داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

فرزانه، زن صیغه ای آقای دکتر (۱)

با این سایت اتفاقی آشنا شدم و دیدم چقدر جای خوبیه که آدم میتونه بدون هیچ گونه ترس و نگرانی داستان اش رو بگه منم خوشم اومد و میخوام داستانم رو براتون تعریف کنم:
توی درمانگاهی که کار میکردم یه خانمی تازه اومده بود و نظافت درمانگاه رو انجام میداد اسمش فرزانه بود خانم خوش استایل و زیبایی بود گاهی وقتا که درمانگاه خلوت بود با هم صحبت میکردیم و اون درد دل میکرد که کاش میشد کار نمی کردم گفتم پس برای چی کار میکنی؟ گفت یه خواهر کوچکتر از خودم دارم که که دانشجوعه،گفتم چه رشته ای گفت ادبیات فارسی و یه مادر پیر خودمم طلاق گرفتم و یه دختر 5 ساله دارم مجبورم کار کنم تا خرج زندگی اینا رو بدم بهش گفتم اینجا هم حقوقش کمه گفت آره من توی سن کم ازدواج کردم و مهارت و مدرک تحصیلی ندارم این کار هم یکی از آشناها برام پیدا کرد، می خواستم بهش بگم اگر پیشنهاد خوبی داشته باشی که پولش از کار توی اینجا بیشتر باشه قبول میکنی؟ که گفتم نه ولش کن، یه چند وقت گذشت و درمانگاه حقوق ناچیز اونها رو یکی در میون میداد کارم تمام شده بود و داشتم میرفتم خونه فرزانه هم داشت پیاده میرفت کنارش ترمز کردم و گفتم بیاید تا یه جایی برسونمتون گفت ممنون مزاحم نمیشم آقای دکتر گفتم نه بیا تا برسونمتون و قبول کرد و سوار شد توی راه کلی حرف زدیم و منم دلو زدم به دریا و بهش گفتم اگر شرایطی باشه که پولش از درمانگاه بیشتر باشه و اصلا لازم هم نباشه کار کنی قبول میکنی؟ گفت چه کاریه که هم پولش بیشتره هم کار نمی کنم؟ آروم زدم کنار و توی چشم هاش نگاه کردم و گفتم اینکه صیغه من بشی، نگاهم کرد و گفت عوضی گرفتی آقای دکتر من زن دوم کسی نمیشم شما هم جوانی برو بچسب به زندگیت گفتم من هنوز ازدواج نکردم و می خوام تجربه کنم و چه کسی بهتر از تو که قبلا متاهل بودی و می تونی خیلی چیزا یادم بدی گفت من نمی تونم چنین کاری کنم چون اگر… گفتم نگران نباش هیچ کس نمی فهمه و این مطلب تا همیشه بین من و تو باقی میمونه گفت باید فکر کنم الان غافلگیر شدم اصلا فکر نمی کردم چنین پیشنهادی بدی گفتم فکر کردن نداره بگو بله فردا شب ماله هم باشیم گفت خیلی هم عجله داری گفتم خیلی و هر دو خندیدیم، گفت دم یه ایستگاه اتوبوس پیادش کنم و شمارمو بهش دادم و گفتم نظرت هر چی باشه من بهش احترام میذارم اما نباید پاسخ منفی بدی خندید و گفت سعی میکنم زود جواب بدم و رفت سوار اتوبوس شد، شب ساعت 10بود بهم پیام داد نوشته بود آرش جان فردا ساعت 10 بیا دم همون ایستگاه اتوبوس دنبالم منم نوشتم پس پاسخت مثبته و برام یه قلب قرمز فرستاد گفتم بهترین تصمیم رو گرفتی، گفت خیلی بچه پرویی و من پرروییتو دوست دارم گفتم من تو رو خیلی دوست دارم خلاصه اون شب کلی پیام دادایم تا 4 صبح و ساعت 9 رفتم همون ایستگاه اتوبوس و سوارش کردم و رفتیم به خواست فرزانه صیغه 3 ماهه کردیم گفتم حداقل 5 ساله گفت نه همون 3 ماه کافیه، رفتیم خونه ام و تا رفتیم داخل خونه از پشت بغلش کردم و گفتم من عاشق کونم گفت همه مردا همینن تو بذار طعم کوسو بچشی کون از یادت میره بهش گفتم من سکس رو از توی فیلم سوپرا بلدم خودت باید همه چیزو یادم بدی، برش گردوندم و بوسیدمش و از هم لب گرفتیم بوسیدنش خیلی لذت بخش بود مانتوشو دراوردم یه تاپ رنگ و رو رفته پوشیده بود و درش آوردم سینه های کوچولو قشنگی داشت و گفت بخورشون منم شروع کردم خوردن گفت بسه داری سینه هامو زخم میکنی سینه رو بگیر توی مشتت و نوکشو لیس بزن و با زبونت با نوکش بازی کن و منم انجام دادم گفت حالا شد با هر دوتا سینه هام اینکارو بکن و منم سینه هاشو توی مشتم گرفته بودم و نوکشو لیس میزدم و بازی میدادم گفت آروم سینه راستمو نوکشو گاز بگیر گاز میگرفتم چشماشو بسته بود و لبشو گاز میداد دست چپمو گرفت گذاشت روی کوسشو منم کوسشو میمالیدم دوتایی روی مبل بهم می پیچیدیم چون مبل کوچیک بودم بغلش کردم بردمش توی اتاق انداختمش روی تخت و شلوار مشکی اش رو دراوردم یه شورت آبی نو پوشیده بود برای دیدن کوسش بی تاب بودم شورتشو دراوردم دیدم عجب کوس خوشگلی داره بوسیدمش خیلی بوی خوبی میداد گفت آرش بخورش منم شروع کردم خوردنش انقدر بد خوردم گفت داری گند میزنی سرمو گرفته بود و توی کوسش فرو میکرد میگفت فقط بالاشو لیس بزن و زبون بزن و مک بزن دست چپتم با انگشت بزرگه ات بکن توی سوراخ کوسم مثله مار به خودش می پیچید و میگفت جون چه حالی میده بلند شد شلوارمو درآورد و شروع کرد خوردن کیرم یکم خورد خوابید روی کمرش پاهاشو باز کرد گفت کیرتو بکن توی کوسم تا توان داری بکن توش و منم شروع کردم توی کوسش تلمبه زدن هیچ کدوم حرفی نمیزدیم فقط صدای آه و ناله اتاق رو پر کرده بود آبم زود اومد و از شدت شهوت همون توی کوسش خالی کردم گفت جون چه آبت داغه دفعات بعد آبتو نریز توی کوسم دوست دارم بخورمش یه چند دقیقه روش خوابیدم بهم گفت طعم کوس رو چشیدی؟ دوست داری؟ گفتم عالیه، بلند شد دوباره کیرمو خورد کیرم که دوباره شق شد گفت بکن توی کوسم و اینبار میگفت آروم آروم بکن توش و شروع کرد حرف زدن کوس بهتره یا کون؟ گفتم هنوز کونت رو نکردم که مقایسه کنم اما کوست محشره خیلی بهم حال داد طعمشم خوب بود گفت نوش جونت خندیدیم گفت خیلی دوست دارم کوسمو بخوری هر چقدر هم ناراحت باشم کوسمو بخوری حالم خوب میشه گفتم پس خودتو لو دادی از الان هر وقت ناراحت بودی کوستو میخورم گفت من از الان تا همیشه ناراحتم و باز خندیدیم کیرمو تا ته کردم توی کوسش و بهش گفتم تو رو دیگه هیچ وقت از دست نمیدم این کوس از الان تا ابد من باید بکنمش فقط من فهمیدی؟ و شروع کردم توش محکم تلمبه زدن و میگفتم فقط من فهمیدی؟ فقط من فهمیدی؟ فقط من فهمیدی؟ اون نفسش بالا نمیومد که حرف بزنه و منم داشتم محکم توی کوسش تلمبه میزدم تا آبم دوباره اومد و ریختم توی کوسش و افتادم روش بهم گفت باشه فقط تو فهمیدم اما قرار شد آبتو توی کوسم نریزی گفتم نترس راه حل داره هیچ اتفاقی نمیفته گفت اتفاقش رو نمیگم دوست دارم آبت توی دهنم بریزه و بخورمش گفتم دست خودم نبود ریختم توش…

روز اول فقط دو بار از کوس کردمش عصر رفتیم بازار کلی لباس های خوشگل و لباس زیرهای سکسی خریدیم گفت منو برسون دم همون ایستگاه اتوبوس باید برم خونه و منم رسوندمش و گفت فردا ساعت 8 همین جا بیا دنبالم لباس ها هم ببر خونه فردا اومدم هر کدومو خواستی برات می پوشم فردا درمانگاه شیفت بودم اما جابه جا کردم و صبح ساعت 8 رفتم دنبالش خیلی خوشحال بود و وقتی اومد توی ماشین از هم لب گرفتیم توی ماشین دست میکشیدم به رونهاش که دستمو گرفت گذاشت روی کوسش یه شلواری هم پوشیده بود که خیلی نرم بود بهش گفتم شورت نپوشیدی؟ گفت دوست داری؟ گفتم خیلی، اومدیم خونه تا در رو بستم شلوارشو دراوردم و مثله گرسنه ها شروع کردم خوردن کوسش گفت خوبه درساتو خوب یاد گرفتی عالیه پسر انگشتتو بکن توش جونم واقعا هیچ لذتی بالاتر از اینکه یه مرد کوس یه زنو بخوره نیست بلند شد و شلوارمو دراورد و شروع کرد خوردن کیرم و بعد از کیفش یه کرم دراورد و کیرمو چرب کرد و یکم کرم بیشتر مالید سر کیرم گفت امروز می خوام به آرزوت برسونمت و داگی شد و گفت سر کیرت رو بمال به سوراخ کونم تا چرب بشه بعدش کونم در اختیارته بکن توی کونم و منم با خوشحالی زیادی کیرمو کردم توی کونش گفت فقط تا الان دو سه بار کون دادم به شوهرم یکم آروم بکن گفتم باشه چون چرب بود کیرمو تا کردم توی کونش تا ته رفت داخل کونش فرزانه گفت آی، نگهش دار کیرتو یکم توی کونم یکم نگه داشتم بعدش شروع کردم تلمبه زدن خیلی حال میداد چون چرب بود و کون فرزانه هم تنگ بود منم سرعت تلمبه زدن هامو بیشتر کردم که زود آبم اومد و ریختم توی کونش بی حال افتادم کنارش گفت کون بهت حال داد؟ گفتم عالی بود گفت کون بهتره یا کوس؟ گفتم هر دوتاش گفت بچه پر رو کوس و کون رو با هم میخواد اگر می خوای بهت کون بدم باید کوسمو حسابی بخوری تو کوسمو بخور من هر چقدر خواستی بهت کون میدم الانم بریم حمام بیایم یه ناهار خوشمزه برات درست کنم تا دست پختمم بخوری گفتم من دوست دارم همه چیزاتو بخورم کوستو سینه هاتو دست پختتو حتی کونتو گفت تا حالا تجربش نکردم گفتم چی؟ گفت اینکه کسی کونمو بخوره گفتم شوخی کردم گفت دفعه بعد باید بخوری پیشنهاد خوبی بود و خندیدیم و…
زندگی زیبا و شیرینی رو با فرزانه تجربه میکردیم و هر دو بی نهایت خوشحال و شاد بودیم تا اینکه مادرم گیر داد که باید ازدواج کنم موضوع رو با فرزانه در میون گذاشتم و گفت من یه مورد خوب برات سراغ دارم قرار بذارم یه جا ببینی اش؟ گفتم نه، گفت آرش رابطه ما و با توجه به شرایط من خانوادت قبول نمیکنن که من زنت بشم به حرفم گوش کن و با اون دختر یه ملاقات کن ضرر که نداره انقدر گفت قبول کردم توی یه کافه قرار گذاشتیم و اون دختر اومد اسمش فرناز بود خیلی شبیه فرزانه بود ازش پرسیدم شما با خانم فلانی نسبتی دارید؟ گفت بله من خواهرشونم جا خوردم فرزانه چرا خواهرت رو بهم معرفی کردی؟ با فرناز یه موکا خوردیم و یکم حرف زدیم و گفتم من باید برم بیمارستان عذر خواهی کردم و رفتم و از توی ماشین به فرزانه زنگ زدم چرا خواهرتو بهم معرفی کردی؟ گفت من خیلی چیزها یادت دادم تو هم می خواستی یاد بگیری و خوب هم یاد گرفتی چه کسی بهتر از خواهرم که چیزهایی که یادت دادم براش انجام بدی؟ آرش خواهرم خیلی دختر خوبیه لیاقتش اینی نیست که الان هست، میدونستم ازش خوشت میاد درسته؟ سکوت کردم که گفت پس درسته مبارکتون باشه
من و فرناز 3ماه بعد ازدواج کردیم و رفتیم توی همون خونه ای که روزی فرزانه رو می بردم اونجا…
بعد از چند ماه برای فرزانه و بچه اش و مادرش یه خونه گرفتم و یه سرمایه اولیه دادم به فرزانه تا تولیدی و مزون لباسش رو بزنه

»» ادامه دارد»»

نوشته: آرش

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها