داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فریب درمانی

از وقتی که به عنوان یک پزشک روانشناس مطب باز کردم با اخلاق خوشی که داشتم کلی مشتری جمع کردم . با این که یک پزشک زن بودم ولی بیشتر اونایی که برای مشاوره میومدن پسر یا مردای جوون بودن که خیلی راحت حرف دلشونو می زدن و منم خیلی راحت جوابشونو می دادم . سعی می کردم خونسردی خودمو حفظ کنم . با این که دو تا دختر داشتم که هشت ساله و شش ساله بودند و برادر هم نداشتم ولی سعی می کردم احساسات پسرا رو خوب درک کنم . خب در این مورد درس هم خونده بودم ولی آدم تا خودش در مرحله عمل قرار نگیره و با احساسات طرفی که مشکلی داره دمخور نشه اون جوری که باید و شاید نمی تونه درکش کنه . من اسمم آتوسا افشاری و سالمه و شوهرم هم متخصص زنان و زایمانه . ما یه زندگی خوب و بی دغدغه ای داشتیم . قبل از از دواج زیاد همدیگه رو ندیده بودیم . با چند بر خورد اون تصمیم گرفت که بیاد خواستگاری من .. بریم سر اصل مطلب و از بیمارام ومخصوصا از پسرابگم . جوونا اکثرا با مادر یا خواهر یا یکی از فامیلای دختر یا زن که جوون بودن و باهاش نوعی وابستگی رو احساس می کردن میومدند . بیشترشون از عشق می نالیدن . حتی یکیشون از دزدیها ش می گفت . از این که از دیوار مردم میره بالا . البته اونا اعترافاتشو نومعمولا در حضور همراهشون نمی کردند هر چند گاهی وقتا تنها میومدن . یکی از این روزا یه جوونی که سالش بود تنها اومد مطب . قضیه اش خیلی عجیب تر و پیچیده تر از بقیه بود . اولش  سختم بود که اون درددل هاشو شروع کرده ولی سعی کردم بر خودم مسلط باشم و به حرفاش گوش بدم تا یه جواب منطقی براش داشته باشم . تعجب کرده بودم . جوون به این خوش تیپی و خوش هیکلی چه مشکلی می تونه داشته باشه . اون جوری که خودش می گفت مهندس عمران بود و صاحب خونه و زندگی .. ولی مجرد بود .  اسمشم بود هرمز هدایت . اون از ناتوانی جنسی خود می نالید -ببخشید آقای هدایت فکر کنم شما اشتباهی تشریف آورده باشین شما باید تشریف می بردین نزد یک پزشک  متخصص در امور جنسی و..- ببخشید خانوم دکتر من ناتوانی به اون صورت که معنی متداولشه رو ندارم . درروابط جنسی من روم نمیشه . شرمم میاد . خجالت می کشم . حس می کنم این دور از ادب و نزاکته که بخواهیم لخت شیم و یه جورایی خودمونو در اختیار هم بذاریم . همین مسئله باعث متارکه من در اولین و آخرین ازدواجم شد . -ببینید آقای هدایت شما باید این اندیشه رو در خودتون زنده کنین و یه الگویی واسه خودتون قرار بدین که این موهبت , نعمت یا هرچی که می خواین اسمشو بذارین در همه انسانها هست . بهترین کار اینه که با کلامی عاشقونه  و احساسی خودت  ذهن طرفو برای انجام عمل آماده کنی -مسئله اینجاست که از گفتن همونشم خجالت می کشم . تو دلم گفتم تو یکی واقعا شوتی .. هفته ای یه بار میومد مطب و من باهاش صحبت می کردم و اونم می رفت . اون روزایی که اون نوبت داشت یه حس دیگه ای داشتم . اصلا دلم نمی خواست مریض دیگه ای رو ببینم . اون قدر زیاد تو مطبم می موند و باهاش حرف می زدم که غر غر منشی و بقیه مریضا رو هم باید تحمل می کردم . شاید اشتباه می کردم ولی اونم انگار به من عادت کرده بود . حس می کرد که یک تکیه گاهی واسه اونم . دوست داشتم بیشتر ببینمش . انگار هردومون داشتیم فراموش می کردیم که هدفمون از این ملاقاتا چیه . طرز رفتار و حرکات منم در خونه تغییر کرده بود . اون حوصله سابقو نداشتم . اینو به خستگی نسبت می دادم . تصمیم گرفتم که پنجشنبه بعد از ظهر رو که کاملا تعطیل بودم اختصاص بدم به هر مز . به دروغ به شوهرم و بقیه گفتم که یه مشتری خیلی پولدار و اختصاصی دارم که در اون ساعت میاد و این خیلی به نفع ماست . شوهرم کاری به در آمد من نداشت و منم به اندازه کافی پس انداز داشتم که دروغ تحویلش بدم . نمی دونستم هدفم از این کار چیه . به این بازی تا کجا می خوام ادامه بدم . هشت سال ازهرمز بزرگتر بودم . می خواستم خودمو قانع کنم که همه این کارها رودارم واسه در مان اون می کنم . خودمو خیلی آراسته تر از روزای عادی کردم . تمام تلفن ها و موبایلو قطع کردم . اون حدودو طوری ردیف کردم که از بیرون مشخص نباشه که کسی داخله . خودمم نمی دونستم واقعا چیکار باید بکنم و چه کاری می تونم بکنم . مدتها بود که تا این حد به وضع ظاهریم نرسیده بودم . یعنی می تونم گول درمانی کنم ;/; سرش کلاه بذارم ;/; باید دید . ساعت حدود سه بعد از ظهر بود آقا جناب تشریف آوردند . یه جوری بهم نگاه می کرد که انگاری زن ندیده باشه . با نگاش داشت منو می خورد . همون نگاهی که به من لذت می داد . -آقای هدایت مدتیه که شما واسه درمان میاین پیش من و من تا حالا نتونستم کار مثبتی براتون انجام بدم ولی می خوام دیگه به شخصه وارد عمل شم . امیدوارم این کارم موفقیت آمیز باشه و اگه هم اثراتی از در مان مشاهده شد به من بگی که هفته ها به این کارم ادامه بدم تا درمان کامل بشه . -بفرمایید من باید چیکار کنم .من هر کاری انجام میدم تو هم انجام بده . حالا عینشو نتونستی مشابه اونو انجام بده . مثلا من اگه بهت گفتم دوستت دارم عاشقتم .. تو هم تو همین مایه ها یه چیزایی به من بگو .تا یواش یواش این خجالتت بریزه و برسیم به مرحله بعدی . اگه پیشرفتت خوب باشه سعی می کنم زودتر به مراحل نهایی درمان برسیم -خانوم دکتر شما خیلی مهربونین و تا حالا خیلی درمن اثر گذاشتین . می دونم موفق میشین . -بستگی به شما هم داره که چه جوری باهام راه بیاین . خجالت نباید بکشی . .. شروع کردم . -هرمز من دوستت دارم . عاشقتم . نمی دونم چرا این حسو به تو دارم . از روزی که تو رو دیدم انگار زندگیم یه رنگ و بوی دیگه ای پیدا کرده .. نمی تونم چه جوری اینو بهت بگم که بتونی حسش کنی .. هرمز یه نگاهی به دور و برش انداخت و گفت ببخشید من اسم کوچیک شما یادم رفته .. دلم می خواست بکوبم تو سرش .. ولی بازم جای شکرش باقی بود که درسشو می دونست چه جوری بخونه یا بلد بود .. – سقفو نگاه می کرد و می گفت آتوسا جون منم دوستت دارم عاشقتم …….. معلوم نبود این چه جوری مهندسی خودشو گرفته . ظاهرا در کودکی و نوجوونی مامانش اونو لاک و مهر کرده بود . -این جوری قبول نیست تو چشام نگاه کن .. تو چشام نگاه کرد و حرفای منو بهم پس داد . چند بار این بر نامه رو تکرار کردیم تا مثلا بهش نشون بدم کارا به طور طبیعی داره پیش میره . استرس عجیبی داشتم . نمی تونستم تا هفته بعد صبر کنم و خودمو در اختیارش بذارم . حس می کردم که بدنم بهش نیاز داره .. همونجوری که عاشق این کوس خل شده بودم . شاید از سادگی و پاکی اون خوشم میومد . در این مدت با ریزه کاریهای زندگی اون آشنا شده بودم . از طرز تربیتش .. از این که زیاد از خونه بیرون نمیومد و خونواده همه جا هواشو داشتند . از این که خیلی پاک بود ونجیب و محجوب و همین باعث شده بود که در بر خورد با بعضی مسائل نتونه  اون جوری که باید کنار بیاد مثل سکس . یه تخت نصفه و نیمه ای داشتم که مخصوص بیمارام بود . نمی دونستم این درسا رو کجا بهش بدم . یه خورده بر خودم مسلط شدم . خیلی خونسردانه ولی با تشویش درون بهش گفتم حالا دگمه های بلوزمو باز می کنی .. یه خورده دستاش می لرزید .. این کارو انجام داد .. حالا دستاتو میذاری رو سوتینم و پشت کمرم و سعی می کنی از پشت گیره شو باز کنی . نفساش به شماره افتاده بود .. -فرض می کنیم من یه دختری یا زنی هستم که روبروته تو این سد ی که بین خودت و اون کشیدی باید بشکنی . باید با هیولای درونت مبارزه کنی . حس کنی اون شخصی که روبروت نشسته خودتویی .. تکرار کن تو من هستی .. اونم باهام تکرار می کرد و دستور بعدی من این بود که بیفته رو سینه هام . البته مثل بچه آدم . لمسش کنه . بعد نوکشو بذاره تو دهنش .. -خودت که واردی من نباید اینا رو بگم . وقتی نوک سینه یه زن تیز میشه یعنی اون به یه در جه از هوس می رسه .. تو باید اونو بذاری تو دهنت بین دو تا لبت و میکش بزنی . هیجان خودتو نشون بدی . هرمز راه افتاده بود و منم سرشو به سینه ام فشار می دادم . نزدیک بود دوتایی مون از رو صندلی بیفتیم .  کاش یه تخت درست حسابی اینجا می ذاشتم ولی این منشی فضول و بقیه رو چیکارش می کردم . یه خورده راه افتاده بود . کمر و سینه هامو ول نمی کرد . کوسم از اون زیر مدام داشت آب پخش می کرد . -خانوم دکتر ..-الان من آتوسا هستم یادت باشه -آتوسا جون تو که الان نوک سینه هات تیز شده پس خوشت اومده ;/; -خب معلومه هر احساسی که تو داری منم دارم دیگه . داشتم به این فکر می کردم که این وروجک نکنه دست منو خونده باشه .. فرقی هم نمی کنه .. کوس خلی منم گل کرده بود و دلبسته اش شده بودم . عشق هوس یا هر چیز دیگه ای که می شد اسمشو گذاشت . بلوزشو از تنش در آوردم . موهام به هم ریخته بود و چهره هرمز هم در هم شده بود . هر دو از نیم تنه لخت شده بودیم .. -ببین هرمز از اینجای قضیه من دیگه نباید بهت بگم چیکار کن . تو خودت می دونی . باید کله اتو به کار بندازی . اون چیزی رو که خودت یاد بگیری همیشه تو ذهنت می مونه . متوجه شدی ;/;  رفتم رو تخت معاینه .. هر چند بیشتر مریضام معاینه ای نبودند ولی بازم همون تخت دکوری جونمو خرید . رفتم روش دراز کشیدم و بهش گفتم خب مر حله بعدی مرحله حساس تریه . از قسمت پایین طرفت باید دست به کارشی . باید این شجاعتو داشته باشی . به خودت بگی هر چی که من میخوام اونم میخواد و مردونه لختش کنی . زن از یک مرد قدرت می خواد . میخواد مردش مردی باشه که بتونه بهش تکیه کنه وتو می تونی . حالا تربیت سخت تو در نوجوانی جنبه های مفیدی که داشته این جنبه منفی رو هم در کنارش داشته که من واست رفعش می کنم . نترس . خجالت نکش . جزو درمانه . -خانوم دکتر آتوسا جون از بعدش می ترسم .. خیلی جدی حرف می زد . عاشق این سادگیهاش بودم . راستی راستی یه روزی دلم می خواست که اون با عشق و هوس و اراده بغلم کنه ;/; هوسو که فکر کنم الان داشت . عشقو هم که فکر کنم علاقه ای بهم پیدا کرده بود .. دامنو از پام در آورد و نگاهشو به شورتم دوخت . دستشو گذاشت رو وسط پاش .. -من واست در بیارم ;/; اگه بخوای این کارو می کنم ولی قدرت خودتو نشون بده . زود باش .نمی خوام حس کنم که زحمات من پزشک به هدر رفته . من یه بعد از ظهر تعطیلو به خاطر تو مطبو باز کردم . شلوارشو که در آورد  منم چشممو در جا به کیر مخفی شده اش دوختم .-آتوسا جون کارمون درسته ;/; -اگه همین جوری پیش بری که کار تو یکی خیلی درسته . بقیه شو چیزی نمیگم میخوام ببینم تو از تجربیات قدیمت چه استفاده ای می کنی . با فکر خودت تا کجا می تونی پیش بری . چشاش سرخ و خمار شده بود . می دونستم که خیلی دلش می خواد تستشو به خوبی بزنه یعنی انجام بده . از قلم کیرش این طور بر میومد که حتما می تونه خونه های کوسمو پر کنه . دستشو برد طرف شورتم . حس کردم که اون شرم و حیا دیگه داره از بین میره و این واسه من و کوسم و هم واسه خودش یک موفقیت بود . وقتی شورت خودشو هم در آورد دیگه کاملا امید وار شدم . در واقع این من بودم که با یه کلک خجالت و حیای خودمو پوشش داده بودم و کاری کرده بودم که اون بیاد طرف من . ولی یهو تر مز زد . خیره به تن لخت من نگاه می کرد . پوست کیرش در حال تر کیدن بود و مویرگهای خیلی ریزش همه مشخص شده بودند . هوس از سر و روی کیر می بارید -هرمز چت شده ..ادامه بده نترس اگه روپات وایسی اگه مستقل شی خودت می تونی خودتو درمان کنی . من که کاره ای نیستم . من یه وسیله ام . تازه هدف هم نیستم . هدف درمان و معالجه توست . نترس . اگه یک سال هم این در مان تو طول بکشه من بازم به این شیوه درمانی خودم ادامه میدم . عجله نکن . یکی که میخواد رانندگی یاد بگیره شاید با یه جلسه یاد  بگیره و یکی هم با دو و یکی هم با بیست جلسه .. -فکر می کنی من با چند جلسه یاد می گیرم ;/; -صبر کن جلسه اول تموم شه تا بتونم یه جواب درستی بهت بدم . اصلا بهش نمیومد با اون فکر و علم و سواد و طرز برخورد و اخلاقش ,  در سکس این جوری باشه .. پاهامو باز کردم و متوجهش کردم که باید از کوس شروع کنه . دوست نداشتم همون اول کیرشو فرو کنه تو کوسم . هر چند هیجان اونو هم داشتم . دستمو بردم دور سرش و اونو به کوسم چسبوندم . داشتم عصبی می شدم از این همه کوس خلی و دست و پا چلفتی بودن اون . -بخورش بخورش میکش بزن ترستو بریز دور . تو می تونی تو می تونی تو شجاعی آههههههه یه خورده بالاتر . اینجا ست که اون زن یعنی طرفت خوشش میاد و میگه بکن بکن بکن .. بخور و به تو اعتماد به نفس میده . اون زن به تو میگه که از تو و وجود تو داره لذت می بره . به تو محتاجه و تو باید که تا مینش کنی . پاهام از رو تخت آویزوون شده بود . دهنشو گذاشته بود رو کوسم و چوچوله مو میک می زد . طرز میک زدنش نشون می داد که قبلا هم چند بار از این کارا کرده . چهار تا انگشتاشو فرو کرد تو کوسم و تند تند فرو می کرد توش و درش می آورد . یواش یواش باید بهش نمره بیشتری می دادم . پاهامو به هوا پرت می کردم . حس خوبی داشتم . -هرمز هرمز جون  خیلی عالیه .. خیلی .. پیشرفتت خوبه .. امیدوارم می کنی حس می کنم تلاشهای من بی نتیجه نبوده .. اوووففففف اوووووخخخخخخ نههههههه خواهش می کنم بخور بخور کوسمو بخور -آتوسا جون راضی هستی ;/; چطورم ;/; -عالی عالی هرمز از این بهتر نمیشه -قربون تو خانوم دکتر .. تو بهترین دکتری هستی که به داد من رسیدی . تا حالا این جور ی درمانو ندیده بودم .. -هرمز فکر نکن با یه جلسه در مان میشی وتموم شد و رفت . حداقل یکسال باید تحت در مان جدی باشی .. کوسم لبه تخت قرار داشت و پاهام آویزون بود . با این که یه خورده پاهام خسته شده بودند ولی همه اینا رو به عشق کیر اون تحمل می کردم . تو این فکر بودم که بهش بگم چه جوری فرو کنه تو کوسم که دیدم خودش استا کار شده بود . چقدر این کیر به هیکل چهار شونه و ورزشکاریش میومد و باهاش تناسب داشت . تا لبشو از روکوسم ورداشت طوری فرز عمل کرد که کیرشو توی کوس حس می کردم .. -وااااایییییی هرمز سوختم سوختم . بکن کوسسسسمو بززززن با اون کیییییررررررت .. ببین اینو یه زن ازت میخواد مثل تو که حالا خوب داری نقشتو بازی می کنی و حسابی می دونی باید چیکار کنی -آتوسا جون من فیلم بازی نمی کنم این همون چیزیه که دوست دارم و میخوامش . ببینم این جوری امتحان دادن قبوله ;/; -بچسب بهم بیفت روم تا بهت بگم قبوله یا نه . افتاد روم و لبامو به لبای خودش چسبوند و امونم نداد .. -اووووههههه دوستت دارم هر مز عشق من .  همون حسی رو که تو داری منم دارم نترس . نترس خودتو حس و هوس و عشقتو خالی کن . حس کن یه مردی -مگه نیستم -خب بعضی ها به دلیل کمبوداتی در دوران نوجوونی و جوونی یه مشکلاتی دارن .. -آتوسا من حس می کنم روحیه ام قوی شده .. کیرشو محکم می کوبید به ته کوسم . همش از این هراس داشتم که نکنه بگه من درمان شدم و بخواد بره بر نگرده واسه همین مرتب  بهش می گفتم که نباید به همین یک جلسه دل خوش کنه . وقتی صورتشو رو صورتم قرار می داد و با هوس منو می بوسید دلم می خواست تا ساعتها همونجا تو بغلش بمونم . دلم می خواست کارو زندگیمو شوهر و بچه هامو ول کنم و برم فقط مال اون باشم . بدون اون نمی تونستم زندگی کنم . اون شده بود همه چیز من , فکر من , جان من ,  رویا و واقعیت من .. واقعیتی که با یه سکس به اوج خودش رسیده بود و من ازش دست بر دار نبودم . داشتم می گفتم یه سال ولی تا سالها هم ولش نمی کردم . اون باید مزد پزشک معالجشو تا آخر عمرش پرداخت می کرد . دیگه  علی الحساب باید بعد از ظهر پنجشنبه ها رو به اون می دادم . حالا سرعت گاییدنمو آروم تر کرده بود . رو من خم شده با چشای خوشگلش بهم نگاه می کرد . با دستام ابروهاشو مرتب کرده رو صورت مردونه و نازش دست کشیدم . -آتوسا جون من دوستت دارم خیلی دوستت دارم .عاشقتم .. -هرمز ! این جزو درمان و بر نامه ماست یا از ته دلت داری میگی ..-هر جوری می خوای فرض کن . -من دوست دارم حقیقتشو بشنوم و بدونم .. توی دلت چی می گذره .. -راستش من دوستت دارم عاشقتم این اون چیزیه که تو دلمه . تو خیلی به من محبت کردی . نشون دادی که چقدر دوستم داری . حتی مامانم هم این قدر دوستم نداشته .. -هرمز یعنی منو با مامانت مقایسه می کنی ;/; من اونقدر پیر شدم که من و اونو کنار هم میذاری ;/; عشق منو با علاقه ای که به اون داری می سنجی ;/; راستش بهم بر خورده بود .. -نه آتوسا جون بر داشت بد نکن . من فقط یه مثال زدم . اون حسی رو که نسبت به تو دارم همون حسیه که اولین بار از یه دختر خوشم اومده .. تو خیلی بیشتر اون دختر که یه روزی زنم شده بود و آخرش باهام نساخت دوستم داری و باهام کنار میای . تو خیلی مهربونی . دیگه زیادی در مان شده بود چون یهو خودشو کشوند روی اون تخت کوچولو ولی بلند و منو به عقب هل داد و پاهای منو انداخت رو دوشش و دوباره کیرشو کرد تو کوسم ..-آهههههه نهههههه هرمز -منو ببخش آتوسا جون که یه خورده دارم خارج از درس کار می کنم . بذار بگم که چقدر دوستت دارم . از همون روزای اول دلم می خواست یه همچه روزی رو داشته باشم . این بزرگترین آرزوی زندگیم بود . حاضر بودم در مان نشم ولی با تو باشم .. تو یه حس خیلی خوب و قشنگ بهم دادی که اونو با هیچ چیز تو این دنیا عوض نمی کنم . دوستت دارم . دلم نمی خواد به این زودی در مان شم . دلم نمیخواد به این زودیها از پیشت برم . هیجان من بیش از حد زیاد شده بود . فکر نمی کردم اون به این زودی تا به این حد برسه . فکر نمی کردم عاشقم شده باشه . راستش از خودم خجالت می کشیدم که با عشقم مث بچه ها رفتار کرده بودم . یعنی اون می دونست که همه اینا نقشه هست . هر چه بود که اون طالبش بود و چیزی به روش نیاورد ولی حتما فکر می کنه که من چقدر هوسبازم . نه اون نباید همچین فکری داشته باشه . ولی بهتره در این مورد صحبت نکنم . با دندونام لبا مو گونه هامو از داخل گاز می گرفتم تا جیغ نکشم . اون دوستم داشت عاشقم بود عاشق من با این که می دونست من شوهر دارم بازم می خواست که باهام باشه .. آخ که چقدر این کاراش بهم حال می داد .. چرا من مثل بچه ها باهاش رفتار کرده بودم ولی فکرشو که می کردم می دیدم چاره دیگه ای هم نداشتم . باید از یه جایی کلنگ کارو به زمین می زدم . جفت پاهامو به عقب خم کرده بود . طوری که کف پاهام به نزدیکی صورتم رسیده بود ولی همه اینا رو به شیرینی عشق اون و کیری که تو کوسم بود تحمل می کردم . با بوسه های تند و تندش منو به وجد آورده بود -هر مز بکن بکن .. منم دوستت دارم .. اینم خارج از بر نامه ماست . عاشقتم . میخوامت . بدون تو نمی تونم زندگی کنم . حس کرد که پاهام خسته شده . پاهامو صافش کرد رو من دراز کشید و با سینه هام ور رفت . بوسه های شیرینش لرزش و لذت کوسمو خیلی زیاد تر می کرد .. دیگه از هوس سرخ سرخ شده بودم . با یه دست روی کوسمو می مالید و با یه دست دیگه اش سینه هامو و با کیرش کوسمو .. دیگه نمی دونستم کجام . چشامو بسته بودم و رفته بودم به دنیایی دیگه .  دنیایی که هیاهوی هیچی تو سرم نبود . نه شوهر و نه دخترام و نه کاسبی و نه روز گار,  فقط عشق و هوس و هرمز . همین و بس .. خیلی زود و سریع تر از حد تصورم حس کردم که آب هوس من داره ازم می ریزم . یه لحظه مثل ماهی از آب گرفته شده چند تا پرش زده و با یه جیغ آروم گرفتم . دوست داشتم هرمز رو من دراز بکشه و بازم حرفای قشنگ عاشقونه بزنه ولی اون همچنان داشت منو می گایید . با کیرش به کوس و تمام وجودم حال می داد . اون هر کاری می کرد همون که اونو در کنارم داشتم واسم کیف و حال بود . -با نگاهی پر از التماس و صدایی ملتمسانه تر به هر مز گفتم اگه دوست داره می تونه تو کوسم آبشو بریزه .. یعنی در واقع داشتم بهش می گفتم که زود تر بریزه . -آتوسا خوشگله من .. دوستت دارم تو خیلی ماهی .. باورم نمیشه که اینو به من گفته باشی .. نمی دونی چقدر به خودم فشار آوردم که آبم تو کوست خالی نشه .. جوووووون بگیرش که داره میاد و می ریزه .. آخخخخخ آخخخخخخ آتوسا .. -جون آتوسا . آتوسا فدات شه هرمز ..می خواستم بگم  اگه بدونی که منم مثل تو سر شار از عشق و هوس بوده و هستم اون وقت چی میگی . ولی باخودم گفتم بهتره تا همین حد بدونه .. کمرشو محکم نگه داشته تا با لذت کامل از حداکثر توانش استفاده کنه . با هر پرش و چند قطره ای که از آب کیرش وارد کوسم می شد انگار یه جون تازه ای در من دمیده می شد . یه زندگی تازه و حال و هوایی تازه . عشقی تازه . دوباره افتاد رو من و یه خورده حس کردکه سنگینی اون رو من افتاده پهلو کرد و معاشقه با منو شروع کرد . فقط همدیگه رو می بوسیدیم و با هم حرف می زدیم . از بس به هم حرفای عاشقونه زدیم که هوسمون دوباره گل کرد و یه بار دیگه هم با هم سکس کردیم . داشتم با خودم فکر می کردم که یه تخت دو نفره رو با چه بهونه ای می تونم بیارم مطبم . بهتره فکر یه مطب بزرگتر باشم . به وقت وداع هر مز بهم گفت که می خواد تا آخرین لحظه زندگیش تحت درمان باشه و ازم خواست که حداقل در هفته یک بار به این جلسه درمانی اضافه بشه .. -حتما عزیزم . حتما این  خواسته منم هست که حداقل هفته ای دوبار جلسه درمانی یا همون مشاوره درمانی داشته باشیم .. دیگه اینو بهش نگفتم که دوست دارم شب و روز تو بغلش باشم . دیگه اینو بهش نگفتم   که اونم پزشک منه و منم نیاز شدیدی به این دارم که همیشه تحت درمان اون باشم … پایان .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها