داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فقط یک مرد 175

به خانوم تبتی رحم نکردم بعد از کلی ماچ و بوسه این که حسابی نرمش کردم  دو تا دستامو گذاشتم زیر کونش و اونو یه دور بر گردوندم . کسش که اون قدر تنگ بود وای به حال کونش . ولی  حس این که بخوام ببینم کونش چقدر تنگه ولم نمی کرد . خیلی خوب با کسش راه اومده بودم . اولش متوجه نشده بود که می خوام چیکار کنم . کونشو غرق بوسه کرده بودم . گنده نبود ولی از اون خوش مدل ها بود . وقتی کیرمو به اون سوراخش چسبوندم تازه متوجه شد که جریان چیه . خیلی خشک بود . ترسیدم اگه پا شم برم دنبال کرم و چیزی بگردم . جیغی کشید که سیبر اومد این طرف . صحنه رو که دید برق خشم و حسادت رو در چشاش خوندم . -سیبر جون حالا نمی خوای ادای زنایی رو که شوهرشونو سر بزنگاه دستگیر می کنن در بیاری . مگه خودت نمی دونی که من اصلا کارم اینه . از بس تند حرف می زدم فکر نکنم خوب فهمیده باشه -برو یه چیزی بیار به این سوراخ کونش بمالم .. بازم حالیش نشد .. نفهمیدم اون که این قدر دوزاریش کج نبود . شازده خانوم در میون دستام دست و پا می زد . -سیبر جان بیا جلو .. اومد جلو . -شلوارو بکش پایین .. . یواش یواش حالیش کردم که باید چی برام بیاره .. در هر حال اون روز کون شازده خانومو گاییدم . یه سوراخی داشت که دیگه به خاطر همون حاضر بودم یه شب دیگه هم همونجا بمونم . وقتی کیرمو کردم توی کون مجبور شدم دستمو بذارم جلوی دهنش با آخرین زور  و فشارم اونو به طرف خودم کشوندم .. با این که درد می کشید ولی آخراش طوری لذت می برد که خودش کونشو به عقب می مالید تا بیشتر حال کنه -آفرین شازده خانوم چیز فهم . من یکی که تا آخر دنیا هم باهات حال می کنم .. روزبعدش هم با همین حال کردم . چه روز گاری شده بود . نمی شد روهیچی حساب کرد . چند بر نامه دیگه هم در تبت داشتم ولی هیشکدوم از اونا مثل شازده خانوم نشدند . نمی دونم چرا هر زن با حال خوش کسی رو که می دیدم دلم می خواست که با خودم ببرمش ایران . مثلا بشن صد تا زن برای زمان باز نشستگی من خیلی خوب بودند و به کارم می خوردند ولی  اگه از الان می خواستم اونا رو ببرم دیگه پیر می شدند . یه زن زودتر از مرد فر سوده میشه . من باید انگشت رو اونایی میذاشتم که حداقل ده سال از من جوون تر باشن ولی اون عشق و دوست داشتن چی . چقدر دلم واسه کبوتر صحرا تنگ شده بود . اونو بیشتر از حمیرای اسرائیلی دوست داشتم . شاید اگه راضی می بود می تونستم اونو بیارم پیش کتی و افسانه . به شرطی که کتی و افسانه هم راضی باشن اصلا به اونا چه مربوط . من می خوام دختر رئیس بزرگترین قیبله سر خپوستان امریکا رو بیارم خونه مون . اگه همچین کاری می کردم کی بود که بخواد بهم اعتراض کنه . من باید تمام تلاشمو می کردم .. بعد از تبت به مغولستان سفر کردم . از نظر شبیه بودن به قبرستون مغولستان هم دست کمی از تبت  نداشت . کشوری که دور و برش دریایی نبود .روزگاری وسیع ترین کشور جهان بود . چنگیز خان مغول , ایران و آسیای میانه و چین و قسمتی از اروپا رو فتح کرده بود و در آمیختگی نژاد و قوم مغول با ایرانیان در قستهایی از شمال شرقی ایران یا خراسان واستان سمنان و در شهرهایی مثل سبزوار و شاهرود و دامغان به خوبی دیده میشه .. حالا نوبت من بود که یک تنه برم به این قوم خشکیده آب برسونم . ظاهرا به این قوم بدهی زیادی داشتیم و نمی شد چند روزه تمام این بدهی ها رو پرداخت کرد . هرچند حالا وقت تصفیه حسابهای تاریخی نبود ولی من باید دق دلی خودمو سر اینا خالی می کردم . منو بردند به یه بنایی که مثلا می خواستند اثری از بزرگی و عظمت خونخوار مغول رو نشون بدن . در جا کیرمو در آوردم و قبل از این که بفهمن چی به چیه و فیلمو قطع کنن رو مجسمه چنگیز خان مغول شاشیدم . البته این چاره کار نبود . مغولها یخ شده بودند . سیبر خان تعجب کرده بود . یکی از خبر نگاران مغول اومد جلو و ازم پرسید این اقدام شما بی احترامی به تاریخ و افتخارات ملت مغول بود . -کیرمو به طرف خبر نگار گرفته گفتم شاش ریزی بهتر از خون ریزیست . اگه حرف زیادی بزنی همینو فرو می کنم توی دهنت . خوارمادر تو و هرچی مغولو گاییدم . برو واسه همه تون دارم . دیدم همه شون جا رفتند . اصلا هیشکدومشون جرات نداشتند که به من بگن بالا چشمت ابروست . چون اگه می خواستند نفس بکشن نفسشونو قطع می کردم . آشغالای عوضی . حالم دیگه داشت بهم می خورد از بس تمام این قیافه هایی که می گاییدم شبیه به هم بودند . بیشتر اونا هم قدی کوتاه داشتند و کسشون کوچواو و تنگ بود که نشون می داد این قسمت و طایفه  مردای کیر نازک  و کوچولویی دارند …. ادامه دارد .. نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها