داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فضولی موقوف

شوهر خواهرم  رفته بود سفر و من واسه این که شب خونه تنها نباشه رفتم پیشش . تابستون بود و هوا هم خیلی گرم . وقتی مژگانو دیدم که با چه وضعی تو خونه داره می گرده تعجب کردم . -ببینم خواهر می خوای مهمونی بری من مزاحم شدم ;/; -چرا زحمت کشیدی . امشب افشین قراره بیاد اینجا تا من تنها نباشم . افشین برادر شوهرشو می گفت . یه جوون ساله که تو فانتزیهای سکسی خودم همش می دیدم که داره منو می کنه . جوون خیلی خوش تیپی بود و خیلی هم درشت اندام و چند سال هم بزرگ تر از سنش نشون می داد . بر خلاف من که اصلا نشون نمی داد سالم باشه و خیلی ریزه میزه بودم . دلم می خواست حداقل باسنم بر جسته تر شه تا این افشینه خوشش بیاد . خواهرم که دوسالی ازم بزرگتر بود تازه از دواج کرده بود و شوهرش رفته بود تهرون تا واسه مغازه اش جنس بیاره و شبو همونجا خونه خواهرش موند و منم خب نمی دونستم جریان اینه .. ولی مژگان یه جوری شده بود . خودشو واسه شوهرش این جور ردیف نمی کرد . شاید دوست داشت تر و تمیز  باشه . منم یه دستی به لب و ابروم کشیدم و منتظر افشین شدم . وقتی اومد دلم لرزید . زیاد باهام گرم نگرفت ولی یه بوسه لب به لب با مژگان داشت . مژگان مربی ورزش بود ویه روز درمیون چند ساعت می رفت کلاسای ورزش و خیلی از اونایی که تو کلاس ورزش ثبت نام کرده بودند تحت نظر او ورزش می کردند . افشین رفت آشپز خونه و منم حس کردم که میخوا د یه چیزی به مژگان بگه . تو هال یه گوشه ای خودمو قایم کردم و گوشامو تیز کردم . به خوبی متوجه نمی شدم چی دارن میگن .-ببینم مژی این دختره مزاحم حتما باید امشبه رو این جا میومد ;/; -این جوری پشت سر خواهرم حرف نزن ناراحت میشم . تازه اون خوش خوابه زود می خوابه ..چند تا جمله دیگه گفتند که نفهمیدم چیه ولی یه جای قضیه رو متوجه شدم که خواهرم داره میگه بعد از شام من چند تا شربت درست می کنم میارم جلو . اون آلبالو نمی خوره توی شربت تو ت فرنگی داروی خواب آور می ریزم و اونم که رفت خوابیدمن و تو میریم تو اتاقمون و درو از داخل قفل می کنیم .. -واییییی پس مژگان هم بله .. اون با برادر شوهرش رابطه داره . لجم گرفته بود . تو شوهر داری حالا باید به فکر خواهرت باشی . این کارا چیه . بعد از شام خواهر نامردم شربت توت فرنگی برام آورد و من اونو گرفته از جام بلند شدم -مژده بخورش برات خوبه .. اتفاقا می خوام با آرامش و لذت بخورم به چراغای روشن بیرون و دنیای زیبایی که اونجا وجود داره و به ستارگان آسمون نگاه کنم و مزه مزه بگیرم و حال کنم .. رفتم کنار پنجره زیر چشمی حواسم بود . لبمو به لیوان می چسبوندم و نمی خوردم . وقتی می دیدم حواسشون به من نیست در چند مرحله شربت رو ریختم تو گلدون زیر پنجره و بر گشتنی گفتم خیلی حال داد و ده دقیقه بعد هم گفتم عذر می خوام نمی دونم چرا خیلی خوابم میاد اصلا چشامو نمی تونم باز کنم . افشین و مژگان لبخندی زدند و من رفتم تو اتاقم و خودمو انداختم رو تخت .. -مطمئنی خوابیده ;/; -آره تا صبح یک ضرب می خوابه . اونا که رفتند تو هال و حال , از گوشه در همه چی رو به خوبی می دیدم . همو بغل زده بودند و دستاشون دور کمر هم بود -عزیزم دیگه تحمل نداشتم . -مژگان نمی دونی این چند ساعتی که وقتمون تلف شد و ضرر کردیم چه حرصی می خوردم -افشین جون جلوی ضررو از هر جا که بگیری استفاده هست . دستشو گذاشته بود رو دامن خواهرم . زیپشو باز کرد و دامنو کشید پایین و شورتشم در آورد و دستاشو گذاشت رو کون بر جسته اش که آرزوی من این بود که یکی از این کونا داشته باشم . سخت همدیگه رو می بوسیدند و لبای همو می جویدند . خیلی تحریک شده بودم و حرصم می گرفت . وقتی که مژگان رفت رو کاناپه و پاهاشو به دو طرف دراز کرد و افشین دهنشو گذاشت رو کوسش و اونو میک می زد بیشتر لجم گرفت حرص می خوردم از این که چرا اون با من از این کارا نمی کنه . شاید واسه این که من یه دخترم و نمی تونم بهش کوس بدم -اووووووه افشین کوسم . گازش بگیر بگیر .. چند دقیقه ای با هم حال کردند و افشین تازه شورتشو کشید پایین و وقتی چشام از اون فاصله به کیرش افتاد ضعف رفتم . دلم میخواست برم وسطشون و بگم منو هم بگان ولی روم نمی شد . مژگان کیر افشینوگذاشت دهنش و واسش ساک زد .. افشین داشت ناله می کرد و لذت می برد . کاش این من بودم که بهش لذت می دادم .. کیرش خیلی کلفت بود . اگه می خواست فرو کنه تو کونم درد داشت . راستش می ترسیدم . خیلی طول می کشید تا عادت کنم . افشین مژگان رو یه دور برگردوند و کونش رو به طرف خودش به یه حالت قمبل شده در آورد و از پشت گذاشت تو کوسش . به مژگان حسودیم می شد و از دست افشین عصبی بودم و با کوسم ور می رفتم و مدام با کف دستم بهش می کوبیدم و می گفتم کوس لاغر مردنی بی عرضه . -افشین محکم تر بکن . بزن . دوستت دارم . عاشقتم . با کیر توست که ار گاسم میشم و حال می کنم .. اونا چند لحظه بعد رفتن اتاق و من دیگه نتونستم پشت درشون وایسم و فضولی کنم . راستش می ترسیدم . یکی دوبار واسه چند ثانیه رفتم و صداشونو می شنیدم . -بگیر کیرمو بگیر ذخیره داشته باش . -من سیر نمیشم برادر شوهر گلم -فدای تو زن داداش . .. تا صبح خوابم نبرد و دیگه شورتم خیس خیس بود . صبح واسه مژگان زنگ زدند و گفتند که اگه میشه برای دوساعتی بیاد که مربی ورزش مریض شده وتو که نوبتت نیست محبت کن بیا جاش . اینو من از صحبتای تلفنی مژگان متوجه شده بودم . بدون این که به من چیزی بگه رفت و فقط به افشین گفت که بره یه اتاق دیگه بخوابه که اگه من مژده بیدار شدم شک نکنم .. اون رفت و من از جام پا شدم . رفتم سراغ افشین .. دیگه زده بود به سیم آخرم . -تو خجالت نمی کشی با زن داداش خودت با خواهر من رابطه بر قرار می کنی . من دیشب بیدار بودم . همه چی رو دیدم . دیگه انکار فایده ای نداشت . رنگ و روش زرد شده بود نمی دونست چیکار کنه . من همچنان به سر و صدا کردنهای خودم ادامه می دادم . حس یه آدم پیروزو داشتم . دلم خنک شده بود . کیف می کردم که اونو ترسوندم و لرزوندم . عقده هامو خالی کرده بودم . دیدم دندوناشو به هم می فشره . بدجوری دیگه حالا صورتش کبود شده بود . یهو سرم داد کشید که ساختمون به لرزه در اومد -فضولی موقوف ! افتاد رو سرم تو رو هم میگام . تو رو هم می کنم . می دونم مرضت چیه . همه جات میخاره . -نهههه افشین من دخترم می ترسم . می ترسم . ولی افتاده بود روم . اول با دو تا دستاش به سینه هام چنگ انداخت و بعد بلوزمو داد بالا و دامنمو در آورد و شورتمو کشید پایین . خیلی فرز و ماهرانه این کارا رو انجام داد . خیلی هیجان زده شده بودم . با این که می ترسیدم ولی خوشحال هم بودم . سینه هامو وحشیانه چنگ زده و با لباش به طرز خشنی داشت منو می بوسید . یعنی لبامو قفل کرده بود . همین جوری منو رو هوا داشت و رفت طرف میز توالت خواهرم و یه کرم گرفت و مالید به سوراخ کونم -همینو میخوای نه ;/; خیلی وقته که از نگات می خونم . آخه دختر من کجاتو بگام تو که گوشت نداری . ساکت موندم . راستش کمی خجالت می کشیدم . سوراخ کونمو کرم مالی کرد و سر کیرشو به اون فشرد . -آییییییی آییییییییی نههههههه بیرحم یواش یواشششش یواشتر جررررررررخوردم . پاره ام کردی باید بخیه بخوره . باید برم بیمارستان .. -نگران نباش به من میگن افشین کون کن . می دونم چیکار کنم که بخیه نخوری . انگار رودلم کارد کشیده باشن . واقعا میگن باید سختی تحمل کنی تا به راحتی برسی راست گفتن .. که باید برای رسیدن به راحتی باید رنج بکشی و اون راحتی که پس از تحمل مشقت به دست میاد واسه آدم خیلی شیرین میشه . وقتی چند سانتی از کیر افشین رفت تو کونم به شدت خودمو به زمین فشار می دادم ولی تحمل می کردم تا اون به من نگه بچه ننه . چند دقیقه بعد طوری کیف می کردم و لذت می بردم که ازش می خواستم بیشتر فرو کنه تو کونم -افشین بیشتر بیشتر بذار بره . خواهش می کنم اون نه تنها کونمو می گایید بلکه تمام تنمو می مالوند . کوسمو طوری میک زد که منو واسه دقایقی برد به یه دنیای دیگه واسه چند دقیقه ای حس کردم که سیراب شدم ولی دوباره هوسم بر گشت . بازم کیرشو کرد تو کونم . خیلی داغ شده بودم . حس کردم تازه دارم معنی زندگی و کیف و لذتو می فهمم . پس بی جهت نیست که بیشتر دوستام حواسشون به درساشون نیست و همش در این فکرن که کی با دوست پسرشون خلوت کنن . تازه بعضی هاشون هم چند تا دوست پسر دارن . شاید منم بتونم دل و جراتمو زیاد کنم که برم دنبال چند تا دوست پسر .-جووووووون افشین -مژده دیگه نمی تونم آبمو نگه داشته باشم -زود باش بریز تو کونم زود باش . چند بار کیرشو تا نصفه فرو کرد تو کونم و بالاخره خالی کرد . لرزش تمام تنشو حس می کردم . سوراخ کونم داغ شده بود . پاهاشو می مالیدم تا خستگی از تنش در ره . کیرشو که از کونم کشید بیرون فوری گذاشتم تو دهنم و واسش ساک زدم و میک , و چند قطره آبشو که تو لوله مونده بود نوش جون کردم تا بیشتر بهش حال داده باشم و فکر نکنه این فقط مژگان خیانتکاره که می تونه آب کیرشو بخوره . همدیگه رو بغل زدیم و چند دقیقه ای لبامونوول نمی کردیم . یهو صدای در اومد و زود از هم جدا شدیم و رفتیم سر جامون . اصلا گذشت زمانو احساس نکرده بودیم -ببینم این دختره هنوز خوابه ;/; -آره مژگان این شربت خوابی که بهش دادی فکر کنم تا لنگ ظهر بگیره بخوابه . دیگه نمی تونستم صر و صدای سکس اونا رو بشنوم . چند دقیقه بعد از جام بلند شدم و موی دماغ اونا بودم تا سکس نکنن . حالا دیگه نمی دونم افشین و مژگان هنوزم باهم سکس دارن یا نه ولی کدوم جوونه که از کوس مفت بدش بیاد . در هر حال من و افشین ماهی چند بار با هم عشقبازی می کنیم . البته از کون منو میگاد و با خوردن کوس منو به ار گاسم می رسونه . دست و دهن و کیر افشین درد نکنه که در ظرف دوماه ده کیلو چاقم کرد و یه کون بر جسته و خیلی خوشگل و هوس انگیز همون طوری که می خواستم پیدا کردم . حالا با شجاعت و اعتماد به نفس بیشتری دارم میرم دنبال چند تا دوست پسر دیگه .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها