داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فراموشی 6

از حموم اومدم دیدم ایول شام آمادس.. یه دل سیر خوردمو رفتم تو حیاط نشستم دیگه اخر شب بود همه رفتن بخوابن.. رو تخت داخل حیاط که به شکل تاب بود نشستمو حسابی حال میکردم تو این سکوت..که باز تا دست از پشت بغلم کرد
عاطی-تو تنها تنها ایجا چیکا میکنی;ها;
اینو نگا چه زود پسر خاله شد با ما
-خوابم نمی برد گفتم یکم فکر کنم
-به چی;
-همه چی
-حتی به من;
باز جوگیر شد این دختره
جوابشو ندادم اومد کنارم نشست به پهلوم تکیه داد
-علیرضا
-بله
-دوست دارم
که یه دفعه لباشو گذاشت رو لبامو مثل قحطی زده ها می مکید از خودم جداش کردم
-عاطی می دونی داری چیکار میکنی آخه
-اره علی.تو رو خدا بذار یه امشبو راحت باشم
تو دلم گفتم بعد این سفر که دیگه نمی بینمش حداقل یه حال کنیم بد نیس
بغلش کردمو چسبوندمش به خودم لبامو گذاشتم رو لباش هر داغ کرده بودیم لباشو کامل میگرفتم تو دهنم واقعا شیرین بودن کمرشو می مالیدم همیجور تاپ قهوه ایش رو دادم بالا با کمرش بازی می کردم دهنمو بردم رو گردنش واقعا خوشمزه بود
-علی من مال خودتم جوون. عاشقتم
منم حالم بهتر از عاطی نبود حسابی راست کرده بودم دستمو گذاشتم رو سینه هاش که متوسط بود اما تو اون لحظه برا من بهترین سینه بود
-علی آرومتررر دردم گرفتم
سینه هاشو همینجور محکم میمالیدم تاپشو از تنش درآوردم واقعا بدن خوشگلی داشت دیگه افتادم به جونش
سینشو حسابی خوردم یهو دستشو برد پایینو گذاشت رو کیرم یه لحظه از لذت زیاد کلم سوت کشید کیرمو از رو شلوار گرفته بود بالا پایینش میکرد
-علی میخوااااام
-چی میخوای
-کیرتو نفسم اوففففف
شلوارمو سریع درآوردم عاطی تو یه لحظه رفت پایینو کیرم گذاشت تو دهنش چه گرمای لذت بخشی وجودمو گرفته بود.خیلی قشنگ ساک میزد زبونشو دور سر کیرم می چرخوند تخممو با دستش می مالید منم سرشو به کیرم فشار می دادم
ناله ی هردومون درومده بود ترسیدم پدرامو فرناز بیان ما رو ببینن برا همین گفتم زودتر تمومش کن
-عاطی بسه دیگه آبم میادا
کیرمو ول کردو به پشت خوابید
-علی بذار تو کونم بدو دارم می میرم
-کیرمو که خیس بود گذاشتم سر کونش با یه فشار نصفش رفت تو عاطی که دیگه داشت جیغ میکشید دستمو گذاشتم جلو دهنش شروع کردم به تلمبه زدن همزمان سینه هاشو می مالیدم
-عاطی دارم میام
-بریز همون تو عزیزممم
سرعتمو بیشتر کردمو با یه ناله آبمو ریختم تو کونش اما عاطی هنوز ارضا نشده بود رفتم لای پاش زبونمو کشیدم رو کسش که واقعا خوشگل بود دیگه ناله هاش بلند شده بود زبونمو کردم تو کسش اون تو می چرخوندمش با دستم با کونش بازی میکردم که عاطی یه جیغ زدو بیحال شد منم ولش کردم
عاطی-علی خیلی دوست دارم
من چیزی نداشتم بگم یه بوس از لبش کردمو لباسمو پوشیدم رفتم سمت خونه ..دیدم همه چی عادیه
-خسته نباشی پهلوون
پدرام بود کونی فهمیده بود
-خایمالی نکن
-کیف کردی دیگه ما که ازین شانسا نداریم
-همین قدر که داریم از سرت زیاده بگیر کپه مرگتو بذار
-باشه بابا تو عملیات داشتی خسته ای به من چه
از خستگی جوابشو ندادمو خیلی زود اون شب خوابم برد.
ادامه دارد .. نقل از سایت انجمن سکسی کیر تو کس ..نویسنده : دوست گرامی agh

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها