجا رسوندم پایین تر . لبامو از رو لباش ورداشته و گفتم حالا چی میگی کتی فکر می کنی بازم میخوام از دستت در برم ;/; -داداشش داداشششش دوستت دارم . می خوامت . عاشقتم . واست می میرم . تو هم منو ببخش . می دونم خسته ای . داداش خوبم . دوستت دارم . فقط تو رو می خوام .. هوس دارم . هوس . یه حسی که تو تمام زندگیم نداشتم . حسی که تو حالا به من دادی و دلم می خواد که همیشه تو این حس و حال بمونم . -و من هر وقت که ماهی یه بار اومدم مرخصی سعی می کنم که این حس و حالتو تنظیم کنم . بازم رفتم پایین تر .. -داداش سختته شورتمو خودم در بیارم -نه کتی . مزه اش در اینه که من خودم اونو بکشم پایین . کون خوشگل خواهر خوشگلمو خودم لختش کنم . دستامو قرار داده بودم رو چاک کونش . شورتشو پایین کشیدم و از پاش در آوردم . کف دو تا دستام رو لاپاش قرار داشت و با خیسی کوسش بازی می کرد . خیس ترین حالتی از کوس که در این مدت دیده بودم و حق داشت که این طور هم خیس باشه -کوروش عشق من هوس من .. اصلا فکرشو نمی کردم یه روزی با دستای داداش به اوج برسم . یه روزی این داداشم باشه که از من دختر یه زن می سازه .. -داداشی که گاهی باهاش کل کل می کردی .. ولی ته دلمون همو دوست داشتیم . اگه یه شب دیر می کردی یا یه مشکلی واست پیش میومد من دلواپست می شدم . -منم همین طور کتی وقتی میومدم خونه و تو رو نمی دیدم حس می کردم که یه چیزی گم کرده دارم . چه روزایی چه زود گذشت و حالا من و تو لخت تو بغل همیم از عشق و هوس می گیم . -منو ببوس داداش . بازم حرفای عاشقونه بزن . بازم بگو می خوام بشنوم . حال می کنم . هوسم بیشترمیشه -حالا وقتشه که همه جاتو ببوسم . همه جاتو بخورم . همه جاتو میک بزنم . بلیسم . دوستت دارم -کوروش وقتشه که همه جامو کبودش کنی تا وقتی که تو نیستی حس کنم که داداشم به من حال داده و مزه شو زیر پوستم حس کنم . … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها