داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فراموشی 9

روزا تند تند میگذشت به دانشگاه نزدیک تر میشدیم دیگه از بیکاریو علافی خسته بودم دوس داشتم زودتر دانشگاه شروع شه روز مونده بود به دانشگاه با پدرام رفتیم اونجا ببینیم اوضاع از چه قراره هر تا رفتیم رشته معماره واحدامونم مث هم برداشتیم. محیط دانشگاه درجه با دبیرستان فرق داشت همه جور آدم پیر جوون دختر پسر همه جوره بود.
-علی چه کس هایی بزنیم اینجا
-کس خل هنو نیومده فکر کردنی?
-نکنی میکننت
-چه ربطی داشت آخه
-نمیدونم والا..راسی امروز با سمیرا میرم کافی شاپ توام بیا
-باشه وقتش شد بزنگ.. فعلا من برم داداش خدافظ
-باشه داداش
رفتم خونه یکم چرت زدم تا غروب پدرام اومد دنبالم راه افتادیم به سمت قرارش
-پدرام سمیرا نمیگه این کیه همرا خودت هی میاریش;
-نه بابا تازه تو کیرمی همه جا آویزونمی
-آویزون عمته لاشی
رسیدیم به اون کافی شاپ سمیرا طبقه بالا نشسته بود برامون یه دست تکون داد ما هم رفتیم بالا دور هم نشستیم سلام احوال پرسیو کردیم
سمیرا-علیرضا کجایی نیستی
پدرام-تو کون خر
-پدرام بی ادب نشما
سمیرا-خیر سرتون من اینجاما
پدرام-به من چه تو سوالت بد بود
سمیرا-پدرام خب حالا بی ادب نشو
-سمیرا با این چی جوری تا میکنی اخه;خدا تو خلقتش مونده
سمیرا-علی ا ا ا این چه حرفیه?خیلیم ماهه عزیزم
قیافه پدرام اون لحظه دیدنی بود مثه خری که بش تیتاب بدی دقیقا همون
-چه کسشعرا
پدرام-خوب پش شدیا
-من;برو عمو
سمیرا-بجا جروبحث یه چی سفارش بدین بخوریم گلومون خشک شد
پدرام رفت تا بستنی میوه ای سفارش داد پدرامو سمیرا همینجور با هم حرف میزدن که گوشیم زنگ خورد..
ادامه دارد ..نقل از سایت انجمن سکسی کیر تو کس … نویسنده : دوست گرامی : agh

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها